مقدمه (سیاست ازدیدگاه امام علی(ع)

مقدمه :

     یکی ازموضوعات بیسیاراساسی ومهم اسلامی،سیاست اسلامی است . باتوجه به نافهمی یکعده ازبی خردان خارجی وداخلی، که همیشه صداهای منافقانه ،ازحنجره زشت وناپاک آنها بیرون می شودمبنی براینکه دین اسلام ،دین آخرت است وبرای دنیااصلابرنامه وکاربرد،ندارد خصوصادرعرصه سیاست ،دانشمندان اسلامی ودینی ،برای اینکه جواب دندان شکن ومنطقی داده باشندبه آنها،تحقیقاتی راپیرامون سیاست اسلامی انجام داده اند. باتوجه به غنامندی اسلام ووجودنظریات ناب اسلامی درهمه عرصه ها،مساله سیاست،ازاین قاعده مستثنی نبوده  واسلام عزیزدارای بهترین نظریات سیاسی ونظام سیاسی است .

   ماضمن مفروض دانستن ارتباط تنگاتنگ اسلام وسیاست وباتوجه به اهمیت وضرورت این بحث دردنیای امروز،که متاسفانه اکثردانشجویان وحتی کسانیکه سنگ دانشمندی رابه سینه شان می کوبند،تحت تاثیرنظریات سکولاریستان قرارگرفته ونظریات آنان رادربست پذیرفته اندوعلت این گرویدن به نظریه سکولاریستی، کم توجهی وکم اطلاعی آنان درمورد دین مقدس اسلام می باشدولذاگمان میکنندکه پیشوایان اسلامی ودینی ماتنها پیشوا یان دینی اندونه رهبران سیاسی، وباهدف سهم گیری برای ارائه جواب دندان شکن ومنطقی برای مغرضان که دین راازسیاست جدامیدانندونیزباهدف آگاه ساختن جوانان دینی واسلامی ،تصمیم اتخاذنمودیم که تحقیقی رادرباره سیاست ازدیدگاه امام علی(ع) وبخصوص جایگاه (اصل لیاقت وشایستگی دربینش سیاسی وحکومتی امام علی(ع)) انجام دهیم . پس سؤال اصلی این است که جایگاه اصل لیاقت وشایستگی دربینش حکومتی علی چگونه است؟ چنانچه قبلااشاره شددرمورد، سیاست اسلامی بطورعام، دانشمندان تحقیقات فراوان انجام داده اندامادرموردسیاست ازدیدگاه دومین رهبراسلامی یعنی امیرمؤمنان علی(ع) وبخصوص درموردجایگاه (اصل لیاقت وشا یستگی ) دربینش حکومتی آن امام(ع)تحقیقی انجام نشده واگرانجام هم شده خالی ازنقض واشکال نیست

   ولذامابافرض اینکه اصل لیاقت وشایستگی دربینش سیاسی وحکومتی امام علی(ع) ازاهمیت وجایگاه خاصی برخورداراست،بحث وتحقیق خویش راپیرامون موضوع سیاست ازدیدگاه امام علی(ع) وبخصوص جایگاه ( اصل لیاقت وشایستگی دربینش سیاسی وحکومتی علی (ع)) آغازنموده وازخداوند درامرموفقانه به پایان رسانیدن این تحقیق کمک واستمدادمی طلبیم .

  نکاتی پیرامون این مقاله :

 1. محوراین نوشتارسیاست ازدیدگاه امام علی(ع) و(اصل لیاقت وشایستگی) دربینش سیاسی وحکومتی آن حضرت می باشد.

 2. مباحث پیرامون موضوع مذکوردرسه بخش کلی واساسی مطرح خواهد شد که اجمالااشاره میشود:

      بخش اول : کلیات ومفاهیم .

      بخش دوم :بررسی وبیان بنش ودیدگاه امام علی(ع) درموردسیاست،حکومت ورهبری ونکات برگرفته شده ازبینش سیاسی وحکومتی آن حضرت .

     بخش سوم : دراین بخش اصل لیاقت وشایستگی ازدیدگاه امام علی(ع) به بحث گرفته شده وفوایداستخدام افرادشایسته ولایق درنظام سیاسی وامرحکومتداری بیان خواهدشد .

     ودراخیرچشم اندازی خواهیم داشت ، درموردجایگاه اصل لیاقت وشایستگی ، درحکومتهاو ونظامهای سیاسی پیشین کشورعزیزماافغانستان .

مقام وعظمت مادرازدیدگاه اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام وعظمت مادرازدیدگاه اسلام

  آیااسلام عزیزتابه چه حد،روی مقام مادرارزش قائل است ؟

وقت مابه فرمائشات اسلام نگاه میکنم به این حقیقت می رسیم که هیچ دینی وهچ مکتبی به اندازه دین مقدس اسلام روی مقام مادر،ارج ننهاده وارزش قائل نشده است .دین مقدس اسلام است که حتی رسیدن به آخرین مرحله کمال انسانیت رابارضایت مادران میسرمیداند،چنانچه پیامبراسلام میفرماید: الجنة تحت اقدام الامهات یعنی بهشت زیرقدمهای مادران است . چرابهشت زیرقدم های مادران است ؟ برای اینکه مادرمی تواند با زحمات وتربیت خویش فرزندی رابه جامعه تحویل دهدکه اهل بهشت باشدخدمتگذاربه اسلام ومسلمین باشد.

  زیراپدرومادر،معلم ومربی اول جامعه است وتمام رفتار،کردارواخلاق این معلم های اولی ،به اطفال تاثیر میگذاردچنانچه مرحوم علامه فیض کاشانی درتفسیرصافی درباب خلقت انسان ،حدیث مفصلی را ازامام باقر(ع)نقل میکندکه امام درآن حدیث میفرمایدخداوندمتعال دوفرشته ای داردبنام فرشتگان مصورواین دوفرشته ازجانب خداوندماموریت داردتاجنین راصورت بندی کنندوبعدامام درادامه آن حدیث می فرماید:یوحی الله الی الملکین اکتباعلیه قضائی وقدری . یعنی خداوندبه آن دوفرشته دستورمیدهدکه برجنین قضاوقدرمرابنویسید. دوفرشته عرض مکنندپروردگاراماآینده جنین راازکجاتشخیص بدهیم ؟ خداونددرجواب می فرماید:به پیشانی مادرش نگاه کنیدوسپس قضاوقدرم رابنویسید. اگرمادرمتصف به صفات حسنه ومتخلق به اخلاق حسنه ومتقی به تقوای الهی بود،فرزندی که ازاین مادرمتولدمی شود،سعادتمندخواهدبود.صفات مادر،درسرنوشت اولادآنقدر مؤثراست که که فرشتگان ازوضع روحی وصفات مادر،پی به آینده طفل می برند.

    لذاآن جامعه ای رستگار،سعادتمند ومترقی است که درآن مادران لایق، بااخلاق وباتقواوجودداشته باشد.

چون مادرنقش مهم واساسی درسعادت وشقاوت فرزند،دارد،بعدازشهادت حضرت فاطمه زهرا(س)علی (علیه السلام )به برادرش عقیل میفرماید:برادرم توعالم به انساب عرب هستی برایم زنی انتخاب کن که ازآن فرزندی به وجودبیایدکه فحل وفارس عرب باشد،باوجودیکه پدرعلی است نه تنهانقص وضعف دروجودش راه ندارد بلکه ازعالی ترین صفات روحی وجسمی برخورداراست ولی بازهم صفات مادر،رادروجودفرزندآنقدرمؤثر میداندکه برای به وجودآوردن فرزندفحل وفارس بدنبال مادرلایق میگردد.

    خوش به سعادت کسی که مقام شامخ مادر رادرک کردوبه مادراحترام گذاشت مناسب دیدم یک داستانی را ازیک مادرلایق وفرزندلایق عرض کنم :

   وقت شیخ مرتضی انصاری آن عالم برجسته دنیای اسلام ،به درجه اجتهاد،رسیدمردم آمدن به مادرشیخ تبریک گفتندومادرشیخ درجواب آن هاگفت : اگرفرزندم به مقام اجتادمی رسید،بعیدنبودزیرادرتربیت این پسرم من بیسیارزحمت کشیدم .مردم سؤال کردندشماچه زحماتی رادرتربیت فرزندتان متقبل شدید؟ مادرشیخ گفت فقط برای نمونه برای شمامیگویم من هیچ زمانی بدون وضوء سینه بدهان این فرزندم نگذاشتم هروقت می خواستم شیربدهم اول وضوء می گرفتم وبعدشیرمیدادم ولذااست که وقت مادرشیخ ازدنیارفت شیخ درکنار جنازه بی جان مادرنشست وزارزارگریه کرد،یکی ازاستادان شیخ آمددرکنارشیخ گفت شیخ مرتضی؛ برای شخصیت مثل شمامناسب نیست که درکنارجنازه یک پیره زن این چنان گریه کنید.شیخ گفت استادارجمندم تا به حال کسی مقام مادر رادرک نکرده است همین پیره زن بودکه مراشیخ انصاری تربیت کردوهمین مادرم بودکه مرابه این مقام علمی رسانید.

    آره مادران است که فرزندانی مثل سلمان وابوذرتحویل میدهند.

به همین جهت است که اسلام عزیزخیلی مقام مادرراعالی تعریف کرده است ازنظراسلام اگریک امرمستحبی بانهی مادر،تزاحم کند،نهی مادرمقدم است وبایدامتثال شودوازنظراسلام خدمت به والدین بهترین کاراست واگر کسی می خواهددرپیشگاه خداوند،درجه عالی راازآن خودبسازد،بایدبه والدین خودش خدمت کنند. حضرت موسی بن عمران یکوقت دعامی کندخدایابرای من همنشینم رادربهشت نشان بده وخداوندیک جوان قصابی که کارخیرش فقط خدمت به مادربوده به موسی معرفی میکند.

  ازنظراسلام اگرکسی والدین اش رابیازارد،خداونداورانمی آمرزد. داستان جوان گنهکارکه پیامبروعلی وفاطمه وحسن (علیهم السلام ) دعاکردندوبخشیده نشدتااینکه حسین فاطمه دعاکرد.

                         ترتیب دهنده : جان محمدبیانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

سیاست ازدیدگاه امام علی (ع)

سیاست ازدیدگاه امام علی (ع)

(اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی )

      اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی دربینش حکومتی  امام علی(ع) چگونه توصیف وتبیین شده است؟

     امام علی(ع) بعنوان سردمدارایجاد یک نظام سیاسی کارآمددرجامعه بشری، اصل لیاقت وشایستگی را،بعنوان اصول حکومت بیان می داردوحتی حاضرمی شودکه حکومت رافدای بوجودآمدن این اصل که ریشه عدالت درجامعه بشری می باشد، بنماید.

تعاریف ومفاهیم

1. اصل لیاقت .

2. شایستگی .

3. نظام سیاسی.

4. بنیش حکومتی.

     اهمیت تحقیق:

   چیزیکه درسراسرجهان واقشارملت بشری گمشده است وانسانها درپی بدست آوردن آن است (عدالت) است بنائا اگربخواهیم عدالت تحقق پیداکند درجامعه بشری، یکی ازاصول عدالت که اصل لیاقت وشایستگی است بایددرجامعه تطبیق شود. بخوص درعرصه سیاسی ونظام سیاسی یک جامعه وازسوی دیگررهبران دینی بعنوان نمونه والگوبرای بشریت است امام علی(ع) بعنوان عادل ترین رهبر دینی درجامعه بشری درعرصه سیاسی وحکومتی است واین تحقیق بررسی است ازاصل لیاقت وشایستگی ازدیدگاه حکومتی وسیاسی امام علی(ع) که خودازاهمیت بالای برخوداراست

     هدف تحقیق :

برای تحقیق دوتاهدف می توان بیان نمود:

              1. هدف علمی که آن دانستن وارائه معلومات درمورداصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی ازدید گاه امام علی(ع) می باشد

              2. هدف کاربردی که آن  بکارگیری این اصل است ازسوی کارگزاران دراجرای بر

                 نامه های کاری بابهره گیری ازسیره امام علی بعنوان یک حاکم عادل دینی وسیاسی.

پیشینه تحقیق:

     درموردعدالت واصل لیاقت ازدیدگاه امام علی(ع) درعرصه نظام سیاسی بصورت مشخص ودسته بندی شده مقاله ویاکتابی نوشته نشده است امابصورت یک بخش جزئی درکتابهای علوم سیاسی نمونه اش (مبانی سیاست تالیف عبدالحمید) و(اصول علم سیاست تالیف احمدبخشایشی ) ودیگر کتب اشاره گذرا شده است .

     درین تحقیق سعی شده است که امام علی(ع) رابعنوان الگودرنظام سیاسی واندیشه اش بصورت رهگشاوراهکاردرزمینه ،بصورت دقیق دسته بندی وجمع آوری نمایم. 

بخش اول

دسته بندی یاسازماندهی تحقیق

مبحث اول :

       کلیات ومفاهیم :

                    (الف) تعریف علم سیاست.

                    ( ب ) تعریف نظام سیاسی.

                    ( ج ) تعریف اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی .

تعریف سیاست:

1. تعریف لغوی : پاس داشتن،نگاه داشتن،نگاه داری،حکم راندن بررعیت،اداره کردن امورمملکتی ،مصلحت،تدبیر،دوراندیشی وبرنامه های یک فردیاگروه برای نحوه اداره امور.(1)

2. تعریف اصطلاحی :

         ازنظراصطلاحی نیز دومعنامی توان برای سیاست ارائه نمود:

  (الف) سیاست بمعنی عام :

        « هرگونه راهبرد،روش ومشی برای اداره بابهکردهرامر ازامورچه شخصی ویااجتماعی             باشد،گفته  می شود.»(2)  

 ( ب ) سیاست بمعنی خاص:

     *«هرامری که مربوط به دولت ،مدیریت وتعیین شکل ومقاصدوچگونگی فعالیت دولت                باشدازمقوله امورسیاسی است.» (3) 

     * سیاست« تدابیری است که حکومت هادراداره امورکشوروتعیین شکل ومحتوای فعالیت                 خوداتخاذمیکند که این تدابیردردومجرای داخلی وخارجی معمول میگردد»(4)

    درکل تعریف حقیقی که کاملاجامع ومانع وموررداتفاق همه دانشمندان باشددرعلوم اجتماعی وجودندار د و همه تعاریف فقط شرح الاسم وهمان برداشت دانشمندان می باشد.ولذادرموردسیاست تعاریفی متعددی ارائه شده است که ماضرورت ندیدیم همه آنهارادراین جاذکرنمائیم فقط به تعاریف بیان شده اکتفانمودیم .

تعریف نظام سیاسی :

1. تعریف لغوی : نظم دهنده،ترتیب دهنده ومجموعه دستگاه حکومتی راگویند(5)

2. تعریف اصطلاحی :

    درعلم سیاست نظام سیاسی بمعنی سیستم حکومت ،روش ونحوه حکومت داری واداره جامعه می باشد.

...........................................................................................................................

(1) لغت نامه دهخدامتوسط ج 2/ص 1735/چ اول 85

(2) دانشنامه سیاسی ،داریوش آشوری ص212/چ 10/87

(3) همان

(4) فرهنگ سیاسی آرش ،غلام رضاء علی بابائی ص 358/چ 2/84.

(5)فشرده فرهنگ سخن،حسن نوری . 

واماتوضیح اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی:

    براساس دیداسلامی که یگانه پایگاه رشدانسانها،جامعه واجتماع بشری است وازنقطه نظردیگراسلام طرفدار، اصالت اجتماع وفرداست وجامعه بشری رشدوتکاملش بدوش مدیران ورهبران کارفهمیده وکاردان است  واگربخواهیم افرادراتربیت نمائیم بکارانداختن افرادلایق وورزیده برای اداره جامعه بشری ضروری است .

     بیان شدکه نظام سیاسی  همان سیستم حکومتداری ،روش اداره ومدیریت  جامعه بشری است بناُ یگانه رمزموفقیت وپویائی یک جامعه،دراین است که افرادمتخصص رادررشته اش بکارگیردورهبری فردلایق وشایسته رادرجامعه تقویت نماید.

     اگربرای اداره جامعه،افرادکارفهم ومتخصص گماریده نشود وافرادنالایق وکارنافهم زعامت مردم وملت را، بدست بگیرد،اولین چیزیکه درآن جامعه نابودمی شود،قانون است وزمانیکه قانون نابودشد ویاخوب اجرانشد،

زندگی انسانی جامعه ،تبدیل به زندگی جنگلی می شود. باتوجه به خصیصه منفعت طلبی انسانها،اگرقانون ازبین جامعه رخت بربست،رشد،ترقی وتکامل نیز باجامعه خداحافظی میکند.

     ولذاوجودافرادکارفهم، متخصص وآگاه دردولت یکی ازشرائط پیشرفت درعرصه های مختلف فرهنگی ،اجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی صنعتی و... می باشد. واستخدام افرادلایق وشایسته،یکی ازعوامل پیدایش نظام کارآمدوسیستم حکومتداری موفق درجامعه بشری است که دراین موردهمه اتفاق دارند،تقریبامی توان گفت انکارناپذیراست . وبخاطرهمین تفکر،مکتب سیاسی ( الیتیسم ) بوجودآمده است .

بخش دوم

بینش ودیدگاه امام علی (ع) درموردحکومت وحکومتداری

  امام علی(ع) بعنوان زعیم وحاکم عادل سیاسی ودینی درتاریخ زندگی بشریت الگوونمونه است علی(ع) باعلم ،دانش ،عدالت ،تخصص کاری،بااراده ثابت ،وباقاطعیت وجد یت دراموراداری وحکومتداری بابینش الهی وباهدف ساختن یک جامعه سالم ،انسانی ورستگارر واردصحنه می شود.      

   دراینکه علم، دانش و تخصص حکومتداری وسیاست گذاری تاچه مرحله بوده است ،بعدابحث می شود. امااینکه امام علی(ع) به کدام بینش درامرحکومت وحکومتداری آغازمیکندوبعنوان یک حاکم واردکاروزارمی شود،نکاتی راکه بامطالعه نمودن درموردروش حکومتداری حضرت علی (ع)بدست آورده ایم اشاره می نمایم:

1. بااندیشه وبینش امانت داری واردکاروزارحکومتداری وسیاستگذاری بایدشد.

     قبلااشاره شدکه سیاست همان نحوه اداره جامعه وچگونگی سازماندهی مسائل پیشرفت یک جامعه است وکسیکه اموراداری وزعامت یک جامعه رابدست می گیرد،ازبالاترین مقام اداری تاپائین ترین آن بایدباانگیزه امانتداری وخدمتگذاری وارداداره شده وسمت رابعنوان یک امانت احساس کند.

     وجداناهرانسانیکه به یک سمت اداری توظیف میگردد،بایدقبل ازاشغال کرسی وظیفه ،خودش رابررسی کند، که آیاامانتداراست یاخیر؟

     درصورت وجدان امانتداری درخود،بایدببیندکه آیاتوانائی انجام کارهای اداری راداردیاندارد؟ درصورت وجدان توانائی برای انجام کارهای ادای ،درحین انجام اموراداری بایدمراقب خودش باشدتادچارلغزش نشودوازمیدان امتحان الهی بعنوان امانتدارصادق،موفقانه بیرون شودتاباعث  خوشبختی جامعه وخودش گردد.

    دردنیای امروزیکی ازروشهای مقبول برای تعیین زمامداران ورهبران جامعه،شیوه انتخابات است وباقدم به عرصه گذاشتن این شیوه ،برای گزینش رهبران،متقابلامسئولیت بس عظیم بدوش جامعه ومردم گذاشته شدکه آن دادن رای است به اهل رای، چون رای درحقیقت امانت بوده وطبق فرمایش قرآن عظیم الشان (هماناخداوند، فرمان تان میدهدکه امانت هارابه اهل آن برگردانید«1») امانت بایدبه شخص امین پرداخته شود.

    وحضرت علی(ع) بابینش امانتداری ،واردعرصه حکومتداری وسیاستگذاری می شودواین نکته راسرلوحه زعامت ورهبری اش قرارمیدهدکه حکومتداری،امانتداری است نه خوشگزرانی واعمال قدرت برمبنای خواهشهای نفسانی ،ازفرمائشات آن حضرت به کرات ومرات استفاده می شود، که ایشان،حکومتداری رابه معنی امانتداری اعلام میداردکه نمونه بارزش نامه آن حضرت به فرماندارآذربیجان است که درآن می نویسد:«هماناسمت فرمانداری برای تووسیله آب ونان نبوده بلکه امانتی درگردن تست»(2)

    بدست گرفتن زمام اموریک جامعه،درحقیقت به عهده گرفتن یک مسئولیت بزرک الهی وملی است وزمامدار، یک جامعه اگرخیانت کنداثرمنفی خیانت دامنگیرملت خواهدبودوطبق فرمایش حضرت علی(ع) (همانابزرگترین ، خیانت ،خیانت به ملت است«3») زمامدارخائن مرتکب بزرگترین  خیانت دینی وملی خواهدبودبرای اینکه ازنظردینی،مشروعیت حکومتداری ازجانب خداونداست زیرادرقرآن بشرراامربه اطاعت ازخدا،رسول خداواولی الامرنموده است چون هدف خداوندازخلقت بشراستکمال وتقرب اوبه حق است ونیل به این هدف ممکن نیست،مگراینکه جامعه بشری ازیک نظم ونظام خاصی پیروی کنندوپیروی ازنظام خاص آنزمانی محقق می شودکه،کسی عهده دارمسئولیت بزرگ وخطیرزمامداری وحکومتداری شودبایدتوجه داشت که اشغال کرسی زمامداری وحکومتداری ازنظردینی خالی ازشرط وشروط نیست ویکی ازشرائط که می توان ازنظردینی برای آن بیان نمود،لیاقت وشایستگی زمامداراست زیراکسیکه لیاقت وشایستگی ندارد، ازلحاظ عقیدتی،اخلاقی علمی وتوانائی کاری بااشغال کرسی یک سمت یااصلابجهت عدم توانائی نمی تواندخدمت برای ملت انجام دهد. ویابدترازآن مرتکب خیانت به ملت می شود. وقبلاحدیثی رااززبان مولای متقیان علی(ع) نقل نمودیم که آن حضرت،خیانت به ملت را،بزرگترین خیانت معرفی نمودودرنامه دیگری آن حضرت، که به یکی ازفرمانداران وکارگزاران خودش  که مرتکب خیانت ملی شده بود می نویسد:«همانامن ترادرامانت خود،شرکت دادم وهمرازخودساختم  پیمانت راباپسرعموی خود،دیگرگون ساختی وهمراه بادیگران فاصله گرفتی .وماننددیگر، خیانت کننده گاه خیانت کردی (4)

…………………………………………………………………………………………....................................................................................

(1) سوره نساء آیه 58

(2)نهج البلاغه نامه 5

(3) همان نامه 26

(4) همان نامه 41.

 ازسخنان امیرموء منان دانسته می شودکه آن حضرت، خودش وکسانیکه برمردم حکومت میکنند رابعنوان امانت دارمعرفی مکند.

      درکل ازدیدگاه امام علی(ع) امررهبری وزعامت ملت یک امانت است ورهبرکارگذاروقت واردکارمی شود،بایدهمین بینش راداشته باشد وبه کرسی سمت بعنوان امانت نگاه کند

2. بینش ودیدگاه امام بعنوان رهبروکارگذارمسلمین ازنقطه نظرهدف حکومتداری وکارگذاری ، خیلی برجسته ووارسته بیان شده است که دقیقانمونه والگواست امام بیان میکندکه حکومتداری، رهبری، وکارگذاری،هدف نیست وبلکه وسیله است برای رسیدن به هدف بالاووالاترکه آن ترویج عدالت وبرپائی آن درجامعه است .

آن حضرت دریکی ازنامه هایش آنقدرحکومت و امردنیاراپست بیان میکندکه ازآب بینی بزغاله کرده پست تر،مگراینکه عدالت پیاده شودکه دراین صورت ازارزش بالای برخورداراست.

   بعضی کوته نظران ریاست وحکومت را،هدف اصلی می پندارندولذابرای رسیدن به آن همه چیزخودرافدامکنندوبارسیدن به این هدف اصلی اش، همه چیزراازآن خوددانسته وخودرابالاترین فردجامعه احساس مکنددرحالیکه امام علی(ع) میفرمایدرسیدن بقدرت وحکومت نبایدهدف اصلی ونهائی زمامدارورهبرجامعه باشدبلکه رسیدن به قدرت،برای رهبروسیله ای برای رسیدن به اهداف عالی دیگری باشدکه ازآن جمله رعایت حقوق مردم ،تحکیم عدالت اجتماعی، امنیت و ثبات دربین مردم است  .

   درجای دیگرامام ارزش حکومت راچنین بیان میکند:خطاب به یکی ازیارانش می فرماید{قیمت این کفش چقدراست؟ (ظاهراکفش راخودحضرت پینه می زده) شخص مخاطب عرضکردیاعلی جان آن کفش بهائی ندارد.حضرت فرمودبه خداسوگندهمین کفش بی ارزش،درنزدمن ازحکومت برشمامحوبتراست مگراینکه حقی رابه آن به پادارم یاباطلی رادفع نمایم(1)

  این است بینش حضرت علی ازلحاظ هدف . که هدف اصلی آن حضرت ازحکومتداری دفاع ازحقوق مردم،تحکیم عدالت دربین آنها،نابودنمودن ظلم واستبدادودرکل نظم بخشیدن به زندگانی مردم که درحقیقت نظم درزندگانی اجتماعی یکی ازپیش زمینه های تمدن،پشرفت وترقی جامعه است.

    دردنیای امروزکه همه دادازعدالت خواهی میزنندچه مسلمانهاوچه غیرمسلمانها،برای محقق شدن این شعاروبرای رسیدن به این هدف،بایدسردمداران این قافله ازعلی وبرنامه های علی الگو

بگیرد.

3. بینش دیگرحکومتی علی(ع)،این است که میگویدحاکمان خدمت گذاران جامعه است نه اربابان جامعه درحقیقت حرفی که امروزدموکراسی خواهان دروغین، دارند ترویج مکنندکه قدرت ازآن مردم باشد،این سخن راحضرت علی(ع) هزاروچهارصدسال قبل دربینش حکومتی خویش بیان میدارد.

تطبیق این بینش حکومتی علی (ع) درمورداداره جامعه یگانه رمزی است برای نابودساختن استبداد،به این معناکه اگرهرحاکمی،مانندعلی خودش راخدمت گذارجامعه احساس کندومردم راارباب خویش،

هرگزمنفذی برای استبداد،درامورحکومتی باقی نخواهدماند. واگرقضیه برعکس شود،که حاکم خودش راارباب مردم وهمه کاره احساس کندومردم رازیردست خودشمارد،زمینه سوق حکومتدا

 

.......................................................................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه، خطبه 33

ری رابسوی استبدادوخودکامگی فراهم می سازددرنتیجه حاکم مرتکب جنایت فاحش می شودواین

باعث ویرانی وعقب ماندگی کشورومردم خواهدشد.

 موفقیت وپیروزی یک رهبروزمامدارجامعه،درگرواین است که آن رهبربرای پیروزی وموفقیت جامعه ومردم خویش تلاش نمایدوجامعه خودش رادرقله سعادت دنیوی واخروی برسانداگرجامعه درکام استبدادفرورود،درحقیقت خودحاکم شکست خورده ونتوانسته است بعنوان زعیم موفق ایفای وظیفه نماید.

    امام علی(ع) دریکی ازنامه هایش به کارگذارموفق وورزیده خودش مالک اشترمی نویسد:« به مردم نگو،به من فرماندادند،من نیزفرمان میدهم ،پس بایداطاعت شود»(1)

   درحقیقت این تفکروبینش حکومتی امام(ع) خود،دال برنفی حکومت های مطلقه واستبدادی است یعنی حاکم نباید،مستبدومطلق نگرباشدچون رای استبدادی ومطلق نگری باعث تباهی حکومت، حاکم ورعیت می گرددوتجربه نشان داده است که نتیجه مطلق نگری،سرنگونی حکومت است حاکم مستبدآخرامرش،نابودشدن است حاکم مستبد،بستربدبختی وویرانی خود، کشوروملت خودش رامی گستراندوهمیشه جایگاه نام حاکم مستبد،مزبله های تاریخ بوده و خواهدبود.

   ازهمین رواست که حضرت علی(ع) برای والی خودش،مالک اشتر،بیان میکندکه نبایدمستبد ، باشی، چون استبدادباعث تباهی شخص مستبدوجامعه خواهدشد. توحاکم بعنوان خدمتگارمردم خویش هستی نه بعنوان ارباب مردم بلکه کارفرمائی ،ازآن مردم وجامعه است وشمابعنوان فرمان بردارونبایدبرنامه های حکومتی شماتبدیل به استبدادومطلق نگری گردد.

    وحضرت علی درنامه دیگرش به کارگذاردیگرش(اشعث بن قیس )می نویسد:«... توحق نداری بررعیت استبدادورزی »(2) این فرمان صریح امام، به فرماندارش،خیلی جالب ونشاندهنده بینش حکومتی علی است .

   درجهان امروزتلاش براین است که استبدادباید،ریشه کن شود،باصراحت می توان اعلام کردکه یگانه راه ریشه کن کردن استبدادوخودمحوری ومطلق نگری،پیروی ازخط مشی علی است همانگونه ایکه نظریه استبدادی دروجودعلی راه نداشت بایدرهبران وسیاستمداران جامعه نظریه استبدادی راازخود،دوربسازندچون سرمنشاء آغاراستبداد،درجامعه ،راه پیداکردن نظریه استبدادی، درطرز، تفکرسیاستمداران ورهبران جامعه است ولذابایدریشه کن ساختن استبداد،ازطرزتفکرر،

سیاستمداران ورهبران جامعه آغازگرددزیرااینهازعیم مردم اند،اگراینهامستبد،خودمحورومطلق نگرباشندباتوجه به اینکه قدرت هم بدست اینهااست دیگرسرنوشت مردم مشخص است که به کجا، کشانیده می شودازهمین جهت است که علی(ع) بشترین تلاش دارد،درموردازبین بردن وریشه کن نمودن استبدادوبه فرماندارش دستورمیدهدتابااستبدادوخودمحوری،مبارزه جدی نمایداگرمابه عمق حکومتداری وسیاستگذاری علی توجه داشته باشیم درمی یابیم که روش وبینش حکومتی علی در جهان بی نظیراست روش وبینش حکومتی علی ،یک روش وبینش کاملامردم سالاروجامعه ساز،

امروزه گرچندشعارمردم سالاری گوش دنیاراکرنموده امادرعمل حتی شعاردهنگان بانی استبداد، خودمحوری ومطلق نگری انداماهمه دنیادرانتظارروزی است که این اندیشه های غلط ازبین رفته وحکومت مردم سالاری که علی خواهان آن بودبرپاشودکه ان شاءالله خواهدبرپاشد.

.....................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه،نامه 53.

(2) همان نامه ..........5.

        امام درنامه 53 اش قضیه رابه مالک،کمی بازمیکندوبرای مالک وبقیه کارگذاران لایق اش ، صریحااعلام میدارد :( مهربانی راغنیمت دانی )(1)

امام به مالک اشتر،نامه می نویسد،امادرحقیقت مخاطبش،تمام کسانیکه عهده دارامرخطیرومهم

رهبری وزمامداری درطول تاریخ اند،می باشند.

    انسان خردمندوقتی به فرمائشات علی توجه میکنددرس میگیردعلی برای موفقیت درهرکاری شاه راهی رابرای مامعرفی کرده،مخصوصاامرسیاست گذاری ورهبری که ازدیدگاه آن حضرت خیلی اهمیت دارد،درزمینه سیاست گذاری،آن حضرت به همه سیاست گذاران دستورمیدهدکه نسبت به رعیت ومردم مهربان باشنداگرمهربان نباشندومستبدانه عمل کنندنه تنهاخودش به مرام ومقصدخودش نائل نمی شودبلکه باعث ازبین رفتن عدالت درجامعه می شودووقت عدالت ازبین جامعه رخت بربست دیگراحترام به حقوق دیگران درآن جامعه وجودنخواهدداشت وزندگی انسانی جامعه تبدیل به زنگی حیوانی می شودودیگراسم آن حاکم رانبایدحاکم گذاشت بلکه حیوانی است درنده،ازنظرعلی استبدادحاکم ارزش حاکم رابه حدحیوان تنزیل داده وجامعه رادرکام نابودی فرو، می برد.حضرت درادامه نامه اش می نویسد:(.... زیرامردم دودسته انددسته ای برادردینی توو دسته ای دیگرهمانندتودرآفرینش می باشد)«2»

   این بیان امام خودنشانگرنفی هرگونه استبدادنژادگرای،خودبرتربینی،سمت گرائی است. هدف امام این است که کاربه اهلش سپرده شودنه اینکه توظیف اشخاص براساس قومیت ،سمت ،روابط ، لسان و...باشد.

   درصفحات قبل بیان شدکه نگاه وبینش حکومتی وسیاسی امام علی نسبت به رهبری وکارگذاری، بعنوان یک وسیله وسبب بوده،برای رسیدن به هدف اصلی واساسی . باتوجه به مطلب بیان شده، این سوال مطرح میشودکه هدف اصلی واساسی ازدیدگاه امام علی چیست ؟ که رهبری یک جامعه وسیله رسیدن به ان است .

    بازهم اگربه بینش سیاسی وحکومتداری علی عمیقاتوجه کنیم،درمی یابیم که هدف اصلی ازدید گاه سیاسی ودینی امام علی درامراداره ورهبری جامعه،برقراری عدالت دربین جامعه می باشدو حکومتداری وسیاستگذاری وسیله ای است برای رسیدن به آن هدف اصلی .وبایدرهبروزمامدار یک جامعه برای رسیدن به این هدف اصلی تلاش نماید چون عدالت زمینه سازرشد،کمال،سعادت ، فلاح ورستگاری انسان است ازطرف دیگریگانه هدف ازخلقت بشررشدوکمال یافتن بشراست  و نیل به آن هدف ممکن ومیسرنیست مگردرسایه عدالت بارعایت عدالت . لذاحضرت علی تاکیدمی کندکه اساس وهدف حکومت ورهبری رسیدن به عدالت وتحقق عدالت درجامعه بشری است .

     حالاوقت هدف اصلی مشخص شد،سوال دیگرمطرح می شودکه راه رسیدن به آن هدف اصلی چیست؟ وآیامی توان ازهرراهی به عدالت رسیدیاراهی که خودعدالت می خواهد،ضرورت است ؟

این هاپرسشهای است که بایدبه آنهاجواب داده شود.

.........................................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه نامه 53

(2) همان .

برای پرسش ازاینکه(راه رسیدن به عدالت چیست؟) می توان جواب دادکه گام اول برای  رسیدن

به عدالت،تاسیس یک حکومت وبوجودآوردن یک نظام سیاسی است اگرنظام سیاسی نباشدعدالت اجتماعی بوجودنخواهدآمد.

  همانطوریکه حضرت علی دریکی از خطبه هایش می فرماید:(مردم به زمامدارچه نیک یابدنیاز ، مندند......ومردم دراستقرارحکومت ، زندگی میکنند«1»)    

 برای اینکه مردم بتواننددرامنیت ورفاه زندگی کنند،وحقوق فردی واجتماعی یک جامعه رعایت گردد،وجودیک حکومت مقتدرویک نظام سیاسی،ضرورت است .بناء اگربواهیم به عدالت برسیم ،درقدم اول بایدیک حکومت ویک نظام سیاسی داشته باشیم ،رسیدن به عدالت اجتماعی، بدون تاسیس یک حکومت مقتدرونظام سیاسی مطلوب امکان پذیرنیست.

   براساس مطالب بیان شده،اولین راه رسیدن به هدف اصلی(عدالت)،ایجادیک حکومت ونظام سیاسی است. حالااین پرسش مطرح می شودکه آیاهرحکومت ونظام سیاسی می تواندوسیله رسیدن به عدالت قراربگیردیاحکومت ونظام سیاسی که به ارمغان آورنده عدالت است یک حکومت ونظام سیاسی خاص است؟

     دقیقاهرحکومت وهرنظام سیاسی نمی تواندکه راه رسیدن به عدالت قراربگیرد،بلکه حکومت و نظام سیاسی می تواندراه رسیدن به عدالت باشدکه بامعیارهای عدالت خواهی سازگاری داشته باشد رهبروزمامداریکه باهدف مقدس عدالت خواهی برمردم حکم می راند،بایدوسیله ایکه ازآن برای عدالت خواهی وتحکیم عدالت دربین مردم استفاده میکند،مقدس باشدتانتیجه اش منتهی شودبه عدالت الااگروسیله نامقدس بود،نتیجه اش عین بی عدالتی خواهدبودچون نتیجه تابع اخس مقدمه ها است وازنظردینی رسیدن به هدف مقدس ازروشهای نامقدس درست نیست وخودمنتج می شودبه نامقدسی .

    بناء بایدحکومتی ایجادشودونظام سیاسی بوجودآیدکه مطابق معیارهای عدالت خواهی باشدتا 

اینکه آن حکومت ونظام سیاسی، جامعه ومردم رابه عدالت برساند.ازدیدگاه علی(ع) اولین اصل که درتشکیل وایجادیک حکومت ونظام سیاسی ضرورت است،اصل لیاقت وشایستگی درامر حکومتداری ونظام سیاسی است یعینی حاکم ورهبرجامعه بایدلایق وشایسته باشد.اگراین بینش علی دردنیای امروزبین رهبران وجودداشته باشدوشکل گیری نظام سیاسی وحکومت درهرکشور براین مبناباشدتمام کشورهاازبی عدالتی نجات یافته وعدالت دربین آنهامستقرخواهدشد.

   لذاضرورت است که اصل لیاقت وشایستگی درامورحکومتداری ونظام سیاسی درهرکشور،در صدرجدول قرارداشته بگیردوبرای توظیف وجذب کارگذاربایداولین ویژگی که منظورمی شود، اصل لیاقت وشایستگی وتخصص درزمینه باشدوهیچ چیزی دیگرنبایدجای این اصل رابگیردوالا نظام سیاسی وحکومت مطلوبیکه به ارمغان آورنده عدالت باشد،بوجودنخواهدآمدن.نویسنده مشهور مسیحی (جورج جرداق)درکتاب معروف خودش بنام (امام علی الصوت العدالت الانسانیه )می نویسد:«درموردجایگاه اصل لیاقت وشایستگی،دربینش سیاسی امام علی،همین بس که میگوید: شگفتا؛امرحکومت وخلافت بارفاقت وخویشی هم می شود؟

اوقات حتی درمناظره هااین مطلب رابیان میدارد. حضرت دریکی ازبیانات خودش صریحااعلام

.....................................................................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه خطبه 40.

 

   میداردکه(کارهارابدست خبرگان ومتخصصین آن بسپارید«1»)

حضرت علی(ع) باتوجه به اصل لیاقت وشایستگی،اولین پرسش راازخودآغازمکندآیالیاقت خلافت راداردیاخیر؟ ولذااست که حضرت قبل ازآن که حق خلافت به ایشان برگردانده شود،ده ها دلیل عقلی ونقلی برای مستحق بودن ولیاقت وشایستگی خودش به امرخلافت،بیان کرده ودربعضی

امام درنامه عالی وسیاسی که می نویسد به فرماندارش مالک عزیز،درموردانتخاب کارگذاران دستورمیدهد:(درامورکارمندانت بیندیش وپس ازآزمایش به کارشان گماروبامیل شخصی وبدون مشورت بادیگران،آنان رابه کاراهای مختلف وادارمکن،زیرانوع ستمگری وخیانت است،کارگذارا ن دولتی را،ازمیان مردم باتجربه وباحیاازخاندان پاکیزه وباتقوا،که درمسلمانی سابقه درخشانی دارند،انتخاب کن،زیرااخلاق آنان گرامی تر،آبروی شان محفوظ تر،طمع ورزی شان کمتروآنده نگری شان بیشتراست «2») این نامه علی(ع)خودبیانگراندیشه وتفکرشایسته سالاری ولیاقت سالاری درامرتعیین رهبریک جامعه وایجادیک حکومت ونظام مفیدجهت تحقق عدالت درجامعه بشری است.

   وحضرت درنامه دیگر،به یکی ازکارگذارانش دستورمیدهد:(درامربه کارگیری کارمندانت،که بایدزیرنظرتوکارکنند،واسطه وشفاعت رانپزیر،مگرشفاعت کفایت وامانت.«3»)

   حضرت علی اصل لیاقت وشایستگی رادرقدم اول برای خودش وبعدبرای همه کارگذاران نظام سیاسی خودش،بعنوان یک اصل بیسیارمهم واساسی لحاظ میکندوباصراحت برای گماشتن کارگذار پرهیزازهرگونه واسطه بازی رااعلام میکند،برای اینکه اگرواسطه بازی جایگزین اصل لیاقت وشایستگی شودزندگانی جامعه به تباهی کشیده شده وبجای عدالت،ظلم واستبداددربین جامعه حاکم میگرددودرنتیجه هدف اساسی که رسیدن به عدالت است هرگزمیسرنخواهدشد.لذااین اصل راآنقدر مهم واساسی بیان میکندکه یگانه رمزپیروزی وموفقیت حاکمان ونظام سیاسی رافقط درانتخاب وتوظیف افرادشایسته لایق،کارفهم ،کاردان ومتخصص میداند وازدیدگاه آن حضرت،رمزسربلندی یک حکومت وکشورونظام سیاسی،داشتن رهبرلایق،شایسته وکارفهم است اگررهبروحاکم یک نظام سیاسی قوی باشد،آن نظام سیاسی پویابوده ودرنتیجه پیروزی وموفقیت راازآن مردم وجامعه خودخواهدساخت واگردرامرانتخاب وتعیین زعیم ورهبریک جامعه دقت نشدویابراساس امیال شخصی انتخاب شد،رشدوترقی ازآن جامعه رخت بربسته وکاملاعقب ماندگی وتباهی دامنگیرآن جامعه خواهدشد.

سیاست ازدیدگاه امام علی(ع)- فوایدکارگذاران لایق

 

فوایدکارگذاران لایق

1. وارسته شدن کارهای مردم بواسطه کارگذاران لایق وشایسته .

   وارسته شدن وروبراه شدن امورمردم یکی ازوظایف اساسی حاکم ورهبرجامعه است اگرکارها وامورمردم به نیکوترین وجه خودش انجام داده نشود،نشاندهنده این است که کارگذاران وسیاستمدا را ن  جامعه، به وظایف ومسؤلیت شان رسیدگی وعمل نکرده اند. امام علی(ع) وقت بعنوان یک حاکم اسلامی،به حق غصب شده خودش(رهبری مردم ) می رسد،ده هاکارگذارناکارآمدراازوظیفه

.....................................................................................................................................

(1) شرح غررالحکم ودورالحکم ،ج 1،ص 18 1360 محمدخوانساری .

(2) نهج البلاغه ،نامه 53.

(3) سیره سیاسی امام علی نقل ازنظام الحکم والاداراة فی الاسلام ص 301.

شان برکنارکرده وبه وظایف که توان انجام آنهاراداشتند،توظیف میکنداین عملکردعلی دریک نظام سیاسی ،برای رشدوتوسعه سیاسی نقش اساسی داردبدین معناکه وقت افرادازعهده یک کاری برآمده نتوانست،ولوشخصیت والای داشته باشد،بایدازکاربرکنارشودبرای اینکه مصلحت عامه

مقدم است برمنافع شخصی وفردی.ازطرف دیگراگرشخص معزول، توانائی کاری دردیگربخشها راداردبایدبه همان بخشهاتوظیف گرددبرای اینکه هم ابرووعرض وی حفظ شودوهم درطول مدت

کارگذاری خودش کسب تجربه کند.این حرکت ورفتارعلی عین عدالت ویگانه راه رسیدن جامعه به عدالت است درطول مدت حکومتداری وسیاستگذاری علی،چنین رفتارهای عدالت خواهانه،زیاد ، دیده شده نمونه بارزاین کارحضرت علی نامه ای است به یارباوفایش محمدبن ابی بکربعدازعزل وی ازفرمانداری مصروفرستادن مالک اشتررابه جای وی،برای دلجوئی اوچنین نامه نوشته میکند (به من خبرداده اندکه ازفرستادن مالک اشتربه سوی محل فرمانداری ات،ناراحت شده ای،این کار رابه دلیل کندشدن وسهل انگاری ات یاانتظارکوشش بیشترتو،انجام ندادم ،اگرتوراازفرمانداری مصرعزل کردم ،فرماندارجائی قراردادم که اداره آنجاه برتوآسانتروحکومت تودرآن سامان خوش تراست «1»)

   این برنامه هاوشیوه حکومتداری حضرت علی واقعابعنوان نمونه والگواست برای انسانهای سیاستمدار،درامررهبری وکارگذاری ونحوه برخوردورفتاریک رهبرنسبت به زیردستان خودش دراین نامه حضرت اگردقت شود،هم شایسته سالاری رعایت شده وهم به عرض وآبروی شخص عزل شده احترام گذاشته شده وهم دلجوئی صورت گرفته است و هم می خواهدازتجربیات گذشته شخص معزول درکارهای دیگراستفاده شود.این است شیوه تحکیم عدالت دربین جامعه واین است توسعه سیاسی درجامعه بشری .

   انتخاب افرادلایق وشایسته درادارات ویابه تعبیربهتر،سپردن کاربه اهلش باعث پیروزی افراد وجامعه میگردد.

2. دومین فایده استخدام افرادلایق وشایسته،رشدوترقی فکری،فرهنگی،سیاسی واجتماعی است . اگردریک نظام سیاسی افرادلایق وشایسته ومتخصص دررشته کاری استخدام شود،باعث رشدوبالندگی استعدادهای جوانا ومحصلین آن جامعه می گردد.ازطرف دیگراعتمادبه نفس،که نقش اساسی دررشدوبالندگی جامعه ازلحاظ علمی،فرهنگی وسیاسی دارد،درصورتی برای جامعه پیدا می شودکه درامررهبری شایسته سالاری دربین مردم رایج گرددودرجای واسطه بازیهاوتقدم روابط برضوابط لیاقت پروری،شایسته سالاری وتقدم ضوابط برروابط،حاکم گرددکه درنتیجه باعث پیاده شدن عدل وعدالت دربین جامعه میگردد.

  ازطرف دیگراگرواقعاافرادلایق وشایسته بامعیارهای شایستگی بکارگماشته شود،باعث رشدو بالندگی خاصی درامراداره جامعه وپیش رفت سیاسی درجامعه انسانی خواهدشدبخاطراینکه برای اداره یک مدیریت ،یک مدیرکارآمدوکارفهم ومتعهدباعث رشدوترقی ان اداره وسبب تکامل سیاسی درجامعه بشری است واگرقضیه برعکس شددیگرازرشدوبالندگی سیاسی خبری نیست بلکه سیرقهقرائی سیاسی درآن جامعه پیش خواهدآمدونام آن مردم وجامعه درعرصه سیاسی به مزبله دان تاریخ انداخته خواهدشدهمانطوریکه حکومتهای عباسی واموی باعث عقب ماندگی جهان اسلام گردیده وتاامروزثمره اش راجامعه اسلامی می چشد.

 

............................................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه،نامه 34

ورشد اجتماعی بر این که وقتی حکام کشور ها و کار گزاران لایق بحال بر سر کار آمد نتیجه اش رشد و ترقی اجتماعی است و پیشرفت و ترقی مردم و ساکنین آن مرز و بوم. نیز اگر قضیه بر عکس شد دیگر باید مردم و ملت آن سرزمین مظلوم و محروم و فقیر از هر لحاظ در طول قرن ها باید باقی باشد و می ماند مگر این که در امر رهبری آن مردم و ملت فکر شود وتغیرات لازم پیش آید و انسان های لایق، شایسته و متخصص به کار گمارده شود.

3. سومین فایده تامین امنیت و حفظ جان و عرض وآبروی مردم در آن سرزمین.

 واقعا در زندگی انسان چیزی که از اهمیت بالای برخوردار است امنیت است اگر جامعه امن باشد رشد و بالندگی همه جانبه در عرصه های گوناگون به دست خواهد آمد اگر جامعه امن نبود دیگر ترقی و تکامل نیست بلکه حیات و زندگی انسان در خطر بوده  وبا عث ویرانی فکری خواهد شد پس در زندگی انسان امنیت در جامعه حرف اول را دارد و از اهمیت اولیه برخوردار می باشد. امنیت همگانی در جامعه تحقق پیدا نخواهد کرد مگر با زعامت قوی و رهبری سالم و به کا ر گماشتن افراد لایق و متخصص تجربه دیده در امور امنیتی و سیاسی.

      اگر افراد لایق به قدرت سیاسی و امور امنیتی دست پیدا کرد دیگر جان مردم درخطر نیست عزت و آبروی افراد به چالش کشیده نمی شود و این باعث عزت و عظمت یک جامعه و ملت خواهد شد. بنائا یک امر ضروری است که افراد لایق و شایسته به کارگماشته شود از هر طریق که می شود چه با انتخاب مردم و یا صورت های دیگر. البته انتخاب اشخاص لایق و شایسته فواید زیاد دارد که به طور خلاصه نکته های اساسی آن را متذکر شدیم و این امورات است که حضرت علی {ع} حاضر می شود حکومت خویش به اثر بر کنار ساختن افراد نا لایق و استفاده جو تضعیف شود ولی دست نا بخردان که نا لایق است گرفته شود. حاضر است جنگ های زیاد را متحمل شود ولی استفاده جوهای قدرت را و کار گزاران نا متعهد را بگیرد. حتی جلو نزدیک ترین فرد خانواده اش را از امر قدرت و حکومت خودش که میخواست سو استفاده کند بگیرد. این ترویج عدالت است و زمینه ساز رسیدن به عدالت حتی حضرت علی  (ع) حاضر می شود جانش را از دست بدهد بخاطر احیای عدالت و زمینه ساز رسیدن به عدالت استخدام افراد لایق به رهبری و کارگزاری و برکناری وعزل انسانهای سود جو است. در مورد زیان و مضرات بکار گماشتن افراد نا لایق و نا بخرد هم دانسته شد ولی به طور خلاصه سخن امام علی (ع) در این مورد بیان می داریم که می فرماید: هرگاه افراد پست حاکم شوند فضلای زمان هلاک می گردند.1

      اگر دریک جامعه افراد لایق و فاضل هلاک شود واقعا خیلی خطر ناک است حضرت علی(ع) نگفته است که نا بود می شوند و یا می میرند بلکه گفته هلاک می شوند که به مراتب از نابودی و مردن ویران کننده تر است و وحشتناک تر.

      پس در کل از دیدگاه امام علی(ع) رسیدن به عدالت که یک هدف اساسی است در زندگی انسانی و یک اصل جامعه ساز است، ایجاد یک حکومت است و ایجاد نظام سیاسی خودش وسیله است برای رسیدن به هدف و خود این وسیله باید پایه هایش بر اساس اصل عدالت سازگاری داشته باشد تا به صورت یک امر مقدس تبارز کرده وبه هدف مقدس منتهی شود. ودیگر از اصول نظام سیاسی بکار گماشتن افراد لایق و شایسته و با تجربه و متعهد و کاردان می باشد. اگر افراد نا لایق به کار گرفته نشود واین اصل اساسی رعایت نشود نظام سیاسی که واقعا پاسخگوی مسایل زندگی مردم باشد نخواهد بود به عدالت نخواهد رسید.

......................................................................................................................................................................................................................................................

(1) توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی (ع)، ص 30، نقل از عبدالکریم بن محمد بن یحی قزوینی، بقا وزوال دولت، ص 131.

سیاست ازدیدگاه امام علی(ع)نگاه مختصربه رعایت اصل لیاقت وشایستگی

 

نگاه مختصربه رعایت اصل لیاقت وشایستگی

درنظام سیاسی افغانستان ازدوره شاهی تادموکراسی سازی فعلی

     جمعیت افغانستان نودونه درصدش مسلمان اندودراین جامعه دینی ،نظام سیاسی موفق است که مطابق معیارهای دینی سازگاربااندیشه وتفکر دینی این مردم باشدویکی ازنکاتی که دراین نظام سیاسی ،بایددرنظرگرفته شود،اصل لیاقت وشایستگی است اگرنظام های سیاسی موجود،درگذشته افغانستان به بررسی گرفته شود،بوضوح روشن می شودکه هیچ یکی ازنظامهای موجوددرگذشته ،  کارآمدومفیدوبه حال جامعه دینی افغانی نبوده است گاه نقص دراصل حکومت ورهبری وگاهی نقص درنظام سیاسی بوده مانندنظام شاهی که سریعترین راه بسوی استبدادومطلق نگری است وسالهابرملت افغانستان حکومت کرد،ودرحقیقت اصلاوازاساس مشروعیت این نظامهازیرسؤال است ،نمونه اش پادشاهی ظاهرشاه است که وی درسن 19 سالگی سمت پادشاهی رااشغال ودر حدودچهل سال برمردم حکومت میکندومعلوم است که جوان 19 ساله ازتحصیل وتجربه کافی برخوردارنیست وچه شدکه بعنوان زعیم یک کشور،وظیفه رامتحمل شود.این دوره بسیاردرازمدت وناکارآمداصلامفیدبه حال جامعه افغانی نبودودراین دوره ازاصل شایسته سالاری وگماشتن وتوظیف افرادلایق وشایسته اصلاخبری نبوداگرچنددردوره های بعدی که زمزمه های مشروطه خواهی شروع شد،وضعیت کمی مناسبترشدولی نه به حدمطلوب.

  وبعدهم وضعیت سیاسی  نامناسبی که دامنگیرملت افغانستان شد، شکل گیری نظام کمونیستی وحکومت کمونیستی بود که اگربدست بررسی گرفته شوداصلامفیدبه حال جامعه مانبوده اگرچند افرادکه درآن دوره ودرآن حکومت ونظام سیاسی ایفای وظیفه میکردند،اکثرا افرادتحصیل کرده بودند،امانقص موجود،درآن دوره راجع می شودبه اصل حکومت ونظام سیاسی چون حکومت، منطبق بامعیارهای کمونیستی وخلق پرچم بودکه ازریشه این سیستم نافص بود،بخصوص درجامعه دینی مثل افغانستان، نه مطابق بامعیارهای دینی وتجربه نشان داده که درجامعه سیاستی به قله موفقیت میتواندبرسدکه مطابق اندیشه وایدلوژی مردم وملت باشددرحالیکه جامعه افغانی ،دینی سنتی است وتفکرواندیشه سیاسی کمونیستی ،برخلاف اندیشه های موجودبودومی توان این امررا بعنوان یگانه عامل شکست نظام کمونیستی بیان کرد.

   ولذادیری نگذشت که افغانستان بدست مجاهدین قرارگرفت وازطرف مجاهدین جامعه افغانی رهبری می شد. باتوجه به دست آوردهای بزرگ مجاهدین، متاسفانه آنهانیزدچارلغزش شدندو، آنطوریکه جامعه دینی افغانی رارهبری میکردندنتوانستندرهبری کنند. تاسف این جاه است که اگرحکومت کمونیستی، ناموفق بود، دلیلش ناهماهنگی بین تفکرواندیشه های ملت ونظام سیاسی بودولی درحکومت مجاهدین ، رهبریت بدست دینداران افتادونظام سیاسی تقریبادینی بوجودآمد

پس دلیل شکستش چیست ؟

   می توان گفت، دلیل شکست آن، عملکردنادرست سردمداران، رهبران وزمامداران  کشوربود که عمل وشعارشان، یکسان نبودند،درشعار،مخالف سمت گرائی ، مذهب گرائی ، قوم گرائی وتبعیضات زبانی بودندولی درعمل خودشان دچاراین تبعیضات شدندوبطورخلاصه می توان گفت یگانه عامل شکست حکومت مجاهدین ،گرایش آنها به اندیشه ملی گرائی بودکه باعث ازبین رفتن وسرنگون شدن حکومت مجاهدین شدوتخم نفاق وبدبختی قوم گرائی ونژادگرائی ،باردیگرجوانه زدوعامل عقب ماندگی افغانستان شد.

ویگانه عامل ابتلاء مجاهدین به آن تبعیضات، این بودکه اکثرمجاهدین ازتحصیلات وآگاهی کشور داری برخوردارنبودنداگرچنددانش دینی داشتندولی ازدانش سیاسی اکثرا بهره مندنبودندآن اصل مهم واساسی(اصل لیاقت وشایستگی) که درنظام سیاسی ازاهمیت وجایگاه خاصی برخورداراست، وجودنداشت . نه تنهاآن اصل وجودنداشت بلکه جای آن راواسطه بازی وروابط گرفته بودکه محصول آن رفتارناشایسته ، دچارشدن افغانستان به بحران زیادی بود که همه مردم درطول چنددهه طعم آن راچشیدند ویکی ازنتایج آن اعمال نادرست ، بوجودآمدن نظام طالبانیزه وحکومت تاریک طالبانی بودکه نزدیک افغانستان را،به درران جهالت برگرداند.

ویک باردیگرافغانستان به اثرجنگ های خانمان سوزداخلی وتنظیمی ویران شدودست های استعمارگران ازهرسودرازگردیدوباشیطنتهای شان ازمجاهدین سوء استفاده کردندوعلت این سوء استفاده فقط یک چیزبودوآن اینکه درحکومت مجاهدین اصل لیاقت وشایستگی، نادیده گرفته شده بودورهبرقوی،کاردان وکارفهم نداشت.

 درنتیجه افغانستان سوق داده شدبسوی تاریکی وحشت زاوخطرناک که واقعا شهامت مردم این سرزمین رازیرسؤال قراردادوگروه القاعده، افغانستان رااشغال کرد ورهبریت سیاسی وحکومتی این مرزوبوم رامجموعه دست تربیت شده جهان غرب بعنوان مسلمانان افراطی تصاحب کردندو افغانستان میدان تاخت وتاز بلوک شرق وغرب قرارگرفت واصلاازمظام سیاسی که رویش حساب شودخبری نبودچه رسدبه تطبیق عدالت درجامعه افغانستان مظلوم ومحروم .

زمانیکه القاعه،طالبان شدفضای سیاسی ،فرهنگی ،اقتصادی و..........افغانستان آنقددچاربحران شدکه نمی توان بیان کرداصلاازنظام سیاسی ،اصل لیاقت وشایسته سالاری وعدالت دراین دوره خبری نبودوجزم نگرومطلق اندیشی، دورازصنعت وتکنولوژی امروز،فضاراتاریک کرده بودولی آن چه که حاکم بود،بدجلوه دادن دین مبین اسلام درمنظرجهانیان بودچون این گروه برای همین هدف تشکیل شده بودوهست وجامعه غرب بتواندعملکردهای این مجموعه رابعنوان عملکردهای مسلمانان جهان آله دست قراربدهندوسپری باشددرمقابل تمدن انسانی اسلامی باتمدغرب ولی دراین رویاروی دوتمدن که درحال مبارزه است بتواندازسپر خودساخته خودش (القاعده وطالبان ) استفاده کنندواسلام رابه جهانیان، خشین ودشمن جان بشرمعرفی نمایند وازسوی دیگرقربانی این مبارزات جامعه ستم دیده افغانستان بایدباشد،برای اینکه دراین سرزمین رهبروکارگذارلایق وفهمیده وجود نداشته نداردونظام سیاسی ،آنچه بایدباشد،پایه گذاری نشده است .

   ولی الحمدلله دیرزمانی نگذشت این ابرسیاه وحشتناک ، ازفضای سیاسی کشورعزیزمابرطرف شد ویک نظام سیاسی ،مبنی بردین مقدس اسلام ومتکی براراده ملت ومردم ،شکل گرفت وسیستم نظام  سیاسی به شکل بهتروخوبترخودش ، رقم زده شدولی تنهاسیستم ساختن دردرامداوانمی کند و کافی نیست بایدکارگذان فعال باشدکه براساس آن سیستم حرکت ودرقالب عمل پیاده نمایند

   ازآنجاکه دانسته وفهمیده می شود،بازهمان مشکلی که درزمان کمونیستها،درافغانستان بو( اندیشه کارگذاران باتفکرمردم این سرزمین همخوانی نداشت )  یک باردیگردرشرائط فعلی داردتکرارمی شود.

   کارگذاران فعلی کشورما،درقد اول عده اش ،تحصیلات کافی ووافی ندارندوعده دیگراز تحصیلات برخوردارند،امادربین مردم این کشورنبوده ونیزمطالعه جامعه شناختی افغانی ندارند.

با طرح واندیشه جوامع غربی درافغانستان واردکارمی شونده که این عمل مواجه بادوچالش اساسی

می شود:

1.    ازلحاظ پیشرفت فرهنگ وصنعت این سرزمین بادنیای غرب قابل مقایسه نیست ،لذاکارآیی ندارد

2.  ازلحاظ عقیده وایدؤلوژی افغانستان باجوامع غربی درتضاداست بناء این سیاست گذاری نا موفق است

 این دومشکل اساسی باعث می شودکه نظام سیاسی وکازگذاران کشور ناکام وناموفق بمانندو سرزمین مابازبسوی عقب ماندگی کشانده شوددرنتیجه اگربخواهیم که افغانستان یاتمام کشور های جهان ازمشکلات فعلی که دامنگیرآنهابرنحوازانحاء هستند نجات وراه بیرون رفت شان انتخاب وتعیین رهبرسالم ونیرومندوکارشناس ، کارفهم ،جهان شناس وجامعه شناس می باشد وهمچنان درمورد کارگذاران زیردست فقط اصل لیاقت وشایستگی رعایت شودکه این تفکرو اندیشه سیاسی حضرت علی (ع) دراداره امورونظام سیاسی می باشدوالادیگرروزبه روز مشکلات وگرفتاریهازیادشده وناهنجاریها بیش ازحدمیگردد .

   به امیدروزیکه تمام کشورهای جهان ، به خصوص کشورهای اسلامی وافغانستان ازنابسامانی های نجات یافته ودارای یک زعیم ورهبرقدرتمند ،متخصص ،شایسته ،لایق وکار شناس گردد ان شاء الله.

نتیجه:

    اصل لیاقت وشایسته سالاری درهمه امورخصوصا درامورسیاسی وحکومتداری وکارگذار عمومی ،ریشه درعدالت درجامعه انسانی دارد.عدالت واقامه آن درجامعه ،ازسابقه وتاریخ دیر ینه ای درجوامع انسانی واسلامی برخورداراست.

   بناء مساله شایسته سالاری ،یک امردیرینه وازسابقه طولانی زندگی انسانها برخورداراست واین تحقیق که روی مساله ای لیاقت ، شایسته سالاری ومتخصص محوری درامرکارگزاری ازدیدگاه سیاسی وبینش حکومتی علی (ع) صورت گرفته است درسه بخش تدوین گردیده است

بخش اول :

          کلیات ومفاهیم .

بحش دوم :

        دراین بخش دیدگاه امام علی (ع) درامرحکومت وحکومتداری بررسی شده است وگفته شدکه ازبینش سیاسی وحکومتی علی (ع) نکات ذیل استفاده می گردد:

1. حکومتداری یک امانت است ونباید به امانت ، خیانت کرد.

2. هدف ازحکومتداری ، رسیدن به عدالت است وقدرت ، ریاست وحکومت ، وسیله رسیدن به آن هدف اصلی.

3. حاکمان ، خادمان مردم اند، نه اربابان مردم واین احساس رابایدخودرهبران نیزداشته باشند.

بخش سوم :

        دراین بخش، فوایداستخدام افرادلایق وشایسته درامرکارگزاری ازدیدگاه امام علی (ع) موردارزیابی قرارداده شد که ازجمله فوایدکه بیان شدبرای استخدام افرادلایق عبارت بوداز:

1. دسته بندی شدن وپیشرفت کارهای مردم .

2. رشدوترقی جامعه ازلحاظ روحی ، معنوی ،فرهنگی،سیاسی ،اجتماعی و...

3. تامین عدالت وامنیت درجامعه انسانی .

    ودراخیرچشم اندازی خواهیم داشت به جایگاه (اصل لیاقت وشایستگی ) درنظامهای سیاسی وحکومتی گذشته افغانستان.

    درپایان می توان گفت که امام علی (ع) بعنوان یک رهبرعادل سیاسی دینی ترازاول،بعداز خاتم پیامبران (ص)، یگانه توصیه اش درامرکارگذاری وحکومتداری ،استخدام وجابجای افراد لایق ،متخصص،کاردان وکارفهم بوده است وفقط رسیدن به عدالت اجتماعی که بعنوان یک هدف اصلی بیان گردید، ازاین راه میسراست .

به آرزوی روزی که فرزندبرومندعلی«ع» (حضرت مهدی «عج») بابینش علی گونه خودش ظهور کرده وبارهبری دولت کریمه خودش ،جهان راپرازعدل ودادکند.

الهم عجل لولیک الفرج واجعلنامن انصاره واعوانه.

فهرست منابع :

1. قرآن کریم

2. خاتمی ،سیداحمد،سیره سیاسی امام علی (ع)،تهران :نشرمطهرچاپ اول،1381.

3. علیخانی ،علی اکبر،توسعه سیاسی ازدیدگاه امام علی(ع)تهران : انتشارات امیرکبیر،چ/2 1381.                                                  

4. نهج البلاغه .

 

خاتمیت وحضرت ختم مرتبت

بسم الله الرحمن الرحیم

خاتمیت وحضرت ختم مرتبت

    خداوندمتعال میفرماید:وماکنامعذبین حتی نبعث رسولا. یعنی ماهیچ انسانی رامعذب نمی کنیم مگراینکه برآن اتمام حجت کرده باشیم واتمام حجت خداوند،فقط ازطریق ارسال پیامبران قابل تحقق است ولذاخداوند،پیامبران راکه بعنوان معلمان ومربیان جامعه اند،فرستاد،تابربشراتمام حجت کرده باشدوپیامبران آمدند،راه سعادت ، رستگاری ،فلاح ونیکبختی وهمچنان راه ذلت، خواری وبدبختی رابه بشرنشان دهندوکسانیکه تبلیغات دین به جهت موانعی به آنهانمی رسند،معذورپنداشته شده ومعذب نخواهدبود،براساس فرمائش خداوند(ولقدبعثنافی کل امة رسولا) حضرت حق،برای هدایت بشر، دربین هرامتی یک پیامبری فرستاده است واین پیامبرانی که در حکم معلمین کلاس بشری هستند،مقام ودرجات آنهادریک سطح نبوده وبلکه درجات آنهامتفاوت اند،قرآن می فرماید: تلک الرسل فضلنابعضهم علی بعض .یعنی مابرخی پیامبران رانسبت به برخی دیگرفضیلت بشتردادیم براساس روایات که دردست داریم،تعدادپیامبران الهی یکصدوبیست وچهارهزاربوده که پنج تن آنهااولوالعزم و سه صدوسیزده نفرانها مرسل اند واسامی سی تن ازآنان درقرآن بیان شده اندوتعدادکتب که برای پیامبران نازل گردیده است درکتب روائی ما114 کتاب بیان شده است . همه کتب آسمانی وسلسله جلیله انبیاءبرای حفظ سعادت اجتماعی وبقای عالم انسانیت وبرای اینکه بشرراه انحراف ،انحطاط وذلالت رادرپیش نگیردنازل وفرستاده شده است ونیزبرای اینکه مردم درشناختن این نمایندگان وعمل به گفتارآنان،دچارخبط واشتباه نشوند، خداوندهمراه باارسال پیامبران،دلائل قطعیه وعلامات وآثارصدق دعواراکاملاآماده ومهیانموده است وادله صدق هرپیامبربرادعایش،باعصرهمان پیامبرتطابق داردیعنی طبق مقتضای عصرهمان پیامبراست واین ادله که پیامبران برای تصدیق وتثبیت ادعای شان می آورند،اموری خارق العاده ای اندکه که بشرعادی قادربرانجام آن نیست واین اموررامعجزه میگویندکه همیشه همراه باادعای نبوت است مانندزنده کردن مرده ،تبدیل عصابه اژدهاوامثال آن

   زیرااگراین ادله نباشد،اولاپذیرش ادعای نبوت مشکل است وثانیا ممکن است انسانهابناحق ادعای نبوت کنند.

  همانطوریکه بیان شدکه بعض پیامبران بربعض دیگرفضیلت دارندادیان اسمانی نیز ازلحاظ فضیلت وکمال مساوی نیست . وعلما اسلامی برای دین مقدس اسلام امتیازات برشمرده اند که ذیلاً به آنها اشاره خواهد شد :

1 . دین مقدس اسلام منحصربه یک قوم وطائیفه نیست آیه قرآن میفرماید: ( قٍل یا ایهاالناس انی رسول الله الیکم جمیعا )

2 . منحصربه زمان ومکان نیست آیه قرآن میفرماید ( وماارسلناک الاکافة للناس بشیراً ونذیراً ولکن اکثرالناس لا یعلمون )  

3 .  ویژگی ومتیازدیگری دین مقدس اسلام خاتمیت آن است آیه قرآن میفرماید ( ماکان محمدٌ ابا احدٍمن رجالکم ولاکن رسول الله وخاتم النبیین ) یعنی طومارنبوت وسلسله رسالت به حضرت ختم مرتبت ختم شد وتوسط آن حضرت مهرختمه زده شد ودیگر تا قیامت پیامبرنخواهد آمد حدیث شریف میفرماید « حلال محمدحلالٌ الی یوم القیامه وحرامه حرامٌ الی یوم القیامه » درحدیث دیگرپیامبرمیفرماید « فضلت علی الانبیاء بعشرخصال منها ختمت بی النبوه » ونیزکلام دیگر پیامبرکه خطاب به حضرت علی فرمود : یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الاانه لا نبی بعدی ! موئید خاتمیت پیامبراست

      برای خاتمیت دین مقدس اسلام وپیامبر عظیم الشا ن اسلا م ادله نقلی بیان گردید ونیزمیتوان دلیل عقلی برآن ارائه نمود ازجمله این که آیه قرآن ( الیوم اکملت لکم دین کم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا ) به صراحت اکملیت دین مقدس اسلام را بیان میکند حالا ازنظرعقلی اگرفرض کنیم که بعدازاسلام دین دیگری ممکن است بیآید این دین که فرض کردیم ازسه حال خارج نیست :

(الف ) دین که بعد ازاسلام میآید ناقص است نسبت به دین اسلام

( ب )  دین که بعدازاسلام میاید مساوی است با دین اسلام

( ج )  دین که بعدازاسلام میآید ازدین اسلام کامل تراست

       ازنظرعقل هرسه فرضیه محال است واما فرضیه اول :

این فرضیه محال است زیرا عقلاً جائز نیست که ناقص بعدازکامل بیآید مخصوصاً براساس بینیش دینی ما دین اسلام ناسخ همه ادیان قبلیست وعقلاً آمدن منسوخ بعدازناسخ محال است .

بطلان فرضیه دوم : این فرضیه نیزباطل است زیراتحصیل حاصل لازم میآید وازنظرمنطق وفلسفه تحصیل حاصل باطل است .

بطلان فرضیه سوم : ای فرضیه نیزباطل است زیرا قبلاً بیان شد واثبات گردید که دین اسلام به درجه اکملیت رسیدوکامل تری بالاترازاکمل وجودندارد پس دین اسلام آخرین دین وکاملترین دین میباشد وعقلاً  آمدن دین دیگربعدازسلا م محال است چنانچه ازنظرقرآن واحادیث محال است .

 نتیجه :

    آمدن دین دیگرغیرازدین مقدس اسلام وآمدن پیامبری غیرازپیامبرگرامی اسلام ، براساس بینش اسلامی محال وناممکن است.

    والحمدلله رب العالمین .

   تهیه شده توسط : جان محمدبیانی محصل سال دوم دانشکده حقوق وطلبه حوزه علمیه درسطح رسائل ومکاسب.

دین ودموکراسی

بسم الله الرحمن الرحیم

دین ودموکراسی

بخش اول

تعریف دین

     دین درلغت به معنی ( ملت، مذهب، کیش، آیین، طاعت، حساب، پاداش، جزاء) گفته است. تعریفی راکه تاکنون ارائه کردن دانشمندان بصورت گوناگون وازهم متفاوت است. ولی درکل تعریف را که تاحد جامع وشامل باشد چنین ارائه کردند: دین عبارت ازباور، احساسات، عواطف، واختیارهای فردی واجتماعی برمحوریت حقیقت غایی .

تعریف دیگر نیز ازدین شده است: که دین برنامه جامع است که نوع بنیش، کوشش وروش را برای فرد وجامعه درمحوریت غایی بخود دارد. ولی ازکل تعریفات نکته بسیار مهم واساسی که دانسته می شود این است که دین دارای دوبخش (جهان بینی وآیدئولوژی) می باشد وشکل گرفته ازآن دوتااست.

       ازجهان بینی دو تعریف ارائه شده است:

تعریف اول. احساسات وعواطف جهان بینی را شامل می شود.

تعریف دوم. بنیش خود، دال برجهان بینی است.

آیدئولوژی درهردو تعریف چنین مشخص می شود:

                         درتعریف اول: مجموعه ازباورها یعنی همان آیدئولوژی است.

                         درتعریف دوم: کوشش وروش بمثابه آیدئولوژی است.

 

جهان بینی چیست؟

      جهان بینی یعنی نحوه شناخت انسان ازمبداء هستی، انسان وجایگاه انسان درعالم هستی . ودین یکی از شاخصه هایش جهان بینی است که ازطریق برنامه های خودش مبداء عالم هستی وجایگاه انسان را درعالم بصورت واقعی بیان کرده وتوضیح می دهد.

زندگی انسان پور ازاین سوالها است که: مبداء عالم کیست؟ آیا انسان بخودی خود بوجود آمده؟ ویا اینکه خالق وآفریده گاری است؟ اگر آفریده گاری است چه صفاتی دارد وتاچه اندازه قدرت دارد؟ ونیز سوال که برای چه انسان آفریده شده است؟ وانسان درعالم هستی ازچه جایگاهی برخوردار است؟ وسرنوشت آخرین مرحله زندگی انسان چگونه است؟ وچه می شود؟ چراعالم هستی درخدمت انسان قرار داده شده است؟

وغیره صدها سوالهای دیگری درذهن انسان بنظرمی رسد. اما محیط زندگی انسانها فرق دارد درکشورهائیکه نیازهای اولیه انسان، رفع شده است بازاین سوالها بسیارجدی است وباید پاسخ  داده شود والا منجربه بحران هویت وحیرت وسرگردانی درزندگی انسان می شود.

لذا ضرورت است که این سوالها پاسخ داده شود ویگانه جواب را دین وبرنامه های دینی وحاملان دین برای بشریت بیان کرده است.

      اگرچند برای حل این پرسشها هرمکتب طبق جهان بینی خودش جواب های ارائه کرده است ولی درکل جواب که ذات وفطرت انسان را قانع سازد نبوده است که امروزه گرایش های بشر بسوی دین بصورت تصاعدی درحال بالارفتن است وبشرمی خواهد چالشهای زندگی خویش را ازاین طریق حل نماید.

     درنتیجه جهان بینی را می توان بنام اصول عقاید یک مکتب یاد کرد ویا اصول دین گفت.

آیدئولوژی:

      هرمکتب ودینی برای پیروان خودش عده سفارشاتی دارد. که آن توصیه ها برپایه واصول جهان بینی آن دین ومکتب استواراست.

این برنامه ها وسفارشات درقالب بایدها ونبایدها بیان گردیده است. که البته خودنیز بدوبخش اساسی تقسیم می شود:

1                                      -  بایدها ونباید های اخلاقی

                                      2-  باید ها ونبایدهای حقوقی

      و این بایدها ونبایدهای اخلاقی وحقوقی بنام فروع دین  هرمکتب یاد می شود . ونکته را که باید خاطرنشان ساخت  این است که آیادین اسلام موافق تعددآرایامخالف تعددآرااست؟ یکعده آمده اند اشکال دراین مورد بردین اسلام کرده اند که دین اسلام مخالف کثرتگرای وتعدد آراء واندیشه است. ودموکراسی یکی ازشاخصه هایش وجود اندیشه های متعدد درجامعه است . بناءً دین اسلام مخالف دموکراسی است، واصلابین آن دورابطه ای وجودندار.

        درجواب به سوال باید گفت: اسلام مخالف مطلق تکثرگرایی نبوده است بلکه درحوزه فروعات دینی خود نمونه بارز تکثرگرایی وتعدد اندیشه ها است. اما دراصول دینی بصورت قطعی مخالف کثرتگرایی است برای اینکه اصول دینی برجای خود ثابت واستوار است وعقل بشرو انسان توان برداشتن یا نظریه دادن را ندارد. لذا دین اسلام حق نداده است که بشردرحوزه اصول دین، آراء متعدد داشته باشد.  اما درفروعات دست بشرآزاد است که ازمنابع مشخص با حفظ اصول اندیشه ها وبرداشتهایش را بیان دارد که خود باعث رشد وترقی علم وتکنالوژی درجامعه بشری شده می تواند.

    همان طوریکه قائلین به نظام دموکراسی بصورت مطلق قائل به دموکراسی نیست ومی گوید بصورت مطلق بدون کدام شرایط دموکراسی حرج ومرج آوراست.

اسلام مخالف کثرتگرایی بصورت مطلق نیست بلکه تعدد آراء ونظریات دراسلام ودین پذیرفته شده است. بناءً فرض ومقدمه شما خراب است ونتیجه تبعاخراب خواهدبود.

     درکل این تعریف ازدین بود که دین ومکتب ازجهان بینی وآیدئولوژی شکل گرفته است وآن هم برمحور حقیقت غایی.

قبل ازاینکه سوال از اصل پیدایش دین داشته باشیم لازم بنظرمی رسد که درقسمت کارآیی دین بحث داشته باشیم برای اینکه سوالهای درزندگی انسان گفتیم مطرح است واین پاسخگویش، بحث نیزدیک به کارآیی وفواید دین درزندگی انسان است.

 

کارآیی دین در زندگانی انسان

     انسان درزندگی برای خودش ناشناخته است. ضروری است که اگر انسان خودش را نشناسد،   زندگی برای انسان بی معنی وپوچ جلوه داده می شود. که نمونه اش درجهان امروزی کا ملا مشهود است یکی از عوامل سردرگمی کاروان انسانهای منهای دین همین عدم شناخت ازخود شان است.

    درقسمت شناخت انسان دانشمندان نظریات متفاوت را داده اند وکتابهای گوناگون را تحریر کرده است. یکعده گفته انسان ازشمپازها است وتکامل کرده است، عده دیگرانسان حیوان اقتصادی است. ونظردیگرجوهره انسان شهوت است ازهرطریق که انسان به شهوت برسد آزاد است. واندیشه دیگری می گوید انسان گرگ انسان دیگر است.

این نظریات گوناگون نشاندهنده این است که زندگی انسان وخود وجود انسان شناخته نشده  ودرنتیجه زندگی برای انسان  پوچ جلوه داده می شود. درمقابل تمام آن اندیشه ها ونظریات،دین قدعلم می کند وانسان را معرفی وبرای خودش می شناساند. درجای می گوید انسان درزمین خلیفه خداوند است (1) جای دیگر،خدمت موجودات زمین وآسمان را به انسان بیان داشته (2)  ودرجای دیگر ازخلقت انسان،خود خداوند توصیف می کند وبه عنوان یک  موجود عالی وبهترمعرفی می نماید(3). وقتی دیگر می گوید انسان مسجود ملائیکه خداوند است. وخداوند برای ملائیکه دستور سجده کردن به آدم را میدهد وهمه سجده میکند مگرابلیس(4)  زمانیکه انسان از اندیشه دینی خود نگاه کند خود را عزیز احساس می کند وهمنوعان خودش را محترم می شمارد درنتیجه دیگرانسان بسوی کمال رهسپارمیشود. ویرانگری، طغیانگری وگرگ دیگران بودن وغیره نظریات پوچ ازانسان دور میشود وزندگی برایش معنا دارد میشود ویکدفعه این انسان را متحول می سازد واز پوچی ونهلیسم بیرون میکند.

     درنتیجه باعث می شودکه :

 اولا، انسان ازظلم ها وتفریقه، جهل وبی عدالتی که کمشده جهان بشریت امروز است بیرون می                       شود.

کلام شریف الهی نیز اشاره دارد می گوید: خداوند مؤمنان را زتاریکی ها بسوی نورخارج می سازد. (5)

ثانیا، تربیت فردی انسان ویا برنامه خود سازی بوجود می آید ،از راه عبادت وتقواه.

ثالثا ،باعث بوجود آمدن یک امت  واحد وآنهم بسیار برجسته وعالی میگردد.

رابعا ،باعث پیاده شدن عدل وداد درجامعه انسانی وبوجود آمدن یک مدینه فاضیله درجامعه  بشری میگردد.

وصد ها فواید دیگر دارد که درکل دین،انسان را بخودش معرفی میکند. زمانیکه انسان خود را شناخت ومعرفت کامل ازوجود دوبعدی (روحی وفزیکی) شخصیتش پیدا کرد. ضرورت پیدامیکند به شناخت خالق حکیم وقادیریکه این موجود را بااین شگفتی هایش آفریده است وزمین وآسمان را برایش مسخرکرده است.

روی این لحاظ است که می گوید، کسی که  خودش را شناخت بتحقیق خدایش را می شناسد.

واین شناخت با توجه به خصوصیاتش فقط ازطریق دین ممکن ومیسر است.

 بعد سوال دیگری که متوجه قضیه می شود آن است که آیا دین شناشی یک ضرورت است؟ ازین پرسش بدوشکل،می توان  جواب داد :

1- درجواب به این سوال بایدگفت، که حقیقت بحث برگشت به خلقت تکوینی وتشریعی الهی دارد. وبحث را ازاین ناحیه شروع می نمایم.

     خداوند متعال بااراده تکوینی خودش جهان هستی وانسان را آفریدو خلق کرد. و از سوی دیگر همه هستی را دراختیار انسان قرار داد. وبشر را بعنوان اشرف مخلوقات خودش درزمین تعین ومعرفی کرد.

وبرای انسان غرایز گوناگون را بخشید، که با استفاده درست ازآن باعث تکامل بشری شده وجایگاه اصلی خودش را بدست می آورد. ولی از سوء استفاده وسرباز زدن از فرامین الهی دچار بحران وجایگاه خودش رابطورابد به بدترین دار،تثبیت می .

      نمونه آن غرایز یکه بسیار ازاهمیت بالای برخوردار است (حب ذات) می باشد که دروجود هرانسان بصورت جدی وآشکارا مطرح است ودیده می شود.

وازجمله خصوصیات این غریزه این است که میخواهد همه چیزبه نفع وی تمام شود وعده دیگر ازاین غریزه، به( غریزه استخدام طلبی)تعبیرکرده است یعنی هرانسانی می خواهد که همه اشیاء دیگر اعم از انسان وغیره درخدمتش باشد. وحداقل اینکه هرکاری را که انجام می دهدبایدبه نفعش ختم شود.

    ازسوی دیگر گفتیم که این غریزه دروجودتمام افراد بشر قرار داده شده. لازم وضروری است که یک مقرره وقانون باشدکه بتواند این غریزه را تاحدی تحدیدو کنترول  وزندگی اجتماعی انسان ها را تنظیم نماید.

چون یکی از عوامل رشد وتکامل انسان، زندگی اجتماعی است وقت انسان وارد اجتماع بشود لازم است که ازیکسری منافع خودش، برای دیگران بگذرد ودرمقابل آن، دیگری نیز، تاپذیرش همدیگر صورت بگیرد وجامعه انسانی شکل بگیرد.

    بناءً از لازمه خلقت تکوینی، یک خلقت تشریعی می باشد وضرورت زندگی انسانها ایجاب می کند که قواعدی برای  نظم جامعه بشری باشد که از لازمه آن قواعد حامل و مفسرنیز ضرورت است که جای بحث نیست. اگرقانون نباشد وتشریع نباشد جامعه بشری وانسانی دچاری حرج ومرج آنارشیستی میگردد. ودرنتیجه هدف آفرینش که رسیدن انسان بکمال است درآن صورت به ثمر نمی رسدونه تنهاجامعه بشری تکامل پیدانمیکند، بلکه باعث عقب ماندگی شده وبگفته قرآن شریف ،ازحیوان کرده پستر می شود. که واقعاً حق گفته است قرآنگریم.

    لذا اراده خداوند تعلق گرفته است براینکه، خلقت تشریعی نیز داشته باشد. که آنهم متناسب وموافق باخلقت تکوینی وبرای استکمال خلقت تکوینی باشد.

ازمطالب بیان شده،نکات ذیل دانسته می شود:

1-     ازلازمه وجودو خلقت انسان باتوجه به هدف آفرینش وجود قانون است .

2-     آن موجودحکیمی که خلقت تکوینی نموده است خلقت تشریعی نیز باید ازجانب او باشد.

3-     اگرازجانب غیراوباشد ممکن باخلقت تکوینی بشرتناست نداشته باشد.

4-  اگرتشریع ازجانب دیگری باشد شاید آگاهی کافی از نیازهای تکوینی بشرنداشته باشد ودرنتیجه نمی تواندبرای رفع نیازهای بشر،قوانین درست ارائه کند.

      درنتیجه می توان گفت که: خلقت تکوینی انسان ضرورت بدین دارد. وآن دین و قانون از سوی کسی باشد که تکوین بدست اوو ازجانب اوست.

ولذادرپاسخ،به پرسش ازاینکه  ضرورت دین ازگجاه ناشی می شود؟ می توان گفت که وجودو زندگی وحیات انسان، خودش خواهان دین وبرنامه های دینی است.

واگربه این پاسخ دقت شوددرحقیقت هم ناظربه زندگی فردی وهم ناظربه زندگی اجتماعی است یعنی بشرهم درزندگی شخصی وفردی خودش به دین ضرورت داردوهم درزندگی اجتماعی ونیزاین پاسخ، به دوبعدیکه بشرازآن دوتشکیل یافته، توجه دارد که ان دوبعدعبارتنداز:

1-     بعد جسمی

2-     بعد روحی

    وقت انسان بخواهد زندگی بنماید ضرورت است که برای بقای هردو جنبه وجودی خویش توجه وتلاش زیاد نمایند. پس واضح است که برای حیات جسمانی انسان مواد غذایی انرژی زاء کافی است وبقاء اش را تأمین میکند.

اما حیات روحی انسان را چه چیزی می توانند زنده نگهدارد وغذایش چیست؟

واین جای بحث وتأمل وتفکر است اگرچند بدیهی است که بعد جسمی نیازبه برنامه دارد اما جای تأمل واندیشیدن دربعد روحی انسان بیشتر است دراین مورد.

وپیشرفت علوم بشری تاحدی توانسته است نیازهای مادی وجسمی انسان را حل کند. اما حالت های اظطراب وازخود بیگانگی جامعه امروزی بشر را، کدام یکی ازپیشرفتهای صنعتی  حل می تواند؟.

که هرگزحل نتوانسته ونخواهیم توانست، بلکه بحرانیترساخته است. جامعه امروزی درحالیکه همه امکانات مادی درخدمتش است اماآرامش روحی نداردچرا؟ وراه بیرون رفت ازاین معظل کجاوچیست؟

 حقیقتاًباید تلاش صورت بگیرد تااین مشکل ازسرراه جوامع امروزی برداشته شود برای حیات روح انسان درپیش گرفته شود.

دراین موردنظریات ودیدگاه های زیادی مطرح شده است که درکل می توان تحت عنوان دو دیدگاه کلی بیان نمود:

1-     دیدگاه مادیین.

2-     دیدگا الهیین.

    کسانیکه قائل به ماده می باشند ، یعنی به وجود خداوند متعال، عقیده ندارند می گویند: اگر انسان بخواهد آرام وراحت زندگی کند باید به صنعت وتکنالوژی روبیاورد و نیازهای مادی خودش را حل کند،باعث آرامش روحی گردیده وانسان راازاضطراب نجات میدهد.

اما تجربه بشرنشان داده است که هراندازه انسان، به مادیات دست پیدا کند خواستها وسوالات ذهنی انسان نسبت به خودش، حیات خودش، رفتن خودش بکدام سوه  وجهان هستی بشتر میشود.

اگربخواهد این سوالها را از راه مادیات حل کند ، تجربه نشان داده است که ازین راه اصلا قابل حل نیست وبادورشدن ازدین وروآوردن به مادیات،احساس پوچی برای انسان بیشترشده ودرنتیجه باعث ذلت ،خواری وبدبختی انسان میگرددهم دردنیاوهم درآخرت .

      دیدگاه دوم کسانیکه قائل به وجود خداوند ویگانگی خداوند است می گویند: درست است که یکسری نیازهای زندگی انسان رامادیات که ازصنعت وپیشرفت ناشی میگردد، حل می کند.

اما بصورت کلی نمی توان جواب دادکه حلال کل مشکلات روحی وجسمی، صنعت وتکنولوژی است لذابرای حل مشکلات دیگری بایدراه دیگرجستجو کرد.

قرآن کریم بهترین راه کسب آرامش روحی رابه بشرنشان میدهد : (الابذکرالله تطمئن القلوب)   دلهای انسان بذکرویاد خداوند آرامش پیداه می کند. که اکثرمفسرین می گویندکه منظورازقلب همان روح انسان است.

ازاین بیان قرآن شریف دانسته میشود که یگانه غذای روح انسان همان یاد وذکرخداوند است. البته تنهاذکرخداوندکفایت نمیکند با ید یاد خدا و ند توأم باایمان وپیروی کردن ازدین وبرنامه های دینی باشد.

واین کلام آسمانی، می تواند بحران فکری وعقید تی انسان قرن 21 و22 امروزه را حل نماید وبرایش بگوید که تجربه نشا نداد که حرف ونظریه شما بی اسا س و ناقص است بیائید بهترین راه کسب آرامش روحی راازقرآن بیاموزید تا شما راازنهلیستی  نجات دهد.

ونفس زندگی فردی انسان هرلحظه بیانگرضرورت واحتیاج انسان بدین است  .

خداوندمتعال در قرآن کریم  می فرماید: دین وایمان به خداوند، به سریشت انسان، سریشته شده وآفرینش، خلل ناپذیر وغیرقابل تبدیل است. (6)

نظردانشمندان درمورد ضرورت واحتیاج بشر،به دین:

نظردانشمندان درمورد ضرورت واحتیاج بشر،به دین:

1-     علامه فقید شیخ شلتوت می نویسد: دین برای انسان ازشؤن قطعی اوست وزندگی بدون آن مفهوم ندارد.(7)

2-     متفکر معاصر اسلامی علامه اقبال لاهوری عقیده دارد:

وضعی که دین نسبت به حقیقت نهای ومطلق دارد، متعارض با محدودیت آدمی است. دامنه پرواز اورا فراخی می بخشد. وتوقع اورا چنان زیاد میکند که به کمتراز (دیدار) مستقیم حقیقت به چیزی قانع نمی شود.(8) واقعاً بنددوم حرف اقبال مرحوم خیلی دل چسب است وبرای انسان خوشایند می باشد.

گرچه بسیار حرف مغلق وپیچیده ای عرفانی است اما بسیار عالی وگواراو کسی واقعاً سخن رادرک می کند که، تارعشق به قلب آن دمیده باشد.

خواننده گرامی: سخن علامه اقبال عزیز،من وشما را باید به گریه شوق بیندازد. (میان عاشق معشوق رمزیست).

3-     کریشنان متفکر هندی می گوید:

در بنای تازه ای که کاشانه بشر را پی ریزی می کنیم، نقشی که دین دارد وبازی میکند کمتراز علم نیست.(9)

4-     فرید وجدی می نویسد:

فطرت دینی نه تنها درحال متلاشی نیست. بلکه مرتباً درحال نمو است واین فطرت لازم است بادرک زشتی ها وزیباها وتأیید نیروی روحی ،بسوی بلندی ها ودانشها.(10)

درکل از زندگی انسان چه اجتماعی وچه فردی وازآیات  قرآن کریم ونظریات دانشمندان دانسته می شود که دین ازجمله ضروریات زندگی انسان است و باید زندگی انسانی آراسته به مقررات دینی والهی باشدزیرا بیان شدکه هدف آفرینش،تکامل بشربوده و رعایت مقررات دینی، درحقیقت ضامن تکامل ،ترقی ورشد بشرمی باشد.

وخقلت تکوینی باخودخلقت تشریعی را لازم دارد زیرا اگر خداوند مقررات را برای هدایت بشرنفرستد خلقت تکوینی ناقص خواهدبود. بناءً فعل ناقص از خداوند حکیم بدور است. وقت خداوند انسان را با این همه رمزورازکه دروجودش قرارداده ، آفریده است آیا برای راهنمای آن قانون و مقررات ،لازم نیست ؟.

     بابیان این مطلب،دقیقاً دراین قسمت سوال دیگر مطرح می شود که :دردینا ادیان متعددی وجوداردوپیروهردین معتقداست که تنهاقانون آسمانی که خداوندفرستاده است،همان دینی است که شخص معتقد،ازآن پیروی میکندآیاهمه آن ادیان حق اندیایکی حق است ؟

دردنیاادیانی متعددی وجود داردکه می توان آنها رابه دوبخش اساسی و کلی تقسیم نمود :

1-     ادیان آسمانی والهی .

2-     ادیان ساخته شده دست بشر.

    درشناسائی ادیان ساخته شده بهترین معیااین است که دیده شودکه آیاخلقت تکوینی باقانوشرعی آن دین مرتبط ومتناسب است یانیست؟ اگرارتباط وتناسب ان دو بانقض واشکالات روبرو بودفهمیده می شود که دست ساخته بشراست . دراین مقاله ازادیان ساختگی ، بحث  نمی شود.

     بحث اساسی که باید بشود درقسمت ادیان الهی وآسمانی است.

ادیان زنده آسمانی که درجامعه امروز بشروبرافکار انسانهای کنونی حکومت دارد ما مورد بحث قرار می دهیم که قرار ذیل است. (11)

1-     دین یهودیت ،باپیامبری حضرت موسی(ع) 

2-     دین نصرانیت ،باپیامبری  حضرت عیسی (ع)

3-     دین اسلام باپیامبری  حضرت محمد (ص)

بحث وسوال دراین است که کدام یکی ازاین ادیان آسمانی  موجود برای بشرنجات بخش ،حل  کننده  مشکلات مادی ومعنوی  وپاسخگوبه نیازهای مادی ومعنوی آن است ؟

درجواب سوال باید گفت که: ادیان آسمانی هرکدام آن درشرایط وزمان خودش برای بشربهترین ومفید ترین قواعد ومقررات راداشته است که طبق نیازهای بشری آن روز آمده بوده و واقعاً قضایا را حل می کرده است.

وبا گذشت زمان وتحولات فکری بشر وبالارفتن اندیشه وتفکر بشری وافزایش نوع انسا نی ونیازها وضرورتهای جدید آنها، دین وبرنامه های دینی کیفیت خودش را ازدست می داد. ودین جدید توسط نبی جدید برای بشرفرستاده می شد.

وتازمان رسید که بشر رشد نسبی کرده بود ازحیث تفکر،اندیشه وتعقل بناءً دین جاویدانه آمد بنام دین اسلام که کمال مطلق را درخودش دارد وازجاویدانگی خاصی برخواردار است تاقیامت.

شبهه ایکه چرا ازاول همان دین کامل نیامد وهمانند آن شبهات. کاملاً رفع می شود بایک طرح مثال: انسان وقت مکتب می رود واز صنف اول شروع میکند واگراستاد فارمول های صنف اول را برایش تشریح نکند بلکه بحث از صنف نهم یا دوازده هم بکند نتیجه بخش نیست بلکه ویران کننده است.

    این یک کارخرد مندانه محسوب نمی شود بلکه عین بی خریدی یک استاد ومکتب را نشان می دهد. درقسمت دین نیز چنین است. درحالیکه کارناشایسته ازجانب خداوند رواه نیست و نسبت دادن آن به ذات اقدس الهی عین بی خردی است.

     اما درقسمت حقانیت وناجی بودن دین اسلام ونسخ شدن دین یهودیت ونصرانیت باید بحث کرد ودقت نمود.

     دین یهودیت نسخ شده  ناجی نیست:

دین که توسط حضرت موسی از جانب خداوند برای جامعه آنروزو درشرایط وزمان خودش نازل شد، دین آسمانی و حق بودنش جای بحث  نیست وبرای انسانهای آن زمان اطاعت وپیروی کردنش  واجب ولازم  بود. ولی با مرورزمان، برخی  قواعد آن، جنبه  کاربردی خودش را ازدست داند.

وخداوند قانون جدید را توسط حضرت عیسی ارائه کرد که دین حضرموسی با آمدن دین وقواعد قانون حضرت عیسی نسخ اعلام شد. دین حضرت عیسی در شرایط وزمان خودش ازهمان اعتبار  برخوردارولازم العمل  بود.

     ولی دیرزما نی نگذ شت که کتابهای  حضرت موسی وعسی (تورات وانجیل)  توسط انسانهای استفاده جو محفوظ نماند وتحریف شد.

    قبل ازاینکه دین حضرت عیسی نسخ شود توسط دین اسلام کتاب حضرت عیسی از درجه اعتبار وحجیت  ساقط شد.

درشرایط فعلی ازدین یهودیت ونصرانیت کتاب که رویش انگشت اعتماد گذاشته شود، وجود ندارد وفقط دو کتاب تحریف شده که دست  نوشت حواریون است باقی است  وبس.

درقسمت نسخ وعدم ناجی بودن شان خوب است که چنین بیان شود. برای حقانیت وبقای یک دین، لازم وضروری است که حاوی تمام برنامه هاوپاسخگوبه تمام نیازهاوراه گشای زندگی درهمه عصرهاباشد.

     لذا درباره بطلان وعدم نجات بخش بودن دین یهودیت ونصرانیت باید گفت:

1-  دین حضرت موسی آسمانی وبرحق بود وکتابش نیز. اما تورات وانجیل فعلی، آن کتاب آسمانی نیست بلکه دست نوشت حواریون است وآنهم اعمال وخصایص حضرت موسی وعیسی را بیان کرده است وبس واصلاپاسخگوبه مشکلات جامعه امروزی نیست.

2-     مطالب موجود درتورات وانجیل فعلی، بیان گر بطلان خودش است که بدو نکته اش اشاره می شود:

  الف- متناقض بودن بعض عبارات موجود،درآن دوکتاب .      ب- وجودبرخی مطالبیکه اصلاباعقل واندیشه بشری سازگاری ندارد.

3-  درخود تورات وانجیل، صحت دین موسی وعیسی بعد اززمانش دیده نمی شود. درحالیکه       بقای یک دین درکتابش باید بصورت آشکارا دیده شود.

   روی این لحاظ دین یهودیت ونصرانیت در زمان بعد از پایان یافتنش کارآیی ندارد وانقلابهای ضد دین را درجامعه بشری بوجود آورده وخواهد آورد.

پس کدام دین؟

                                   اسلام  -  قرآن- پیامبر-  خلفاء:

دین آسمانی بنام اسلام ازجانب خداوند توسط حضرت محمد (ص) برای بشر آمد. اراده خداوند براین قرار گرفت ک بعد از سپری شدن دوره های زیاد ورشد عقلانی بشر ازحیث فکر واندیشه وتحمل، باید دین جامع وکامل را ارائه کند تا باشد برای حیات دنیوی وحیات جاویدانی عالم دیگر،کاربرد اساسی داشته باشد.

بالاترین قواعد آسمانی توسط بهترین شخصیت الهی درجامعه بشری عرضه شد. وادیان قبل نسخ گردید. درشرایط وزمان فعلی وبعد ازاین، یگانه دین که پاسخگوی تمام نیازهای جامعه بشرمی باشد اسلام خواهدبود وقرآن شریف.

درموردحجیت کتاب برحق آسمانی وجاویدانه یعنی قرآن بصورت گذاراء می توان  گقت:

1-     تمام نکات وکلمات  جملات قرآن، همه اش ازخداوند است.درحالیکه دیگران چونین نیست.

2-     ثابت بودن  قرآن اززمان نزولش الی قیامت ازحیث استحکامیت ،کلمات ، جملات وکار آیی.

3-     کتاب جهان شمول برای همه بشر فرازمانی ، فراقومی وفرا نژادی است.

درباره حقانیت و پویائی دین اسلام می توان صدها دلیل ارائه کرد ولی بصورت خلاصه به چند نکته اشاره می شود: (12)

1-     دین اسلام ازکمال نهایی برخوردار است.

2-     یگانه دینی است که ازجاویدانگی برخورداراست.

3-     دین است که احکام واصولش بر وحی استواراست بدو شکل:

                     الف: احکام ثابت براساس خواستهای ثابت انسانها.

                      ب: احکام متغیر جهت پاسخگوئی به نیازهای متغیر بشر.

     4ـ این دین ،اصالت الاباحه رابعنوان اولین اصل پذیرفته است .

 

     دلیل های زیاد است که این مقاله مختصرگنجایش ذکرهمه آنهاراندارد وباید گفت که خواننده گرامی: اگرمیخواهد  به حقانیت یک دین پی ببرد ، مصمم شودو با اراده قوی وعزم راسخ، بپردازدبه مطالعه قوانین اسمانی و ادیان آسمانی .

براساس مطالعه وتحقیق،با یدبه هدف پیدا  کردن مسیرحق وحقیقت باید تلاش کردو قد م زد. برای اینکه اکر بدون پژوهش و براساس تقلید، یک راه را انتخاب نمایم، باخطرات زیادی ونواقصی گوناگونی مواجه می شویم .

درشرایط کنونی که بحث بسیارداغ وجدی، در باره تعدد ادیان وجود دارد ،سوالهای زیادی ازسوی مردم مطرح است،ازقبیل سوالهای اینکه،با تعدد ادیان چه باید کرد؟ آیاهمه ادیان حق اندیایکی؟ وامثال این سوالها، درجامعه ،بخاطرپاسخ به این سوالها چندین گرایش بوجود آمده است:

1-     حصرگرایی وجزم گرایی مطلق.

2-     تکثرگرایی وپلورالیسم دینی.

3-     شمول گرایی.

ولی درکل باید گفت که دین یکی است ازاول الی آخر.وتعدد برای اینست که نیازها وخواستهای بشر باگذشت زمان درحال تغییربوده وفکرواستعدادبشرباگذشت زمان رشدوتوسعه پیدامکند . وقانو زندگی سازبشر،بایدمطابق نیازها ومتناسب با استعدادبشرباشد.

نمونه بارزش، در زمان حضرت عیسی مردم آن زمان ازلحاظ فکری به حدی بودند که کتاب مقدس شان را تحریف کرند. درحالیکه درعصرظهور اسلام اندیشه بشربجای رسید که دیگر قرآن را حفظ کنند وحداقل خود شان تحریف نکنند.

    خداوند پیامبران را متناسب به فکر واندیشه ونیازبشر فرستاده است. وتابه مرحله رسید که بشرمراحل ابتدائی خودش را سپری کرد. خداوند کامل ترین دین را توسط شریف ترین ومتدین ترین انسان بنام حضرت محمد برای نجات بشر فرستاد.

بحث دیگر که امروز بسیار بصورت جدی مطرح است درقسمت فوائید دین در زندگی وتمدن انسانها است که ما بصورت خلاصه بیان می نمائیم:

     فوائید دین وتمدن انسان:

    اگردقت شود بصورت بسیار واضح وروشن دانسته می شود که، تمدن بشری زمانی از استحکامیت وپایداری لازم برخور دار وغنی می شود که از پایه ها  واصولی کمک بگیرد که آن ازکمال نهای برخوردار باشد والا فاقداستحکام خواهدبود. واین یک امر بدیهی است  که یکی ازپایه های تمدن بشری دین وبرنامه های دینی است .

بناءً درپویائی تمدن بشری، باید ازدین کمک گرفت ونه ازهردینی بلکه ازدینی که خودش کامل باشد الا ناقض چون فاقد شی است ، معطی شی شده نمی تواند. ویگانه دین که ازکمال مطلق برخوردار است، اسلام عزیزاست . نباءً فقط دین اسلام  می تواند  تمدن بشری را به ارمغان آورده وبه مرحله کمالش برساند.

 دین اسلام چون دارای ویژگیهای ذیل است،باعث رشد وتمدن بشری میگردد :

1-      دارای بالاترین سطح است ازناحیه کیفیت معارف واحکام .

2-     اعتباربخشیدن به عقل بعنوان یکی ازمنابع احکام.

3-     مشروعیت دادن اصل بنام اجتهاد.

4-     اختیارات حاکم اسلامی درامرحکومتداری وسیاستگذاری.

    اختیار حاکم درقسمت حکومت، رهبری وسیاست گذاری به مصالح جامعه بشری ، درحقیقت ردنظریه کسانی است که خودشان رادرجامعه بعنوان  دانشمندان معرفی کرده و تفکرواندیشه خرافی خودشان را که دین ازدنیا وسیاست جدا است درجوامع اسلامی دارند ترویج میکنند.

این یک تفکرغلط است زیرا دینی که درامر دنیا ،سیاست، رهبری وحکومت برنامه بسیارغنی نداشته باشد درحقیقت آن دین، دین نیست ویا ناقص است.

     ودین اسلام هم برای دنیا وهم برای آخرت انسانها، برنامه های  بسیار عالی ودقیق بادرنظرداشت سهولت وآزادی برای انسان دارد. وحاکم اسلامی براساس اصل مشوره که درقرآن شریف صریحاً بیان شده است (وشاورهم فی الامر) برنامه رهبری خودش را  ادامه می دهد.

     خود برنامه های دین وقواعد دین لازمه اش حکومت وحاکم است. برای اینکه خود قواعد ومقررات،حامل ضرورت دارد که آن حامل مجری برنامه هاوقواعد باشد.

خوشبختانه دردین مقدس اسلام یگانه چیزی که بصورت اصل اسلامی پذیرفته شده مسئله حامل برنامه های دینی، می باشد وطبیعی است که حامل شریعت ومفسربرنامه ها، یکسری شرایط ،خصوصیات ویژگیها را باید داراء باشد .

     این امر راهیج یکی ازادیان زنده جهان درنظرنگرفته است . ممکن حاکم را بیان کرده باشد ولی شرایط حاکم را اصلاً توجه نکرده است اسلام عزیزاست که حتی ازشرائط حاکم اغماض نکرده است و خودیکی ازویژگیهای اسلام است.

ولی باید گفت دین اسلام، حکومت ،برنامه وسیاست میخواهد آنهم مطابق عصر وزمان ونیازبشر. دلیل براین مدعی این است که احکام اسلامی که بدوبخش تقسیم شده ثابت ومتغیر که قبلاً بیان شد بیانگراین است که دین اسلام نمی تواندجدا ازسیاست باشد خصوصااگرتوجه شودبه مسئله صلح، جنگ، قضاوت وجهادکه خود اینها همه  برنامهای سیاسی  وحکومتی است وازسوی دیگر رهبر این دین حضرت محمد (ص) است که هم رهبروحاکم وهم سیاست گذاروهم قاضی بوده است.که این رفتارپیامبر درطول (23) سال نشانگرحکومتداری وسیاستگذاری حضرت پیامبر وآنهم مطابق عصروزمان است.

    وحکومتداری پیشوایان دینی همیشه براساس شوراه ومشوره کردن با صاحب نظران وکارشناسان بوده و این مشوره درحکومتداری وسیاستگذری بمعنی این نیست که رهبران دینی چون نمی فهمیدن ولذابادیگران مشوره میکردندبلکه بمنظورمشارکت دادن مردم درعرصه سیاست این کاررامیکردند. مسئله شوراه را حد اکثرازدانشمندان اسلامی ازجمله: شیخ محمد مهدی شمس الدین، مودودی، عبدالقادر عوده وغیره ... عقیده دارند که شوراه برحاکم ورعیت یک امر لازمی وضروری و واجب است. واین اصلی است که جلو استبداد وخود محوری را درجامعه می گیرد. وحاکم مؤظف است که برای آمور علیای کشور با مردم مشوره نماید.

     وبرملت است که باید مشوره درست ،ارائه کند. وجلوخود کامگی حاکم ودولت را بگیرد وازمطالب که بیان شد، دانسته میشود که حکومت براساس شوراه، معنی اصلی اش مشارکت دادن همگانی است درعرصه سیاست . اما درقسمت اینکه آیا حاکم اسلامی ازنظر مشوره دهنده گان واجب است پیروی کند؟اختلاف است عده ازدانشمندان واجب گرفته وعده دیگرخیر.

که البته باید گفت آنچه درقسمت مصالح علیاه کشور است وحکومت هم ماهیت آن براساس احکام شریعت محوری می باشد نه حاکم محوری که مصداقش درجوامع اسلامی امروزه است واین طرفداران زیادی دارد که حکم محوری معتبراست به نظرمن اگر مشوره حاکم با صاحب نظران وکارشناسان ومشوره آنان باارزشهای اخلاقی ودینی سازگاری داشته  باشد پیروی کردن ضروری است. اگرمشوره دهنده گان کارشناس وصاحب نظرنباشدومشوره ارائه شده ازطرف آنها،مفیدومعقول نباشد، واجب نیست که حتماً پیروی نماید وشوراه بردوقسم تبارز می کند. البته درجوامع فعلی بشر،که ممکن درقرنهای بعدی متفاوت بشود:

1-     شوراه ومشارکت مردم براساس رأی ونظر که نتیجه اش انتخاب وگزینش مجلس نمایندگان است.

2-     شوراه ومشوره بصورت مستقیم مشارکت مردم وآرأی شان( رفراندوم )

که این مشارکت مردم وشوراه منافع زیاد دارد که  نمونه اش درقبل ذکرشد ک جلوگیری ازخودکامگی  واستبداد حاکم وحکومت است. که یکی از عوامل عقب ماندگی جوامع اسلامی همین تطبیق نکردن اصل بنام شوراه ومشارکت مردم است.

وخود معنی شوراه همان مشارکت ملت  وجامعه درعرصه سیاسی است ،برای تعیین سرنوشت کشور،بعنوان یک فردسهمدارومسؤل درعرصه سیاست ،واین حضورسیاسی، یک مشارکت درست ،معقول ومؤثردر پورکردن (منطقه الفراغ) وتصمیم گرفتن به سرنوشت جامعه وحکومت ومنافع عمومی مردم می باشد.

     لب وجوهره دموکراسی، همان حضور مردم واشتراک شان درامر سرنوشت سازی می باشد.  ولی باید گفت که  عده کسانی بین شوراه  ودموکراسی تفاوت قائل نشده  است یعنی دموکراسی همان شوراه وشوراه همان دموکراسی در حالیکه چنین نیست. نه دموکراسی حقیقتاً شوراه است ونه برعکس.

اگرچند شوراه یک راه ومیکانیزم میخواهد وراه تطبیق آن همان دموکراسی است وکاملاً نزدیک ومرتبط باهم است ولی شوراه، دموکراسی نیست برای اینکه: شوراه یک ارزش است وپایه گذار تمدن بشری ،که مغز وجوهره اش اقامه (امر)است درجامعه انسانی. وگرفتن رأی مردم دراین مورد می باشد ودموکراسی، روش است یعنی سازماندهی همین رأی گیری ومراجعه به اراء مردم ومشارکت دادن آنها دراین امر است.

شوراه یک ارزش دینی است  ودموکراسی محصول تجربیات چندین قرن بشر،که درحقیقت راهی است برای مبارزه، با دیکتاتوری واستبداد وخودش میکانیزم جلوگیری ازخودکامگی است.

درکل شوراه یک اصل اساسی و ارزشی است درتمدن بشری ودموکراسی میکانیزم تحقق  شوراه درجامعه بشری می باشد.

درجامعه امروزی بشر، ازشوراه بعنوان  (پارلمان، شورای ولایتی ولسوالی وقریه) یاد می شود. که ازطریق رأی گیری ورأی دهی تمام ساکنین کشور بصورت درست که دموکراسی می گویدبا اشتراک همگانی انجام می شودوهمه مردم باحضوردرعرصه سیاست،درموردامورمملکتی شان تصمیم می گیرند .

البته رأی گیری ورأی دهی، پروسه اش براساس رأی اکثریت که اسلام عزیز مخالف برنامه نیست،صورت می گیرد، ولی مشروط براینکه حق اقلیت بصورت درست وبرابر درنظر گرفته شود والا فلاه.

در مورد دین تاحد ضرورت، بحث شد وقسمتی از رابطه دین و دموکراسی بیان گردید. خوب است که درمورد دموکراسی بحث بیشتر صورت گیرد.

بخش دوم

تعریف دموکراسی

    درمورد دموکراسی تعاریفی زیادی ارائه شده است، برای اینکه از دموکراسی برداشتهای زیا د شده  است وبراساس آن برداشتها تعاریف ارائه شده است.

دموکراسی درلغت: از دو واژه یونانی گرفته شده است:

1-  دموس، به معنی مردم. 2- کراسیا ، به معنی قدرت. که براثرسپری کردن تحولات زیاد تاریخی ، امروز بمعنی (قدرت مردم) می گویند.

د و دیدگاه وبرداشت درمورد موکراسی وجود دارد :

1-     دموکراسی ارزش است

2-     دموکراسی روش است

اگردموکراسی را ارزش بگریم، بعنوان یک اصل قدعلم کرده وتمام برنامه های دیگر سیاستی وحکومتی باید براساس آن سنجش شود .

اگر دموکراسی را روش بدانیم ،بعنوان  یک میگانیزم سیاستگذاری وحکومتداری  استفاده می شود  واصول اساسی ومعیار، چیزدیگر است. ولی درکل نظریه  اکثریت براین است که دموکراسی  بعنوان یک روش حکومتداری وسیاست گذاری است نه ارزش . که دراینصورت می توان چنین تعریف کرد: دموکراسی روش حضورهمگانی مردم ،درعرصه سیاست ،بمنظور تعیین سرنوش سیاسی کشورمی باشد .

     تاریخ پیدایش دموکراسی:

    درمورد اینکه دموکراسی، بعنوان یک روش بهتر حکومتداری وسیاستگذاری ومشارکت مردم وسهم گیری آنهادرسرنوشت سیاسی کشور،بصورت رسمی، درتاریخ ثبت شده باشد، نظریاتی ذیل مطرح  است:

1-     عده ای گفته اند این نظریه ، دریونان باستان پیداه شده است.

2-     عده  ای دیگرگفته اند که مهداصلی دموکراسی، شرق زمین می باشد.

3-     جمع دیگری می گویند: هردونظرقبلی درست  نیست بلکه دموکراسی درجامعه اروپای بوجودآمده است .

اما درکل می توان گفت که دموکراسی ، یک تجربه تاریخی بشراست که بعنوان یک روش برای مهارکردن قدرتهای خود کامه استفاده میگردد ، تااینکه  توده های مردم وملت درحکومت وسیاست سهم داشته باشد.

واین روش آنقدر نام وآوازه کشیده که حتی مخالفان سرسخت آن، مانند حکومت های شاهی ، سوسیالیستی و کمونیستی نیز خودشان را دموکراتیک قلمدادمیکنند. بناءً رابطه دین ودموکراسی امربدیهی وضروری وانکارناپذیراست درجامعه انسانی وحالاباثبوت وجودرابطه میان آن دو ، سوال اصلی بحث را مطرح میکنیم که رابطه دین و دموکراسی ، چگونه است  ؟.

       باتوجه به فطری بودن دین و اینکه دین یکی از ضروریات زندگی انسانی است ونیزباتوجه به  فوائید عالی دین درحیات بشری وحقانیت دین اسلام، این سوال مطرح می شودکه : دین اسلام یک امر الهی وآسمانی است ولی دموکراسی برخواسته ازجوامع غربی ، آیاآن دموکراسی، بادین سازگاری دارد یا خیر؟.

    دموکراسی بعنوان میکانیزم بیرون رفت از استبداد، دارای اصول وارکانی است که برای پاسخ به سوال اصلی مناسب است ارکان دموکراسی را بررسی ورابطه اش را با دین تحقیق نمائیم.

ولی درجواب سوال اصلی می توان گفت که در تمام ارکان دموکراسی واصول دموکراسی ، دین رابطه کامل واساسی دارد ونقش دین بصورت اساسی ومشهود نمایان است وبلکه برنامه های دین فراتراز دموکراسی ، تمام مسایل زندگی بشر را درنظرگرفته است. بناءً رابطه  جدی بین دین ودموکراسی وجود دارد.

اصول وارکان دموکراسی:

اصول وارکان دموکراسی:

1- اصالت فرد:  درد موکراسی جدید  ، بخصوص درد موکراسی لیبرال ، فرد بعنوان یک اصل درنظرگرفته شده است وبراین عقیده هستند که تمام فعالیت های دولت دموکرات وجامعه که دموکراسی درآن حاکم است ، باید تأمین سعادت افراد انسانی باشد . اگرافرا انسانی از اهمیت درجه اول در دولت برخوردار نباشد دیگر آن دولت ، دولت نیست ودر حقیقت دموکراسی وجود ندارد. اگربخواهیم جامعه را اصلاح نمائیم باید روی افراد تکیه نمائیم واصلاحات راازافراد  شروع کنیم وحتی می گویند: درتمام عرصه ها فرد اصل است و جامعه واجتماع اصلاً وجود نداردبلکه اعتباری وفرضی ا ست. آنچه که واقعا وجود داردفرد است  وباید درخدمت فرد بود.   وهرچه فرد در زندگی خصوصی واجتماعی خویش بخواهد بایدحمایت شود، مشروط براینکه مزاحم دیگران ونقض حقوق دیگران نباشد واین عین دموکراسی است.

رابطه د ین درمورد اصالت فرد ،با دموکراسی:

     دین اسلام بعنوان بهترین دین وکاملترین دین درمورد فرد انسانی،  برنامه های دقیقی را ارائه کرده است واعلام میکندکه فرد، درجای خودش اصالت دارد و بعنوان یک اصل قدعلم میکند. که موارد زیاد است.

وخواسته است بادرنظر داشت رأی فرد واصالت فرد، اهمیت خاص افراد انسان را بیان کند ونیز به جهت رشد استعدادهای افراد بشر،ا صالت راازآن افراد دانسته تا باعث رشد و رسیدن افراد بشر،به کمال گردد.

برنامه های دینی می گوید افراد انسان می تواندآذادوهرقسمیکه دلش می خواهدرندگانی کند ، مشروط براینکه باعث نابودی شخصیت انسانی خودش ودیگران  نگردد. ولی دین اسلام با درنظر گرفتن اصالت فرد، اصالت جمع را نیز بیانکرده است  وگفته است ، اگر هدف، رسیدن انسان به کمال و سعادت باشد نیل به این هدف  اساسی  درسایه زندگی فردی میسرنیست وفقط درسایه زندگی اجتماعی وجمعی میسراست .

     پس هم فرد درجای خودش اصالت دارد وهم جمع  بعنوان یک اصل انکار ناپذیروموثردررشدوترقی افرادجامعه مطرح است .

     نقض رکن اول دموکراسی نسبت به برنامهای دینی :

دانسته شد که دموکراسی قائل به اصالت فرد است ودین قائل به ا صالت فرد واجتماع.

دلیل نقض دموکراسی لیبرال که اولین اصل ازصولش، اصالت فرد است این است که درحقیقت  یک واقعیت کاملاً معلوم ومشهود راانکارکرده است که آن عبارتست از جامعه وزندگی اجتماعی . چون یکی ازاموری که برخی اندیشمندان بعنوان یک امرفطری پنداشته اند،مساله زندگی اجتماعی است که ازآن تعبیرات مختلف (انسان مدنی بالطبع است ویاانسان اجتماعیابالطبع است ) شده است ومی توان گفت که اگرزندگی اجتماعی، یک امرطبیعی هم نباشد،حداقل یک امرضروری دررشدوشکوفائی وتکامل افرادبشری هست و وجود دولت ها وافرادمتخصص دربخشهای  اموری هستند که افرادبشری به انهانیازمندند ودرکل رفع نیازهای جامعه بشری فقط درسایه اجتماع قابل حل است  وانسان ضرورت داردکه برای رفع آن نیازها، تن به یک زندگی اجتماعی بدهد. لذا زندگی اجتماعی یک واقعیت و حقیقت است و زندگی اجتماعی درعرض زندگی فردی بعنوان یک رکن اساسی وبال صعودبسوی تمدن بشری است وبرای سیرو صعودبسوی قله های رستگاری، رشد ،تکامل وپیشرفت دوبال اساسی بنام زندگی فردی وزنگی اجتماعی ضرورت است ، اگریکی از بالها نباشد پرواز کردن بسوی پیروزی محال است.

 2- برابری:  رکن دیگری دموکراسی، برابری است ومی گوید انسان در انسانیت خودش با همدیگرحقوق مساوی دارند وهیچ یکی بردیگری برتری وتقدم ندارد. درعرصه سیاست وحقوق همه شهروندان در برابر قانون نیز مساوی ا ند ودموکراسی زمینه مساوی سازی را برای انسانها فراهم می کند.

    وجالب هم است واقعاً چون درجامعه ای عدالت پیاده می شود که برابری وجود داشته باشد. اگربرابری نباشد درعوض تبعیض باشد دیگر ازعدالت خبری نخواهدبود.

رابطه دین و دموکراسی درمورداصل برابری:

   در دین اسلام اگر دقت شود ازمتن آن اصل بنام برابری دانسته میشود که می گوید: (فرق بین عرب وعجم نیست مگر بتقواه ) یعنی عرب وعجم سیا سفید وتمام انسانها وبشر با همدیگرفرق ندارند وبرابر اند ولی تفاوت در کجاست وملاک برتری وتقدم چیست ؟ هرکه تقواه بیشتر داشته باشد ازعظمت بیشتربرخورداراست. برای اینکه خوداگررعایت شودوملکه تقوادرافرادانسانی بوجودآید خود باعث پیدایش واستقرارعدالت وبرابری دربین انسانهامیگردد .

     مااگربه  رفتار رهبراین دینی وجانشینان آنها توجه داشته باشیم و بررسی نمایم سراسری زندگی ورفتارشان پور از برابری است حضرت پیامبر(ص) می آید درعرصه سیاسی پسربچه دوازده ساله را باانسانهای تنو مند وپرقدرت دریک صف قرار می دهد درحالیکه درجامعه امروزی که دادازبرابری میزنند، برابری آن فرد تنومند وسرمایه دار، با یک بچه دوازده ساله فقیر ننگ حساب می شود .

     رهبری دینی دیگر، وقت بیت المال راتوزیع میکند، بطور برابر ومساوی وبدون  تفاوت، برادرش صدا بلند می کند، من برادر تو هستم و ازچشم نابینا، امید وارم حق بیشتری به من بدهی، رهبردینی، صدا میکند برادرمن، نزد من بیا ودست دراز کن تا سهم شمارا بدهم وقت برادر دست دراز میکند آهن داغ بدستش می گذاردو فغان ونعره برادر بلند میشود، برای برادرش می گوید تاب وتوان این آهن داغ را نداری آیا توان وتاب سوختن درآتش جهنم را داری؟!  این برابری ومساوات است این دموکراسی حقیقی است که عالم باید درس بگیرد.

       پیامبر بلال حبشی را همانند سلمان، دریک قطار وردیف قرار میدهد وخود نشا  نگر  برابری است.

بناءً رابطه ای بسیار نزدیک وتنگاتنگ بین دین ودموکراسی ،درمورداصل برابری وجود دارد.        برابری دینی ازفرامین الهی است که چندهزارسال قبل دربین جامعه بشری عرض وجودکرد وبرابری دموکراسی یکی ازتجربیات بشردر قرنهای گذشته بوده که بخاطرفرار از نابرابریهای ظالمانه ومستبدانه  .

3- آزادی: یکی دیگر ازارکان دموکراسی آزادی است. درواقع دموکراسی که آزادی نداشته باشد آن دموکراسی نیست بلکه عین استبداد است. آزادی که لیبرال درنظر دارد این گونه است (آزادی بشر،باید مطلق باشد مگراینکه به آزادی دیگران خدشه وارد کند.) درمورد تعریف آزادی نظریه های گوناگون ارائه شده است ولی آنچه درکل ازتعریفات وبیانات استفاده می شود،آزادی که  دردموکراسی بعنوان یک اصل اساسی مطرح است  یعنی آذادی بدون قید وشرط فقط با داشتن یک قید که ضرر به دیگران نباشد.

رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی : دین مقدس اسلام عین آزادی است . قرآن کریم بعنوان قانون اساسی دین می اید وباصراحت بیان میکند که (اکراه واجبار دردین وجود ندارد) اولین کلمه اسلام بانفی هر استبداد شروع میشود که معنی اش دادن آزادی برای انسان می باشد اما آزادی مطلق نه، زیرا آذادی مطلق درهیچ دین ومکتبی قابل قبول نیست و آزادی ازداخل خودش قیدوشرطی را دارا می باشد که هیچگونه منافات با اصل آزادی ندارد ودانشمندان براین عقیده اند که آزادی، بین بی بندباری وبرده گی، که این دو مخالف با فطرت انسانی است قرار گرفته است. درحقیقت همان حالت وسطی را بیان می کند که نه افراط ونه تفریط ، بلکه حد وسط که این یکی از آموزه های دینی است وامت اسلامی رابه عنوان امت وسط معرفی میکند.

بناءً دین، مخالف آزادی نیست بلکه موافق بوده وبرای پیروانش توصیه مبارزه علیه استبداد وظلم را می نماید.

خود عمل پیامبر در دوران حکومتش، نشانگر اصل بنام آزادی است. آزاد سازی برده ها یکی از برنامه های مهم دوره حکومت پیامبر است. درکل می توان گفت ، بین دین و دموکراسی رابطه تنگاتنگ وجود دارد.

انواع واقسام آزادی در دموکراسی :

الف: آزادی عقیده. دموکراسی  میگوید اگرواقعاً دموکرات باشیم باید عقیده خود را بصور جزمی گرفته واز دیگران را دفع نکنیم. بلکه یکنوع آزادی  عقیده باید درما حکومت کند والا دموکراسی معنی ندارد.

     آزادی عقیده یعنی آزاد بودن عقایدگوناگون واحترام به عقایددیگران درجامعه . واین باعث بقای اقلیت های دینی ومذهبی می گردد.

      معنی عقیده اینکه: آنچه در ذهن  وروان انسان گره وپیونده خورده باشد. واینکه منشأ این عقیده چیست؟ باید گفت بیشتر ازدوچیزنمی باشد: یاناشی ازخرافات است، یاناشی ازتعقل وتفکرواندیشه سالم.

دموکراسی می گوید درعقیده خود آزاد می باشی ولو آزادی ، ناشی ازخرافات باشد. دیگران حق تجاوز به عقیده شما ندارد.

رابط دین با د موکراسی درمورد آذادی عقیده : در دین مقدس اسلام اگر دقت شود بخوبی دانسته میشود که آزادی عقیده وجود دارد. (قرآن صریحاً استبداد درعقیده داشتن را نفی میکند.) یعنی کسی که عقیده غیر دینی داشته باشد حاکم اسلامی بخاطر عقیده اش نمی توانداورامجازات کند ولی زمانیکه از عقیده غیردینی خود، تبلیغ کرد،حاکم بجرم تبلیغ عقیده ای خرافی، می توانید مجازات کند. لذا دانسته میشود که دین رابطه اش با آزادی عقیده روشن وشفاف ومثبت است.

ب: آزادی بیان. د موکراسی می گوید باید صداهای موافق ومخالف بلند باشد وکسی حق ندارد که صدای مخالف را نابود کند واین آزادی را از آن سلب نماید. که می توان گفت جوهره دموکراسی آزادی بیان است. ماده (9) قانون حقوق بشر درهمین مورد اختصاص داده شده است. اما اینکه آزادی بیان بصورت مطلق است یا باشرایط وقیودی؟ دراین مورد حد اکثر ازدانشمندان گفته اند که آزادی بیان با  عده شرایط پذیرفته است ونه بشکل مطلق.

    آزادی بیان زمانی مشروع است که مخالف مصالح ملی ونابود کننده شخصیت دیگران نباشد وباعث ترویج مسائل خرافی نگردد.

رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی بیان : در آموزه های دینی خداوند می گوید (مابرای انسان، بیان،آموختم )نشانگر این است که بیان کردن یکی ازجمله داده های الهی است، وکسی حق ندارد که از انسان بگیرد مگر درموارد خاص. بیان است که باعث ترقی وپیشترفت انسان می شود. آزادی بیان یکی از مسائلی حیاتی درجوامع انسانی است که دراین مورد دین ودموکراسی همسوه وهم نظر است.

ج: آزادی مطبوعات : یکی ازارکان بسیارمهم دموکراسی آزادی مطبوعات ونشرات است. انسانها آزاد است که افکار واندیشه های خودشان را ازطریق مطبوعات و وسایل نشراتی بدست نشربسپارد. البته درقسمت نشرات ومطبوعات باید گفت که، مطبوعات ونشرات یکی از وسایل بسیار بزرگ تبلغاتی ودرحقیقت زبان و بیان یک دولت واندیشمندان است. درکشوریکه داد ازدموکراسی سرداده میشود اگر آزادی مطبوعات وآزادی نشرات نباشد درحقیقت در آن کشوردموکراسی وجود ندارد.

رابطه دین با دموکراسی درمورد آذادی مطبوعات :  در دین اسلام که اکمل ادیان الهی است درآن حرف از(قلم) به میان آمده ، حتی به آن سوگند یاده شده ازطرف خداوند،زیرا قلم دردین اسلام  ازقداست اساسی برخورداراست. البته قلم درحقیقت، وسیله ای برای نشرات ومطبوعات است وبرایش اهمیت  بس بزرگ قرار داده شده است. واین خودش نشان آزادی نشرات ومطبوعات دردین مقدس اسلام است. اگردقت شود تاریخ انسانهای قبل ازخط وبعد ازخط ، کاملاً متفاوت است. وخط نوشتن ونشرات خودش یکی ازارکان تمدن بشر به حساب می آید. کاشف خط درجامعه بشری یکی از سفیران الهی است درحالیکه دین اسلام اکمل آن ادیان گذشته الهی می باشد بطریق اولی، آزادی مطبوعات را درنظرگرفته است. وکسی حق ندارد مزاحم بشود مگر درموارد که نشرمطالب ضد دینی باشد. برای اینکه نشر مسائل ضد دینی درواقع برای نظم عمومی ضربه وارد میکندو باید جلوگیری شود وحتی در مواردی باید مجازات شود.

بناءً دین ودموکراسی ، درموردآذادی مطبوعات ونشرات نیزارتباط تنگاتنگ دارد.

4 ـ تفکیک قوا: یکی ازاصول اساسی دموکراسی ، مسئله تفکیک قواه است وخصوصآً درشرایط امروز. اولین کسی ازلحاظ تاریخی ، بحث تفکیک قواه را بیان کرد(منتسکیو) بود و تفکیک قواه بدین معنا است که یک دولت دموکراتیک باید قوه قانونگذاری (پارلمان) مشخص وقوه قضائیه مشخص وبصورت جداگانه ونیز قوه مجریه ای معین که به آن حکومت گفته می شود،داشته  باشد. اگراین سه قوه بصورت مشخص نباشد، دیگر دموکراسی وجود ندارد ومسئله مشکل آفرین است اگرچه بحث اینکه رابط دین وقواه باهم چگونه باشد؟ ومنشأ صلاحیت هایش ازگجاست؟ ومباحث دیگری که وجود دارد ،ضرورت به بحث نیست وفقط باید گفت که اصل این بحث مهم واساسی است که خود وجود سه قوه وآنهم بصورت مشخص با صلاحیت ها ومسؤولیت ها، چگونه است؟

 دین وبحث تفکیک قوا: اصلاً بحث ازتفکیک قوا،یگانه هدف آن ایجاد نظم وخدمات عمومی  ورسیدن بشر، به گشمده خودش، یعنی عدالت است. چون قوه قانونگذار،باید به صورت مشخص، به امرقانونگذاری خودش، رسیدگی کند وقانونی را ارائه کند که باعث برپا شد ن عدل وعدالت دربین اجتماع شده وباعث احقاق حقوق همه جامعه گردد. وقوه مجریه قانونی را که قوه مقننه تصویب کرده است باید اجراء وازخطوط مرزی کشور بصورت درست دفاع ومحافظت کند. و حکم قوه قضائیه رادرمورد مجرمین ، تطبیق واجراکند . وقوه قضائیه طبق تشخیص خودش دعاوی ومسایل قضای کشور را،براساس قوانین نافذه کشور انجام دهد. درکل هرسه قوه به همکاری همدیگر، مردم وکشورشان را به صلح، ترقی ،تکامل وقانونمندی برسانند.

    وبه کرات ومرت اشاره شدکه یگانه هدف دین ،رسانیدن انسان به مرحله کمال مطلوب است. ویکی اززمینه سازهای نیل بشر،به رشدوکمال، وجودنظم اجتماعی است ونظم اجتماعی، بوجونمی آید، مگرباوجودتشکیلات موفق که دارای قوای سه گانه باشدا.

دین اسلام برنامه های بسیار عالی دراین مورد، هم درعرصه اجرائیه وهم درعرصه مقننه وهم درعرصه قضاء دارد. وبیشترروی قوه اجرائیه تکیه کرده است و بصراحت می توان گفت که هیچ حکومت دموکراتیک منهای دین، از آن غنامندی که دین اسلام دارد،برخوردار نیست وبرخی شرایط را درنظرنگرفته است . وهمانطور درمورد قوه قضائیه نکاتی دردین بیان شده  که اگر پیاده وتطبیق شود، ریشه بی عدالتی  درجهان خشکانده خواهدشد ودرقسمت مقننه که یگانه راه حل مشکلات جامعه بشری همین مورد است، برای اینکه مجریه وقضائیه دربرنامه کاری خودشان همان قانونی را که قوه مقننه  تصویب کرده است ،اجراء کرده ومعیارصدورحکم قرارمیدهد. که دین اسلام آمده چیزی را بنام اجتهاد بیان کرده است که واقعاً حد اکثرمشکل جامعه بشری درعصرغیبت، از این طریق حل می شود.

     بناءً رابطه بسیار نزدیک وجودداردبین دین ودموکراسی، درقسمت تفکیک قواه غنامندی بیشتر دین،دراین مورد احساس میشود.

5- قانون اساسی: اصل پنجم ازاصول دموکراسی، قانون اساسی است که درتعریف قانون اساسی  گفته شده :( مجموعه قواعد ومقررات که مدون یاغیرمدون بوده وازسوی مرجع ذی صلاح، به منظوراستقرار، انتقال واجراء قدرت، تصویب گردیده است ) البته بایدتوجه داشت که یکی ازمباحث بیسیارعمده واساسی، بحث ازحقوق شهروندان یک کشوراست ودموکراسی میخواهد حقوق شهروندان به وجه احسن آن رعایت شودوچیزیکه حقوق افراد را درنظرگرفته است حقوق مدنی است درحالیکه حقوق مدنی پایه واساسش، قانون اساسی است که همه جوانب را درنظرگرفته است. لذا اگر قانون اساسی نباشد وآنهم بصورت دموکراتیک که حقوق همه را درنظرگرفته باشد، دیگر قانون مدنی نیست ودرنتیجه، بی عدالتی درقسمت حقوق شهروندان روخ خواهدداد.

رابطه دین باقانون اساسی دموکراسی: البته درکل باید گفت قانون اساسی غنی است که تمام حقوق جامعه شیوه استقرار، انتقاواجراء قدرت را درنظرگرفته باشد که درحقیقت همان برنامه کامل برای زندگی افراد واجتماع انسان را دارا باشد والا ناکافی است وخداوند برای حل مشکل زندگی بشرقانون اساسی فرستاده است که جاویدانه ودرعین حال ازکمال نهای برخوردار است.

    قرآنکریم خود قانون اساسی است که فوق همه قانونهای اساسی موجود در کشورها است  و  پیشرفته ترین قانون هم  هست . اما اینکه بصورت مشخص و واضح بصورت بیان ماده قانون مروج درشرایط امروزباشد، کلید همین بحث، وجود مجتهدان دینی دانشمندان ومتخصصین علم حقوق اند که باید احکام دینی راتقنین نمایندوبه جهت آسان شدن مراجعه به قوانین الهی احکام الهی رابه شکل موادقانونی بیان نمایند. پس درموردقانون اساسی، دین وموکراسی سازگاری کامل دارد وبین آن دومشکلی نیست البته بایدتوجه داشت که، پویائی ازآن قواعد ومقررات دینی است برای اینکه ازمنبع الهی سرچشمه گرفته است.

6- رعایت حقوق بشر: اصل ششم دموکراسی که امروزه طرفداران دروغین زیادی دارد رعایت حقوق بشراست دردموکراسی. درتعریف حقوق بشرباید گفت که: (مجموعه قواعد حقوقی که برای انسان ازحیث که انسان است درنظرگرفته باشد) است. درشرایط امروزه درهرجاکه حقوق بشرنقض شده است درواقع دموکراسی نابود وسرنگون گشته است. لذا یک رکن اساسی دموکراسی، رعایت حقوق بشراست.

رابطه دین بادموکراسی در باره رعایت حقوق بشر: هدف حقوق بشراگر واقعاً رعایت کردن حیثیت انسانی باشد وحفظ کرامت انسانی که این نکته را دین بسیار بصورت واضح وروشن بیان کرده  ودرنظرگرفته است. خداوند می گوید: (ماتاج کرامت وعزت برانسان دادیم). واگرواقعاً د قت شود تمام برنامه های دینی بخاطرانسان وانسانیت است  اگرکتاب می آید، اگرپیامبر وسفیران الهی می آید همه اش برای حفظ کرامت وحیثیت انسانی است. ودین و برنامه های دینی همه اش اگرواقعا دقت شود، برای رعایت حقوق انسانها وبشریت است. بناءً حقوق بشری که بر مبنای رعایت حقوق انسانی افرادبشر ازحیث انسان بودن باشد، دین کاملاتاییدمی کند وسازگار است. نه آن ادعاهای دروغین غربی که هدف اصلی شان زیرسؤل قراردادن انسانیت انسان است .

دراسلام عزیزرعایت حقوق انسانی دیگران، یکی ازشرایط متدین بودن ومسلمان بودن است که اگر رعایت نشود درحقیقت مجرم محسوب میشود وازسوی حاکم اسلامی باید طبق جرم آن مجازات شود.

دانسته شد که ارکان دموکراسی کدام ها است؟ ونیزمقایسه وبررسی شدرابطه دین ودموکراسی درموردهمه آن ارکان واصول وبه اثبات رسیدکه دین ودموکراسی به معنی صحیح کاملاویادراکثرموارد باهم وسازگار است.

بخش سوم

نتیجه بحث

     دربخش اول مباحث درباره دین ودرقسمت دوم شناخت درباره دموکراسی وبررسی ارکان ومقایسه آن با مسایل دینی بحث وبررسی نمودیم مناسب است دربخش سوم نتیجه بحث را بیان نمایم.

سوال اصلی بحث چگونگی رابطه بین دین ودموکراسی بود که تقریباً دربخش اول ودوم تاحدی جواب گفته شد. اما جواب که مشخص وروشن باشد چونین خواهد بود:

رابطه بین دین ودموکراسی ازمباحث بسیار جدی است که عده از دانشمندان قائل به بودن رابطه بین دین ودموکراسی اند ولی عده دیگری قائل به عدم وجود رابطه اند. اما ازتحقیقات وبررسی های انجام شده، دانسته شد که دین ودموکراسی باهم مرتبط است وسازگاری دارد.

    امروزه وجود هیچکدام ازآنها ،قابل انکار نیست واز لازمه زندگی بشراست. دین برای رشد وترقی وتکامل بشر درهر عصر وزمان آمده است وبا اصول کلی وشفاف دموکراسی که ازجمله مسائل تجربه شده چند هزار ساله بشری جهت مبارزه علیه ظلم وبیداد گری است وآن نیزدرحقیقت در راستای تکامل بشری قد علم کرده است،هماهنگی وسازگاری کامل دارد. پس هدف اساسی هردویکی است یعنی کمال انسانی وتحقق عدالت درجامعه بشری.

دین بعنوان یک اصل درزندگی انسان بحساب می آید ودموکراسی بعنوان روش  تطبیق  برنامه های دینی وشیوه های مبارزه علیه ظلم لذا روش باید براساس اصل انجام داده شودهیچگاه روش نمی تواندمغایرت بااصل داشته باشد.

     باید خاطرنشان کرد که دموکراسی لیبرال غربی، درحقیقت دموکراسی نیست وباچالشهای زیادی روبرواست ازجمله چالشهای آن ، می توان تعارض ارکان دموکراسی رابیان کردچون آذادی مطلق بابرابری تعارض دارد . لذا برای نجات جامعه بشری ازظلم واستبداد درشرایط وجهان امروز که قرن 21 است کارساز ومفید نیست.

     دموکراسی لیبرال غربی درآینده نزدیک خواهد ازهم فروپاشیدو براساس رشد فکری  بشرچاره ندارد جزاینکه ازدموکراسی بعنوان روش واز دین رابعنوان اصل کمک گرفته وپیروی نمایند. نه برعکس.

     بجاه است که بگویم درافغانستان چگونه می شود دموکراسی را نهادینه کرد؟

باتوجه به ظرفیت جامعه شناختی افغانستان وسطح فرهنگی آن ،به نظرمن چندین راه برای نهادینه کردن دموکراسی وجود،داردازجمله :

1-  تلاش درجهت بالاه بردن سطح فکری وعلمی درافغانستان. که البته روشهای زیاد است ازجمله معلومات نسبی درمورد قانون اساسی افغانستان که واقعاً دراین مورد کارساز است ومسابقات علمی دراین  مورد ونشرمقالات وکتوب علمی.

2-  به اجراء گذاشتن وعملی نمودن دموکراسی بصورت تدریجی درافغانستان. که دراین مورد بازهم واقعاً اگر قانون اساسی فعلی تطبیق شود کاملاً کارسازاست ونتیجه بخش.

دو روش قبلی که درخود ممکن تفصیلاتی زیادی دارند، درنهادینه کردن دموکراسی در افغانستان کارساز ونتیجه بخش است .

(الحمدالله کما هواهله)

جان محمدبیانی ومحمدرضاذکی - کابل- خاتم النبیین(ص) 

 (1388.2.22)

پانوشت

(1) قرآن کریم ، سوره بقره  آیه 30.

(2) قرآن کریم ، سوره لقمان  آیه 20.

(3) قرآن کریم ، سوره مؤمنون آیه 14.

(4) قرآن کریم ،سوره حجرآیه 29.

(5) قرآن کریم ،سوره بقره آیه 257.

(6) قرآن کریم ، سوره روم  آیه 30.

(7) سیردرتعالیم اسلام .

(8) احیای فکردینی دراسلام .

(9) مذهب درشرق وغرب .

(10) فائده ولزوم دین .

(11) جهت معلومات بیشترمراجعه شودبه :

ـــ ادیان درجهان امروز، رابرت ویر، مترجم : دکتوررحیم گواهی .

ـــ آشنائی باادیان بزرگ ، حسن توفیقی .

(12) جهت مراجعه شودبه :

ـــ قرآن یاسنداسلام ــ ایة الله العظمی محسنی .

ـــ ویژگیهای کلی اسلام ــ دکتوریوسف قرضاوی .

فهرست منابع

 

(1) قرآن کریم .

(2) آصفی،محمدمهدی،اندیشه سیاسی اسلام ،ترجمه :سرودانش،ثقلین ،1384.

(3) بی آزارشیرازی،عبدالکریم ،قرآن وطبیعت چ/دوم ،1349.

(4) بلاغی غزنوی ،حیات الله ،درآمدبردموکراسی ،قم :انتشارات قم ،1382.

(5) توفیقی ،حسین ،آشنائی باادیان بزرگ،تهران: سمت ،چ/9/1385.

(6) جوادآملی ،عبدالله ،دین شناسی ،قم :مرکزنشراسراء،چ/4/1385.

(7) حجازی ،فخرالدین ،نقش پیامبران درتمدن انسان ،تهران :بعثت ،چ/16/1360.

(8) عظیمی ،محمداکرم ،دین ودموکراسی ،کابل :مرکزمطالعات وتحقیقات راهبردی ،چ/2/1382.

(9) غزالی، ابوحامد،احیاءعلوم ا لدین،تهران :مهر،چ/3/1387.

(10) قرائتی ،محسن ،اصول عقاید،تهران :مرکزفرهنگی درسهای ازقرآن ،1384.

(11) محسنی ،محمدآصف ،قرآن یاسنداسلام .

(12) محمدی ،عبدالعلی ،حقوق اساسی جمهوری اسلامی افغانستان ،کابل :خاتم النبیین (ص)، 1387 .

پیامی به عزیزان

سلام دوستان من این وبلاک رابه تازگی درست کردم آمیدوارم که ازمطالب آن استفاده نمائید