بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه :
جزای عمومی ، رشته از حقوق داخلی عمومی است که در رابطه با جرم ومکاتب جزایی ، مجرم ومسؤلیت کیفری ومجازات وواکنش اجتماعی بحث می نماید . بخش اول از مباحث بیان شده (جرم ومکاتب حقوق جزاء) درحقوق جزای عمومی(1) ، بخش دوم (مجرم ومسؤلیت کیفری) درحقوق جزای عمومی(2) وبخش سوم (مجازات وواکنش جامعه درمقابل پدیده بزه کاری) درحقوق جزای عمومی (3) ، مطرح می گردد.
با توجه به آنچه که قانونگذار دررابطه با مسایل جزایی بیان نموده وآنچه که ازبیان حقوقدانان دررابطه با حقوق جزا استفاده می شود ، باید گفت ، موضوع حقوق جزا دراین بخش ، مجازات وتطورات آن است یعنی تعیین مجازات ، تخفیف مجازات ، تشدید مجازات ، تعلیق مجازات وسقوط مجازات .
بنائا مباحث این نوشته به پنج فصل اصلی وچندین بخش جزیی تقسیم می گردد
فصل اول : تعیین مجازات .
فصل دوم : تخفیف مجازات .
فصل سوم : تشدید مجازات .
فصل چهارم : تعلیق مجازات .
فصل پنجم : سقوط مجازات .
درپایان تذکر این نکته را لازم میدانم که نوشته هذا ازنقض وعیب خالی نخواهد بود چون برداشت هاي محصل است ازسلسله درسهاي استاد درصنف ولذا ازخواننده محترم خواهشمندم درصورت مواجهه با نقایض ، برارد تان را درجریان بگذارید تا برای اصلاح آن اقدام نمایم.
ایمیل آدرس -------------------------- janm.bayani@yahoo.com
شماره تماس ---------------------------------------- 0706351741
جان محمدبیانی – شیخ میرانی
لكچرهاي استادارجمند(عبدالكريم اسكندري)
تايپ شده توسط جان محمدبياني
بسم الله الرحمن الرحیم
حقوق جزای عمومی(3)
جزای عمومی رشته ای ازحقوق داخلی عمومی است که ازجرایم ، ومکاتب جزایی ، مجرم ومسولیت کیفری وواکنش جامعه علیه بزهکار، بحث می کند .
تبصره :
درحقوق جزای عمومی (1) ازجرایم ومکاتب جزایی بحث می شود که قبلا خوانده شد ودرحقوق جزای عمومی (2) ازمجرم ومسولیت کیفری بحث می شود که نیزدرسمسترهای قبلی خوانده شده است درحقوق جزای عمومی (3) ازواکنش جامعه علیه بزهکار(مجازات علیه مجرم) بحث می شود.
سوال :
آیا اشخاص حقوقی دارای مسولیت است مانندمانند اشخاص حقیقی؟
دراینکه دارای مسولیت مدنی است ، شکی وجود ندارد اما درمسولیت کیفری دونظریه وجود دارد :
الف) عده ازحقوقدانان مخالف مسولیت کیفری اشخاص حقوقی اند بدلیل اینکه :
1. مجازات درمورد اشخاص حقوقی قابل اعمال نیست ؛
جواب :
اولا بیسیاری ازمجازات درمورد اشخاص حقوقی قابل اعمال است مثلامصادره اموال، جریمه و... ثانیا شبیه مجازات اشخاص حقیقی را می توان درمورد اشخاص حقوقی نیزاعمال کردمثلا حبس کردن وانحلال کردن که مساوی با اعدام است .
2. اعمال مجازات براشخاص حقوقی عواقب نامطلوب دارد به این معنا که ممکن یکی ازمدیران تخلف کند ، اما اعمال مجازات ممکن است به صاحبان سهام ضرروارد کند .
جواب :
اعمال مجازات براشخاص حقیقی نیزبرخی عواقب نامطلوب را درپی دارد واین نمی تواند دلیل برعدم مسولیت گردد.
3. مسولیت کیفری داشتن درصورت متصوراست که ممکن باشد جرم به مجرم نسبت داده شود وجرم درصورتی به مجرم قابل انتساب است که که شرایطی را دارا باشد یعنی دارای اراده واختیار باشد وچون اشخاص حقوقی دارای اراده واختیارنیست پس این شرط را ندارد ونمی تواند مسولیت کیفری داشته باشد
جواب :
شرکتها گرچند دارای اراده واختیارنیست ولی اراده واختیارمدیران آنها به پای شرکت حساب می شود ودیگراینکه اگربرای شرکت ها مسولیت کیفری قایل نشویم، جامعه متضررمی شود ونظم جامعه مقتضی قایل شدن مسولیت کیفری برای شرکت ها است .
امروزه حقوقدانان هم به لحاظ تئوری وهم به لحاظ عملی ، برای اشخاص حقوقی، مسولیت کیفری قایل شده اند .
1. شخص که عنصرمادی جرم را مرتکب شده است :
? اگریک نفرباشد به آن ، اصطلاحا مباشرگفته می شو د .
? اگربیشترازیک نفرباشد ، به آنها شرکای جرم گفته می شود .
2. به نحوی درارتکاب جرم دخالت نموده وبه این شخص سبب گفته می شود وسبب دو حالت دارد :
· مباشردارای مسولیت کیفری (یعنی ازسن قانونی وعقل برخورداراست) است، دراین صورت به سبب ، مباشر معنوی گفته می شود.
· مباشرمسولیت کیفری ندارد، دراین صورت به سبب فاعل معنوی گفته می شود مانند اینکه :
کسی اسلحه ای را آماده کرده وبدست شخص دیگرجهت کشتن شخص ثالث میدهد که شخص مباشریا دارای مسولیت کیفری است ویا نیست ولی به هرصورت مباشر فعل مجرمانه را مرتکب می شود دراین مثال اگرمباشر دارای مشولیت کیفری باشد ، مسولیت بیشترمتوجه مباشرخواهدبود واگرمباشرمسولیت کیفری نداشته باشد، دراین صورت مسولیت بیشتر متوجه سبب (فاعل معنوی) خواهدشد.
پس معلوم شد که درحقوق جزای عمومی (3) محوربحث واکنش جامعه ویا مجازات مجرم است ودراین مورد مباحث ذیل مطرح می گردد:
1. تعیین مجازات ؛
2. تعلیق مجازات ؛
3. تخفیف مجازات ؛
4. تشدید مجازات ؛
5. سقوط مجازات .
درتحقق مجازات وتعیین آن ، ازعناصرسازنده جرم ، عنصرمعنوی نقش بیشتری دارد ؛ بنابراین قاضی درتعیین مجازات ، باید به عنصرمعنوی جرم ومیزان ارتکاب مجرم ، توجه لازم را به عمل آورد ، ازتوجه به عنصرمعنوی جرم ونقش مجرم درارتکاب آن ، امروزه درسیاست جنایی به اصل فردی کردن مجازات ها ، تعبیرمی شود.
اصل فردی کردن جرم : یعنی توجه بیشترقاضی به اوضاع واحوال جرم ، انگیزه مجرم ، میزان جرم ومیزان سهم گرفتن مجرم درجرم . ولذا این اصل با اصل شخصی بودن جرم خلط نشود زیرا اصل شخصی بودن جرم درمقابل مسولیت جمعی قرار دارد.
1. اندیشه مجرمانه (عنصرمعنوی) ؛
2. تهیه مقدمات ؛
3. آغازبه جرم ؛
4. عملیاتی واجرایی ساختن جرم .
v ماده سی ام قانون اساسی :«اظهار، اقرار وشهادتی که ازمتهم یا شخص دیگری به وسیله اکراه بدست آورده شود، اعتبارندارد.
v ماده 65 قانون جزاء : مسولیت جزایی وقتی بوجودمی آیدکه شخص به اراده آزادودرحالت صحت عقل وادراک عمل جرمی را مرتکب شود.
v ونیزماده 5 قانون اصول محاکمات جزایی بندپنجم .
چون حقوق جزای جزوحقوق عمومی است وپای دولت لابد درمیان است بنائا لازم است که نقش دولت درحقوق جزاء مورد ارزیابی قرار بگیرد .
ü نقش حمایتی : دولت دراثبات ، مطالبه واجرای مجازات درمورد غائبین ، اطفال ومجانین دارای نقش حمایتی است .
ü نقش دفاعی : نقش دفاعی دولت فقط دراجرای مجازات است .
ü نقش نظارتی : این نقش مربوط می شود به امورمدنی .
1. اصل قانونی بودن جرم ومجازات ؛
2. اصل تساوی مجازات ها ؛
3. اصل محدود بودن ؛
4. اصل شخصی بودن جرم ومجازات ؛
5. اصل هدف داربودن ؛
6. اصل عادلانه بودن .
این اصل درمواد مختلف قانونی مورد توجه وتاکید قرار گرفته ازجمله درماده 37 قانون جزا ، ماده 27 قانون اساسی وماده 8 اعلامیه جهانی حقوق بشر.
ازمجموع بیان مقنن درقانون اساسی وقانون جزای جمهوری اسلامی افغانستان ، می توان دریافت که مجازات ، باید از سه جهت قانونی باشد :
1. قانونی ومشروع بودن نوع ومیزان مجازات ؛ وبراساس این اصل باید رأی محکمه مستند ومستدل باشد (م 61 ق .اجرائات جزایی ، ماده 1 و 2 قانون مدنی وماده 247 و 248 قانون اصول محاکمات مدنی [1].
R فیصله محکمه باید مستند ومستدل با شد ؛
R قانونی بودن رأی داد گاه منحصر به قوانین موضوعه نیست بلکه اگردادگاه براساس فقه وعرف پذیرفته شده اجتماعی ، حکم صادرنماید، نیزمشروع وقانونی خواهد بود.
2. قانونی بودن مرجع مجازات کننده (محاکم) ؛
3. قانونی بودن مقامات قضایی(مقام مجازات کننده ) .
1. کنترول قدرت دولت وجلوگیری ازفسادوتجاوز؛
2. تعیین محدوده آزادی افراد جامعه درعرصه های اجتماعی ؛
1. رنج آورباشد (ترهیبی باشد ) لذت ارتکاب جرم را ازمجرم بگیرد ؛
2. مجازات باید رسوا کننده باشد( دراصطلاح ترذیلی باشد ) ؛
3. مجازات باید قطعی وحتمی باشد (دارای ضمانت اجراء باشد)؛
4. جبران کننده خسارات باشد.
(ازلحاظ منشاء تعیین)
1. حدود : یعنی مجازاتی که نوع ومیزان آن ، تعیین شده است ونیزمجازاتی است که قابل تشدید وتخفیف نیست :
S اجرای حدود نیازبه شاکی خصوصی ندارد ومانند حد شرب خمر ، حدزنا وحد لواط .(حق الله محض)
S اجرای حدود نیازبه مطالبه شاکی خصوصی دارد مانند حد قذف (حق الناس)
S اصل اقامه دعوا ، نیازی به شاکی دارد اما اجرای مجازات وحد نیازی به مطالبه شاکی ندارد مانند حد سرقت.
نکته : تعریف که برای حد شد جامع نیست ؛ زیرا قصاص ودیات نیزمجازات شان ، درشرع تعیین شده است ولی بقیه قیود می تواند یک کمی تعریف را جامع بسازد.
2. قصاص :
قصاص درلغت به معنای بریدن ، قطع کردن ، به دنبال اثرکسی رفتن ، درپی کسی رفتن ونیزانجام دادن کاری مساوی با کارقاتل ، ضارب ، جارح و قاطع [2]
قصاص در اصطلاح : یعنی انجام کاری مساوی با کارقاتل ، جارح ، ضارب وقا طع که به عمد مرتکب این اعمال شده باشد. قصاص کیفری است که جانی به آن محکوم میگردد وباید با جنایت او ، برابرباشد وقصاص ازمجازاتی است که اجرای آن ، نیازی به مطالبه ولی دم دارد اعم ازقصاص نفس وقصاص قطع اعضا .
3. دیات :
جمع دیه درلغت ازماده «ودی» به معنای هلاک ، پرداخت خونبها وحق مقتول است .[3]
دیه دراصطلاح حقوقی :
دیه مالی است که به سبب جنایت برنفس یا عضو ، برمجنی علیه یا ولی او ، پرداخت می شود .
دراینکه دیه دارای ماهیت مدنی است یا کیفری یا دارای ماهیت دوگانه است؟ سه نظریه وجود دارد :
طرفداران این نظریه معتقداند که دیه ماهیت مدنی(جبران خسارت محض) دارد نه کیفری ؛ زیرا :
اولا - تعیین نوع ومیزان آن دراختیار محکمه نیست بلکه دراختیارخود مجنی علیه می باشد واگرماهیت دیه کیفری می بود باید محکمه می توانست تعیین کند .
ثانیا - اجرای مجازات باید با مرگ جانی متوقف شود درحالیکه دیه به ماترک جانی منتقل می شود .
ثالثا- اجرای مجازات فوری است درحالیکه دیه موعد سه ساله ، دوساله ویک ساله دارد.
طرفداران این نظریه معتقد اند که دیه ماهیت کیفری محض دارد (جزومجازاتها است) نه مدنی ؛ زیرا :
اولا - درفقه وقانون موضوعه کشورهای اسلامی در ردیف مجازاتها قرارگرفته است .
ثانیا- دیه درمقابل جرمی است که شخص مرتکب شده است پس جرم علت است ودیه معلوم ولذا دیه کیفرخواهد بود.
براساس این نظریه دیه مجازات مالی مخوص است ؛ مجازات است چون در مقابل جرم قراردارد ومالی است چون به نفس تعلق نگرفته است .
دیه تلفیق ازمجازات وخسارت مالی است (ماهیت دوبعدی دار) ؛ عبدالقادرعوده ، که یکی از دانشمندان اسلامی است ، نظرش همین است .
4. تعزیزات
تعزیرات ، جمع تعزیر وتعزیر ازماده« عزر» درلغت به معنای سرزنش ، باز داشتن ومنع ازگناه وکارزشت ، تادیب ، زدن سخت ، یاری کردن وبزرگ داشتن آمده است [4]
ودراصطلاح : به مجازاتی گفته می شود که تعیین نوع ومیزان آن ، دراختیار حاکم است ودرشرع نصی برآن وجود ندارد واندازه آن باید ازحد کمترباشد .
ü تعزیزات شرعی مجازاتی است که کلیت آن را شرع ، معین کرده ولی نوع ومیزان آن را حاکم تعیین میکند ؛ مانند سرقتهای که فاقد شرایط اجرای حد می باشد .
ü تعزیزات غیزشرعی مجازاتی است که دراصطلاح حقوقی مجازات های بازدارنده تعبیرمی شود
5. مجازاتهای بازدارنده :
تعریف : عبارتست ازتأدیب یا عقوبتی که حکومت به منظورحفظ نظم ومصالح اجتماع درقبال تخلف ازمقررات حکومتی، تعیین می نماید؛ مانند تخلف ازمقررات شاروالی ، تخلف ازمقررات شهرسازی ، محیط زیست وترافیکی و..
6. اقدامات تامینی وتربیتی :
مراد تدابیراصلاحی وحمایتی ازمجرمین خطرناک ، مجرمین به عادت ویا مجرمین که نیازبه حمایت دارد، می باشد .
مقصود ازاقدامات تامینی وتربیتی ، برخورد اصلاحی با مجرمین به عادت یاخطرناک ویا مجرمینی است که نیازبه حمایت دارند. درواقع اقدامات تامینی وتربیتی ، مجازات محسوب نمی شودوهدف ازآنها حمایت وتربیت ، درمان ومراقبت است که درباره مجرمین ولگرد یا به عادت یامتکدیان یا مجانین یا صغاراعمال می شود. انواع تدابیر امنیتی درقانون جزای افغانستان (ازماده 121 تا 142) بیان گردیده اند که خواننده گرامی به آنها مراجعه فرمایند .
این نوع از تدابیرامنیتی خودش دوقسم است :
یک : حجزدر روغتون
دراین مورد ماده 123 قانون جزای افغانستان مقررمیدارد : « محکمه می تواند محکوم علیه را به حجزدریکی ازروغتون های امراض عقلی وعصبی ویا مراکزصحی دیگری که ازطرف دولت باین منظورتخصیص یافته است جهت اهتمام بوضع صحی وی حکم نماید.
دو : منع گشت وگذار دربرخی ازمحلات :
درین مورد ماده 124 قانون جزاء مقررمیدارد :« محکمه وقتی به منع شخص ازگشت وگذاردرمحلاتیکه موجب انحراف اخلاقی گردد حکم نماید که بودن وی درآن جا به احتمال قوی سبب تکرار ارتکاب جرم گردد.
این تدابیر خودش دوقسم است :
اول - سقوط ولایت ، وصایت وقیمومیت
درین زمینه ماده 127 قانون جزاء مقررمیدارد :« سقوط ولایت ، وصایت وقیمومیت ، محروم ساختن محکوم علیه است ازاعمال این نوع سلطه ها بردیگران اعم ازاینکه مربوط به نفس یا مال باشد.
دراین مورد ماده 129 قانون جزاء مقررمیدارد :« محرومیت ازاشتغال به پیشه وحرفه ، شامل منع شخص ازانجام هرنوع پیشه وحرفه وفعالیت های صنعتی ، تجارتی وفنی ای می باشد که اشتغال به آن قانونا متعلق به اجازه یک مرجع با صلاحیت رسمی باشد.
این تدابیرنیزخودش سه قسم است :
مصادره : ضبط اموال مصادره بردوقسم است : عام : استیلای دولت برتمام دارای شخص ومصادره خاص : استیلای دولت بربخشی ازدارایی محکوم علیه
مسدود ساختن محل کسب : متوقف ساختن فعالیت شخص حکمی و انحلال آن (م 135 ق.ج)
( به اعتبارارتباط مجازاتها بایکدیگر )
مجازات به اعتبارارتباط بایکدیگر به به بخشهای ذیل تقسیم می گردد:
عبارتست ازمجازاتی که قانون گذار ضمانت اجرای مستقل برای آن در نظر گرفته است وتابع مجازات دیگر نیست براساس ماده 97 ق.ج مجازاتهای اصلی عبارتنداز :
1. اعدام ؛ که قانونگذار کشورما درماده 98 قانون جزا چنین تعریف نموده است : «اعدام عبارتست از آوریختن محکوم علیه به دارتا وقت مرگ » وجرایمی که موجب اعدام شخص مجرم ، می گردد ازماده 173 تا 182 قانون جزای افغانستان بیان گردیده است .
2. حبس دوام : قانونگذار افغانستان بند 1 و 2 درماده 99 قانون جزاء تعریف و مدت حبس دوام را بیان نموده است :
«1. حبس دوام عباتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابسی که ازطرف دولت به این منظورتخصیص یافته است . 2. مدت حبس دوام از شانزده تا بیست سال می باشد »
وجرایمی که موجب حبس دوام می گردد در مواد 194 و 195 قانون جزای کشور بیان گردیده است
3. حبس طویل : درماده 100 قانون جزای افغانستان تعریف ومدت حبس طویل بیان گردیده است : «1- حبس طویل عبارتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابس که ازطرف دولت به این منظورتخصیص یافته است . 2- مدت حبس طویل از پنج سال کمتر واز پانزده سال بیشترنمی باشد » وجرایمی که موجب حبس طویل می گردد : درماده 184 قانون جزاء بیان گردیده است .
4. حبس متوسط : ماده 101 قانون جزای افغانستان مقررمیدارد: «1- حبس متوسط عبارتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابسی که ازطرف دولت به این منظورتخصیص یافته است . 2- مدت حبس متوسط ازیک سال کمتر وازپنج سال بیشتر نمی باشد » وجرایمی که موجب حبس متوسط می گردد در درماده 197 قانون جزای افغانستان بیان گردیده است .
5. حبس قصیر : درماده 102 قانون جزاء بیان شده است که : «1- حبس قصیر عبارتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابسی که از طرف دولت به این منظورتخصیص یافته است . 2- مدت حبس قصیراز بیست وچهارساعت کمتر وازیک سال بیشترنمی باشد» وجرایمی که موجب حبس قصیرمی گردد درماده 198 بیان گردیده است .
6. جزای نقدی : ماده 104 قانون جزاء جزای نقدی را تعریف نموده است : «جزای نقدی عبارتست از مکلف ساختن محکوم علیه به پرداخت مبلغ محکوم بها به خزانه دولت » درمواد 230 و 232 قانون جزاء موارد که جزای نقدی پرداخت می گردد بیان کرده است .
اول - مجازاتهای تعیینی : مجازاتهای معینی است که دربیان مقنن به تنهایی تشریع شده وقاضی درنگاه اول تنها به موجب نوع ومیزان آن ، حکم صادرخواهدکرد . این دسته از مجازات ها گاهی قابل تغییرنستند مانند حدود ، قصاصد ودیات وگاهی قابل تغییراند مانند تعزیرات یعنی به تعبیردیگر دربرخی از مجازات های تعیینی ، قانونگذار اجازه دخل وتصرف به قاضی نداده است ودررخی مجازاتهای تعیینی اجازه دخل وتصرف را به قاضی داده است که عمدتا تعزیرات نامیده می شود عنوان تعزیرات اعم از مجازاتهای بازدارنده یا اقدامات تامینی وتربیتی است که قضات می توانند در آن ها تغییراتی بوجود بیاورند..(م 218 ق.ج)
دوم - مجازاتهای تخییری :
یعنی قانونگذاربرای یک جرم دونوع ازمجازات را تعیین کرده وانتخاب یکی از آن دو را به قاضی واگذار نموده است که با توجه به اوضاع واحوال حاکم برجرم ، یکی از آنها را تعیین نماید (م 217 ق.ج) .
عبارتست ازمجازاتی که به جزای های اصلی افروده می شود وباید درفیصله محکمه ذکر گردد. براساس ماده 117 ق.ج انواع جزاهای تکمیلی عبارتند از :
1. محرومیت ازبعض حقوق وامتیازات[5]
قانونگذار افغانستان دربنددوم ماده 118 قانون جزا دراین مورد مقررمیدار: محکمه می تواند هنگام حکم به حبس طویل الی ده سال یاحکم به حبس متوسط علاوه برجزای اصلی جرم، شخص را ازبعض حقوق وامتیازات مندرج فقرات (1-11) مندرج ماده 113 این قانون محروم سازد، مشروط براینکه مدت محرومیت از یکسال کمتر وازسه سال بیشترنباشد.
2. مصادره نوع دوم از جزا های تکمیلی است [6] .
3. نشرحکم / تشهیر [7] .
به مجازات های گفته می شود که ازآثارمترتب برمحکومیت جزایی است ونیازی به ذکر آن درفیصله محکمه ، نمی باشد (م 112 ق.ج) مواد 113 – 116 ق.ج
این نوع از مجازات عبارتنداز قصاص، رجم واعدام .
درمورد اعدام بین حقوقدانان دونظریه وجود دارد که برخی اعدام را بعنوان یک مجازات منطقی ، قلمداد میکنند وبرخی دیگر اصلا اعدام را ، واکنش منطقی ومفید درمقابل مجرم نمیدانند که به هریکی از این نظریات اشاره خواهد شد .
طرفداران این نظریه که ازجمله آنها ، گاروفالو ، ازبینانگذاران مکتب اثباتگرایی نیز می باشد برای اثبات این نظریه ادله ذیل را مطرح می نماید :
1. به کیفررسیدن جانی بصورت قطعی .
2. سود مندی اعدام ؛ اعدام موجب رعب ووحشت برای دیگران میگردد ودرنتیجه ازارتکاب چنین جرمی جلوگیری خواهد نمود .
3. مجازات اعدام وسیله موثردولت برای حفظ امنیت واستقلال آن است .
4. جامعه می تواند برای حفظ حقوق خود، عضوفاسد را ازمیان بردارد.
1. بیهودگی مجازات اعدام : بدلیل اینکه کشورهای که مجازات اعدام را اجراء کردند، آمارمجازات کم نشده است وکشورهای که مجازات اعدام را اجرا نکردند نیزبرتعداد مجرمین بیشترنشده است .
رد این دلیل :
اولا - که آمارشما دقیق نیست .
ثانیا – عدم افزوده شدن تعداد مجرمین درکشورهای که اعدام را قبول ندارند بدلیل عدم پذیرش اعدام نیست بلکه بدلیل ازبین بردن زمینه های تحقق این مجازات است
2. سلب حیات حق جامعه نیست بلکه حق خداوند متعال است؛ زیرا جامعه حیات را به انسان نبخشیده تا حق بازپس گرفته آن را داشته باشد . (ویکتورهوگو)
رد این دلیل :
زیرا شخص جانی محکوم به اعدام اگرخودش اعدام نگردد خودش ازانسانهای مختلف سلب حیات خواهد نمود ولذا بدلیل جلوگیری ازسلب حیات انسانها باید این شخص اعدام گردد.
3. مجازات اعدام قابل برگشت نیست یعنی ممکن است بدلیل حکم غیرواقع بینانه قاضی ازشخص سلب حیات شود ، وبعدا معلوم شود که حکم قاضی دقیق نبوده ، برگشت امکان ندارد.
رد این دلیل :
اولا– مورد اتفاق افتادن همچون مودر بسیار نادر وکم است وثانیا – این گونه اشتباهات درحکم ممکن است دربقیه مجازاتها نیزاتفاق بیفتد .
با توجه به انتقادات که براعدام ازسوی مخالفن وارد شده است دراین اواخرکشورهای اروپایی طی یک پروتکول رسمی براساس عهد نامه حمایت ازحقوق بشر وآزادی های اساسی ، لغو اعدام را به تصویب رسانیده است وبا قبول پانزده کشورعضو مقررگردید ازاول ماه مارس 1985 م به اجراء گذاشته شود .
دوم : مجازات های مالی [8]
مجازات نقدی ومالی عبارتست از الزام محکوم علیه به پرداختن وجه نقدی به نفع دولت . جزای نقدی علی رغم امتیازات که دارد ، دارای نواقصی هم می باشد .
1. پیامد های منفی که درمجازات حبس وجود دارد درمجازات های مالی موجود نیست ؛
2. آثارارعابی زندانی با دوام نیست اما این اثردرمجازات مالی به طورمرتب تکرارمی شود ؛
3. رعایت تناسب میان جرم ومجازات ، درمجازات بیشتربرقراراست ؛
4. مجازات نقدی بهترین وسیله وپادزهرعلیه جرایم مالکیت است ؛
5. مجازات نقدی هیچگونه هزینه ی را بردوش دولت نمیگذارد درحالیکه زندان پرهزینه است
1. تغایربا اصل شخصی بودن مسولیت .
2. دراجرای مجازات نقدی، تساوی برقرارنمی شود ؛ زیرا این مجازات برای سرمایه داران سهل وبرای فقرا صعب ودشوار است .
3. اجرای مجازات نقدی قطعی نیست ؛ زیرا ممکن است که شخص که محکوم به جزای نقدی شده معسرباشد ولذا چون توان پرداخت جزای نقدی ندارد ، باید زندانی شود پس زندان جای مجازات نقدی را گرفت .
4. دربرخی ازنظامها ، موسساتی وجود دارد که جزای نقدی را درصورت عجزمجرم ، پرداخت می نماید پس با پرداخت این موسسات ، جزای نقدی بی تاثیرمی شود .
ویژگی رسوا کنندگی ندارد؛ زیرا یا باطیب نفس وبطورمخفی پرداخت می شود
. فیصله محکمه باید قانونی ومستدل باشد م247ق.ا.م.م) .[1]
[3] . لسان العرب 15 / 383
[4] . لسان العرب ،4 / 561
[5] . ماده 113بند اول قانون جزاء :شخصی که به حبس دوام یا حبس طویل بیش ازده سال محکوم گردد، ازحقوق وامتیازات آتی محروم می گردد:
1. ماموریت دولت ؛
2. خدمت در اردو ؛
3. عضویت پارلمان ، شاروالیها ،جرگه های ولایت ومحلی ؛
4. سهم گیری در انتخابات به حیث رای دهنده ؛
5. استعمال عناوین وتعلیق نشان های دولتی اعم از داخلی وخارجی ؛
6. عضویت در هیات مدیره شرکت ها وبانکها ؛
7. وصایت ، قیمومیت و وکالت در معاملات ودعاوی ؛
8. شهادت درعقودومعاملات درمدت محکومیت ؛
9. عقدقرارداد با دوایردولتی ویا کسب امتیاز از طرف دولت ؛
10.صاحب امتیاز، مدیرمسول ، ریاست هیات تحریر مجلات وروزنامه ها ؛
11.اداره اموال واملاک درمدت محکومیت با استثنای وقف ووصیت
بند2 همان ماده : هرگاه محکوم علیه ، وقت صدورحکم ازیکی از حقوق وامتیازات فوق مستفید باشد به مجرد صدورحکم ازآن محروم می گردد.
[6] . ماده یکصدونوزدهم قانون جزاء مقررمیدارد:1. محکمه می تواند درموارد که قانون مصادره را به حیث جزاء پیش بینی نکرده باشدبه مصادره اشیای که ازارتکاب جرم بدست آمده یا در ارتکاب آن استعمال گردیده ویا به قصد استعمال درارتکاب جرم تهیه شده باشد، حکم نماید . 2. حکم به مصادره به هیچ وجه حقوق غیررا که صاحب حسن نیت باشد ، اخلال نمی نماید .
[7] . ماده یکصدوبیستم قانون جزاء مقررمیدارد: 1. محکمه می تواند به اساس صواب دید خود ویا مطالبه ثارنوال ، نشرحکم را دفیصله تصریح نماید 2. نشرحکم قبل ازقطعی شدن آن جواز ندارد. 3. درجرایم قذف ، توهین ودشنام موافقت مجنی علیه در افشاء ونشرحکم حتمی می باشد . 4. هرگاه جرم قذف ، توهیم ودشنام ازطریق وسایل مطبوعاتی صورت گرفته باشد محکمه به نشرآن بارعایت حکم فقره 3 این ماده توسط عین وسیله حکم می نماید . درصورت امتناع یا تعلل بدون عذر معقول ازنشرحکم مدیرمسئول به جزای نقدی که بیش از پنج هزار افغانی نباشد محکوم می گردد.
[8] . جزای نقدی عبارتست از مکلف ساختن محکوم علیه به پرداخت مبلغ محکوم بها به خزانه دولت .(م 104 ق.ج)
+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت
5:3 بعد از ظهر |