نظردانشمندان درمورد ضرورت واحتیاج بشر،به دین:
1- علامه فقید شیخ شلتوت می نویسد: دین برای انسان ازشؤن قطعی اوست وزندگی بدون آن مفهوم ندارد.(7)
2- متفکر معاصر اسلامی علامه اقبال لاهوری عقیده دارد:
وضعی که دین نسبت به حقیقت نهای ومطلق دارد، متعارض با محدودیت آدمی است. دامنه پرواز اورا فراخی می بخشد. وتوقع اورا چنان زیاد میکند که به کمتراز (دیدار) مستقیم حقیقت به چیزی قانع نمی شود.(8) واقعاً بنددوم حرف اقبال مرحوم خیلی دل چسب است وبرای انسان خوشایند می باشد.
گرچه بسیار حرف مغلق وپیچیده ای عرفانی است اما بسیار عالی وگواراو کسی واقعاً سخن رادرک می کند که، تارعشق به قلب آن دمیده باشد.
خواننده گرامی: سخن علامه اقبال عزیز،من وشما را باید به گریه شوق بیندازد. (میان عاشق معشوق رمزیست).
3- کریشنان متفکر هندی می گوید:
در بنای تازه ای که کاشانه بشر را پی ریزی می کنیم، نقشی که دین دارد وبازی میکند کمتراز علم نیست.(9)
4- فرید وجدی می نویسد:
فطرت دینی نه تنها درحال متلاشی نیست. بلکه مرتباً درحال نمو است واین فطرت لازم است بادرک زشتی ها وزیباها وتأیید نیروی روحی ،بسوی بلندی ها ودانشها.(10)
درکل از زندگی انسان چه اجتماعی وچه فردی وازآیات قرآن کریم ونظریات دانشمندان دانسته می شود که دین ازجمله ضروریات زندگی انسان است و باید زندگی انسانی آراسته به مقررات دینی والهی باشدزیرا بیان شدکه هدف آفرینش،تکامل بشربوده و رعایت مقررات دینی، درحقیقت ضامن تکامل ،ترقی ورشد بشرمی باشد.
وخقلت تکوینی باخودخلقت تشریعی را لازم دارد زیرا اگر خداوند مقررات را برای هدایت بشرنفرستد خلقت تکوینی ناقص خواهدبود. بناءً فعل ناقص از خداوند حکیم بدور است. وقت خداوند انسان را با این همه رمزورازکه دروجودش قرارداده ، آفریده است آیا برای راهنمای آن قانون و مقررات ،لازم نیست ؟.
بابیان این مطلب،دقیقاً دراین قسمت سوال دیگر مطرح می شود که :دردینا ادیان متعددی وجوداردوپیروهردین معتقداست که تنهاقانون آسمانی که خداوندفرستاده است،همان دینی است که شخص معتقد،ازآن پیروی میکندآیاهمه آن ادیان حق اندیایکی حق است ؟
دردنیاادیانی متعددی وجود داردکه می توان آنها رابه دوبخش اساسی و کلی تقسیم نمود :
1- ادیان آسمانی والهی .
2- ادیان ساخته شده دست بشر.
درشناسائی ادیان ساخته شده بهترین معیااین است که دیده شودکه آیاخلقت تکوینی باقانوشرعی آن دین مرتبط ومتناسب است یانیست؟ اگرارتباط وتناسب ان دو بانقض واشکالات روبرو بودفهمیده می شود که دست ساخته بشراست . دراین مقاله ازادیان ساختگی ، بحث نمی شود.
بحث اساسی که باید بشود درقسمت ادیان الهی وآسمانی است.
ادیان زنده آسمانی که درجامعه امروز بشروبرافکار انسانهای کنونی حکومت دارد ما مورد بحث قرار می دهیم که قرار ذیل است. (11)
1- دین یهودیت ،باپیامبری حضرت موسی(ع)
2- دین نصرانیت ،باپیامبری حضرت عیسی (ع)
3- دین اسلام باپیامبری حضرت محمد (ص)
بحث وسوال دراین است که کدام یکی ازاین ادیان آسمانی موجود برای بشرنجات بخش ،حل کننده مشکلات مادی ومعنوی وپاسخگوبه نیازهای مادی ومعنوی آن است ؟
درجواب سوال باید گفت که: ادیان آسمانی هرکدام آن درشرایط وزمان خودش برای بشربهترین ومفید ترین قواعد ومقررات راداشته است که طبق نیازهای بشری آن روز آمده بوده و واقعاً قضایا را حل می کرده است.
وبا گذشت زمان وتحولات فکری بشر وبالارفتن اندیشه وتفکر بشری وافزایش نوع انسا نی ونیازها وضرورتهای جدید آنها، دین وبرنامه های دینی کیفیت خودش را ازدست می داد. ودین جدید توسط نبی جدید برای بشرفرستاده می شد.
وتازمان رسید که بشر رشد نسبی کرده بود ازحیث تفکر،اندیشه وتعقل بناءً دین جاویدانه آمد بنام دین اسلام که کمال مطلق را درخودش دارد وازجاویدانگی خاصی برخواردار است تاقیامت.
شبهه ایکه چرا ازاول همان دین کامل نیامد وهمانند آن شبهات. کاملاً رفع می شود بایک طرح مثال: انسان وقت مکتب می رود واز صنف اول شروع میکند واگراستاد فارمول های صنف اول را برایش تشریح نکند بلکه بحث از صنف نهم یا دوازده هم بکند نتیجه بخش نیست بلکه ویران کننده است.
این یک کارخرد مندانه محسوب نمی شود بلکه عین بی خریدی یک استاد ومکتب را نشان می دهد. درقسمت دین نیز چنین است. درحالیکه کارناشایسته ازجانب خداوند رواه نیست و نسبت دادن آن به ذات اقدس الهی عین بی خردی است.
اما درقسمت حقانیت وناجی بودن دین اسلام ونسخ شدن دین یهودیت ونصرانیت باید بحث کرد ودقت نمود.
دین یهودیت نسخ شده ناجی نیست:
دین که توسط حضرت موسی از جانب خداوند برای جامعه آنروزو درشرایط وزمان خودش نازل شد، دین آسمانی و حق بودنش جای بحث نیست وبرای انسانهای آن زمان اطاعت وپیروی کردنش واجب ولازم بود. ولی با مرورزمان، برخی قواعد آن، جنبه کاربردی خودش را ازدست داند.
وخداوند قانون جدید را توسط حضرت عیسی ارائه کرد که دین حضرموسی با آمدن دین وقواعد قانون حضرت عیسی نسخ اعلام شد. دین حضرت عیسی در شرایط وزمان خودش ازهمان اعتبار برخوردارولازم العمل بود.
ولی دیرزما نی نگذ شت که کتابهای حضرت موسی وعسی (تورات وانجیل) توسط انسانهای استفاده جو محفوظ نماند وتحریف شد.
قبل ازاینکه دین حضرت عیسی نسخ شود توسط دین اسلام کتاب حضرت عیسی از درجه اعتبار وحجیت ساقط شد.
درشرایط فعلی ازدین یهودیت ونصرانیت کتاب که رویش انگشت اعتماد گذاشته شود، وجود ندارد وفقط دو کتاب تحریف شده که دست نوشت حواریون است باقی است وبس.
درقسمت نسخ وعدم ناجی بودن شان خوب است که چنین بیان شود. برای حقانیت وبقای یک دین، لازم وضروری است که حاوی تمام برنامه هاوپاسخگوبه تمام نیازهاوراه گشای زندگی درهمه عصرهاباشد.
لذا درباره بطلان وعدم نجات بخش بودن دین یهودیت ونصرانیت باید گفت:
1- دین حضرت موسی آسمانی وبرحق بود وکتابش نیز. اما تورات وانجیل فعلی، آن کتاب آسمانی نیست بلکه دست نوشت حواریون است وآنهم اعمال وخصایص حضرت موسی وعیسی را بیان کرده است وبس واصلاپاسخگوبه مشکلات جامعه امروزی نیست.
2- مطالب موجود درتورات وانجیل فعلی، بیان گر بطلان خودش است که بدو نکته اش اشاره می شود:
الف- متناقض بودن بعض عبارات موجود،درآن دوکتاب . ب- وجودبرخی مطالبیکه اصلاباعقل واندیشه بشری سازگاری ندارد.
3- درخود تورات وانجیل، صحت دین موسی وعیسی بعد اززمانش دیده نمی شود. درحالیکه بقای یک دین درکتابش باید بصورت آشکارا دیده شود.
روی این لحاظ دین یهودیت ونصرانیت در زمان بعد از پایان یافتنش کارآیی ندارد وانقلابهای ضد دین را درجامعه بشری بوجود آورده وخواهد آورد.
پس کدام دین؟
اسلام - قرآن- پیامبر- خلفاء:
دین آسمانی بنام اسلام ازجانب خداوند توسط حضرت محمد (ص) برای بشر آمد. اراده خداوند براین قرار گرفت ک بعد از سپری شدن دوره های زیاد ورشد عقلانی بشر ازحیث فکر واندیشه وتحمل، باید دین جامع وکامل را ارائه کند تا باشد برای حیات دنیوی وحیات جاویدانی عالم دیگر،کاربرد اساسی داشته باشد.
بالاترین قواعد آسمانی توسط بهترین شخصیت الهی درجامعه بشری عرضه شد. وادیان قبل نسخ گردید. درشرایط وزمان فعلی وبعد ازاین، یگانه دین که پاسخگوی تمام نیازهای جامعه بشرمی باشد اسلام خواهدبود وقرآن شریف.
درموردحجیت کتاب برحق آسمانی وجاویدانه یعنی قرآن بصورت گذاراء می توان گقت:
1- تمام نکات وکلمات جملات قرآن، همه اش ازخداوند است.درحالیکه دیگران چونین نیست.
2- ثابت بودن قرآن اززمان نزولش الی قیامت ازحیث استحکامیت ،کلمات ، جملات وکار آیی.
3- کتاب جهان شمول برای همه بشر فرازمانی ، فراقومی وفرا نژادی است.
درباره حقانیت و پویائی دین اسلام می توان صدها دلیل ارائه کرد ولی بصورت خلاصه به چند نکته اشاره می شود: (12)
1- دین اسلام ازکمال نهایی برخوردار است.
2- یگانه دینی است که ازجاویدانگی برخورداراست.
3- دین است که احکام واصولش بر وحی استواراست بدو شکل:
الف: احکام ثابت براساس خواستهای ثابت انسانها.
ب: احکام متغیر جهت پاسخگوئی به نیازهای متغیر بشر.
4ـ این دین ،اصالت الاباحه رابعنوان اولین اصل پذیرفته است .
دلیل های زیاد است که این مقاله مختصرگنجایش ذکرهمه آنهاراندارد وباید گفت که خواننده گرامی: اگرمیخواهد به حقانیت یک دین پی ببرد ، مصمم شودو با اراده قوی وعزم راسخ، بپردازدبه مطالعه قوانین اسمانی و ادیان آسمانی .
براساس مطالعه وتحقیق،با یدبه هدف پیدا کردن مسیرحق وحقیقت باید تلاش کردو قد م زد. برای اینکه اکر بدون پژوهش و براساس تقلید، یک راه را انتخاب نمایم، باخطرات زیادی ونواقصی گوناگونی مواجه می شویم .
درشرایط کنونی که بحث بسیارداغ وجدی، در باره تعدد ادیان وجود دارد ،سوالهای زیادی ازسوی مردم مطرح است،ازقبیل سوالهای اینکه،با تعدد ادیان چه باید کرد؟ آیاهمه ادیان حق اندیایکی؟ وامثال این سوالها، درجامعه ،بخاطرپاسخ به این سوالها چندین گرایش بوجود آمده است:
1- حصرگرایی وجزم گرایی مطلق.
2- تکثرگرایی وپلورالیسم دینی.
3- شمول گرایی.
ولی درکل باید گفت که دین یکی است ازاول الی آخر.وتعدد برای اینست که نیازها وخواستهای بشر باگذشت زمان درحال تغییربوده وفکرواستعدادبشرباگذشت زمان رشدوتوسعه پیدامکند . وقانو زندگی سازبشر،بایدمطابق نیازها ومتناسب با استعدادبشرباشد.
نمونه بارزش، در زمان حضرت عیسی مردم آن زمان ازلحاظ فکری به حدی بودند که کتاب مقدس شان را تحریف کرند. درحالیکه درعصرظهور اسلام اندیشه بشربجای رسید که دیگر قرآن را حفظ کنند وحداقل خود شان تحریف نکنند.
خداوند پیامبران را متناسب به فکر واندیشه ونیازبشر فرستاده است. وتابه مرحله رسید که بشرمراحل ابتدائی خودش را سپری کرد. خداوند کامل ترین دین را توسط شریف ترین ومتدین ترین انسان بنام حضرت محمد برای نجات بشر فرستاد.
بحث دیگر که امروز بسیار بصورت جدی مطرح است درقسمت فوائید دین در زندگی وتمدن انسانها است که ما بصورت خلاصه بیان می نمائیم:
فوائید دین وتمدن انسان:
اگردقت شود بصورت بسیار واضح وروشن دانسته می شود که، تمدن بشری زمانی از استحکامیت وپایداری لازم برخور دار وغنی می شود که از پایه ها واصولی کمک بگیرد که آن ازکمال نهای برخوردار باشد والا فاقداستحکام خواهدبود. واین یک امر بدیهی است که یکی ازپایه های تمدن بشری دین وبرنامه های دینی است .
بناءً درپویائی تمدن بشری، باید ازدین کمک گرفت ونه ازهردینی بلکه ازدینی که خودش کامل باشد الا ناقض چون فاقد شی است ، معطی شی شده نمی تواند. ویگانه دین که ازکمال مطلق برخوردار است، اسلام عزیزاست . نباءً فقط دین اسلام می تواند تمدن بشری را به ارمغان آورده وبه مرحله کمالش برساند.
دین اسلام چون دارای ویژگیهای ذیل است،باعث رشد وتمدن بشری میگردد :
1- دارای بالاترین سطح است ازناحیه کیفیت معارف واحکام .
2- اعتباربخشیدن به عقل بعنوان یکی ازمنابع احکام.
3- مشروعیت دادن اصل بنام اجتهاد.
4- اختیارات حاکم اسلامی درامرحکومتداری وسیاستگذاری.
اختیار حاکم درقسمت حکومت، رهبری وسیاست گذاری به مصالح جامعه بشری ، درحقیقت ردنظریه کسانی است که خودشان رادرجامعه بعنوان دانشمندان معرفی کرده و تفکرواندیشه خرافی خودشان را که دین ازدنیا وسیاست جدا است درجوامع اسلامی دارند ترویج میکنند.
این یک تفکرغلط است زیرا دینی که درامر دنیا ،سیاست، رهبری وحکومت برنامه بسیارغنی نداشته باشد درحقیقت آن دین، دین نیست ویا ناقص است.
ودین اسلام هم برای دنیا وهم برای آخرت انسانها، برنامه های بسیار عالی ودقیق بادرنظرداشت سهولت وآزادی برای انسان دارد. وحاکم اسلامی براساس اصل مشوره که درقرآن شریف صریحاً بیان شده است (وشاورهم فی الامر) برنامه رهبری خودش را ادامه می دهد.
خود برنامه های دین وقواعد دین لازمه اش حکومت وحاکم است. برای اینکه خود قواعد ومقررات،حامل ضرورت دارد که آن حامل مجری برنامه هاوقواعد باشد.
خوشبختانه دردین مقدس اسلام یگانه چیزی که بصورت اصل اسلامی پذیرفته شده مسئله حامل برنامه های دینی، می باشد وطبیعی است که حامل شریعت ومفسربرنامه ها، یکسری شرایط ،خصوصیات ویژگیها را باید داراء باشد .
این امر راهیج یکی ازادیان زنده جهان درنظرنگرفته است . ممکن حاکم را بیان کرده باشد ولی شرایط حاکم را اصلاً توجه نکرده است اسلام عزیزاست که حتی ازشرائط حاکم اغماض نکرده است و خودیکی ازویژگیهای اسلام است.
ولی باید گفت دین اسلام، حکومت ،برنامه وسیاست میخواهد آنهم مطابق عصر وزمان ونیازبشر. دلیل براین مدعی این است که احکام اسلامی که بدوبخش تقسیم شده ثابت ومتغیر که قبلاً بیان شد بیانگراین است که دین اسلام نمی تواندجدا ازسیاست باشد خصوصااگرتوجه شودبه مسئله صلح، جنگ، قضاوت وجهادکه خود اینها همه برنامهای سیاسی وحکومتی است وازسوی دیگر رهبر این دین حضرت محمد (ص) است که هم رهبروحاکم وهم سیاست گذاروهم قاضی بوده است.که این رفتارپیامبر درطول (23) سال نشانگرحکومتداری وسیاستگذاری حضرت پیامبر وآنهم مطابق عصروزمان است.
وحکومتداری پیشوایان دینی همیشه براساس شوراه ومشوره کردن با صاحب نظران وکارشناسان بوده و این مشوره درحکومتداری وسیاستگذری بمعنی این نیست که رهبران دینی چون نمی فهمیدن ولذابادیگران مشوره میکردندبلکه بمنظورمشارکت دادن مردم درعرصه سیاست این کاررامیکردند. مسئله شوراه را حد اکثرازدانشمندان اسلامی ازجمله: شیخ محمد مهدی شمس الدین، مودودی، عبدالقادر عوده وغیره ... عقیده دارند که شوراه برحاکم ورعیت یک امر لازمی وضروری و واجب است. واین اصلی است که جلو استبداد وخود محوری را درجامعه می گیرد. وحاکم مؤظف است که برای آمور علیای کشور با مردم مشوره نماید.
وبرملت است که باید مشوره درست ،ارائه کند. وجلوخود کامگی حاکم ودولت را بگیرد وازمطالب که بیان شد، دانسته میشود که حکومت براساس شوراه، معنی اصلی اش مشارکت دادن همگانی است درعرصه سیاست . اما درقسمت اینکه آیا حاکم اسلامی ازنظر مشوره دهنده گان واجب است پیروی کند؟اختلاف است عده ازدانشمندان واجب گرفته وعده دیگرخیر.
که البته باید گفت آنچه درقسمت مصالح علیاه کشور است وحکومت هم ماهیت آن براساس احکام شریعت محوری می باشد نه حاکم محوری که مصداقش درجوامع اسلامی امروزه است واین طرفداران زیادی دارد که حکم محوری معتبراست به نظرمن اگر مشوره حاکم با صاحب نظران وکارشناسان ومشوره آنان باارزشهای اخلاقی ودینی سازگاری داشته باشد پیروی کردن ضروری است. اگرمشوره دهنده گان کارشناس وصاحب نظرنباشدومشوره ارائه شده ازطرف آنها،مفیدومعقول نباشد، واجب نیست که حتماً پیروی نماید وشوراه بردوقسم تبارز می کند. البته درجوامع فعلی بشر،که ممکن درقرنهای بعدی متفاوت بشود:
1- شوراه ومشارکت مردم براساس رأی ونظر که نتیجه اش انتخاب وگزینش مجلس نمایندگان است.
2- شوراه ومشوره بصورت مستقیم مشارکت مردم وآرأی شان( رفراندوم )
که این مشارکت مردم وشوراه منافع زیاد دارد که نمونه اش درقبل ذکرشد ک جلوگیری ازخودکامگی واستبداد حاکم وحکومت است. که یکی از عوامل عقب ماندگی جوامع اسلامی همین تطبیق نکردن اصل بنام شوراه ومشارکت مردم است.
وخود معنی شوراه همان مشارکت ملت وجامعه درعرصه سیاسی است ،برای تعیین سرنوشت کشور،بعنوان یک فردسهمدارومسؤل درعرصه سیاست ،واین حضورسیاسی، یک مشارکت درست ،معقول ومؤثردر پورکردن (منطقه الفراغ) وتصمیم گرفتن به سرنوشت جامعه وحکومت ومنافع عمومی مردم می باشد.
لب وجوهره دموکراسی، همان حضور مردم واشتراک شان درامر سرنوشت سازی می باشد. ولی باید گفت که عده کسانی بین شوراه ودموکراسی تفاوت قائل نشده است یعنی دموکراسی همان شوراه وشوراه همان دموکراسی در حالیکه چنین نیست. نه دموکراسی حقیقتاً شوراه است ونه برعکس.
اگرچند شوراه یک راه ومیکانیزم میخواهد وراه تطبیق آن همان دموکراسی است وکاملاً نزدیک ومرتبط باهم است ولی شوراه، دموکراسی نیست برای اینکه: شوراه یک ارزش است وپایه گذار تمدن بشری ،که مغز وجوهره اش اقامه (امر)است درجامعه انسانی. وگرفتن رأی مردم دراین مورد می باشد ودموکراسی، روش است یعنی سازماندهی همین رأی گیری ومراجعه به اراء مردم ومشارکت دادن آنها دراین امر است.
شوراه یک ارزش دینی است ودموکراسی محصول تجربیات چندین قرن بشر،که درحقیقت راهی است برای مبارزه، با دیکتاتوری واستبداد وخودش میکانیزم جلوگیری ازخودکامگی است.
درکل شوراه یک اصل اساسی و ارزشی است درتمدن بشری ودموکراسی میکانیزم تحقق شوراه درجامعه بشری می باشد.
درجامعه امروزی بشر، ازشوراه بعنوان (پارلمان، شورای ولایتی ولسوالی وقریه) یاد می شود. که ازطریق رأی گیری ورأی دهی تمام ساکنین کشور بصورت درست که دموکراسی می گویدبا اشتراک همگانی انجام می شودوهمه مردم باحضوردرعرصه سیاست،درموردامورمملکتی شان تصمیم می گیرند .
البته رأی گیری ورأی دهی، پروسه اش براساس رأی اکثریت که اسلام عزیز مخالف برنامه نیست،صورت می گیرد، ولی مشروط براینکه حق اقلیت بصورت درست وبرابر درنظر گرفته شود والا فلاه.
در مورد دین تاحد ضرورت، بحث شد وقسمتی از رابطه دین و دموکراسی بیان گردید. خوب است که درمورد دموکراسی بحث بیشتر صورت گیرد.
بخش دوم
تعریف دموکراسی
درمورد دموکراسی تعاریفی زیادی ارائه شده است، برای اینکه از دموکراسی برداشتهای زیا د شده است وبراساس آن برداشتها تعاریف ارائه شده است.
دموکراسی درلغت: از دو واژه یونانی گرفته شده است:
1- دموس، به معنی مردم. 2- کراسیا ، به معنی قدرت. که براثرسپری کردن تحولات زیاد تاریخی ، امروز بمعنی (قدرت مردم) می گویند.
د و دیدگاه وبرداشت درمورد موکراسی وجود دارد :
1- دموکراسی ارزش است
2- دموکراسی روش است
اگردموکراسی را ارزش بگریم، بعنوان یک اصل قدعلم کرده وتمام برنامه های دیگر سیاستی وحکومتی باید براساس آن سنجش شود .
اگر دموکراسی را روش بدانیم ،بعنوان یک میگانیزم سیاستگذاری وحکومتداری استفاده می شود واصول اساسی ومعیار، چیزدیگر است. ولی درکل نظریه اکثریت براین است که دموکراسی بعنوان یک روش حکومتداری وسیاست گذاری است نه ارزش . که دراینصورت می توان چنین تعریف کرد: دموکراسی روش حضورهمگانی مردم ،درعرصه سیاست ،بمنظور تعیین سرنوش سیاسی کشورمی باشد .
تاریخ پیدایش دموکراسی:
درمورد اینکه دموکراسی، بعنوان یک روش بهتر حکومتداری وسیاستگذاری ومشارکت مردم وسهم گیری آنهادرسرنوشت سیاسی کشور،بصورت رسمی، درتاریخ ثبت شده باشد، نظریاتی ذیل مطرح است:
1- عده ای گفته اند این نظریه ، دریونان باستان پیداه شده است.
2- عده ای دیگرگفته اند که مهداصلی دموکراسی، شرق زمین می باشد.
3- جمع دیگری می گویند: هردونظرقبلی درست نیست بلکه دموکراسی درجامعه اروپای بوجودآمده است .
اما درکل می توان گفت که دموکراسی ، یک تجربه تاریخی بشراست که بعنوان یک روش برای مهارکردن قدرتهای خود کامه استفاده میگردد ، تااینکه توده های مردم وملت درحکومت وسیاست سهم داشته باشد.
واین روش آنقدر نام وآوازه کشیده که حتی مخالفان سرسخت آن، مانند حکومت های شاهی ، سوسیالیستی و کمونیستی نیز خودشان را دموکراتیک قلمدادمیکنند. بناءً رابطه دین ودموکراسی امربدیهی وضروری وانکارناپذیراست درجامعه انسانی وحالاباثبوت وجودرابطه میان آن دو ، سوال اصلی بحث را مطرح میکنیم که رابطه دین و دموکراسی ، چگونه است ؟.
باتوجه به فطری بودن دین و اینکه دین یکی از ضروریات زندگی انسانی است ونیزباتوجه به فوائید عالی دین درحیات بشری وحقانیت دین اسلام، این سوال مطرح می شودکه : دین اسلام یک امر الهی وآسمانی است ولی دموکراسی برخواسته ازجوامع غربی ، آیاآن دموکراسی، بادین سازگاری دارد یا خیر؟.
دموکراسی بعنوان میکانیزم بیرون رفت از استبداد، دارای اصول وارکانی است که برای پاسخ به سوال اصلی مناسب است ارکان دموکراسی را بررسی ورابطه اش را با دین تحقیق نمائیم.
ولی درجواب سوال اصلی می توان گفت که در تمام ارکان دموکراسی واصول دموکراسی ، دین رابطه کامل واساسی دارد ونقش دین بصورت اساسی ومشهود نمایان است وبلکه برنامه های دین فراتراز دموکراسی ، تمام مسایل زندگی بشر را درنظرگرفته است. بناءً رابطه جدی بین دین ودموکراسی وجود دارد.