دین ودموکراسی
بسم الله الرحمن الرحیم
دین ودموکراسی
بخش اول
تعریف دین
دین درلغت به معنی ( ملت، مذهب، کیش، آیین، طاعت، حساب، پاداش، جزاء) گفته است. تعریفی راکه تاکنون ارائه کردن دانشمندان بصورت گوناگون وازهم متفاوت است. ولی درکل تعریف را که تاحد جامع وشامل باشد چنین ارائه کردند: دین عبارت ازباور، احساسات، عواطف، واختیارهای فردی واجتماعی برمحوریت حقیقت غایی .
تعریف دیگر نیز ازدین شده است: که دین برنامه جامع است که نوع بنیش، کوشش وروش را برای فرد وجامعه درمحوریت غایی بخود دارد. ولی ازکل تعریفات نکته بسیار مهم واساسی که دانسته می شود این است که دین دارای دوبخش (جهان بینی وآیدئولوژی) می باشد وشکل گرفته ازآن دوتااست.
ازجهان بینی دو تعریف ارائه شده است:
تعریف اول. احساسات وعواطف جهان بینی را شامل می شود.
تعریف دوم. بنیش خود، دال برجهان بینی است.
آیدئولوژی درهردو تعریف چنین مشخص می شود:
درتعریف اول: مجموعه ازباورها یعنی همان آیدئولوژی است.
درتعریف دوم: کوشش وروش بمثابه آیدئولوژی است.
جهان بینی چیست؟
جهان بینی یعنی نحوه شناخت انسان ازمبداء هستی، انسان وجایگاه انسان درعالم هستی . ودین یکی از شاخصه هایش جهان بینی است که ازطریق برنامه های خودش مبداء عالم هستی وجایگاه انسان را درعالم بصورت واقعی بیان کرده وتوضیح می دهد.
زندگی انسان پور ازاین سوالها است که: مبداء عالم کیست؟ آیا انسان بخودی خود بوجود آمده؟ ویا اینکه خالق وآفریده گاری است؟ اگر آفریده گاری است چه صفاتی دارد وتاچه اندازه قدرت دارد؟ ونیز سوال که برای چه انسان آفریده شده است؟ وانسان درعالم هستی ازچه جایگاهی برخوردار است؟ وسرنوشت آخرین مرحله زندگی انسان چگونه است؟ وچه می شود؟ چراعالم هستی درخدمت انسان قرار داده شده است؟
وغیره صدها سوالهای دیگری درذهن انسان بنظرمی رسد. اما محیط زندگی انسانها فرق دارد درکشورهائیکه نیازهای اولیه انسان، رفع شده است بازاین سوالها بسیارجدی است وباید پاسخ داده شود والا منجربه بحران هویت وحیرت وسرگردانی درزندگی انسان می شود.
لذا ضرورت است که این سوالها پاسخ داده شود ویگانه جواب را دین وبرنامه های دینی وحاملان دین برای بشریت بیان کرده است.
اگرچند برای حل این پرسشها هرمکتب طبق جهان بینی خودش جواب های ارائه کرده است ولی درکل جواب که ذات وفطرت انسان را قانع سازد نبوده است که امروزه گرایش های بشر بسوی دین بصورت تصاعدی درحال بالارفتن است وبشرمی خواهد چالشهای زندگی خویش را ازاین طریق حل نماید.
درنتیجه جهان بینی را می توان بنام اصول عقاید یک مکتب یاد کرد ویا اصول دین گفت.
آیدئولوژی:
هرمکتب ودینی برای پیروان خودش عده سفارشاتی دارد. که آن توصیه ها برپایه واصول جهان بینی آن دین ومکتب استواراست.
این برنامه ها وسفارشات درقالب بایدها ونبایدها بیان گردیده است. که البته خودنیز بدوبخش اساسی تقسیم می شود:
1 - بایدها ونباید های اخلاقی
2- باید ها ونبایدهای حقوقی
و این بایدها ونبایدهای اخلاقی وحقوقی بنام فروع دین هرمکتب یاد می شود . ونکته را که باید خاطرنشان ساخت این است که آیادین اسلام موافق تعددآرایامخالف تعددآرااست؟ یکعده آمده اند اشکال دراین مورد بردین اسلام کرده اند که دین اسلام مخالف کثرتگرای وتعدد آراء واندیشه است. ودموکراسی یکی ازشاخصه هایش وجود اندیشه های متعدد درجامعه است . بناءً دین اسلام مخالف دموکراسی است، واصلابین آن دورابطه ای وجودندار.
درجواب به سوال باید گفت: اسلام مخالف مطلق تکثرگرایی نبوده است بلکه درحوزه فروعات دینی خود نمونه بارز تکثرگرایی وتعدد اندیشه ها است. اما دراصول دینی بصورت قطعی مخالف کثرتگرایی است برای اینکه اصول دینی برجای خود ثابت واستوار است وعقل بشرو انسان توان برداشتن یا نظریه دادن را ندارد. لذا دین اسلام حق نداده است که بشردرحوزه اصول دین، آراء متعدد داشته باشد. اما درفروعات دست بشرآزاد است که ازمنابع مشخص با حفظ اصول اندیشه ها وبرداشتهایش را بیان دارد که خود باعث رشد وترقی علم وتکنالوژی درجامعه بشری شده می تواند.
همان طوریکه قائلین به نظام دموکراسی بصورت مطلق قائل به دموکراسی نیست ومی گوید بصورت مطلق بدون کدام شرایط دموکراسی حرج ومرج آوراست.
اسلام مخالف کثرتگرایی بصورت مطلق نیست بلکه تعدد آراء ونظریات دراسلام ودین پذیرفته شده است. بناءً فرض ومقدمه شما خراب است ونتیجه تبعاخراب خواهدبود.
درکل این تعریف ازدین بود که دین ومکتب ازجهان بینی وآیدئولوژی شکل گرفته است وآن هم برمحور حقیقت غایی.
قبل ازاینکه سوال از اصل پیدایش دین داشته باشیم لازم بنظرمی رسد که درقسمت کارآیی دین بحث داشته باشیم برای اینکه سوالهای درزندگی انسان گفتیم مطرح است واین پاسخگویش، بحث نیزدیک به کارآیی وفواید دین درزندگی انسان است.
کارآیی دین در زندگانی انسان
انسان درزندگی برای خودش ناشناخته است. ضروری است که اگر انسان خودش را نشناسد، زندگی برای انسان بی معنی وپوچ جلوه داده می شود. که نمونه اش درجهان امروزی کا ملا مشهود است یکی از عوامل سردرگمی کاروان انسانهای منهای دین همین عدم شناخت ازخود شان است.
درقسمت شناخت انسان دانشمندان نظریات متفاوت را داده اند وکتابهای گوناگون را تحریر کرده است. یکعده گفته انسان ازشمپازها است وتکامل کرده است، عده دیگرانسان حیوان اقتصادی است. ونظردیگرجوهره انسان شهوت است ازهرطریق که انسان به شهوت برسد آزاد است. واندیشه دیگری می گوید انسان گرگ انسان دیگر است.
این نظریات گوناگون نشاندهنده این است که زندگی انسان وخود وجود انسان شناخته نشده ودرنتیجه زندگی برای انسان پوچ جلوه داده می شود. درمقابل تمام آن اندیشه ها ونظریات،دین قدعلم می کند وانسان را معرفی وبرای خودش می شناساند. درجای می گوید انسان درزمین خلیفه خداوند است (1) جای دیگر،خدمت موجودات زمین وآسمان را به انسان بیان داشته (2) ودرجای دیگر ازخلقت انسان،خود خداوند توصیف می کند وبه عنوان یک موجود عالی وبهترمعرفی می نماید(3). وقتی دیگر می گوید انسان مسجود ملائیکه خداوند است. وخداوند برای ملائیکه دستور سجده کردن به آدم را میدهد وهمه سجده میکند مگرابلیس(4) زمانیکه انسان از اندیشه دینی خود نگاه کند خود را عزیز احساس می کند وهمنوعان خودش را محترم می شمارد درنتیجه دیگرانسان بسوی کمال رهسپارمیشود. ویرانگری، طغیانگری وگرگ دیگران بودن وغیره نظریات پوچ ازانسان دور میشود وزندگی برایش معنا دارد میشود ویکدفعه این انسان را متحول می سازد واز پوچی ونهلیسم بیرون میکند.
درنتیجه باعث می شودکه :
اولا، انسان ازظلم ها وتفریقه، جهل وبی عدالتی که کمشده جهان بشریت امروز است بیرون می شود.
کلام شریف الهی نیز اشاره دارد می گوید: خداوند مؤمنان را زتاریکی ها بسوی نورخارج می سازد. (5)
ثانیا، تربیت فردی انسان ویا برنامه خود سازی بوجود می آید ،از راه عبادت وتقواه.
ثالثا ،باعث بوجود آمدن یک امت واحد وآنهم بسیار برجسته وعالی میگردد.
رابعا ،باعث پیاده شدن عدل وداد درجامعه انسانی وبوجود آمدن یک مدینه فاضیله درجامعه بشری میگردد.
وصد ها فواید دیگر دارد که درکل دین،انسان را بخودش معرفی میکند. زمانیکه انسان خود را شناخت ومعرفت کامل ازوجود دوبعدی (روحی وفزیکی) شخصیتش پیدا کرد. ضرورت پیدامیکند به شناخت خالق حکیم وقادیریکه این موجود را بااین شگفتی هایش آفریده است وزمین وآسمان را برایش مسخرکرده است.
روی این لحاظ است که می گوید، کسی که خودش را شناخت بتحقیق خدایش را می شناسد.
واین شناخت با توجه به خصوصیاتش فقط ازطریق دین ممکن ومیسر است.
بعد سوال دیگری که متوجه قضیه می شود آن است که آیا دین شناشی یک ضرورت است؟ ازین پرسش بدوشکل،می توان جواب داد :
1- درجواب به این سوال بایدگفت، که حقیقت بحث برگشت به خلقت تکوینی وتشریعی الهی دارد. وبحث را ازاین ناحیه شروع می نمایم.
خداوند متعال بااراده تکوینی خودش جهان هستی وانسان را آفریدو خلق کرد. و از سوی دیگر همه هستی را دراختیار انسان قرار داد. وبشر را بعنوان اشرف مخلوقات خودش درزمین تعین ومعرفی کرد.
وبرای انسان غرایز گوناگون را بخشید، که با استفاده درست ازآن باعث تکامل بشری شده وجایگاه اصلی خودش را بدست می آورد. ولی از سوء استفاده وسرباز زدن از فرامین الهی دچار بحران وجایگاه خودش رابطورابد به بدترین دار،تثبیت می .
نمونه آن غرایز یکه بسیار ازاهمیت بالای برخوردار است (حب ذات) می باشد که دروجود هرانسان بصورت جدی وآشکارا مطرح است ودیده می شود.
وازجمله خصوصیات این غریزه این است که میخواهد همه چیزبه نفع وی تمام شود وعده دیگر ازاین غریزه، به( غریزه استخدام طلبی)تعبیرکرده است یعنی هرانسانی می خواهد که همه اشیاء دیگر اعم از انسان وغیره درخدمتش باشد. وحداقل اینکه هرکاری را که انجام می دهدبایدبه نفعش ختم شود.
ازسوی دیگر گفتیم که این غریزه دروجودتمام افراد بشر قرار داده شده. لازم وضروری است که یک مقرره وقانون باشدکه بتواند این غریزه را تاحدی تحدیدو کنترول وزندگی اجتماعی انسان ها را تنظیم نماید.
چون یکی از عوامل رشد وتکامل انسان، زندگی اجتماعی است وقت انسان وارد اجتماع بشود لازم است که ازیکسری منافع خودش، برای دیگران بگذرد ودرمقابل آن، دیگری نیز، تاپذیرش همدیگر صورت بگیرد وجامعه انسانی شکل بگیرد.
بناءً از لازمه خلقت تکوینی، یک خلقت تشریعی می باشد وضرورت زندگی انسانها ایجاب می کند که قواعدی برای نظم جامعه بشری باشد که از لازمه آن قواعد حامل و مفسرنیز ضرورت است که جای بحث نیست. اگرقانون نباشد وتشریع نباشد جامعه بشری وانسانی دچاری حرج ومرج آنارشیستی میگردد. ودرنتیجه هدف آفرینش که رسیدن انسان بکمال است درآن صورت به ثمر نمی رسدونه تنهاجامعه بشری تکامل پیدانمیکند، بلکه باعث عقب ماندگی شده وبگفته قرآن شریف ،ازحیوان کرده پستر می شود. که واقعاً حق گفته است قرآنگریم.
لذا اراده خداوند تعلق گرفته است براینکه، خلقت تشریعی نیز داشته باشد. که آنهم متناسب وموافق باخلقت تکوینی وبرای استکمال خلقت تکوینی باشد.
ازمطالب بیان شده،نکات ذیل دانسته می شود:
1- ازلازمه وجودو خلقت انسان باتوجه به هدف آفرینش وجود قانون است .
2- آن موجودحکیمی که خلقت تکوینی نموده است خلقت تشریعی نیز باید ازجانب او باشد.
3- اگرازجانب غیراوباشد ممکن باخلقت تکوینی بشرتناست نداشته باشد.
4- اگرتشریع ازجانب دیگری باشد شاید آگاهی کافی از نیازهای تکوینی بشرنداشته باشد ودرنتیجه نمی تواندبرای رفع نیازهای بشر،قوانین درست ارائه کند.
درنتیجه می توان گفت که: خلقت تکوینی انسان ضرورت بدین دارد. وآن دین و قانون از سوی کسی باشد که تکوین بدست اوو ازجانب اوست.
ولذادرپاسخ،به پرسش ازاینکه ضرورت دین ازگجاه ناشی می شود؟ می توان گفت که وجودو زندگی وحیات انسان، خودش خواهان دین وبرنامه های دینی است.
واگربه این پاسخ دقت شوددرحقیقت هم ناظربه زندگی فردی وهم ناظربه زندگی اجتماعی است یعنی بشرهم درزندگی شخصی وفردی خودش به دین ضرورت داردوهم درزندگی اجتماعی ونیزاین پاسخ، به دوبعدیکه بشرازآن دوتشکیل یافته، توجه دارد که ان دوبعدعبارتنداز:
1- بعد جسمی
2- بعد روحی
وقت انسان بخواهد زندگی بنماید ضرورت است که برای بقای هردو جنبه وجودی خویش توجه وتلاش زیاد نمایند. پس واضح است که برای حیات جسمانی انسان مواد غذایی انرژی زاء کافی است وبقاء اش را تأمین میکند.
اما حیات روحی انسان را چه چیزی می توانند زنده نگهدارد وغذایش چیست؟
واین جای بحث وتأمل وتفکر است اگرچند بدیهی است که بعد جسمی نیازبه برنامه دارد اما جای تأمل واندیشیدن دربعد روحی انسان بیشتر است دراین مورد.
وپیشرفت علوم بشری تاحدی توانسته است نیازهای مادی وجسمی انسان را حل کند. اما حالت های اظطراب وازخود بیگانگی جامعه امروزی بشر را، کدام یکی ازپیشرفتهای صنعتی حل می تواند؟.
که هرگزحل نتوانسته ونخواهیم توانست، بلکه بحرانیترساخته است. جامعه امروزی درحالیکه همه امکانات مادی درخدمتش است اماآرامش روحی نداردچرا؟ وراه بیرون رفت ازاین معظل کجاوچیست؟
حقیقتاًباید تلاش صورت بگیرد تااین مشکل ازسرراه جوامع امروزی برداشته شود برای حیات روح انسان درپیش گرفته شود.
دراین موردنظریات ودیدگاه های زیادی مطرح شده است که درکل می توان تحت عنوان دو دیدگاه کلی بیان نمود:
1- دیدگاه مادیین.
2- دیدگا الهیین.
کسانیکه قائل به ماده می باشند ، یعنی به وجود خداوند متعال، عقیده ندارند می گویند: اگر انسان بخواهد آرام وراحت زندگی کند باید به صنعت وتکنالوژی روبیاورد و نیازهای مادی خودش را حل کند،باعث آرامش روحی گردیده وانسان راازاضطراب نجات میدهد.
اما تجربه بشرنشان داده است که هراندازه انسان، به مادیات دست پیدا کند خواستها وسوالات ذهنی انسان نسبت به خودش، حیات خودش، رفتن خودش بکدام سوه وجهان هستی بشتر میشود.
اگربخواهد این سوالها را از راه مادیات حل کند ، تجربه نشان داده است که ازین راه اصلا قابل حل نیست وبادورشدن ازدین وروآوردن به مادیات،احساس پوچی برای انسان بیشترشده ودرنتیجه باعث ذلت ،خواری وبدبختی انسان میگرددهم دردنیاوهم درآخرت .
دیدگاه دوم کسانیکه قائل به وجود خداوند ویگانگی خداوند است می گویند: درست است که یکسری نیازهای زندگی انسان رامادیات که ازصنعت وپیشرفت ناشی میگردد، حل می کند.
اما بصورت کلی نمی توان جواب دادکه حلال کل مشکلات روحی وجسمی، صنعت وتکنولوژی است لذابرای حل مشکلات دیگری بایدراه دیگرجستجو کرد.
قرآن کریم بهترین راه کسب آرامش روحی رابه بشرنشان میدهد : (الابذکرالله تطمئن القلوب) دلهای انسان بذکرویاد خداوند آرامش پیداه می کند. که اکثرمفسرین می گویندکه منظورازقلب همان روح انسان است.
ازاین بیان قرآن شریف دانسته میشود که یگانه غذای روح انسان همان یاد وذکرخداوند است. البته تنهاذکرخداوندکفایت نمیکند با ید یاد خدا و ند توأم باایمان وپیروی کردن ازدین وبرنامه های دینی باشد.
واین کلام آسمانی، می تواند بحران فکری وعقید تی انسان قرن 21 و22 امروزه را حل نماید وبرایش بگوید که تجربه نشا نداد که حرف ونظریه شما بی اسا س و ناقص است بیائید بهترین راه کسب آرامش روحی راازقرآن بیاموزید تا شما راازنهلیستی نجات دهد.
ونفس زندگی فردی انسان هرلحظه بیانگرضرورت واحتیاج انسان بدین است .
خداوندمتعال در قرآن کریم می فرماید: دین وایمان به خداوند، به سریشت انسان، سریشته شده وآفرینش، خلل ناپذیر وغیرقابل تبدیل است. (6)