X
تبلیغات
پنجره اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحيم

تذکر !

دوستان وخوانندگان گرامی حقوق تخلفات اطفال مجموعه درسهای استادگرامی وارجمند جناب استادعبدالکریم اسکندری می باشد که این جانب درضمن تدریس ایشان تایپ نموده واینک دراختیار شما عزیزان قرار دادم ، ازآنجای که ا ین نوشتار درضمن تدریس استاد تایپ گردیده قطعا خالی ازمشکلات تایپی ویا محتوایی نخواهد بود ولذا تمام مشکلات تایپی ومحتوایی منتسب به شاگرد است ونه استاد .

حقوق تخلفات اطفال

مقدمه :

   حقوق تخلفات اطفال رشته ای جدیدی است که در اواخر بوجود آمده است ومباحث آن بیشترتوصیفی است .

سرفصل مباحث

 فصل اول : مفاهیم وکلیات

1.بررسی وضعیت اطفال درجوامع قدیم

2.تعریف تخلفات اطفال وطفل

3.سن مسولیت کیفری اطفال واهمیت آن

فصل دوم : انواع جرایم وتخلفات اطفال

1.جرایم خاص اطفال (یعنی جرایم که فقط نسبت به اطفال جرم حساب می شود) .

2.جرایم مشترک (هم نسبت به بزرگان وهم نسبت به اطفال جرم حساب میگردد) .

فصل سوم : راهکارهای پیشگیری ازجرایم اطفال

فصل چهارم : تدابیرواقدامات دولت افغانستان درزمینه تخلفا اطفال :

1.اقدامات وزارت کار واموراجتماعی .

2.ایجاد کمیسیونهای مختلف .

3.وضع قوانین متناسب اطفال .

وضعیت اطفال درجوامع قدیم

   وضعیت اطفال درجوامع قدیم به صورت اجمالی به بحث گرفته خواهد شد که به شکل فهرست وار موردارزیابی قرارداده می شود :

1.وضعیت اطفال در روم باستان تا سال 374 :

·        کشتن اطفال حق قانونی والدین

·        کتشن اطفال جهت کنترول جمعیت

2.دردوره قرون وسطی :

t      فروش اطفال بعنوان برده .

t      فربانی ساختن اطفال درپیش پای بتان .

3.درفرانسه تا عهد حکمرانی سلسله شاهان :

²     اجازه فروش فرزندان برای مادران بی همسر

²     اجازه فروش فرزندان برای پدران بی همسر

این وضعیت تا انقلاب کبیرفرانسه ادامه داشت

4.درانگلستان براساس تحقیقی که ازسوی یک دانمشند درسال 1842 انجام شده وگزارش داده شد  :

ü   کاراجباری اطفال 5 و 6 ساله درمعادن ذغال سنگ .

ü   آغارکار ازساعت 4 صبح تا  4 عصر .

ü   پیاده روی ازمنزل تا محل کار هرروز درحدود سه یا چهارکیلومتر .

ü   عدم برخورداری ازبهداشت ، لباس وتغذیه مناسب .

5.درجزیره العرب :

?    تبعیض جنسیتی

?    محرومیت ازحق حیات

6.درعصرجدید (قرن 17 و 18) :

·      اولین بارحقوق طفل درسال 1942 م ، توسط مجمع عمومی سازمان ملل مطرح ودر 20 نوامبر سال 1952 در ده اصل به تصویب رسید .

·      تصویب میثاق حقوق طفل در20 نوامبرسال 1989 م  بنابراین این دواقدام درمورد حقوق طفل صورت گرفت ولی این اقدامات ناقص بود برای اینکه شیوه ومکانیزم اعمال این حقوق را درنظرنگرفته بود وافغانستان در1994 ، کنوانسیون حقوق اطفال را امضاء کرد.

تعریف تخلفات اطفال :

     تخلفات اطفال به اعمال ورفتاری اطلاق می شود که ارتکاب آن ، برای طفل ممنوع است اما برای بزرگ سالان ، ارتکاب برخی آن مجاز وارتکاب برخی دیگرممنوع می باشد .

تبصره :

     تخلف اعم ازجرم است به این معنا که ممکن است فعل ویا ترک فعلی جرم نباشد ولی تخلف حساب شود ولذا درمورد کارهای ناشایست اطفال بیشتربه تخلف تعبیرمی شود ودرصورت ارتکاب به تخلف ، درقوانین هرکشوری یک سلسله تدابیری برای تربیت واصلاح وجلوگیری از ارتکاب دوباره تخلف ، درنظرگرفته شده است وما باید حقوق اطفال را درضمن محاکمه اطفال مورد ارزیابی قرار دهیم که دارای چه حقوقی است .

تعریف طفل :

  قبل ازتعریف طفل لازم است فرایند طفل را بررسی کنیم :

1.جنین : از زمان انعقاد تا لحظه تولد را شامل می گردد.

2.نوزداد

3.غیرممیز

4.ممیز

5.نوجوان

وقت طفل گفته می شود همه این مراحل را شامل می شود .

تعریف حقوقی طفل :

     طفل عبارتست از پسرودختری که ازلحاظ سنی به به حد رشد جسمی وفکری نرسیده باشد .

تعریف فقهی طفل :

    طفل کسی است که به حد بلوغ نرسیده باشد . درمورد سن بلوغ میان فقهای اسلامی اختلاف نظروجود دارد مثلا شافعی سن بلوغ را دردختروپسرپانزده سال میدانند ومشهورفقهای شیعه سن بلوغ پسر را پانزده سال قمری وسن دختر را نه سال قمری میدانند .

تعریف طفل براساس کنوانسیون حقوق کودک :

      ماده 1 این کنوانسیون طفل را چنین تعریف نموده است :« منظورازطفل، هر انسانی دارای کمتر از 18 سال سن است مگراینکه طبق قانون قابل اعمال درمورد طفل ، سن قانونی کمتری تعیین شده باشد » .

   پس ماده 1 کنوانسیون حقوق کودک درصورت که قانون داخلی کشور، سن هجده سال را معیاربلوغ قرارنداده باشد، قانون داخلی را حاکم دانسته است .

نقدوبررسی این تعریف :

    قبلا مراحل طفل بیان گردید ولی این تعریف پایین ترازنوزاد را شامل نمی شود درحالیکه درحقوق اسلامی ، جنین نیز دارای حقوقی است .

تعریف طفل ازمنظرقوانین افغانستان :

     قانونگذار افغانستان نیزبا توجه به کنوانسیون حقوق کودک ، معیاطفولیت را همان سن کمترازهجده سال قرارداده است (بند 1 ماده 4 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال) : طفل شخصی است که سن هجده سالگی را تکمیل نکرده باشد .

مراحل طفل درقانون تخلفات  اطفال :

1.           طفل غیرممیز : شخصی است که سن هفت سالگی را تکمیل نکرده باشد.

2.           طفل ممیز : شخصی است که سن هفت سالگی را تکمیل اما سن دوازده سالگی را تکمیل نکرده باشد .

3.           طفل نوجوان : شخصی است که سن 12 سالگی را تکمیل و سن 16 سالگی را تکمیل نکرده باشد .

نقدتعریف قانون تخلفات اطفال ازطفل :

     این تعریف مخالف شریعت دین مقدس اسلام است؛ زیرا معیارطفولیت سن کمتراز شانزده سال را قرار داده است واین معیاردرست نیست ؛ چون معیاراساسی قدرت تشخیص ، تمیز ، درک وبطورکلی رشدفکری است ومی تواند درسنین مختلف باشد ودراین امرعوامل مختلف مانند وراثت ، محیط وتغذیه می تواند تاثیرگذارباشد .

سن کیفری طفل

اهمیت سن کیفری  :

سن کیفری طفل ازدوجهت حایزاهمیت است :

اولا- ازلحاظ مجازات متناسب با تخلف طفل ؛

ثانیا- سن طفل براساس نظریه جرم شناسان یکی ازعوامل وزمینه های بزهکاری اطفال است که والدین ومربیان درآن سن خاص مراقب کودک باشد .

سن بزهکاری طفل در روم :

    درسال 130 قبل ازمیلاد، تشخیص قوه تمیزوسن کیفری طفل با درنظرداشت سن طفل تعیین می شد ؛ طفل کمترازهفت سال اعم ازدختر وپسرمبری ازهرگونه مسؤلیت کیفری بود ولی مسولیت مدنی را درپی داشت ولی طفل غیرممیزنابالغ ازهفت سال الی نه سال برای دختران ووهفت الی ده سال مجازات آن کمتراز بزرگسالان بود پس از 9 الی 12  سال برای دختران و 10 الی 14 سال برای پسران سن مسولیت کیفری نزدیک به بزرگسالان قلمدادمی شد ومجازات جوان 14 الی 25 ساله اعم ازدختر وپسرجز درموارد استثنایی مانند بزرگسالان بود .

سن کیفری درجوامع امروزی :

     درجوامع امروزی همانگونه که سن بلوغ متفاوت است سن بزهگاری اطفال نیزدرکشورها ونظام های حقوقی کشورها متفاوت می باشد ؛ بعنوان نمونه مسولیت کیفری اطفال درپاکستان ، کویت ولبنان ، درسن هفت سالگی است ودرعراق ، ایتالیا وفلیپین 9 سالگی است ودرکشورهای فرانسه والجزایرسن 13 سالگی ودرکشورهای روسیه ، چین وژاپن سن 14 سالگی ودرمصر، سوئد سن 15 سالگی ودراسپانیا 16 سالگی ودرایران سن خاصی برای کیفری مشخص نشده است .

سن کیفری درقانون افغانستان :

    ازماده 69  تا ماده 90 قانون جزای جمهوری اسلامی افغانستان ، درمورد تخلفات اطفال بحث نموده که خواننده گرامی بدان جا مراجعه فرماید .

اطفال کمتر ازهفت سال ، غیرقابل تعقیب می می باشند ؛(م 72 ق.ج)

پس سن کیفری ، هفت سالگی می باشد

    اطفال هفت ساله الی 13 ساله که براساس قانون ممیزشمرده می شود درصورت ارتکاب جرم به اولیای خودتسلیم شود تا به تادیب ، تربیت وحسن اخلاق شان بپردازد .

     اطفال 13 ساله الی 15 ساله مطابق ماده 71 قانون جزاء مراهق محسوب می شود ودرصورت ارتکاب جرم محکوم به جزای نقدی وحجزدر دارالتادیب خواهد شد.

     قانون رسیدگی به تخلفات اطفال ، درماده 5 سن مسولیت کیفری اطفال را 12 سال قرار داده است .

   مجازات طفل درماده 7 ، 35 و 39 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال پیش بینی شده است وبه هرصورت اطفال زیرهجده سال به جزای حبس دوام یا اعدام محکوم شده نمی تواند .

مجازات اطفال ازمنظرقانون رسیدگی به تخلفات اطفال :

      اگرطفل 12 سالگی را تکمیل و 16 سالگی را تکمیل نکرده باشد ، محکمه نمی تواند به مجازات حکم کند که بیشترازیک سوم حداکثرمجازات است که برای عین جرم ارتکاب یافته توسط اشخاص بالاتراز هجده سالگی درقانون جزاء پیش بینی شده است .

    اگرشانزده سالگی را تکمیل و هجده سالکی را تکمیل نکرده باشد ، محکمه نمی تواند به بیش ازنصف حداکثرجزای پیش بینی شده برای بزرگ سالان حکم نماید .

     اطفال زیرهجده سال به جزای حبس دوام واعدام محکوم شده نمی تواند .

انواع جرایم وتخلفات اطفال

    ازآنجای که تحقق جرم دارای شرایطی است که برخی ازآنها درطفل وجود ندارد ولذا اکثرا حقوقدانان ازجرایم اطفال به تخلفات اطفال تعبیرمی کنند .دراین جا انواع جرایم وتخلفات اطفال بیان می گردد :

الف) جرایم خاص اطفال :

1.              فرار ازمدرسه وخانه  :

    فرار ازمدرسه درصورت تکرار حالت خطرناکی پیدامیکند ومعمولافرار ازنه سالگی به بعد بوجودمی آید ودانشمندان برا ی فرارطفل ازخانه ومدرسه عوامل ذیل را برشمرده اند :

·      ناسازگاری والدین (یعنی پدرومادرباهم اتفاق ندارند وهمواره اختلاف دارند)

·      تحقیردرخانه وخشونت خانوادگی(روش تربیت شان نادرست وتحقیر کننده )

·      اعتیاد والدین .

·      عدم مراقبت والدین وسرپرستان .

·      ضعف درسی وانجام ندادن تکالیف .

·      توبیخ های بی مورد درحضورسایردانش آموزان .

·      بی عدالتی درنمرده دادن .

·      دوستان نا باب .

·      رسانه های جمعی .

    تخمین زده می شود که سالانه بیش ازیک ملیون نوجوان زیرهجده سال ازخانه می گریزند ویک ملیون نفرهم خانه را تر ویا ازخانه رانده می شود وبدام گامهای تبه کارقاچاق مواد مخدرقرار می گیرد .

آثاروپیامدهای فرار :

     اطفالیکه فرار میکند طبعا نیازی به بعض چیزها ازقبیل خوراک ، پوشاک و... دارد وبرای تامین آنها دسته به جرایم ذیل می زنند ولذا فرار چون منتج به جرایم ذیل می گردد، تخلف حساب گردیده است  :

?    سرقت وجیب بری

?    اعمال منافی عفت

?    اعتیاد (برای رهایی ازغم )

?    ولگردی

?    تکدی وگدایی

2.              مستی دراماکن عمومی :

مستی دارای عواملی است که ذیلا به شمارش گرفته می شود :

v     تفریح وخوش گذرانی

v     تقلید ازبزرگترها وفیلم ها

v     تظاهربه تمدن ومدرن بودن

v     خلاصی ازرنج ومرارت ها

آثاروپیامدهای مستی :

ü      قتل ، ضرب وجرح وسوء رفتار

ü      جرایم جنسی

ü      آتش سوزی های عمدی

ü      تصادفات وبی احتیاطی

ü      تاثیرمنفی براعصاب وکبد(جیگر) .

تبصره :

    درنظام حقوقی اسلام مستی وخوردن شراب جزجرایم مشترک به حساب آمده وبرای همه ممنوع وحرام است ودرکشورهای که مصرف الکل حرام است ، محدودیت های برای اطفال درنظر گرفته اند .

3.              نافرمانی ازوالدین ومدیران مدرسه :

عوامل نافرمانی :

t      پدید آمدن تغییرات جسمی وروحی درکودک

t      امرونهی بی مورد مکرروبی موردوالدین ومدیران

    آثارنافرمانی :

²     ترک منزل

²     ترک تحصیل

²     ایجادروحیه پرخاشگری

تبصره :

    نافرمانی ازوالدین درنظام حقوقی اسلام ازجمله جرایم مشترک به حساب آمده است ونیزنافرمانی ازمدیران را نیزمی توان تحلیل کرد که ازجرایم مشترک است .

ب) جرایم مشترک :

  جرایم مشترک به سه دسته قابل تقسم است بیشترین مورد ارتکاب اطفال همین مورداست ازبین سه قسم جرایم مشترک که برخی گفته اند هفتارتا هشتاددرصد تخلفات اطفال را جرایم علیه اموال ومالکیت تشکیل میدهد :

فصل اول- جرایم علیه اموال ومالکیت

الف) جرایم علیه اموال :

1.مظهرتمام نمای جرایم علیه اموال ، سرقت است ؛ زیرا این تخلف با توجه به تعداد کل تخلفات رقم درحدود هفتادالی هشتاد درصد را تشکیل میدهد .

2.تخریب اموال عومی .

سرقت :

نکات قابل توجه درسرقت

ü   احرازنیت درمورد اطفال زیرهشت سال مشکل است ؛ زیرا طفل به مهفوم مالکیت آشنایی ندراد .

ü   اگربعدازین سن ، اطفال مرتکب سرقت شود ، نشانه ای ازیک حالت ناسازگاری است ودرصورت تداوم سارق حرفه ای خواهد شد

ü   ارتکاب سرقت به معنای عرفی آن توسط اطفال ازسن 13 سالگی شروع ودرسن 18 سالگی به اوج خود می رسد.

ü   براساس امار، تعداد دختران سارق نسبت به پسران سارق ، کمتراست .

ü   درقریه جات وشهرهای کوچک بدلیل مراقبت والدین وشناخت افراد متقابل ازهمدیگر، تعداداین جرم بسیارکم است .

انواع سرقت

الف) سرقت موتر:

Ø     سرقت موتراولین باردرآمریکا اتفاق افتاد ؛

Ø     پس ازتوسعه صنعت دربسیاری ازکشورهای اروپایی، به صورت یک آفت عمومی تبدیل شد ؛

Ø     سرقت معمولا به صورت گروهی انجام می شود ؛

Ø     سرقت موترمعمولا جرایم مانند قتل ، ضرب ، جرح وآدم ربایی را بدنبال دارد؛

Ø     سرقت موتردرفصل تابستان وتعطیلات بیشترمی شود .

ب) سرقت ازدکان ها وفروشگاه های بزرگ :

     ارتکاب این جرم درکشورهای پیشرفته بدلیل توسعه فروشگاه های کلان بیشتراز کشورهای جهان سوم است .

      ازنظرآماری دراروپا وامریکا ، این جرم دررتبه دوم قرار دارد.

      فروشگاه های بزرگ نوعی مکاتب سرقت برای اطفال محسوب می شود که اطفال قدم به قدم مراحل تکاملی را پیموده وبه سارقین حرفه ای تبدیل می شود.

    اطفال معمولا اشیای کوچک مانند عطریات ، زیورات ، جوراب و.. برمیدارند.

علل سرقت :

    داکترهارتوک روان پزشک آمریکایی میگوید عوامل ذیل درسرقت نقش مهم دارد:

1.احساس کمبود محبت  ؛

2.ماجراجویی ؛

3.احساس وجودگناه ؛

4.احساسات ضدسرمایه داری ؛

5.تصوربی صاحب بودن اشیای فروشگاه (یعنی به مفهوم مالکیت توجه ندارد) .

فصل دوم جرایم علیه اشخص

    این جرایم نیزدارای انواع واقسامی است که ذیلا توضیح داده خواهد شد :

الف) جرایم جنسی :

    خداوند یکی ازعرایزکه دروجود انسان نهادینه کرده غریزه جنسی است که ازراه درست باید اشباع شود والا انسان را به چاه انحطاط خواهد کشاند و دانشمندان برخی عوامل را بعنوان عوامل تاثیرگذار درتحریک عریزه جنسی احصاء نموده که ذیلا اشاره خواهد شد :

?    دوستی های مشکوک وآلوده

?    رسانه های جمعی

?    نفوذ پذیری وتقلید نوجوانان ازدوستان

 

 

نمودهای جرایم جنسی

اول- فحشا : که درآن عوامل ذیل تاثیرگذاراست :

t      درونی (تمایلات وغرایزجنسی )

1.              فقروشرایط پایین زندگی ؛

t      عوامل بیرونی:      2. عدم اعتماد به نفس ؛    

2.              عدم تعلیم وتربیت صحیح ؛

3.              عدم مراقبت والدین ؛

4.              عدم فرصت برای تفریح ؛

تجارت طفل .

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 11:4 قبل از ظهر |
مقررات بین المللی درمورد پیش گیری ازین جرم [1] :
1.کاهش فلم های مبتذل ازرسانه های جمعی ؛ 2.پرهیزازهرزه نگاری : یعنی نشان دادن تصویر اشیای قبیحه ؛ 3.کاهش نمایش تحقیرآمیزکودکان وروابط بین افراد . جرایم مرتبط با فحشا : 1.بهره برداری جنسی ازاطفال : معاهده حقوق کودک سازمان ملل متحد تعریف نموده : سوء استفاده جنسی عبارتست ازهرگونه فعالیت جنسی باشخصی که یا راضی به این کارنباشد ویا رضایت او قانونا معتبرنباشد. 2.توریسم جنسی (گردشگری جنسی) : تعریف : توریسم جنسی بطورکلی عبارتست از سوء استفاده جنسی ازکودکان توسط مسافران ، جهان گردان وبازرگانان ازداخل ویا خارج ازمنظقه . 3.هرزه نگاری (پورونگرافی) تصویرصورقبیحه شامل عکس ، فلم ونامه نگاری مستهجن ؛ رشدبازارجهانی هرزه نگاری کودکان ازطریق مجلات، کتابها ، انترنت وماهواره ، کمیته حقوق کودک را وادار نمود که آن را جرم تلقی وبه کشورهای عضو توصیه نمود که اقداماتی برای پیشگیری ازآن به عمل اورند . 4.همجنس بازی : امروزه هرچند دردنیای غرب که آلودگی جنسی فوق العاده زیاد است این گونه زشتی ها مورد تنفرنیست وحتی کشورانگلستان با کمال وقاحت وبی شرمی این موضوع را قانونمند کرده است ، اما شیوع این گونه ناهنجاری ها ، هرگزازقباحت وزشتی آن نمی کاهد ومفاسد اخلاقی ، روانی واجتماعی بسیاری درپی دارد. به همین دلیل است که نظام حقوقی اسلام ، واندیشمندان منصف ، همجنس گرایی را تحریم وممنوع کرده است . فلسفه تحریم همجنس گرایی : ü   بیماری روانی ؛                                1. گرفتارضعف جنسی شدید ؛ وبیماری روانی پیمامدهای ذیل را دارد:   2. بیگانگی ازخویشتن وجامعه؛                                         3. ازدست دادنقدرت اراده . ü   قطع نسل بشری ؛                         ü   گسترش فساد وبی بندوباری ؛ عوامل همجنس بازی : ·        کمی محبت درخانواده ؛ ·        بیکاری ؛ ·        بی سرپرستی ؛ ·        اعتیاد به موادمخدر ؛ ·        دوستان نا باب . بحث اول - زنا : نکات درمورد زنا : 1.ممنوعیت وحرمت زنا تقریبا درتمام ادیان بیان شده واساسا حرمت زنا یک فرایند عقلی است 2.سازمان بهداشت جهانی نیز، به شیوع این عمل ننگین هشدارداده است عوامل فعل شنیع زنا : ?    زیاده روی درمحبت (درزنای با محارم) ?    اعتیادبه مشروبات الکولی ?    کمبودی واختلال روانی ?    تلقین پنداری وشخصیت متزلزل ب) ایرادضرب جرح عمدی :     بخش دوم جرایم علیه اشخاص (بخش اول جرایم جنسی بود که قبلا بحث گردید) ، ایراد ضرب وجرح عمدی است . عوامل ایرادضرب وجرح : 1.        اغلب نوجوانان دراین سن زود رنج وپرخاشگر اند (از16 تا 20 سالگی ) 2.        دراوج بلوغ وبحران های جوانی قرار دارند ؛   ج) قتل ؛ سومین نوع ازجرایم علیه اشخاص : انگیزه قتل : Ø  خشم وغضب شدید ؛ لذا درحال خشم نبایداقدام ، تصمیم گیری ، تنبیه ، مجازات وامری صادرکرد. Ø  حس انتقام جویی ؛ ممکن است طفلی به جهت انتقام گیری اقدام به قتل کند. Ø  دفاع ازخویشتن ؛ ممکن کسی به طفلی حمله کند ووی بجهت دفاع ازخود شخص مهاجم را به قتل برساند . Ø  براثرضرب وجرح . فصل سوم – جرایم علیه امنیت وآسایش عمومی[2]    جرایم علیه امنیت وآسایش عمومی براساس مقررات بی جینگ قر ار ذیل است : 1.اعتیاد به مواد مخدر : تعریف معتاد : معتادکسی است که دراثر استعمال مکرر ومداوم مواد مخدر، متکی به مواد مخدر ویا سایر مواد بوده ودارای مشخصات چهارگانه ذیل است : Ø   دراثرمصرف مکرر مواد عادت روانی دروی ایجاد شده وترغیب به مواد گردد Ø   مواد مصرفی رو به افزایش باشد Ø   دراثرقطع مواد ، علائم خاصی دروی ظاهر گردد . Ø   اعتیاد به مواد برای فرد وجامعه زیان آور باشد . عوامل اعتیاد :      اعتیاد به مواد مخدردرسالهای اخیربه دلیل آسیب پذیری که دارد به یک بحران بین المللی تبدیل شده است لذا معاهده حقوق کودک چنین مقررمیدارد :« کشورهای طرف معاهده باید تمامی اقدامات لازم را برای حمایت ازکودکان دربرابر استفاده غیرقانونی ازمواد مخدر ویا مواد محرک بکاربندد واین اقدامات عبارتنداز : اقدامات قانونی ، اجرایی ، اجتماعی وآموزشی » ü   علل جسمی : مثل ژن ، وضعیت سنی و... ü   اختلالات روانی ü   علل اجتماعی (وضع محیط ، خانواده ناسازگار، معاشرت با معتادین، دست رسی آسان به مواد مخدر، عدم امکانات تفریحی و...) . ü   علل اقتصادی ، ü   محیط جغرافیایی ، ü   عامل سیاسی . 2.قاچاق مواد مخدر: این جرم یکی ازجرایم بین المللی است ودربسیاری ازموارد توسط اطفال ارتکاب می یابد . عوامل قاچاق مواد مخدر: ?    فقر : ممکن است طفلی بخاطرفقردست به قاچاق موادمخدربزند ؛ ?    مهاجرت اطفال ازقریه جات به شهر ها ؛ ?    پناهندگی اتباع بیگانه درکشورهای دیگر . 3.ولگردی :      به افرادی ولگرد گفته می شود که خانه را ترک کرده ودرکوچه ها ، زیرپل ها وخرابه ها به سر می برند وشغل خاص ومعینی ندارند . آمارافراد ولگرد درکشورهای مختلف : اول- درهندوراس  دوملیون نفر اند دوم- دربرازیل هفت ملیون سوم- درگواتمالا سیتی  پنج ملیون چهارم- درافغانستا آمارمشخصی وجود ندارد اما بنا برآمار یونسیف درحدود شش ونیم ملیون کودک درمعرض خطر قرار دارد.   بگفته روان شناسان ازجمله پروفیسور « باتا ویا»، بین ولگردی وتکرارجرم رابطه مستقیمی برقراراست وتقریبا هشتادفیصدبزهکاران جوان که مرتکب تکرارجرم شده اند ، از ابتداء ازولگردی شروع کرده اند افراد ولگرد برای ادامه حیات مرتکب جرایم مختلف ازجمله تن فروشی وجرم سرقت می شوند . عوامل ولگردی : ²     بدرفتاری والدین ؛ ²     مهاجرت های دسته جمعی ازاطراف به شهرهای بزرگ ؛ ²     افزایش هزینه های زندگی ؛ ²     بروز جنگ واختشاشات داخلی ؛ ²     عوامل طبیعی (سیل ، زلزله و... ) 4.تکدی گری (گدایی) :     درکشورفرانسه گدایی جرم پنداشته می شود ومجازات آن ازسه الی شش ماه حبس است . عوامل تکدی گری(گدایی) : Ø     رشدجمعیت ؛ Ø     کمبود مسکن ؛ Ø     فقروبیکاری ؛ Ø     عدم امکانات تحصیلی ؛ Ø     بی تفاوتی والدین نسبت به تعلیم وتربیه فرزند ؛ Ø     جنگ ونا امنی .   عوامل کلی بزهکاری اطفال 1.              خانواده : ویژگیهای خانواده بزه پرور : ·      ترویج بی بند و باری و میگساری ؛ ·      خانواده های آشفته ؛ ·      خانواده های که نظارت بر رفتار اطفال خود ندارند ؛ ·      خانواده های خشین و سخت گیر ؛ ·  بالا بودن سن والدین ( والدین که سن شان بالا است نمیخواهند با فرزندان طبق نیازهای آنها عمل کند . )؛ ·      عقب ماندگی و بیسوادی والدین . 2.              عوامل اجتماعی : ·      فقر و بیکاری ؛ ·      ناامنی و بحران ؛ ·      طبقات اجتماعی مختلف ؛ ·  عدم رسیدگی سریع و عادلانه دستگاه قضایی ( اگر شخصی جرم مرتکب میشود اگر دستگاه قضایی با صورت وارد عمل نشود مجرمین بیشتر میشود و قربانیان جرم هم بیشتر میشود . ) ·      نبود امکانات تفریحی ·      وضعیت محیط و فضایی آلوده 3.              عوامل روانشناختی : ·      عقب ماندگان ذهنی ·      خلق و خویی پرخاشگرانه ·  عزت نفس پائین ( ۷۵٪ مجرمین ۱۸ الی ۲۵ ساله در امریکا کسانی هستند تشکیل میدهد که به مرض روانی گرفتار هستند . ) راهکارهای پیشگیری ازبزهکاری طفل: 1-پیشگیری اصلاحی : عبارتست از اتخاذ مجموعه تدابیر و اقدامات که برای تربیت ، اصلاح ، ارتقای سطح فکری و توانمند سازی افراد جامعه ضروری است . روش های پیشگیری اصلاحی  : ü      سامان دهی امور خانواده : ·      حفظ شخصیت فرزندان ( مثل احترام به نظریه های آنان) ·      اصلاح معایب به صورت غیر مستقیم ·      مشورت با فرزندان ·      ابراز محبت ·      تأمین نیازهای مادی و روحی آنان ü افزایش سطح آگای جامعه از روش های مختلف ( از طریق مجلات ، رادیو ، تلویزیون ) ü   احداث کانون های اصلاح و تربیت و تأسیس فضای سبز ، پارک ü   توزیع امکانات زندگی به طور عادلانه ü   مراقبت از اطفال حتی پیش از تولد ü سامان دهی مدارس و محل تربیت و تعلیم اطفال ( از جمله برنامه های میتوان برای سامان دهی مدارس پیشنهاد نمود موارد ذیل است : ·      ایجاد مشاوران بین خانه و مدرسه ·  ایجاد کلاس های تقویتی برای جلوگیری از شکست تحصیلی دانش آموزان که مشکل یادگیری دارند و یا به دلایل از کلاس ها عقب مانده اند . ·  شناسایی و توجه به کودکان در معرض خطر به ویژه به کودکان ا ز والدین شان جدا شده اند . ·  حمایت از کودکان ترد شده و رانده شده یا کودکان که خانواده های به توجه و بد اخلاق دارند . ·      آموزش معلمان و تجدید نظر در برنامه ها و محتوای دروس . ·  ایجاد برنامه ها مدریتی و انظباطی در مدرسه ، نظیر بازرسی الکترونیکی که از بروز جرم و توزیع مواد مخدر پیش گیری میکند . ·  تقویت عزت نفس دانش آموزان و آموزش فنون مقامت در برابر فشار هم سالان . ·  افزایش آگاهی دانش آموزان در زمینه خطر مصرف مواد مخدر و ارتکاب جرایم . 2-پیش گیری وضعی :     عبارت است از اتخاذ اقدامات و تدابیر که فرصت مجرمانه را از مجرم با انگیزه سلب نماید . روش های پیشگیری وضعی  : ü نظارت و کنترول بر مجرم ( در اسلام همان امر بالمعروف و نهی از منکر است ) ü حمایت از افراد بزه دیده ( از قربانیان جرم که آسیب دیده حمایت شود ) : ·      رسیدگی سریع و عادلانه ·      ارائه خدمات مناسب جسمی و روحی ·      تشویق افراد بزه دیده به شکایت ·      حفظ هویت بزه دیده ·      تشکیل دادگاه خاص اطفال ·      ایجاد محیط امن برای افراد جامعه ü   کنترول ابزار جرم و دوری از محیط های جرم خیز ?    منع مواد مخدر ?    منع سلاح غیرقانونی ?    منع از فلم های متبذیل ?    و... ü   محافظت از آماج جرم : ·      نگهداری اموال در حرز ·      چراغانی نمودن محله های خلوت و تاریک ·      نصب دزدگیر ·      نصب دوربین ها مداربسته ·      گشت وگذار پولیس 3.پیشگیری کیفری :      پیش گیری عبارتست ازمجموعه قواعد مقررات کیفری که متناسب با جرایم وضع وبه تصویب رسیده است ودرواقع نقشی ضمانت های اجرایی قوانین وحقوق که روابط اجتماعی افراد را تنظیم می کند , به عهده دارد . ضرورت پیشگیری : برای ضرورت پیشگیر از دوجهت می توان استدلال کرد : ?  تدریجی بودن روش های پیشگیری اصلاحی ووضعی ? برخی ازافراد چنان جسوروهتاک می باشد که با برنامه های اصلاحی ووضعی نمی توان از جرایم آنان , جلوگیری نمود؛ لذا تنها راه حل برای پیشگیری ازجرایم این گونه افراد , پیشگیری کیفری است . تدابیرپیش گیرانه دراسناد سازمان ملل متحد :      دراین بخش می خواهیم بررسی کنیم که مقررات سازمان ملل درمورد جلو گیری از تخلفات اطفال چه تدابیری را مدنظرگرفته اند . اول- مراجع رسیدگی کننده به تخلفات اطفال :      که درمجموع سه مرجع برای رسیدگی به تخلفات اطفال پیش بینی شده است : الف) محکمه خاص اطفال پیرامون این مرجع مباحث ذیل قابل طرح است : 1.اهمیت محکمه خاص اطفال : ?  تاسیس محکمه ویژه اطفال یکی از شاخصه های توسعه می باشد . ?  تاکید کنوانسیون حقوق کودک برتشکیل محکمه خاص . توضیح :      امروزه شماری ازکودکان درکشورهای مختلف به دلیل تخلفات چون قتل، سرقت، ولگردی وغیره ، توسط پولیس دستگیرمی شوند وبه مراجع قضایی اطفال سپرده می شوند , دراین بخش سعی برآنست که به تشکیلات قضایی اطفال وشیوه محاکمه کیفری اطفال دراسناد سازمان ملل، اشاره ای داشته باشیم ومراحل دادرسی کیفری اطفال را درزمان پیش ازمحاکمه , ضمن محاکمه ومرحله صدورحکم , مورد بحث وبررسی قراردهیم ؛ چرا که ازنظراسناد سازمان ملل متحد(مقررات بیجینگ) تشکیلات قضایی اطفال نشان دهنده توسعه ورشد یک کشوربه حساب آمده وجزو جدا ناپذیراز فرایند پیشرفت ملی است , ازین رو سازمان قضایی اطفال باید به نحو منظم , توسعه یافته وبایک برنامه هماهنگ به پیش برود. معاهده حقوق کودک درشماره 3 و 40 مقررمیدارد : دولت های عضو درصدد ایجاد قوانین، مقررات، مراجع ونهادهای خاص برخواهند آمد که کاربرد آنها درمورد کودکانی است که درمعرض سوء ظن، اتهام یا محکومیت ناشی  ازنقض قوانین کیفری قرار می گیرند . 2.هدف ازتشکیل محکمه خاص اطفال : Ø     شناسایی علل بزهکاری اطفال ؛ Ø     بکارگیری روشهای اصلاحی برای تربیت اطفال ؛ Ø     پیشگیری ازجرایم وتخلفات اطفال .      قانون گذارافغانستان درماده 26 و 17 قانون رسیدگی به تخلفات به هدف تشکیل محکمه ویژه اطفال اشاره نموده است . 3.تفاوت محکمه اطفال با محکمه بزرگسالان: ²  قاضی طفل ، درهنگام صدوررأی نظریه کارشناسان غیرقضایی را نیزدرنظر گیرد . ²  قاضی اطفال باید علاوه بردانش حقوقی برعلوم جامعه شناسی , روان شناسی وتربیت , آگاهی داشته باشد . ²  هدف واقعی درمحاکمه طفل , اصلاح وتربیت وی است تا مجازات وعقاب او توضیح :      دردادگاه کیفری بزرگسالان تمام تلاش قضات , جمع آوری دلایل وبررسی عناصرتشکیل دهنده جرم , اثبات ویا نفی اتهام وارده است وبه ندرت از وجود کارشناسان غیرقضایی استفاده می شود , اما درمورد اطفال بزهکار , قاضی محکمه با همکاری پزشکان , روان شناسان , جامعه شناسان ومددکاران اجتماعی برای شخصیت طفل واتخاذ روشهای اصلاحی , تربیتی تصمیمات لازمی را اتخاذ نموده وبکارمی بندد که هدف واقعی ازین تدابیرواقدامات , اصلاح طفل بزهکار است , قانون گذارافغانستان نیزدربند 3 ازماده 26 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال درافغانستان ، به بررسی ازتفاوت های دستگاه قضایی اطفال با محکمه بزرگسالان , اشاره نموده است . 4.نحوه انتخاب قاضی محکمه طفل وشرایط آن : اول- اطلاع قاضی اطفال ازاموراجتماعی , فرهنگی و.. دوم- فراگرفتن درس بزهکاری طفل (براساس رهنمود مجمع بین المللی قضات اطفال1970 شهرژنو) سوم- سپری نمودن دوره کارآموزی درمحکمه اختصاصی اطفال (شعبه دوم مجع بین المللی قضات اطفال 1974 م آکسفورد) . یعنی علاوه براینکه استاژقضایی رسیدگی به تخلفات اطفال را سپری نموده است باید دوره عملی را نیزدرمحکمه اختصاصی اطفال سپری کرده باشد . 5.تکالیف قاضی اطفال : ü   سامان دهی ونظارت برکانون های اصلاح وتربیت اطفال : یعنی قاضی موظف است که برمراکزاصلاح وتربیت اصلاح نظارت داشته وحتی می تواند پیشنهاد تعدیل قوانین تخلفات اطفال را به مراجع ü   درصورت حکم به تحدید آزادی طفل , حق ولایت اولیای طفل وروابط عاطفی , آنان را محفوظ نگهدارد. ü   تصمیمات قاضی اطفال ، درمورد محدودیت آزادی آنان ویا قیمومیت وسر پرستی برپایه تحقیقات طب عدلی وروان شناسان اجتماعی ، استوارباشد. اختیارات قاضی محکمه اطفال : 1.           پشنهاد دست گیری طفل ؛ 2.           تحقیق وبازجویی ازطفل ؛ 3.           بررسی مدارک دوسیه برای رسیدگی به جرم طفل ؛ 4.           مصادره اموال ؛ قاضی می تواند اموال که به طفل ازطریق ارث ویا هبه ویا اسباب دیگر رسیده است ، مصادره نماید . 5.           حق تجدید نظر ؛ 6.           تصمیم گیری درمورد بازداشت طفل پیش از محاکمه (توقیف احتیاطی) 7.           تصمیم گیری درمورد حکم ومجازات طفل متناسب باجرایم : قانونگذار افغانستان نیزدرمواد 33 و35 قانون رسیدگی به تخلفات درافغانستان به برخی از صلاحیت ها واختیارات قاضی محکمه اطفال ، اشاره نموده است ، بخصوص صلاحیت ها واختیارات قاضی ویژه اطفال درمورد صدور حکم مجازات طفل بصورت شفاف وروشن تبیین شده است . [1] ماده 19 و 34 معاهده حقوق کودک سازمان ملل متحد [2] . باوجودیکه تمام جرایم اعم ازجرایم علیه اموال ومالکیت وجرایم علیه اشخاص ، تحت عنوان جرایم علیه امنیت وآسایش عمومی قرار می گیرد یعنی هریکی ازجرایم باعث اختلال ونظم وآسایش عمومی می شود ولی دسته بندی جرایم به این سه بخش بدو دلیل انجام شده است : الف) بخاطراینکه بقیه جرایم بطورمستقیم مخل نظم ، امنیت وآسایش عمومی نیست ولی جرایم علیه امنیت مستقیما باعث اختلال نظم ، امنیت وآسایش جامعه می گردد . ب) بخاطراهمیت بیشتر جرایم علیه امنیت وآسایش عمومی .
+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 10:59 قبل از ظهر |
ب) سارنوالی
    سارنوال که به آن دادستان نیزگفته می شود فردی است که بعنوان نماینده دولت ، وظیفه حمایت ازمنافع جامعه ودولت را به عهده ، دارد وبا تشکیل دوسیه علیه طفل متهم ، به اهداف خویش نائل می گردد ، قانونگذار افغانستان نیزدرماده 17 و 9 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال ، به سارنوال اختصاصی طفل اشاره نموده صلاحیت ها ، وجایب ومکلفیت های سارنوال را درمورد رسیدگی به جرایم اطفال ، پیش بینی نموده است . وظایف ومکلفیت های سارنوال : وظایف وومکلفیت های سارنوال براساس مقررات بیجینگ قرار ذیل است : (1)      تحقیق درمورد نقض قانون ؛ (2)      همكاری با پولیس درخصوص تحقیق‌، درمورد وقایعی که درداد خواست (ادعانامه) ارائه شده است ؛ (3)      بررسی وتدارک دادخواست برای محکمه ؛ یعنی ادعانامه باشرایط تهیه نماید ؛ (4)      تصمیم گیری درمورد مدت بازداشت پیش از محاکمه ؛ (5)      توجیه طفل پیش ازارجاع به محکمه یعنی به طفل روش ورود به محکمه، نحوه دفاع ونحوه صحبت وشرح واقعه را به طفل آموزش دهد ؛ (6)      بحث ومبادله نظر درمورد دفاعیات وکیل ؛ یعنی سارنوال درمقابل دفاعیات وکیل قرار دارد ومتقابلا باید بحث ومبادله نظرداشته باشد ؛ (7)      تشریح وتبیین اوضاع واحوال دوسیه . نقش مستنطق (قاضی تحقیق) دررسیدگی به بزهکاری اطفال :      درصورت که نوع و وضع جرم ، تحقیقات دقیق تری را لازم داشته باشد ، تحقیقات مقدماتی ، توسط قاضی تحقیق وبا نظارت سارنوال ، انجام می شود که در نتیجه مستنطق یا قرار منع تحقیق ویا قرار مجرمیت را صادر می نماید . وظايف مستنطق :   براساس مقررات بیجینگ ، وظایف مستنطق با قاضی تحقیق ، قرار ذیل است : 1-   تحقیقات مقدماتی ازمجرم ، شاکی وشهود واقعه ؛ 2-   معاینه محل جرم وتحقیقات محلی ؛ 3-   جلب نظرکارشناسان قضایی وغیرقضایی وجمع آوری ادله اثبات جرم ؛ 4-   تکمیل دوسیه طفل متهم 5-   اعزام طفل به مؤسسات ویژه اطفال ؛ 6-   اعزام طفل به مراکز آموزشی ، درمانی یا حرفه ای ؛ 7-   سپردن طفل به خانواده مورد اعتماد .  قابل توجه اینکه :      درافغانستان کشف جرم توسط پولیس وبررسی جرم وتعقیب مجرم توسط سارنوال اختصاصی طفل صورت می گیرد وقانونگذار برای مستنطق نقشی بصورت مستقل درمورد رسیدگی به بزهکاری اطفال ، قایل نشده است ؛ دراین مورد می توانیم به مواد 9 ، 14 ، 15 و 17 ، ازقانون تخلفات اطفال ، استدلال نماییم . ج) شورای حل اختلاف    مقام سومی که براساس مقررات بیجینگ می تواند به جرایم وتخلفات اطفال رسیدگی کند ، شورای حل اختلاف است که این شوراء مرکب ازافراد متخصص وغیرمتخصص است این شورا درقانون کشورما پیش بینی نشده است. وظایف وصلاحیت های شورای حل اختلاف :       صلاحیت ها ووظایف شورای حل اختلاف براساس مقررات بیجینگ قرار ذیل است : 1.           بیشتر به جرایم غیرمهم ویا به جرایمی که خود اطفال ، اعتراف کرده ند رسیدگی می کنند  ؛ 2.           حل وفصل شورای حل اختلاف ، بعد ازمشاوره با مددکاران اجتماعی ، معلمان کودک وخانواده وی خواهد بود ؛ 3.           دربرخی ازکشورها ازجمله اسکاتلند ، شورای حل اختلاف ، به جای محکمه اختصاصی اطفال ، ایفای وظیفه می نماید . قابل توجه اینکه :      قانونگذار افغانستان درماده 21 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال ، به سارنوال اختصاصی طفل ، صلاحیت داده است که درمورد افراد که ازجرایم اطفال متضرر شده اند و ممثل قانونی طفل مصالحه وآشتی برقرار نماید مشروط براینکه طفل مرتکب جرایم سنگین ازنوع جرم جنجه یا جنایت نگردیده باشد . اصول محاکمات کیفری اطفال  تعریف اصول محاکمات :       اصول محاکمات عبارتست ازمجموعه مقررات وقواعدی که حاکم برکشف جرم، تعقیب مجرم ، تحقیقات مقدماتی ، نحوه محاکمه واجرای حکم می باشد.      برخی ازین مقررات مربوط می شود به قبل ازمحاکمه وبرخی دیگرمربوط می شود به جریان محاکمه وبرخی دیگر به بعدازمحاکمه . اول-  مقررات حاکم به مرحله پیش زامحاکمه طفل 1-              کشف جرم ( که ازصلاحیت های پولیس بوده وباید اقدامات لازم را روی دست گیرد) که این اقدامات : Ø     حفظ آثاروعلائم جرم Ø     جلوگیری ازافراریا اختفای مجرم Ø     اعلام مراتب ( ماوقع ) به سارنوالی     قانونگذارکشورما درماده 9 قانون تخلفات اطفال ، به برخی از صلاحیت های پولیس اشاره نموده است . قوانین ومقررات کلی سازمان ملل متحد درموردپولیس قرار ذیل است : (1)         افسران پولیس نسبت به اطفال ، رفتارمناسب وآگاهانه داشته باشند ؛ (2)         تمامی مقامات اجرایی ، بویژه پولیس که درتشکیلات قضایی اطفال اشتغال به کاردارند، باید به شیوه خاصی آموزش داده شوند ؛ (3)         واحد های پولیس اختصاصی برای جلوگیری ازتخلفات اطفال ، ایجاد شود؛ (4)         در رابطه با مجرمان مؤنث ودختران بزهکار باید ازپولیس زن استفاده شود؛ (5)         اقدامات پولیس برای پیشگیری  ازجرایم اطفال ، توسط قانون خاص تنظیم گردد ؛ (6)         تمامی اقدامات پولیس باید با درنظرداشت رعایت کامل حقوق بشرباشد ؛ (7)         درنخستین جرمی نوجوان وطفل ، سوابق مجرم بررسی گردد وپس از انگشت نگاری تمامی مدارک درآرشیف مخصوص نگهداری شود . اختیارات ووظایف پولیس : ? حفظ نظم وآرامش دراجتماع ؛ ? کشف جرم ودستگیری مجرم ؛ ? پیشگیری ازوقوع جرایم ‍؛ ? تصمیم گیری درمورد بازداشت ویا آزادی متهم ؛ ? هشدار واخطارپولیس به بزهکاران بدون اطلاع به محکمه اطفال . نتيجه :    پوليس اولين ارگاني است كه با مجرم روبرومي شود ولذا بايد اختيارات وصلاحيتهاي زيادتري بايد به آنها داده شود. تحقيقات مقدماتي پوليس   اين تحقيقات را گاهي سارنوال انجام ميدهد وگاهي مستنطق كه هدف در آن شناسايي مجرم است . 1.              شناسايي مجرم : اولين هدف درتحقيقات مقدماتي شناسايي مجرم است؛ 2.              علل ارتكاب جرم : چون دررسيدگي به تخلفات اطفال هدف اصلاح وتربيت اطفال است ولذا درصورت تخلف وارتكاب جرم بايد علل ارتكاب جرم بررسي گردد واساسا با علل ارتكاب مبارزه صورت گيرد وازبين برده شود . 3.              تكميل دوسيه مجرم : درمرحله تقيقات مقدماتي بايد بعدازشناسايي مجرم وعلل ارتكاب جرم بايد دوسيه مجرم تكميل گردد . توجه !     براساس مقررات بيجينگ ، درمرحله تحقيقات مقدماتي هيچ كود كي نبايد تحت شكنجه يا سايررفتارهاي بي رحمانه وغيرانساني ، قرارگيرد وبطوركلي اعمال هرگونه تنبيه بدني نسبت به اطفال ممنوع است . قانون گذارافغانستان نيزدرماده 7 قانون رسيدگي به تخلفات اطفال به اين امراشاره نموده وچنين مقررميدارد :« مجازات طفل حتي به منظوراصلاح وتربيت بطورشديد وحقارت آميز، جوازندارد » ودرماده 8 اين قانون حجز، طفل را به عنوان آخرين راه حل اصلاح وتربيت پيشنهاد مي نمايد. صلاحيت هاي مقامات رسيدگي كننده به تخلفات اطفال     قبلا بيان شد كه سه مقام وسه مرجع ، صلاحيت رسيدگي به تخلفات اطفال را دارد وصلاحيت ها برسه قسم است ذاتي ، شخصي ووقوعي كه ذيلا بحث خواهدشد الف) صلاحيت شخصي( صلاحيت مربورط به سن اطفال) :     بدين مفهموم كه محكمه صلاحيت رسيدگي به دوسيه اطفال را دارد كه مخصوص اطفال تشكيل يافته باشد ، اگرچنانچه براساس تذكره اطفال سن آنان بالاترازهجده سال باشد ، محكمه اختصاصي اطفال صلاحيت رسيدگي به آن دوسيه را نداشته وبايد ازخود سلب صلاحيت نموده وپرونده را به محكمه بزرگ سال ارجاع بدهد ؛ قانونگذارافغانستان درمواد 6 و 18 قانون رسيدگي به تخلفات اطفال به اين امر، اشاره نموده است . ب) صلاحيت ذاتي(صلاحيت مربوط به نوع جرم) :      با توجه به رژيم حقوقي كشورها ، قانون كشورها درمورد صلاحيت ذاتي محاكم اختصاصي اطفال، متفاوت مي باشد : 1.           درفرانسه ، رسيدگي به كليه جرايم اصفال تا هجده سالگي درصلاحيت محكمه اختصاصي اطفال است 2.           درآمريكا ، طي سالهاي اخيربه جرايم جدي وسنگين اطفال ، ازقبيل سرقت هاي مسلحانه ، قتل عمد درمحكمه بزركسالان بررسي مي شود ومحكمه اختصاصي اطفال تنها صلاحيت رسيدگي به جرايم خفيف وسبك اطفال را ، دارد . 3.           درافغانستان براساس ماده 20 و 21 قانون رسيدگي به تخلفاط اطفال، محكمه ويژه اطفال صلاحيت دارد كه به كليه جرايم اطفال رسيدگي بنمايد . ج) صلاحيت محلي (صلاحيت مربوط به محل وقوع جرم) :      صلاحيت محلي نيزدرنظام هاي  حقوقي كشورها ، فرق مي كند وصلاحيت محكمه اختصاصي درنظامهاي حقوقي كشورها ذيلا به بحث سپرده مي شود . 1.           درفرانسه علي القاعده ، اولين محكمه اي كه صلاحيت رسيدگي به جرايم اطفال را دارد ، محكمه اي است كه جرم درحوزه حفاظتي آن به وقوع پيوسته باشد اگرچنانچه محل وقوع جرم نامعين باشد محكمه محل اقامت طفل يا والدين يا سرپرست طفل ، صلاحيت رسيدگي دراد . 2.           درسويس محكمه محل اقامت دائمي طفل ، صلاحيت رسيدگي را دارد وروشن است كه اقامت گاه طفل همان اقامتگاه والدين است چون اقامتگاه طفل تبعي است 3.           درافغانستان براساس بند 2 ماده 28 ازقانون رسيدگي به تخلفات اطفال، محاكم ذيل صلاحيت رسيدگي را دارد : ·  دادگاه ومحكمه محل وقوع جرم ؛ ·  محكمه محل اقامت طفل ؛ ·  محكمه اي كه طفل درحوزه آن دستگيرويا توقيف شده باشد .    وبايد توجه داشت كه صلاحيت هاي اين محاكم كه فوقا بيان گرديد درطول هم قرار دارد. دوم- اصول ومقررات كيفري حاكم برمرحله ضمن محاكمه قبلاگفته شد كه اصول حاكم برمحاكمه طفل برسه قسم است قسم اول آن كه مقررات واصول حاكم برمرحله پيش ازمحاكمه بود قبلا خونده شدوحالا اصول ومقررات حاكم برمرحله محاكمه طفل به بحث گذاشته مي شود . الف) عدم توقيف طفل ضمن محاكمه :    اصل اين است كه طفل نبايد درضمن محاكمه توقيف گردد ولي توقيف احتياطي يا قرار بازداشت متهم ، ازمهمترين تأمين جزايي است كه قانون اعمال آن را درشرايط استثنايي تحت ضوابط وشرايط ذيل دراختيارقضات كيفري ، داده است . 1.              بازداشت وزنداني طفل بايد مطابق قانون باشد ؛ 2.              اطفال كه دستگيرويا درانتظارمحاكمه هستند بايد بيگناه تلقي شوند وبا همين عنوان ، با آنان رفتارشود؛ 3.              محاكم مكلف اند هرچه سريعتربه دوسيه آنان رسيدگي كنند 4.              بازداشت شده گان محاكمه نشده را ، بايد جدا ازنوجوان محكوم شده ، نگهداري نمود . 5.              مدت توقيف طفل پيش ازحضوردرمحكمه نبايد از 24 ساعت بيشتر باشد ؛ قانونگذار افغانستان نيزدمواد 11 ، 13 و 14 قانون تخلفات اطفال به اين موضع اشاره نموده است . 6.              بازداشت وزنداني طفل نبايد موجب آسيب رساني وضايع شدن حقوق وي گردد؛ مثلا طفل متهم مي خواهد دركانكورشركت كند بايد برايش اجازه دهد 7.              نوجوان با بزرگ سال نبايد دريكجا توقيف گردد ؛ قانونگذا افغانستان دربند 4 ازماده 10 به اين موضوع اشاره نموده است . 8.              به نيازهاي خاص طفل توجه گردد . 9.              نوجوان هنگام بازداشت بايد ازمراقبت ، امنيت وهمه كمكهاي لازم اجتماعي ، آموزشي ، حرفه اي وپزشكي بهره مند شود ؛ قانونگذارافغانستان درماده 12 به اين موضوع اشاره نموده است 10   والدين ويا سرپرست قانوني طفل را بايد هرچه سريعترازبازداشت طفل ، با خبر ساخت . ب) غيرعلني بودن محاكمه :    يكي ازمقررات واصول حاكم برمرحله ضمن محاكمه اين است كه جلسه رسيدگي به تخلفات اطفال بايد سري وغيرعلني باشد برخلاف محكمه بزركسالان كه اصل علني بودن است مگردموارد خاص . كه قانونگذارافغانستان درمواد 32 وبند 3 ازماده 17 قانون تخلفات اطفال براين امرتوصيه مي كند . دليل وفلسفه غيرعلني بودن : ? علني بودن محاكمه موجب تشويق ديگران مي شود ؛ ? اثرسوء ونامطلوب درروحيه نوجوان كه درانتظارمحاكمه است ، مي گذارد؛ ? هويت نوجوان افشاشده وازاعتباراجتماعي ، ساقط مي شود . ج) تشكيل پرونده شخصيتي ( ابسراسيون) :    تشكيل پرونده شخصيتي شامل موضوعات ذيل است : 1.              پيشينه اجتماعي وخانوادگي طفل ؛ مثلا اينكه طفل ازخانواده فقيربوده يا غني ، طفل درخانواده خشن يا خانواده آرام و... رشدكرده است 2.              وضعيت دروان مدرسه ووتحصيل طفل ؛ دركدام مدرسه تحصيل كرده ، استادش كي بوده ، رفقايش چه كساني بوده درجريان درس چگونه بوده است ؟ 3.              ذوق ؛ استعداد ، تمايلات وهوش طفل بزهكار : مثلا به چه كارهاي ذوق دارد ، به هنرها ، به اقتصاد و...           تشكيل پرونده شخصيتي ازابتكارات مكتب تحققي اجتماعي است ونخستين بار درسال 1907 ، درآريانتين ودرسال 1919 دربالجيك ، اجراء گرديد وچون نتايج رضايت بخشي در پي داشت ، بعد ها مورد اقتباس وتوجه ساير كشورها ، قرار گرفت وامروزه مركز اسبراسيون اطفال ، دربيشتركشورها تشكيل شده است ؛ قانون گذار افغانستان هرچند بصورت مستقل دراين مورد مقرره اي ندارد ، اما مي توان ازماده 17 قانون تخلفات اطفال ، اين موضوع را استفاده نمود د) تعيين تكليف طفل متهم دراسرع وقت :   قانونگذارافغانستان نيز، درمواد 15 وبند 1 ، 2 و 3  ازماده 30 قانون تخلفات اطفال ، به اين مهم اشاره نموده است ولي متاسفانه براساس گزارش ، اين اصل عملي نگرديده وتكليف طفل متهم در اوقات طولاني نامشخص گذاشته مي شود . عوامل تاخيردررسيدگي به دوسيه طفل : ²  عامل قضايي ؛ مانند كوتاهي وقصورپوليس ، سارنوالي وقاضي ²  عامل غيرقضايي ؛ مانند قصوروالدين ، شهود ، وكيل قانوني طفل و... هـ) تغييرمسيرمحاكمه وتوقف آن (قضازدايي) :   اصل پنجم ازاصول حاكم برمرحله محاكمه ، تغييرمسيرمحاكمه وتوقف آن ويا به تعبيرديگر قضازدايي مي باشد .      تغييرمسيررسيدگي شامل جابجايي دوسيه ازتشكيلات قضايي كيفري ، وارجاع آن به سازمان هاي خدماتي وحمايت اجتماعي است كه معمولا با رضايت نوجوان وتحت نظرمقام صلاحيت دار ، صورت مي پذيرد . مراحل تغييرمحاكمه ويا اشخاص صلاحيت دار: 1.              پوليس ؛ پوليس مي تواند كه دوسيه طفل متهم را به قضا تحويل ندهد وبه سازمانهاي ديگري بفرستد ؛ 2.              محكمه اختصاصي اطفال ؛ 3.              سارنوالي ؛ 4.              شوراي حل اختلاف .      معاهده حقوق كودك نيزبه كشورهاي عضو ، توصيه مي كند كه مراكز خدمات اجتماعي را ايجاد نموده وبدون توسل به ومراجعه به دستگاه قضايي ، به مسايل ويژه اطفال بپردازد ؛ قانونگذارافغانستان نيز درماده 21  قانون رسيدگي به  تخلفات اطفال به نحوي به اين امر اشاره نموده است . و) محاكمه به نفع طفل و توجه به حق قانوني طفل :     اصل ششم ازاصول حاكم برمرحله محاكمه طفل ، محاكمه به نفع طفل وتوجه به حق قانوني طفل مي باشد . قبلا بيان شد كه هدف درمحاكمه طفل ، اصلاح وتربيت طفل است ولذا بايد محاكمه به نفع طفل انجام شود تا اين هدف تامين گردد . راهكارهاي محاكمه به نفع طفل : 1-           حق آگاهي يافتن ازموارداتهام ؛ 2-           حق حضورطفل درمحكمه ماده 34  ق رسيدگي به تخلفات اطفال ؛ 3-           حق دسترسي به والدين يا قيم يا وكيل مدافع ماده 22 ق.رسيدگي به تخلفات اطفال ؛ 4-           حق معرفي شهود ؛ طفل حق دارد كه شهود را معرفي كند ماده 34 5-           حق آخرين دفاع 6-           حق سكوت 7-           حق استيناف خواهي (م 42 و 27 ) سوم- اصول محاكمات كيفري ناظربه مرحله تصميم گيري واتخاذتدابير اين اصول به سه دسته ذيل تقسيم مي گردد : اول- واكنش متناسب با اوضاع واحوال حاكم برجرم : اوضاع واحوال عبارتنداز : ?    وضعيت سني ؛ ?    وضعيت جنسي ؛ ?    شرايط اقتصادي ؛ ?    شرايط فرهنگي ، اجتماعي وآموزشي .      مقام صلاحيت دارهنگام اتخاذ تدابير، وتصميمات ويا صدورحكم ، درمورد طفل متخلف ، وضعيت هاي فوق را درنظرگرفته وحكم متناسب را صادر مي نمايد ؛ ازباب نمونه ، امروزه در دنياي غرب به كودكان خياباني ، اقليت ها ، مهاجران وكودكان كه ازطبقات ضعيف ويا متوسط جامعه برخواسته اند ، توصيه مي شود كه توجه خاص به آنها نموده ونهاد هاي قانوني ، خدمات ويژه اي را براي آنان ، ارائه بنمايند دوم- واكنش متناسب بانوع جرم :      بدين مفهوم كه اصل تناسب ميان جرم ومجازات ، رعايت گردد ونبايد مجازاتي تعيين گردد كه شدت آن ، ازشدت جرم بيشترباشد وبطوركلي براي اطفال صدور مجازات اعدام ، تنبيه بدني وحبس دوام ممنوع است ؛ قانونگذارافغانستان نيزدرمواد 7 ، 8 و 39 قانون رسيدگي به تخلفات اطفال ، به اين موضوع اشاره نموده است . سوم- واكنش متناسب با منافع طفل ونيازجامعه :       معاهده حقوق كودك درماده 3  ، به اين اصل اشاره نموده ومقررميدارد : «در تمام اقدامات مربوط به كودكان ، كه توسط مؤسسات رفاه اجتماعي ، محاكم يا مراجع حقوقي صورت مي گيرد ، درنظرگرفتن منافع كودك ازمهمترين ملاحظات است . مرحله تصميم گيري واتخاذتدابير :     مهمترين هدف دررسيدگي به پرونده طفل متهم ، اصلاح وتربيت آن است ولذا گفته شده است كه نبايد درمورد تصميم نهايي صادرشده عليه طفل ، حكم گفته شود ؛ زيرا حكم جلوه خشونت است ولذا بايد بجاي حكم تصميم ، تعبيرشود و درمورد طفل سه نوع تصميم گيري وجود داردتصميمات غيرنهادي، نهادي ونيمه نهادي كه ذيلا بحث خواهندشد. اقسام تصميم گيري الف) تصميمات غيرنهادي :      مراد ازتصميمات غيرنهادي تدابيري است كه ازنگهداري طفل ، درمراكز اصلاح وتربيت (اعم ازمراكزبسته يا باز[1]) ، جلوگيري مي نمايد وتعبيرديگر شامل مجازات وتصميمات هدايتي درمحيط وفضاي باز وآزاد است كه خود برچندنوع تقسيم مي شود . 1.              سپردن طفل به والدين يا سرپرست قانوني وي ، بمنظورحمايت وهدايت كه روش اجرايي اين نوع برچند قسم است : ? احضاروالدين ؛ ? تبيين علل ارتكاب ؛ ? متوجه ساختن آنان را به تربيت طفل وياسهل انگاري ؛ ? تعهدتحريري مبني برمراقبت ومعاشرت نيكو . قابل توجه !     امروزه دربسياري ازكشورها سپردن طفل به والدين يا سرپرست قانوني وي، در رأس سايرتصميمات قرار گرفته است . مراجع صلاحيتدارمي تواند علاوه براين امر ، كودك را ملزم به رعايت شرايط ذيل بنمايد: اول- محدودنمودن ملاقات طفل ؛ دوم- اجبارنمودن وي را به كمك به پدرومادرش ، دركارهاي منزل يا محل كار؛ سوم- عدم خروج طفل ازمنزل دراوقات خاص ؛ چهارم- الزام نمودن طفل را به شركت دركلاسهاي آموزشي ، علمي ، فني و تربيت بدني ؛ پنجم- الزام طفل به تداوي ودرمان وادامه دادن آن ؛ ششم- توظيف والدين به ارائه گزارش كتبي به محكمه مبني به رعايت يا عدم رعايت برنامه هاي فوق . قانون گذارافغانستان اين نوع تصميم غيرنهادي(سپردن طفل به والدين) ، را درماده 20 قانون تخلفاط اطفال درنظرگرفته است . 2.              قرار آزادي طفل توأم با مراقبت وراهنمايي : دومين نوع از انواع تصميمات غيرنهادي اين است كه براي آزادي طفل قرار آزادي توأم با مراقبت وراهنمايي صادر مي شود ؛ دراين روش طفل درمحيط خانواده ويا محيط آموزشي ويا محيط كار به زندگي روزمره وعادي خود ادامه مي دهد، اما قاضي اطفال يا مقام صلاحيتدار ديگر ، مددكاراجتماعي ويا يكي از اعضاي انجمن هاي خيريه ، حمايت وهدايت طفل را برعهده مي گيرد وازسوي ديگر افراد خانواده ، مربيان وكارفرما ، موظف مي شوند كه مشكلات طفل وعلل ارتكاب جرم آنان را مورد بررسي قرار داده وبراي حل مشكل ، اقدام نمايد وبصور مرتب مراتب را به مقام صلاحيتدار ، گزارش دهد . مقام صلاحيتدار با توجه به گزارش واصله وتغييروتحول دروضعيت اطفال ، تصميمات مقتضي ولازم را اتخاذ مي نمايد . قانون گذار افغانستان نيزدرماده 54 و ماده 40 معاهده حقوق كودك نيزبراين روش تاكيد نموده است . 3.              جبران خسارت مادي : روش هاي اجرايي اين نوع ، قرار ذيل است : اول- تمامي خسارتهاي كه ازناحيه ارتكاب جرم اطفال ، به زيان ديده وارد شده است ، بايد جبران گرديده ومحكمه تصميم لازم را دراين مورد اتخاذ نمايد . دوم- مراجع صلاحيتدار قضايي مي توانند ، والدين طفل را مسؤل اعمال طفل اعلام نموده و آنان را ملزم به جبران خسارت نمايد . سوم- درصورت كه اطفال ، نقش معاون جرم با بزرگسالان را داشته باشد ، بزهديده مي تواند به محكمه صلاحيتدار، مراجعه نمايد ومحكمه بدون حضور طفل ، رسيدگي مي كند وفقط نماينده قانوني طفل ، درمحكمه حضور دارد. 4.           الزام به اشتغال به كارهاي عام المنفعه : اين روش يك نوع روش تربيتي شديدتر ازمرحله آزادي توأم با مراقبت وضعيف تر ازنگهداري وحجزطفل دركانون هاي اصلاح وتربيت است ؛ هدف ازين روش تحقق ، موارد ذيل است : ·     عادت دادن طفل را به نظم وانضباط اجتماعي ؛ ·     تقويت نمودن اراده طفل ؛ ·     نهادينه نمودن رعايت قوانين ومقررات همزيستي مسالمت آميز ؛ ·     ايفاي نقش اجتماعي ودرك مسؤليت . ب) تصميمات نيمه نهاد :     به اين نوع تصميمات (حكم به نگهداري طفل دريك موسسه نيمه باز) نيز گفته مي شود . براساس قواعد سازمان ملل متحد ، دربرخي ازموارد مراجع ذي صلاح طفل ، مي توانند اطفال متخلف را به مراكز آموزشي ، بازپروري وكارآموزي هاي روزانه ، اعزام نمايد كه ازين تصميم تعبيرشده است به تصميمات نيمه نهادي . روش اجرايي تصميمات نيمه نهادي : 1)           نگهداري طفل درموسسات رفاهي ـ اجتماعي ؛ 2)           آزادي طفل براي تحصيل ويا كارآموزي ؛ كه مي تواند با لباس عادي بيرون رفته وزمان خروج وورود خودش را دردفترمخصوص درج مي نمايد نكته قابل توجه :     دراين روش مرجع صلاحيتدار مي تواند طفل را ، ملزم به رعايت مقررات ذيل نيز بنمايد : ²  عدم ملاقات با افرادي كه ازسوي محاكم ، ممنوع شده است ؛ ²  عدم خروج ازموسسه ، مگربراي اشتغال به كارويا تحصيل ؛ ²  عدم رفتن به رستورانت ، كافه ها ويا فروشگاه هاي بزرگ ويا سينماها يا پارگهاي تفريحي ؛ ²  گزارش پيش آمدهاي ناگواربراي رئيس موسسه .   ج) تصميمات نهادي : مرادازتصميمات نهادي ، تدابيرواقداماتي است كه منجر به نگهداري طفل درموسسه (مراكزاصلاح وتربيت ) ويا نهادهاي مخصوص اطفال ومحروميت طفل ازآزادي مي شود به تعبيرديگر قواعد بين المللي ، محروميت طفل از آزادي را بعنوان آخرين راه حل مربوط به تخلفات اطفال ، تجويزمي كند ، اما مقررميدارد كه دراين تصميم نيز ، تدابير ومقرراتي لحاظ گردد كه درنهايت به نفع طفل وتربيت وي ، ختم گردد . قانونگذارافغانستان نيزدرپرتوارشادات سازمان ملل متحد ، حجزو طفل را درمراكزاصلاح تربيت بعنوان آخرين راه كاربراي اصلاح وتربيت طفل ، پيشنهادكرده است ولذا درماده 8 قانون رسيدگي به تخلفا اطفال چنين مقررميدارد : « حجزطفل بعنوان آخرين راه حل اصلاح وتربيت وي ، تلقي مي شود » عوامل کلی بزهکاری اطفال 1.              خانواده : ویژگیهای خانواده بزه پرور : ·      ترویج بی بند و باری و میگساری ؛ ·      خانواده های آشفته ؛ ·      خانواده های که نظارت بر رفتار اطفال خود ندارند ؛ ·      خانواده های خشین و سخت گیر ؛ ·  بالا بودن سن والدین ( والدین که سن شان بالا است نمیخواهند با فرزندان طبق نیازهای آنها عمل کند . )؛ ·      عقب ماندگی و بیسوادی والدین . 2.              عوامل اجتماعی : ·      فقر و بیکاری ؛ ·      ناامنی و بحران ؛ ·      طبقات اجتماعی مختلف ؛ ·  عدم رسیدگی سریع و عادلانه دستگاه قضایی ( اگر شخصی جرم مرتکب میشود اگر دستگاه قضایی با صورت وارد عمل نشود مجرمین بیشتر میشود و قربانیان جرم هم بیشتر میشود . ) ·      نبود امکانات تفریحی ·      وضعیت محیط و فضایی آلوده 3.              عوامل روانشناختی : ·      عقب ماندگان ذهنی ·      خلق و خویی پرخاشگرانه ·  عزت نفس پائین ( ۷۵٪ مجرمین ۱۸ الی ۲۵ ساله در امریکا کسانی هستند تشکیل میدهد که به مرض روانی گرفتار هستند . ) راهکارهای پیشگیری ازبزهکاری طفل: 1-پیشگیری اصلاحی : عبارتست از اتخاذ مجموعه تدابیر و اقدامات که برای تربیت ، اصلاح ، ارتقای سطح فکری و توانمند سازی افراد جامعه ضروری است . روش های پیشگیری اصلاحی  : ü      سامان دهی امور خانواده : ·      حفظ شخصیت فرزندان ( مثل احترام به نظریه های آنان) ·      اصلاح معایب به صورت غیر مستقیم ·      مشورت با فرزندان ·      ابراز محبت ·      تأمین نیازهای مادی و روحی آنان ü افزایش سطح آگای جامعه از روش های مختلف ( از طریق مجلات ، رادیو ، تلویزیون ) ü   احداث کانون های اصلاح و تربیت و تأسیس فضای سبز ، پارک ü   توزیع امکانات زندگی به طور عادلانه ü   مراقبت از اطفال حتی پیش از تولد ü سامان دهی مدارس و محل تربیت و تعلیم اطفال ( از جمله برنامه های میتوان برای سامان دهی مدارس پیشنهاد نمود موارد ذیل است : ·      ایجاد مشاوران بین خانه و مدرسه ·  ایجاد کلاس های تقویتی برای جلوگیری از شکست تحصیلی دانش آموزان که مشکل یادگیری دارند و یا به دلایل از کلاس ها عقب مانده اند . ·  شناسایی و توجه به کودکان در معرض خطر به ویژه به کودکان ا ز والدین شان جدا شده اند . ·  حمایت از کودکان ترد شده و رانده شده یا کودکان که خانواده های به توجه و بد اخلاق دارند . ·      آموزش معلمان و تجدید نظر در برنامه ها و محتوای دروس . ·  ایجاد برنامه ها مدریتی و انظباطی در مدرسه ، نظیر بازرسی الکترونیکی که از بروز جرم و توزیع مواد مخدر پیش گیری میکند . ·  تقویت عزت نفس دانش آموزان و آموزش فنون مقامت در برابر فشار هم سالان . ·  افزایش آگاهی دانش آموزان در زمینه خطر مصرف مواد مخدر و ارتکاب جرایم . 2-پیش گیری وضعی :     عبارت است از اتخاذ اقدامات و تدابیر که فرصت مجرمانه را از مجرم با انگیزه سلب نماید . روش های پیشگیری وضعی  : ü نظارت و کنترول بر مجرم ( در اسلام همان امر بالمعروف و نهی از منکر است ) ü حمایت از افراد بزه دیده ( از قربانیان جرم که آسیب دیده حمایت شود ) : ·      رسیدگی سریع و عادلانه ·      ارائه خدمات مناسب جسمی و روحی ·      تشویق افراد بزه دیده به شکایت ·      حفظ هویت بزه دیده ·      تشکیل دادگاه خاص اطفال ·      ایجاد محیط امن برای افراد جامعه ü   کنترول ابزار جرم و دوری از محیط های جرم خیز ?    منع مواد مخدر ?    منع سلاح غیرقانونی ?    منع از فلم های متبذیل ?    و... ü   محافظت از آماج جرم : ·      نگهداری اموال در حرز ·      چراغانی نمودن محله های خلوت و تاریک ·      نصب دزدگیر ·      نصب دوربین ها مداربسته ·      گشت وگذار پولیس 1.پیشگیری کیفری :      پیش گیری عبارتست ازمجموعه قواعد مقررات کیفری که متناسب با جرایم وضع وبه تصویب رسیده است ودرواقع نقشی ضمانت های اجرایی قوانین وحقوق که روابط اجتماعی افراد را تنظیم می کند , به عهده دارد . ضرورت پیشگیری : برای ضرورت پیشگیر از دوجهت می توان استدلال کرد : ?  تدریجی بودن روش های پیشگیری اصلاحی ووضعی ? برخی ازافراد چنان جسوروهتاک می باشد که با برنامه های اصلاحی ووضعی نمی توان از جرایم آنان , جلوگیری نمود؛ لذا تنها راه حل برای پیشگیری ازجرایم این گونه افراد , پیشگیری کیفری است . تدابیرپیش گیرانه دراسناد سازمان ملل متحد :      دراین بخش می خواهیم بررسی کنیم که مقررات سازمان ملل درمورد جلو گیری از تخلفات اطفال چه تدابیری را مدنظرگرفته اند . اول- مراجع رسیدگی کننده به تخلفات اطفال :      که درمجموع سه مرجع برای رسیدگی به تخلفات اطفال پیش بینی شده است : الف) محکمه خاص اطفال پیرامون این مرجع مباحث ذیل قابل طرح است : 1.اهمیت محکمه خاص اطفال : ?  تاسیس محکمه ویژه اطفال یکی از شاخصه های توسعه می باشد . ?  تاکید کنوانسیون حقوق کودک برتشکیل محکمه خاص . توضیح :      امروزه شماری ازکودکان درکشورهای مختلف به دلیل تخلفات چون قتل، سرقت، ولگردی وغیره ، توسط پولیس دستگیرمی شوند وبه مراجع قضایی اطفال سپرده می شوند , دراین بخش سعی برآنست که به تشکیلات قضایی اطفال وشیوه محاکمه کیفری اطفال دراسناد سازمان ملل، اشاره ای داشته باشیم ومراحل دادرسی کیفری اطفال را درزمان پیش ازمحاکمه , ضمن محاکمه ومرحله صدورحکم , مورد بحث وبررسی قراردهیم ؛ چرا که ازنظراسناد سازمان ملل متحد(مقررات بیجینگ) تشکیلات قضایی اطفال نشان دهنده توسعه ورشد یک کشوربه حساب آمده وجزو جدا ناپذیراز فرایند پیشرفت ملی است , ازین رو سازمان قضایی اطفال باید به نحو منظم , توسعه یافته وبایک برنامه هماهنگ به پیش برود. معاهده حقوق کودک درشماره 3 و 40 مقررمیدارد : دولت های عضو درصدد ایجاد قوانین، مقررات، مراجع ونهادهای خاص برخواهند آمد که کاربرد آنها درمورد کودکانی است که درمعرض سوء ظن، اتهام یا محکومیت ناشی  ازنقض قوانین کیفری قرار می گیرند . 2.هدف ازتشکیل محکمه خاص اطفال : Ø     شناسایی علل بزهکاری اطفال ؛ Ø     بکارگیری روشهای اصلاحی برای تربیت اطفال ؛ Ø     پیشگیری ازجرایم وتخلفات اطفال .      قانون گذارافغانستان درماده 26 و 17 قانون رسیدگی به تخلفات به هدف تشکیل محکمه ویژه اطفال اشاره نموده است . 3.تفاوت محکمه اطفال با محکمه بزرگسالان: ²  قاضی طفل ، درهنگام صدوررأی نظریه کارشناسان غیرقضایی را نیزدرنظر گیرد . ²  قاضی اطفال باید علاوه بردانش حقوقی برعلوم جامعه شناسی , روان شناسی وتربیت , آگاهی داشته باشد . ²  هدف واقعی درمحاکمه طفل , اصلاح وتربیت وی است تا مجازات وعقاب او توضیح :      دردادگاه کیفری بزرگسالان تمام تلاش قضات , جمع آوری دلایل وبررسی عناصرتشکیل دهنده جرم , اثبات ویا نفی اتهام وارده است وبه ندرت از وجود کارشناسان غیرقضایی استفاده می شود , اما درمورد اطفال بزهکار , قاضی محکمه با همکاری پزشکان , روان شناسان , جامعه شناسان ومددکاران اجتماعی برای شخصیت طفل واتخاذ روشهای اصلاحی , تربیتی تصمیمات لازمی را اتخاذ نموده وبکارمی بندد که هدف واقعی ازین تدابیرواقدامات , اصلاح طفل بزهکار است , قانون گذارافغانستان نیزدربند 3 ازماده 26 قانون رسیدگی به تخلفات اطفال درافغانستان ، به بررسی ازتفاوت های دستگاه قضایی اطفال با محکمه بزرگسالان , اشاره نموده است . 4.نحوه انتخاب قاضی محکمه طفل وشرایط آن : اول- اطلاع قاضی اطفال ازاموراجتماعی , فرهنگی و.. دوم- فراگرفتن درس بزهکاری طفل (براساس رهنمود مجمع بین المللی قضات اطفال1970 شهرژنو) سوم- سپری نمودن دوره کارآموزی درمحکمه اختصاصی اطفال (شعبه دوم مجع بین المللی قضات اطفال 1974 م آکسفورد) . یعنی علاوه براینکه استاژقضایی رسیدگی به تخلفات اطفال را سپری نموده است باید دوره عملی را نیزدرمحکمه اختصاصی اطفال سپری کرده باشد . 5.تکالیف قاضی اطفال : ü   سامان دهی ونظارت برکانون های اصلاح وتربیت اطفال : یعنی قاضی موظف است که برمراکزاصلاح وتربیت اصلاح نظارت داشته وحتی می تواند پیشنهاد تعدیل قوانین تخلفات اطفال را به مراجع ü   درصورت حکم به تحدید آزادی طفل , حق ولایت اولیای طفل وروابط عاطفی , آنان را محفوظ نگهدارد. ü   تصمیمات قاضی اطفال ، درمورد محدودیت آزادی آنان ویا قیمومیت وسر پرستی برپایه تحقیقات طب عدلی وروان شناسان اجتماعی ، استوارباشد. اختیارات قاضی محکمه اطفال : 1.           پشنهاد دست گیری طفل ؛ 2.           تحقیق وبازجویی ازطفل ؛ 3.           بررسی مدارک دوسیه برای رسیدگی به جرم طفل ؛ 4.           مصادره اموال ؛ قاضی می تواند اموال که به طفل ازطریق ارث ویا هبه ویا اسباب دیگر رسیده است ، مصادره نماید . 5.           حق تجدید نظر ؛ 6.           تصمیم گیری درمورد بازداشت طفل پیش از محاکمه (توقیف احتیاطی) 7.           تصمیم گیری درمورد حکم ومجازات طفل متناسب باجرایم : قانونگذار افغانستان نیزدرمواد 33 و35 قانون رسیدگی به تخلفات درافغانستان به برخی از صلاحیت ها واختیارات قاضی محکمه اطفال ، اشاره نموده است ، بخصوص صلاحیت ها واختیارات قاضی ویژه اطفال درمورد صدور حکم مجازات طفل بصورت شفاف وروشن تبیین شده است . [1] . مراكزاصلاح باز آنست كه طفل متهم آزاد است كه بيرون رود وفقط درحين خروج وبازگشت به مركز، زمان خروج وزمان برگشت خود را نوشته وامضاء مي كند ولي مراكزاصلاح بسته آنست كه به طفل حق خروج داده نمي شود مگربا موافقت رئيس مركزاصلاح وتربيت اطفال .
+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 10:8 قبل از ظهر |
تدابيرواقدامات دولت افغانستان درمورد تخلفات اطفال

همانگونه اي كه بيان شد مجمع عمومي سازمان ملل متحد كه افغانستان نيزعضوآن مي باشد در20 نوامبر1959 ، اعلاميه جهاني حقوق كودك را به تصويب رساند اين اعلاميه مصادق حقوق كودك را برشمرده وشنكجه وتبعيض عليه آنان را ممنوع اعلام نموده است . مجمع عمومي سازمان ملل متحد در 20 نوامبرسال 1989 ، كنوانسيون حقوق اطفال را به تصويب رساند ، اين كنوانسيون شامل يك مقدمه ودوبخش و 54 ماده مي باشد كه اين كنوانسيون به حقوق اطفال اعم ازلحاظ مدني وكيفري(جزايي)، توجه ويژه نموده است وازدول طرف كنوانسيون خواسته است كه متن كنوانسيون را به نحوي درقلمرو حقوق حكومت هاي شان بگنجانند.

   افغانستان بحيث عضو جامعه بين المللي وبعدازتوافق بن ، باتصويب قانون اساسي 1382 درماده 54 قانون مذبورازرعايت حقوق طفل ياد نموده است وگام ديگر دولت افغانستان براي حفظ رعايت حقوق طفل ، قانون رسيدگي به تخلفات اطفال مي باشد كه با تصويب وتوشيح اين قانون ، مي توان حقوقي را براي طفل تصوركرد براي شناختن طفل نه تمام حوق آن ها ؛ زيرا تنها چيزي كه دراين قانون ازدرجه اهميت بالاي برخورداراست تعيين سن اطفال ازبزرگسالان ، پيش بيني محكمه خاص اطفال وسارنوالي (قاضي تحقيق) اطفال است .

   با توجه به مطالب فوق ديده شد كه سن اطفال بيان كننده حد مسوليت آن ها است وقانون رسيدگي به تخلفا اطفال افغانستان ، هرچندكه ازنظرشكلي راهكارهاي نسبتا مفيدي را ارائه نموده است ولي ازديدگاه حقوق ماهوي ، به طفل توجه جدي نشده است اميداست كه تكميل وبازيابي صورت گيرد.

   نظربه گزارش يونيسيف درحدود 5/6 مليون كودك درمعرض خطردر افغانستان وجود دارد . دولت با درنظرداشت امكانات محدودتوانسته است تنها يك مليون كودك درمعرض خطر را تحت پوشش خويش قرار دهد ولي هنوزهم پنج ونيم مليون كودك درمعرض خطر ، ضرورت به خدمات اجتماعي عاجل دارند . براي رفع اين معضل بزرگ دولت افغانستان ، اقداماتي را انجام داده است كه يكايك بطوراختصار به بحث گذاشته خواهد شد .

       افغانستان عضو كنوانسيون حقوق كودك بوده وبراساس ماده 54 قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان دولت موظف است كه تدابيرلازم را براي تامين سلامت جسمي وروحي خانواده ، بالاخص طفل ومادر، تربيت اطفال وبراي ازبين بردن رسوم مغاير با حكام دين مقدس اسلام ، اتخاذ نمايد ومعاهده حقوق كودك ، كشورهاي عضو را ملزم كرده تا دربخش هاي اجرايي ، تقنين وقضايي ، تدابيرواقداماتي را درمورد اطفال متخلف ، درنظربگيرد ولذا دولت افغانستان چون عضو كنوانسيون حقوق كودك بوده ، لذا درسه بخش ذكر شده ، افغانستان تدابيري را درنظر گرفته است .

الف) تدابيرواقدامات اجرايي

ب) تدابيرواقدامات تقنيني

ج) تدابيرواقدامات قضايي

توضيح اقدامات وتدابيراجرايي :

    تدابيرواقدامات اجرايي كه دولت افغانستان ، درنظرگرفته است وآن را انجام داده است عبارتند از :

1.              استراتژي وزارت كار واموراجتماعي :

وزارت كاروموراجتماعي ، جهت تامين آينده بهتربرا اطفال آسيب پذير و خانواده هاي آن ا ، استراتژي اطفال درمعرض خطر را به منظورفراهم آوري عايد كافي براي تامين معيشت اطفال ، سرپناه مناسب ، دستيابي به مواظبت هاي ابتدايي صحي ، آگاهي درمورد تغذيه ، دست رسي به مكاتب وتعليم وتربيه متوازن ، بهره مندي ازامنيت ، آگاهي جامعه درجهت احترام به حقوق طفل وتهيه آب آشاميدني ، تدوين نموده است .

2.              ايجاد كميسيون منع گدايي :

اين كميسيون درسال 1387 براساس حكم رئيس جمهوربه منظوراهداف ذيل، تشكيل شد : حفظ كرامت انساني ، تامين نظم اجتماعي درجهت ازبين بردن عمل گدايي ، جلوگيري از سوء استفاده ازاطفال وسايراشخاص درگدايي درپر تو ارشادات ديني وقوانين نافذكشور .

    كارعملي اين كميسيون درماه ثورسال 1388 با جمع آوري گداها ازشهر كابل وتوزيع شان به مراكز مختلف خدمات اجتماعي ، آغازگرديد .

3.              ايجادكميسيون حل مشكلات نوجوانان :

يان كميسيون به منظوربررسي مشكلات وتوجه ويژه به نيازمندي هاي اطفال ونوجوانان درسال 1387 ، به حكم رئيس جمهور، تشكيل وايجادگرديد .

توضيح اقدامات وتدابيرتقنيني :

   درين عرصه نيزقانونگذارافغانستان ، قوانين مختلفي به منظورحمايت از حقوق كودك وضع وتصويب نموده است؛ به عنوان نمونه :

اول- قانون رسيدگي به تخلفات اطفال مصوب 1387 با درنظرداشت احكام مندرج ماده 54 قانون ساسي ورعايت كنوانسيون هاي بين المللي حقوق بشر وبه خصوص كنوانسيون حقوق طفل وضع شده است تام منافع اطفال را درجريان رسيدگي به تخلفات اطفال متخلف ، اطفال درمعرض خطر ، اظفال نيازمند مراقبت وحفاظت، تضمين كند وحوق اين اطفال را درجريان تحقيق تامين نمايد .

دوم- قانون مراكز اصلاح وتربيت : مراكز اصلاح وتربيت اطفال داراي قانون خاصي است كه درسال 1387 وضع شد وهدف ازآن اصلاح وتربيت مجدد اطفال متخلف ، حمايت جسمي واخلاقي از آنها وتامين رفاه آنان ، حترام به نظريات طفل درحين تحقيق ومحاكمه ونهادينه كردن حجزبه عنوان آخرين راه حل براي اطفال متخلف ازقانون (ماده 8)

تشكيل شوراي عالي نظارت ازمراكزاصلاح وتربيت اطفال  :

  قانون رسيدگي به تخلفا اطفال جمهوري اسلامي افغانستان ، تشكيل يك شوراي عالي نظارت ازمراكزاصلاح وتربيت اطفال را به رياست وزيرعدليه وبه عضويت تمام ادارات دولتي ذي دخل وهمچنان كميسيون مستقل حقوق بشرونمايندگان جامعه مدني پيش بيني نموده است براساس اين قانون دونوع مركز اصالح وتربيت اطفال يعني مراكزباز ومراكزبسته در 34 ولايت كشور ايجادخواهدشد . اطفال متخلف دراين مراكزبه تفكيك تخلفات ونيازمندي هاي اصلاحي نگهداري خواهندگرديد .

    گفتني است كه درحال حاضرمراكزبازاصلاح وتربيت اطفال ، تنها درولايت كابل فعال گرديده ودرسايرولايات ، اطفالي كه ازطرف محاكم به مراكزبازفرستاده مي شوند ، روزها درمراكزبسته تحت آموزش قرارمي گيرند وشبها به اولياء يا ممثل قانون شان تسليم مي شوند (ماده 43)

رياست عمومي مركزاصلاح وتربيت اطفال :

   رياست مركزاصلاح وتربيت اطفال بعنوان يكي ازبخشهاي وزرات عدليه وظيفه نگهداري وتربيت اطفال متخلف ازقانون را به عهده دارد .

   مهمترين وظايف اين رياست عبارتنداز :

? نگهداري ومراقبت ازاطفالي كه براين مركز سپرده شده اند ؛

? تعليم وتربيت اطفال تحت حجز؛

? ارائه آموزش هاي حرفوي به اطفال تحت حجز ؛

? تامين صحت ، اعاشه ، محل سكونت ، البسه وديگرامكانات رفاهي براي اطفال موجود درمراكزاصلاح .

مراكز اصلاح وتربيت اطفال وزرارت عدليه ازاطفال متخلفي نگهداري مي كند كه ازطرف ارگان هاي كشف وتحقيق ومحاكم به اين رياست معرفي مي شوند. دراين مراكزفقط اطفال ازسن 7 الي 18 سالگي نهگداري مي شوند .

   همچنين به منظورهماهنگي وتشريك مساعي بين ارگان هاي دوليت جهت نگهداري اطفال وفراهم آوردن غذا ، البسه ، ادويه وتسريع روند عدلي وقضايي اطفال ، شوراي عالي مراكزاصلاح وتربيت اطفال با تركيب ذيل تشكيل شده است :

o    وزيرعدليه به حيث رئيس ؛

o    معين وزارت عدليه به حيث معاون ؛

o    معاون ستره محكمه به حيث عضو ؛

o    رئيس محكمه اختصاصي اطفال به حيث عضو ؛

o    معين وزارت معارف به حيث عضو ؛

o    معين وزارت داخله به حيث عضو ؛

o    معين وزارت صحت عامه به حيث عضو ؛

o    رئيس تقنين وزارت عدليه به حيث عضو ؛

o    رئيس مراكزاصلاح وتربيت اطفال ، به حيث منشي

اين شورا هرسه ماه تشكيل جلسه مي نمايد وبنابرضرورت جلسات فوق العاده به درخواست وزريرعدليه دايرمي گردد .

 اين شورا چندين پروتوكل براي حمايت از حقوق اطفال با نهادهاي مختلف امضاء نموده است بعنوان نمونه :

4.              پروتوكل همكاري بين وزارت عدليه ووزرارت معارف درمورد اعزام معلمين تدريسي ، معلمين سواد آموزي، مربيان وروش تهيه كتب ، موادولوازم درسي وورزشي وديگرلوازم براي اطفال تحت حجزدرمراكز اصلاح وتربيت اطفال كابل وولايات كشور .

5.              پروتوكل همكاري بين وزرات عدليه و وزارت محترم فرهنگ وجوانان درمورد ارسال كتب ، نشريه ، فلم هاي تربيتي ، آموزشي وسايرموادفرهنگي به منظورتقويت كتابخانه هاي مراكز اصلاح وتربيت در جهت ارتقاي سطح دانش وتربيت اطفال تحت حجزمراكزاصلاح وتربيت اطفال

6.              پروتوكل همكاري بين وزارت عدليه ووزارت صحت عامه درمورد اعزام داكتران ، نرس وسايرپرسونل مسلكي ، تهيه وسايل وخدمات طبي ، صحي وتداوي اطفال تحت حجز درمراكزاصالح وتربيت ودرصورت نيازبستري اين اطفال درشفاخانه ها .

7.              پروتوكل همكاري بين وزارت عدليه وزارت كار واموراجتماعي، شهداو معلولين درمورد اعزام كارمندان خدمات اجتماعي به مراكزاصلاح وتربيت اطفال وآموزش كارمندان اين رياست ، پذيرش وزمينه سازي براي كار وفعاليت موثراطفال بي سرپرست بعدازرهايي ازمراكزاصلاح وتربيت اطفال .

    لازم به ياد آوري است كه فعلا در29 ولايت مراكز رياست اصلاح وتربيت اطفال فعال مي باشد ودراين مراكزجمعا به تعداد 437 طفل نگهداري مي شود .

تاريخچه رياست عمومي مركزاصلاح وتربيت :

    رياست مراكزاصلاح وتربيت اطفال كه قبلا بنام دارالتاديب يادمي شد درسال 1346 درچوكات وزرات عدليه به حيث يك واحد دوم بوجوي تاسيس وشروع به فعاليت نمود . موسسه دارالتاديب درسال 1361 مربوط وزارت داخله گرديد ودرسال 1369 دوباره درچوكات وزارت عدليه قرارگرفت . درزمان حكومت انتقالي اين رياست تغييرنام يافت وبه فرمان رئيس دولت انتقالي ، دارالتاديب به مركزاصلاح وتربيت نام گذاري شد

سوم- قانون معارف: سومين تدبيرتقنيني به منظورحمايت ازحقوق طفل قانون معارف است كه اين قانون در31 سرطان سال 1387 به منظورتضمين اهداف ذيل ، تصويب شد :

²  حق دست رسي هرطفل به تعليم وتربيت متوازن بدون هيچگونه تبعيض ؛

²  تعليمات رايگان واجباري براي اطفال ؛

²  عدم تعذيب جسمي ورحي اطفال درمحيط مدارس وبيرون ازآن ؛

²  ايجادشوراي اولياي شاگردان ، معلمان ومردم محل براي نظارت .

چهارم- قانون كار : اين قانون به تاريخ 15 دلو سال 1385 كه احكام آن عبارتنداز

Ø  محافظت ازبهره كشي اطفال وكارهاي زيانبارواجباري ؛

Ø  اين قانون همچنان درزمينه كارهاي مضرصحت كه خطرعدم رشد فزيكي يا معلوليت درآن متصورباشد، پيش بيني هاي لازم را دارد .

Ø  اين قانون كارهاي سبك وكمتراز35 ساعت كاردرهفته رابراي نوجانان بين سنين 15 تا 18 سال مجازميداند وكارفرمايان نيزملزم اند پيش ازاستخدام ، معاينات صحي اطفال را تكميل كند

Ø  پيش بيني معاش برابربا بزرگسالان براي اطفال ؛

Ø  اين قانون استخدام كودكان را درهرگونه كارشاقه كه براي بهداشت ، مصونيت ورشد وانكشاف طفل زيانبار باشد ، ممنوع قرارميدهد .

پنجم- قانون مبارزه عليه  قاچاق انسان : اين قانون در25 سرطان سال 1387 به منظورمبارزه عليه جرايم ربودن وقاچاق انسان وحمايت ازقربانيان جريم ربودن وقاچاق انسان به خصوص زنان واطفال ، وضع گرديد است اين قانون اصول معافيت ازخدمه ، حفظ هويت طفل ، حمايت ازطفل دربرابربهره برداري ناجايز ازوي ومبارزه عليه تضاويريا فلم هاي منافي عفت واخلاق را ، مورد حمايت قرار ميدهد  

ششم- اقدام ممنوعيت شكنجه ، حبس دوام يا اعدام : افغانستان كنوانسيون منع شكنجه را درسال 1987م تصويب نوده است وبرتطبيق اين كنوانسيون مكلف مي باشد كه پروسه شكنجه را ازفرايند محاكمات كيفري اطفال وبزرگسالان حذف نمايد ؛ مفاداين كنوانسيون درحقوق ملي انعكاس سافته است ولي اميداست براي آگاهي عامه درمورد آن كاربيشتري صورت گيرد.

   مطابق مفاد كنوانسيون منع شكنجه ، حكومت شماري ازاصلاحات را درنظام قضايي درپيش گرفته است ولوي سارنوالي ، مسوليت رسيدگي به شكايات راجع به ادعاي شكنجه توسط پوليس بوده وبه قضاياي كه شوهد طبي شكنجه يا علايم شكنجه درآن ، به نظرميرسد ، تحقيق وبررسي مي كند .

   دررابطه با موضوع شكنجه ورفتارتوهين آميزدررياست امنيت ملي واداره لوي سارنوالي ، برنامه آگاهي بخشي تدويرگرديد ودرآينده نيزچنين برنامه هاي توسعه داده خواهد شد .

اطفال تحت تعقيب قضايي درنطام افغانستان

1.              رسدگي براساس قانون رسيدگي برتخلفات اطفال :

طرزالعمل رسيدگي به تخلفات اطفال دركشوربراساس قانون رسيدگي به تخلفات اطفال تنظيم گرديده واين قانون ايجادپوليس اختصاصي ، سارنوالي اختصاصي ومحكمه اختصاصي اطفال را درمركزوولايات كشور غرض بررسي قضاياي مربوط به اطفال ، پيش بيني نموده است (ماده 26)

   قضاياي اطفال درسه مرحله ابتدائيه ، استيناف وتميزبررسي گرديده(م 27) ودرحال حاضردركشوربنابرامكانات محدود محاكم اختصاصي اطفال تنها درشش ولايت بزرگ كشور(كابل ، هرات ، بلخ ، قندهار، جلال آباد وكندز) فعال گرديده است كه درهرمحكمه يك رئيس وچهارقاضي مسوليت بررسي قضاياي مربوط به اطفال را دارند .درسايرولاياتي كه هنوزمحاكم اختصاصي اطفال فعال نگرديده است محاكم عادي با استفاده وتطبيق قانون رسيدگي به تخلفات اطفال ، قضاياي اطفال را بررسي مي نمايد (گزارش مقدماتي جمهوري اسلامي افغانستان به كميته حقوق طفل).

   سارنوال اختصاصي اطفال در34 ولايت كشورايجادگرديده است كه هرولايت يك سارنوالي اختصاصي باكارمندان اداري شان مسوليت پيگيري قضاياي اطفال را دارند ، بيشتراز250 كارمندمسلكي (قضات، سارنوال ، پوليس وكارمنداجتماعي)كه با اطفال كارمي كنند درمورد حقوق طفل ومفاد كنوانسيون حقوق طفل ، آموزش ديده اند.

2.              توقيف قبل ازمحاكمه ومحروميت ازآزادي بعدازحجز :

   براساس بند اول ماده 10 قانون رسيدگي به تخلفات اطفال(2005) دستگيري طفل درحالات خاصي چون امكان فرارطفل ، خطرازبيرون رفتن اسنادوشواهد جرم وخطرتكرارجرم ، محدودگرديده است وبه همين ترتيب بنددوم همين ماده دستبند زدن طفل را منع قرارداده واين حالت راتنها درحالات امكان فرار وياصدمه زدن به خود ويا به ديگران محدودساخته است .

   دربند 3 همان ماده به محكمه اختصاصي طفل ، صلاحيت داده شده است تاحين صدورحكم توقيف قبل ازمحكمه ، عوض توقيف نتمودن طفل راه حل هاي مناسب ديگري را مطالعه نمايد .

   براساس ماده 12 اين قانون ، طفل مظنون دستگيرشده ، دريك محل خاص موقتاتحت توقيف قرارمي گيرد واداره توقيف مكلف است براي طفل تحت توقيف ، زمينه دست رسي به خدمات اجتماعي ، تعليمي وحرفه اي روحي وصحي را درنظر داشته مقتضاي سن وجنس وي مساعد گردد

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 9:59 قبل از ظهر |

بسم الرحمن الرحيم

پيام عاشورا براي تمامي آزاد انديشان جهان

پرچم حق روزعاشوراي حق        نصب شد بر مركز شورا ي حق

هر  مسلما ني بر اي ثبت نا م        مي كند باخون خود امضاي حق

      عاشورا ، واژه اي است خاطره انگيز ، كه پيوسته فداكاري ، شجاعت ، جوان مردي ، ايستادگي دربرابر بيدادگري ، پيروي ازرهبراسلامي وحمايت ز دين را به همراه دارد .

    عاشورا نشان گر، حركت آغازشده ازسوي آدم عليه السلام است كه توسط انبياي الهي ، ادامه داده شده وسرانجام وارث انبياء ونواده پيامبرخاتم ، پرچمداريش را به عهده گرفته ودراين راه جان خويش را فدا ساخته است .

     عاشورا ، آئينه تمام نماي فرياد « هيهات منا الذله » امام حسين است كه هيچ قدرتي توان خاموش كردن وهيچ سنگي توان شكستن آن را ندارد .

     عاشورا خورشيد فروزاني است كه ابرهاي تيره وتارستم ، هرگزتوان پنهان ساختن آن را ندارد .

وعاشورا پيام آور انقلاب سرخ علوي است كه تام ستم وستم پيشه درجهان وجود دارد، هرگزازجوش وخروش بازنمي ايستد .

     بدون شك هرواقعه وحادثه اي داراي پيامي است ، خصوصا حوادث كه درتاريخ جايگاهي را براي خود تثبيت مي كند مانند نهضت بزرگ عاشورا ، كه اين حوادث قطعا داراي پيامهايي خواهد بود. نوشته هذا تصميم دارد كه پيامهاي عاشورا را نسبت به انسان هاي كه اكنون زندگي ميكنند  وحتي براي نسل هاي آينده بشر، بطوراختصار بيان نمايد :

1.   لزوم شناخت اهلبيت پيامبرودشمنان آنها : يكي ازاهداف نهضت حسيني ، شناساندن اهلبيت پيامبربه مردم بود ، آن اهلبيتي كه دشمنان پيامبر، با توطئه ها ودسيسه هاي فراوان شان ، خواستند كه چهره هاي درخشان شان را پشت ابر جهل وتعصب ، مخفي نگهدارند ونگهذارند كسي نسبت به آنها شناخت حاصل كند . چنانچه امام حسين درجواب وليدبن عتبه فرمود :‌ » اِناَ اَهلُ بيتِ النّبوه ومَعدِن الرّساله ومختلف الملائكه ومهبط الرحمه ، بِنافتح اللهُ وبِناخَتَمَ الله» يعني مائيم خاندان نبوت ومعدن رسالت ومحل رفت وآمدفرشتگان ومحل نزول رحمت الهي ، خداوند متعال دين وآئين خود را ازما خاندان شروع كرده وآن را با ما ختم خواهدنمود.

   وبعدامام حسين براي شناساندن دشمنان اهلبيت(ع) ، خصوصا معاويه وفرزندش يزد،  فرمود : « اِنّ هؤلاءِ قَدلَزِموا طَاعَتَ الشّيطَان وَتَرَكوا طَاعَتَ الرّحمن وَ اَظهَروا الفَسَادَ» يعني آنها(بني اميه) طاعت خداوند را ترك وطاعت شيطان را برخودفرض نموده وفساد را درجامعه اسلامي ، ترويج مي كنند وسپس فرمود‌:‌ «وَاَحَلّواحَرَامَ الله ِ وَحرّمُوا حَلالَه» يعني بني اميه ، حدود الهي را تعطيل ، حرام خدا را حلال وحلال خدارا حرام نموده اند .

   امام حسين بخاطراحياي حدود الهي وحمايت ازشريعت وقانون اسلامي ، بادرك وضعيت موجود، احساس مسؤليت نمودوخاموش ننشست وبا قيام تاريخي خودش ، نهال دين را آبياري نمود.

   بدون شك خط حسيني وخط يزيدي تا قيامت ادامه خواهد داشت ، پيام عاشورا به تمام بشريت اين است كه با شناسايي اهلبيت پيامبر، خط آن ها را ادامه داده وبا يزيد صفتان كه براي تعطيل حدودالهي تلاش مي ورزند، مقابله نموده ووظيفه خويش را در راه حمايت ازدين ، درمسيرحسين ، انجام دهند.

2.   امربمعروف ونهي ازمنكر : امربمعروف ونهي ازمنكر كه ازمهمترين برنامه هاي شريعت وزيربناي نظام اسلامي وعامل اجراي قوانين به شمارمي رود ، درآيات وروايات پيرامون آن تاكيدات فراوان صورت گرفته است ازجمله درآيه 104 آل عمران خداوند فرموده است : « وَلتَكُن مّنكُم اُمّت ٌ يَدعُون اِلي الخيرِويأمُرُون بالمعروف ويَنهَونَ عن المنكرواُولئك هم المفلحون» يعني بايد ازميان شما جمعي دعوت به نيكي كنند وامربمعروف ونهي ازمنكرنمايند وآنها رستگارانند . رهبرانقلاب بزرگ عاشوركه تربيت شده خانه وحي ونبوت بود، يكي ازاهدافش امربمعروف ونهي ازمنكر بود چنانچه آن حضرت دروصيت نامه به اين نكته اشاره نموده است « اُريدُ اَن آمُرَبالمعروفِ وَ اَنهي عَنِ المنكرواَسيرُبسيرت جَدّي واَبي» ، يعني من ازمدينه خارج نشدم براي خود خواهي ، قدرت طلبي ، ايجادفساد وظلم من فقط براي اصلاح امت جدم خارج شدم وتصميم دارم كه امربمعروف ونهي ازمنكرنمايم . ودرزيارت نامه آن حضرت آمده است كه : شهادت ميدهم كه تو بخوبي ، اقامه نمازكردي وزكات را پرداخت كردي وامربمعروف ونهي ازمنكر را نيزبخوبي انجام دادي . امام حسين اززمان خروج ازمدينه تا آخرين لحظه عمرش ، درمقاطع مختلف ، مردم را امربمعروف ونهي ازمنكر نمود حتي درظهرعاشورا درشرايطي كه تمام اصحاب وياران وي به شهادت رسيده بود .

   اين حركت امام حسين پيامش اين است كه اي مسلمانان واي آزاد انديشان ، امربمعروف ونهي ازمنكر يك وجيبه ديني است كه يگانه عامل حفظ نظم ، امنيت وآسايش جامعه است وشمانبايد درمقابل هنجارشكني ها ، ازامربمعروف ، غفلت نماييد  .

3.   درك ارزش نماز : دردين مقدس اسلام ، نمازدرأس همه عبادات قرارگرفته است چنانچه خداوند متعال دربيان اوصاف مؤمنان بعدازذكرايمان به غيب ، مساله اقامه نمازرا مطرح مي نمايد . امام حسين هم كه يكي ازشاگردان مكتب قرآني است ، باعمل كردخودش درروزوشب عاشورا ، ارزش نماز را به نمايش گذاشت چنانچه نقل شده است كه حضرت امام حسين درظهرتاسوعا به برادررشيدش ابالفضل العباس فرمود : « برادرعزيزم شب عاشورا را ازدشمن مهلت بخواه تا به نمازونيايش بپردازيم » ونيزدرظهروعاشورا درحاليكه جنگ آغازشده بود ، امام نمازظهر را اقامه نمود . پيامش اين است كه اي مسلمانان ارزش نماز را بدانيد ونمازعبادتي است كه درهيچ حالتي قابل ترك نيست ، ونبايد بخاطرعذرهاي غيرموجه ، نماز را ترك كرد .

4.   قبول عزت ورد مذلت : قرآن عظيم الشأن ميفرمايد : « انّ العَزت لله ورَسُولِهِ ولِلمؤمِنين» يعني عزت زآن خدا رسول خدا ومؤمنان است ، مؤمن بعداز ايمان عزتمند مي گردد و نبايد ذلت پذيرباشد ، حسين بن علي كه تربيت شده دست پيامبرومفسرقرآن است ، هيچگاه ذلت را قبول نكرد ، وقت به امام حسين پشنهادبيعت با يزيد شد حضرت فرمود :« وعلي الاسلام السلام ، اذقدبليت الامت براع مثل يزيد» يعني درصورت كه زمام امورمسلمين بدست يزيد باشد بايد فاتحه اسلام را بخوانيم . من هرگزباشخص مثل يزيد كه مظهركل فساد است ، بيعت نخواهم كرد وحتي حاضرم درسايه هاي شمشيرجان دهم .

اَلمَوت ُ اَولي مِن رُكُوبِ العارِ                   وَالعارُ اَولي مِن دُخُول ِ النّار

مرا عارآيد ازين زندگي كه سالارباشم كنم بندگي       تن مرده وگريه دوستان، به اززنده وخنده دشمنان

   پيام عاشورا به مسلمانان اين است كه نبايد درهيچ شرايطي قبول ذلت نماييد شماعزيزهستيد وبايد عزتمند زندگي كنيد.

5.   آزادانديشي وآزاد منشي : يگانه كسي درتاريخ بشر، آزاد انديشي وآزادمنشي را به ارمغان آورد، حسين بن علي بود امام حسين وقت بخاك كربلا افتاد ، دشمن جرئت نمي توانستند كه بطرف اوحمله كند ازبس شجاعت داشت . درميان لشكريان عبيدالله گفتگوشدند ، برخي شان گفتند حسين زنده است وبرخي ديگرمي گفتند حسين كشته شده است ازجمله يكي شان گفتند براي اينكه بتوانيم تشخيص دهيم حسين زنده است ويامرده ، زمزمه حمله به خيمه گاه حسين را سردهيد ، چون حسين خيلي غيرت دارد اگرزنده باشد حمله به خيمه گاه را تحمل نكرده ولابد حركت مي كند . همه سروصداكردند كه آي حسين ، تودرخاك خفتي درحاليكه لشكريان به خيمه گاه حمله كردند . راوي ميگويد ديدم درحاليكه تمام بدن حسين مملوء از زخم وجراحت بود آهسته ازجايش حركت كرد وفرياد كشيد : اي مردم اگردين نداريد حد اقل درزندگي دنياي تان آزاد باشيد .

     پيام عاشورا به بشريت اين است كه خداوند بشر را آزاد خلق كرده است ، بشر بايد آزاد انديش باشد وآزاد زندگي كند .

6.   وفاداري : وفاداري امري است پسنديده ودرمتون ديني ، پيرامون آن تاكيدات فراوان صورت گرفته است، يكي ازدرسها وآموزه ها ويا پيام عاشوراي حسيني وفاداري است . درشب عاشورا شمرامان نامه اي آورد براي ابالفضل العباس كه شما با ترك حسين وعدم حمايت از او ، درامان هستيد ، حضرت ابالفضل در جواب شمرفرمود : اي دشمن خدا « أَ تأمُرُنا اَن نترُكَ اَخَانَاوسَيّدَنا» يعني مرا امرميكني كه برادروآقايم را ترك كنم وتنها بگذارم تا درامان باشم ؟! هيهات مناالذله من هرگزحسين را رهانمي كنم

خواهي اگرنشانه زمردان روز گار               يادي كن ازوفاي ابالفضل جان نثار

گرآورد زمان شجاعان بي شمار               هيهات  مثل ا و آيد   به روز  گار

ودرروز عاشورا عباس علي با پراكنده ساختن لشكريزيدي ، خود را به آب فرات رساند براي آوردن آب به خيمه گاه حسين ، وقت به آب فرات رسيد اول يك مقدارآب برداشت تا بياشامد، يادش آمد ازلبان خشك حسين واطفال حسين ، آب را بروي آب ريخت وبا خود خطاب كرد : ابالفضل ! اين ازمروت دوراست كه توآب نوش جان كني وحسين واطفالش تشنه باشد ؛ لذا مشك را پرآب كرد وحركت كرد طرف خيمه گاه .

نازم اين همت كه عباس آيد از دريا ولي           آب بردوش است ولبها همچنان خشكيده است

پيام عاشورا اين است كه مسلمان بايد نسبت به مسلمان وفادار باشد خصوصا براي حمايت ازدين .

7.   توبه وبازگشت : روشن است كه انسان غيرمعصوم ، مصون ازخطا واشتباه نيست وخداوند متعال راهي بنام توبه وبازگشت ، بروي انسان بازگذاشته است ، جلوه شكوهمند اين بازگشت را ما دررفتارحربن يزيد رياحي ، درجريان حادثه عاشوار مي بينيم ، بعدازآغازجنگ درروزعاشورا ، حر كه يكي ازفرماندهان ارشد لشكرعبيدالله بن زياد به شمار مي رفت ، لرزه براندامش مستولي شد كسي ازوي پرسيد چرا لرزه بر اندامت افتاده ؟ مگرترسيدي ؟ حر جواب داد : من نترسيدم ولي اكنون خودم را بين بهشت وجهنم احساس مي كنم ولي راه بهشت را انتخاب خواهم كرد ؛ لذا حركت كرد طرف خيمه گاه امام حسين ولي بخاطريكه روز دوم محرم حر ، مانع حركت امام حسين گرديد ، بسيارخجالت زده بود وبراساس نقل تاريخ ازاسب خود پياده شد ، كفش ها را درگردن آويزان كرد وسررا پايين گرفت آمد طرف خيمه گاه حسيني ولي امام حسين ميدانست كه حر بازگشت كرده وجوانان بني هاشم را جمع كرد وفرمود : امروزتازه مهماني داريم بايد ازاواستقبال نماييم . حر وقت نزديك خيمه گاه رسيد ، امام فرمود : حرعزيز سرت را بالاكن ترا مادرت حرناميده يعني آزاد وما ترا بخشيديم .

گرچه تو جرم عظيم آورده اي           غم مخور رو بركريم آورده اي

ماخاندان پيامبر، خانواده رحمت وكرميم ، ترا بخشيديم ، اين فراز ازحادثه عاشورا پيامش اين است كه راه توبه وبازگشت بروي شما بازاست ونبايد ازتوبه غفلت نماييد وازطرف ديگر ، اگركسي درحق شما ظلمي انجام داد ، شمابايد بخشش داشته باشيد .

8.   شجاعت ودليري : صفت شجاعت يكي ازاوصاف پسنديده اي است كه هركسي دوست دارد متصف به آن باشد واين صفت ارزنده دروجوديكايك شهداي كربلا تجلي ميكند به شكلي كه اگردشمن دست به تهاجم دسته جمعي نمي زد وبراساس مقررات جنگ آن زمان حركت مي كرد ، هفتاد دونفرحسيني، لشكرچند هزار نفري يزيدي را ، بخاك هلاكت مي افكندند . يكي ازكسانيكه شجاعتش حتي يزيد را به تعجب آورد، اباالفضل العباس بود راوي نقل ميكند وقت چشم يزيد به پرچم اباالفضل العباس افتاد ، سه بارازجايش برخواست ونشست وگفت : ازشجاعت اين پرچمداردرحيرتم كه فقط موضع دست گيره پرچم سالم مانده وحاكي ازآنست كه پرچمداراصابت تيروشمشيرها را بردست خويش تحمل كرده ونگذاشته است كه پرچم به زمين قرارگيرد .

پيام عاشورا اين است كه جوان مسلمان بايد شجاعت داشته باشد خصوصا درراستاي حمايت ازدين .

9.   بدعت ستيزي : درنامه اي كه امام حسين به بزرگان بصره نوشت ، آمده است : شمارا به كتاب خدا وسنت پيامبرش دعوت ميكنم همانا سنت پيامبرمرده وبدعت زنده شده است   : « فَاِنّ السّنّه قَداُمِيتَت واِنّ البِدعتَ قَداُحيِيَت »  . بعدازعاشورا نيزوظيفه هرمسلمان است كه بابدعت ها مبارزه كرده ودر راستاي احياي سنت نبوي ، تلاش نمايند .

10.            صبروشكيبايي : عاشورا آئينه تمام نماي صبروشكيبايي دربرابرمصائب كه درراستاي حمايت ازدين ، برانسان وارد مي گردد، مي باشد . زينب با وجوديكه تمام مصائب را ديده اما ازتبليغ اهداف ونضهت حسيني لحظه اي غفلت نمي ورزد. يزيدبراي اينكه قلب زينب را آتش بزند وصبروتحمل را ازوي بربايد روكرد به زينب گفت دركربلا ديدي كه خداوند با مردان شما چه كرد ؟ دخترعلي ! دركربلا چه ديدي ؟ زينب بالحن علي گونه خودش فرمود : « مَارَأيتُ اِلاّ جَمِيلا» يعني دركربلا جزخوبي وزيبايي چيزي نديدم، پاره پاره شدن در راستاي حمايت ازدين ، اوج عزت وزيبايي است . پيامش اين است كه مسلمان بايد درتمام مصائب خصوصا مصائبي كه درراستاي حمايت ازدين ، مي بيندصبروتحمل داشته باشند  ، در روزعاشوراي حسيني امسال كه براثريك حمله انتحاري ازسوي سياه دلان وجاهلان صورت گرفت ، ده ها تن اززنان ، مردان ، جوانان ومحاسن سفيدان عزادار به خاك وخون تپيدند بنده اين مصيبت بزرگ را به تمام ملت افغانستان خصوصا ، خانواده هاي داغدار تسليت وتعزيت عرض ميدارم واميدوارم همه داغداران مثل امام سجاد وزينب كبري ، صبروشكيبايي را پيشه خود سازند .

11.            عدالت خواهي : يكي ازاهداف قيام عاشورا ، پياده كردن عدالت درجامعه ومبارزه با بي عدالتي بود چنانچه مسلم بن عقيل نماينده وسفيرامام حسين بعدازدستگيري ، خطاب به ابن زياد فرمود: ما آمديم تابه عدالت فرمان دهيم وبه حكم قرآن فرابخوانيم . انگيزه عدالت خواهي ومبارزه بابي عدالتي بايد در وجودهرمسلماني وجود داشته باشد .

12.            احياء وحمايت ازدين : مهمترين هدف قيام عاشورا احياي دين بود چنانچه امام حسين درروزعاشورا فرمود : «لَوكَانَ دينُ محمّدلَم يَستَقِم اِلاّ بِقَتلي، فَيَاسُيُوفُ خُذِيني»  يعني اگردين جدم محمد جزباكشتن من پايدارنمي ماند ، پس اي شمشيرها بياييد ، مرا دريابيد وپاره پاره كنيد . و نيز ابالفضل بعدازقطع شدن يكي ازدست هايش فرمود : «والله اِن قطعتموا يميني ، اِنّي احامي ابدا عن ديني» يعني قسم بخدا اگردست راست مرا هم قطع كنيد بازهم ازدين حمايت خواهم كرد . پيام عاشورا اين است كه براي هرمسلماني واجب است ازدين به هرشكلي كه مي تواند ، حمايت كند .

13.            مبارزه با تبعيض : درحادثه عاشورا ، رفتاري كه ذره تبعيض دراوقابل مشاده باشد، يكي ازشهداي كربلا غلام سياه پوستي است بنام جون كه فاقد           پايگاه اجتماعي وبدون نام نشان كه درآن روز اصل ونسب وپايگاه اجتماعي حرف اول را ميزد وبا غلامان بصورت حقارت ديده مي شد ، وي بعدازنيل به شهادت اصلا انتظارنداشت كه شخصيت مثل حسين به بالين وي حاضرشود چنانچه به بالين ديگران حاضر مي شد اما اما حسين عملي را انجام داد كه براي جهان وجهانيان بفهماند كه درمكتب عاشورا تبعيض جايگاهي ندارد .

   امروزه متاسفانه فرهنگ تبعيض درتمام كشورهاخصوصاافغانستان آنقدرگسترده شده است كه درتمام عرصه هاي زندگي قابل مشاهده است ، برمسلمانان است كه باپيروي ازآموزه هاي عاشورا ، با انواع تبعيض مبارزه نمايد كه به صلاح دين ودنياي مسلمانان خواهد بود .

     پيام عاشورا ، تنها خلاصه به مواردذكرشده نمي گردد چون كربلا دانش سراي بشريت است كه در تمام عرصه ها ، جنبه آموزندگي داشته وداراي پيام است كه اميدوارم جوانان مسلمان با دقت زياد به اين انقلاب بزرگ ، توجه كرده وازآن درس بگيرد.

 

درپايان تسليت عرض ميكنم سالروزشهادت سرورآزادگان حسين بن علي وحضرت عباس وسايرشهداي كربلا وهمچنان شهداي عزيزي كه درحين عزاداري درروزعاشوراي حسيني درزيارت ابالفضل كابل ، به شهادت رسيدند .

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |

نویسنده : جان محمدبياني- شیخ میرانی .

شهرك معتادين وعوامل سكونت درآن

امروزه زيرپل سخته كابل ، مسمي به شهرك معتادين گرديده ، شهرك معتادين محلي است كه ده ها نفرازاقشارمختلف جامعه ازقبيل جوان ، ميان سال ، پير، فقير، غني ، تحصيل كرده وبي سواد ، درآن تجمع كرده وبه استفاده ازمواد مختلف سكرآور، مي پردازند .

     شهرك معتادين ، داراي سقف بزرگي است بنام پل كه ازكثرت استفاده ازمواد مخدر، درزيرآن ، سقف مذكور ، رنگ سياه را بخود گرفته است وبخاطرتراكم بيش ازحدمعتادين درآن محل ، نه تنها فضاي شهرك معتادين تاريك ودود آلود است ، بلكه باعث گرديده كه فضاي اطراف آن شهرك ، نيزغبارآلودوتاريك گردد .

     آنطوريكه شنيده مي شود ساكنان شهرك مذكور، تصميم دارند با همكاري وزارت محترم مبارزه با موادمخدر، درخواست نامه اي را جهت لين كشي برق وآوردن برق درزيرپل سخته ، به وزارت انرژي آب وبرق ، تقديم نمايند تا زمينه استفاده ازمواد، تسهيل گردد؛ براساس يك خبرتاييدنشده ، وزارت مبارزه با موادمخدردرزمينه مذكورومساعد ساختن زمينه استفاده ازمواد، وعده جدي داده است ولي ازاهالي شهرك معتادين خواسته است كه درخواست نامه اي درجهت تداوي شان ومبارزه با اعتياد به اين وزارت تقديم ننمايند ؛ زيرا وزارت دراين زمينه ، بودجه ندارد .

     ازطرف ديگرشنيده مي شود كه سينماهاي شهركابل قراراست عريضه اي عليه ايجادشهرك معتادين ، ترتيب وبه دولت تسليم نمايند ؛ زيرا قبل ازايجاد اين شهرك ميزان اشتراك كننده گان وتماشاچيان درسينماها اعم از زن ومرد، خيلي بيشتربود ولي بعداز ايجاد اين شهرك ، مشتريان وتماشاچيان سينماها كم گرديده ومردم 24 ساعت به تماشاي مجاني اهالي شهرك معتادين مي پردازند .

اخطاربه تماچيان شهرك معتادين !

    تماشاچيان محترم بدانيد كه معتاد بردوقسم است :

1.   معتاداصلي ؛

2.   معتاد تبعي .

معتاداصلي كسي است كه اساسا خودش موادتهيه نموده وزمينه استفاده ازآن را فراهم ساخته وبه نيشه مي پردازد ولي معتادتبعي كسي است كه خودش مواد تهيه نمي كند واز دود ديگران(معتادين اصلي) بالتبع استفاده مي نمايد ؛ لذا ازين نكته نبايد غفلت كردكه تماچيان شهرك معتادين به مرور زمان ، معتادين تبعي خواهند شد كه خطرناكترازمعتاداصلي است ؛ نبائا ازتماچيان وفاملين محترم ، تقاضامي شود كه فرزندان شان را ازشركت دراستديوم شهرك معتادين ، جلوگيري نمايند ؛ زيرا تنفس بالتبع دود مواد مخدر، اضرارش بيشتراز استفاده بالاصاله است .

      شايد درذهن خواننده گرامي اين سؤال مطرح گردد كه چه عواملي باعث مي شود كه انسان سكني گزين شهرك معتادين گردد ؟ به نظرنويسنده عوامل ذيل باعث مي شود كه برخي درشهرك معتادين سكني گزين شود :

1.   نديدن محبت درخانواده : يكي ازعواملي كه ازنظرروان شناختي ، باعث مي شود كه انسان به اعتياد رو آورد، محروميت ازمحبت درخانواده است ؛ اطفال كه دركوچكي توهين وتحقيرمي شود ازسوي والدين يا اشخاص ديگر، دچاربحران شخصيت شده واعتماد به نفس را ازدست ميدهد وبا بزرگ شدن ، مبتلا به افسردگي مي گردد وبراي رفع آن ، لابد رو به اعتياد مي آورد .

   بنائا به تمام والدين توصيه مي گردد كه براي اطفال شان ازدوران كودكي شخصيت سازي نموده وازتوهين وتحقير آنان ، جدا پرهيزنمايند .

2.   فقروبيكاري : عامل ديگري كه باعث مي شود بعض انسان ها به اعتياد رو آورد، فقروبيكاري است ؛ انساني كه عهده دار تامين مخارج يك خانواده است وبافقروتنگدستي دست وپنجه نرم مي كند وازطرف ديگر زمينه كاروتامين مصارف زندگي ، وجود ندارد ، قطعا دچاررنج روحي گرديده وبراي نجات ازآن ، ممكن است به اعتياد رو آورد بدون اينكه به پيامدهاي سوء آن توجه كند .

    لذا ازدولت محترم كه درحقيقت مسول فراهم سازي فراه اجتماعي ، زمينه كار وحفظ جان اتباع است ، تقاضا منديم كه تلاش بيشتربراي ايجاد مشاغل وزمينه هاي كاري ، براي افراد خصوصا جوانان بيكار، نمايند كه مي توان گفت يكي از راه هاي مبارزه با اعتياد ويكي ازموانع رو آوردن جوانان به اعتياد است .

3.   مشكلات خانوادگي : خانواده يك نهادمقدس واولين كانون تربيت انسان محسوب مي گردد ؛ هرگاه خانواده اي ، بي نظم ، فاقد اخلاق ومعنويت ، آشفته ودچاربحران خانوادگي باشد ، مي توان گفت يكي از زمينه هاي است كه باعث رو آوردن انسان به اعتياد مي گردد؛ مثلا درخانواده اي شقاق حكم فرما است وياهمسر توجهي به اولادنداشته وازشوهر نه تنها تمكين نمي كند بلكه روابط دوستانه غيرقانوني با اشخاص نامحرم هم دارد، اين امرباعث تألم شديد روحي شوهرگرديده وشايد يگانه راه علاج ، رو آوردن به اعتياد را احساس كند .

    لذا به همه اعضاي خانواده ، خصوصا دوركن اساسي آن ، يعني شوهر وهمسر ، توصيه مي گردد كه درسايه فرمائشات قرآن وپيشوايان ديني ، حسن روابط ومعاشرت را حفظ كرده ونهايت ارج ، احترام ، محبت وعشق پاك را نسبت به همديگر داشته باشند ومتوجه مسؤليت خويش درقبال خداوند متعال وهمديگر، باشند . بدون شك هركه فرمايشات اسلامي را سرلوحه زندگي خود قرار داد ، ازهمه بدبختيها وانحرافات نجات پيداكرد .

4.   عدم تعليم وتربيت درست : روشن است كه تعليم وتربيت ، درسازندگي انسان ، نقش به سزايي دارد ؛ چنانچه جامعه شناسان آن را يكي ازسه عوامل تكُون شخصيت انسان ، مي دانند ولي متاسفانه امروزه تربيت ازمراكز آموزشي وخانواده ها رخت بربسته وازآن خبري نيست ولذا اكثرمعتادين ازمضرات مواد مخدر ، نا آگاه اند ونميدانند كه ازلحاظ قانوني وشرعي استفاده ازمواد مخدرممنوع است ولذا براي بدست آوردن لذت مقطعي ، زندگي دنيا وآخرت شان را خراب مي كنند .

    لذا به همه خانواده ها توصيه مي گردد كه درزمينه تعليم وتربيت اطفال شان ، توجه جدي كرده وآموزگاران لايق، متدين وبا اخلاق ونيزمركزآموزشي مناسب براي فرزندان شان برگزينند .

5.   رفاقتهاي ناسالم : گزينش دوست ورفيق خوب ، يكي ازاموري است كه درمتون ديني ، اهميت آن بيان گرديده ، زيرا تاثيرخلق وخوي ورفتارهمنشين ودوست ، درانسان ازمسلمات است چنانچه شاعرفرموده : ياربد ، بد تربود ازماربد  ماربد تنها ترابرجان زند ، يابد بردين وبرايمان زند .

      ولذا بايد رفيق خوب ، با اخلاق ومتدين انتخاب وازهمنشيني با افرادبي بندوبارولا ابالي ، پرهيزنمود البته اين مسؤليت تنها شخصي نيست بلكه بايد ديدكه فرزندان چه قسم دوستاني را گزينش نموده اند .

6.   تهاجم فرهنگي وسياسي :  باديدن يك نيروي بزرگ انساني درشهرك معتادين ، اين امرنيزمحتمل است كه شايدبرخي كشورهاي كه درصدد تضعيف فرهنگي ، سياسي ونيروي انساني درافغانستان است ، جوانان افغانستان را به مواد مخدرتشويق وترغيب وحتي براي شان مواد تهيه مي كند .

  درپايان عرض نويسنده اين است كه مبارزه با مواد مخدر واعتياد ، وظيفه ديني وملي هرافغان ومسلمان بوده ويگانه راه مبارزه با آن ، شناسايي عوامل اعتياد و ازبين بردن آن عوامل است . به اميد روزي كه افغانستان عاري ازكشت ، زرع واستفاده ازمواد مخدرگردد .

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 4:37 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

اشکی که برای متعلمین دایکندی ریختم

چندی قبل ، سفری داشتم به دایکندی ؛ روزی ازمرکزولایت مذبور(شهرنیلی) ، راهی ولسوالی اشترلی بودم ، اتفاقا ازنیلی ناوقت تر حرکت کرده بودیم ونزدیکی های غروب آفتاب به دهن کورگه رسیدیم- کسانی که ازاین راه مسافرت کرده اند میدانند که فاصله بین دهن کوگه تا دهن شیلان خیلی زیاد است – همین طورکه داشتیم می آمدیم وخورشیدهم غروب کرده بود وهوا نزدیک به تاریکی بود ، معمولا نزدیکی های غروب آفتاب یک حال وهوای دیگری برانسان عارض می شود ؛ یک مرتبه دیدم پنج دختری که هرکدام شان ازهفت یا هشت سال بالاترسن نداشتند ، بیک های مکتی که یونسیف توزیع کرده به شانه های شان حمل کرده ودارند ازراه موتر به طرف بالا درحرکت اند ، فهمیدم که شاگردان مکتب وازمحله که خیلی راهش دوراست، می باشند ، فریاد کشیدم راننده! موتر را ایستاد کن شاگردان معارف را بردار ، موتروان گفت تعدادشان زیاد اند جاه نمی شوند نا خود آگاه اشک ازچشمانم جاری شد گفتم راننده ! حاضریم ما ازموترپایین شویم ولی این اطفال معصوم را بردار لابد راننده موتر را ایستاد کرد وهمه آنها سوارموترشدند ، دیدم بعض شان خیلی خسته شدند پرسیدم ازکدام محله ای هستید ؟ گفتند ازفلان محله (نام محله را ذکرکرد) ونیزپرسیدم شما هرروز همین راه را طی کرده وبه مکتب میروید ؟ گفتند بله ، گفتم خسته نمی شوید ؟ گفتند خسته می شویم ولی دوست داریم درس بخوانیم ، من ازحرف های آنان خیلی متاثرشده بودم واشک ازچشمانم جاری بود وجریان اشکم دوعلت داشت یکی طول راه وخستگی آنان قلب مرا ناراحت کرده بود علت دیگرجریان اشکم ، اشک شوق بود وخدا را سپاسگذاری میکردم که این روحیه تلاش ورزی را برای مردم ما جهت کسب دانش ، مرحمت کرده وبا خود گفتم کاش مدیریت معارف ولسوالی ، مشکلات این اطفال معصوم را درک میکرد ودرزمینه رفع این مشکل (بعدمسافت مکتب) ، توجهی میکرد .

    البته باید یادآورشوم که وضعیت ومشکلات آن متعلمین ، یک نمونه ای بسیارکوچک است ازمشکلات عدیده وفروانی که فراروی متعلمین دایکندی وجود دارد که اکثریت شان برای رفتن به مکتب ولیسه هر روزه را های سه چهارساعته را طی می کنند ومشکلات دیگری ازقبیل نبود معلمین مسلکی ونبود موادفرهنگی ودرسی لازم را نیز دارند وحتی اکثرمکاتب ولسوالی های دایکندی فاقد تعمیراند ودرزیرخیمه ها درس می خوانند .

  امیدوارم مسولین ذی ربط ، مشکلات متعلمین که نهایت اشتیاق را برای کسب دانش دارند وحاضرند برای بدست آوردن دانش هرنوع مشکل را تحمل کنند ، درک کرده وتاحد توان درزمینه رفع مشلات تلاش ورزند .

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت 5:10 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه :

   جزای عمومی ، رشته از حقوق داخلی عمومی است که در رابطه با جرم ومکاتب جزایی ، مجرم ومسؤلیت کیفری ومجازات وواکنش اجتماعی بحث می نماید . بخش اول از مباحث بیان شده (جرم ومکاتب حقوق جزاء) درحقوق جزای عمومی(1) ، بخش دوم (مجرم ومسؤلیت کیفری) درحقوق جزای عمومی(2) وبخش سوم (مجازات وواکنش جامعه درمقابل پدیده بزه کاری) درحقوق جزای عمومی (3) ، مطرح می گردد.

   با توجه به آنچه که قانونگذار دررابطه با مسایل جزایی بیان نموده وآنچه که ازبیان حقوقدانان دررابطه با حقوق جزا استفاده می شود ، باید گفت ، موضوع حقوق جزا دراین بخش ، مجازات وتطورات آن است یعنی تعیین مجازات ، تخفیف مجازات ، تشدید مجازات ، تعلیق مجازات وسقوط مجازات .

بنائا مباحث این نوشته  به پنج فصل اصلی وچندین بخش جزیی تقسیم می گردد

فصل اول : تعیین مجازات .

فصل دوم : تخفیف مجازات .

فصل سوم : تشدید مجازات .

فصل چهارم : تعلیق مجازات .

فصل پنجم : سقوط مجازات .

   درپایان تذکر این نکته را لازم میدانم که نوشته هذا ازنقض وعیب خالی نخواهد بود چون برداشت هاي محصل است ازسلسله درسهاي استاد درصنف ولذا ازخواننده محترم خواهشمندم درصورت مواجهه با نقایض ، برارد تان را درجریان بگذارید تا برای اصلاح آن اقدام نمایم.

ایمیل آدرس -------------------------- janm.bayani@yahoo.com

شماره تماس ----------------------------------------   0706351741

جان محمدبیانی – شیخ میرانی

 لكچرهاي استادارجمند(عبدالكريم اسكندري)

تايپ شده توسط جان محمدبياني

 

بسم الله الرحمن الرحیم

حقوق جزای عمومی(3)

تعریف حقوق جزای عمومی :

   جزای عمومی رشته ای ازحقوق داخلی عمومی است که ازجرایم ، ومکاتب جزایی ، مجرم ومسولیت کیفری وواکنش جامعه علیه بزهکار، بحث می کند .

تبصره :

  درحقوق جزای عمومی (1) ازجرایم ومکاتب جزایی بحث می شود که قبلا خوانده شد ودرحقوق جزای عمومی (2) ازمجرم ومسولیت کیفری بحث می شود که نیزدرسمسترهای قبلی خوانده شده است درحقوق جزای عمومی (3) ازواکنش جامعه علیه بزهکار(مجازات علیه مجرم) بحث می شود.

سوال :

  آیا اشخاص حقوقی دارای مسولیت است مانندمانند اشخاص حقیقی؟

دراینکه دارای مسولیت مدنی است ، شکی وجود ندارد اما درمسولیت کیفری دونظریه وجود دارد :

الف) عده ازحقوقدانان مخالف مسولیت کیفری اشخاص حقوقی اند بدلیل اینکه :

1.              مجازات درمورد اشخاص حقوقی قابل اعمال نیست ؛

جواب :

اولا بیسیاری ازمجازات درمورد اشخاص حقوقی قابل اعمال است مثلامصادره اموال، جریمه و... ثانیا شبیه مجازات اشخاص حقیقی را می توان درمورد اشخاص حقوقی نیزاعمال کردمثلا حبس کردن وانحلال کردن که مساوی با اعدام است .

2.              اعمال مجازات براشخاص حقوقی عواقب نامطلوب دارد به این معنا که ممکن یکی ازمدیران تخلف کند ، اما اعمال مجازات ممکن است به صاحبان سهام ضرروارد کند .

جواب :

اعمال مجازات براشخاص حقیقی نیزبرخی عواقب نامطلوب را درپی دارد واین نمی تواند دلیل برعدم مسولیت گردد.

3.              مسولیت کیفری داشتن درصورت متصوراست که ممکن باشد جرم به مجرم نسبت داده شود وجرم درصورتی به مجرم قابل انتساب است که که شرایطی را دارا باشد یعنی دارای اراده واختیار باشد وچون اشخاص حقوقی دارای اراده واختیارنیست پس این شرط را ندارد ونمی تواند مسولیت کیفری  داشته باشد

جواب :

شرکتها  گرچند دارای اراده واختیارنیست ولی اراده واختیارمدیران آنها به پای شرکت حساب می شود ودیگراینکه اگربرای شرکت ها مسولیت کیفری قایل نشویم، جامعه متضررمی شود ونظم جامعه مقتضی قایل شدن مسولیت کیفری برای شرکت ها است .

   امروزه حقوقدانان هم به لحاظ تئوری وهم به لحاظ عملی ، برای اشخاص حقوقی، مسولیت کیفری قایل شده اند .

اشخاص که درتحقق پدیده مجرمانه دخالت دارند:

1.              شخص که عنصرمادی جرم را مرتکب شده است :

?  اگریک نفرباشد به آن ، اصطلاحا مباشرگفته می شو د .

?  اگربیشترازیک نفرباشد ، به آنها شرکای جرم گفته می شود .

2.              به نحوی درارتکاب جرم دخالت نموده وبه این شخص سبب گفته می شود وسبب دو حالت دارد :

·      مباشردارای مسولیت کیفری (یعنی ازسن قانونی وعقل برخورداراست) است، دراین صورت به سبب ، مباشر معنوی گفته می شود.

·      مباشرمسولیت کیفری ندارد، دراین صورت به سبب فاعل معنوی گفته می شود مانند اینکه  :

   کسی اسلحه ای را آماده کرده وبدست شخص دیگرجهت کشتن شخص ثالث میدهد که شخص مباشریا دارای مسولیت کیفری است ویا نیست ولی به هرصورت مباشر فعل مجرمانه را مرتکب می شود دراین مثال اگرمباشر دارای مشولیت کیفری باشد ، مسولیت بیشترمتوجه مباشرخواهدبود واگرمباشرمسولیت کیفری نداشته باشد، دراین صورت مسولیت بیشتر متوجه سبب (فاعل معنوی) خواهدشد.

پس معلوم شد که درحقوق جزای عمومی (3) محوربحث واکنش جامعه ویا مجازات مجرم است ودراین مورد مباحث ذیل مطرح می گردد:

1.  تعیین مجازات  ؛

2.  تعلیق مجازات ؛

3.  تخفیف مجازات ؛

4.  تشدید مجازات ؛

5.  سقوط مجازات .

فصل اول تعیین مجازات

  درتحقق مجازات وتعیین آن ، ازعناصرسازنده جرم ، عنصرمعنوی نقش بیشتری دارد ؛ بنابراین قاضی درتعیین مجازات ، باید به عنصرمعنوی جرم ومیزان ارتکاب مجرم ، توجه لازم را به عمل آورد ، ازتوجه به عنصرمعنوی جرم ونقش مجرم درارتکاب آن ، امروزه درسیاست جنایی به اصل فردی کردن مجازات ها ، تعبیرمی شود.

      اصل فردی کردن جرم : یعنی توجه بیشترقاضی به اوضاع واحوال جرم ، انگیزه مجرم ، میزان جرم ومیزان سهم گرفتن مجرم درجرم . ولذا این اصل با اصل شخصی بودن جرم خلط نشود زیرا اصل شخصی بودن جرم درمقابل مسولیت جمعی قرار دارد.

مراحل ارتکاب جرم  :

1.              اندیشه مجرمانه (عنصرمعنوی) ؛

2.              تهیه مقدمات ؛

3.              آغازبه جرم ؛

4.              عملیاتی واجرایی ساختن جرم .

قانونگذارافغانستان درمواد ذیل روی عنصرمعنوی تاکیدورزیده :

v   ماده سی ام قانون اساسی :«اظهار، اقرار وشهادتی که ازمتهم یا شخص دیگری به وسیله اکراه بدست آورده شود، اعتبارندارد.

v   ماده 65 قانون جزاء : مسولیت جزایی وقتی بوجودمی آیدکه شخص به اراده آزادودرحالت صحت عقل وادراک عمل جرمی را مرتکب شود.

v   ونیزماده 5 قانون اصول محاکمات جزایی بندپنجم .

نقش دولت  :

   چون حقوق جزای جزوحقوق عمومی است وپای دولت لابد درمیان است بنائا لازم است که نقش دولت درحقوق جزاء مورد ارزیابی قرار بگیرد .

ü   نقش حمایتی : دولت دراثبات ، مطالبه واجرای مجازات درمورد غائبین ، اطفال ومجانین دارای نقش حمایتی است .

ü   نقش دفاعی : نقش دفاعی دولت فقط دراجرای مجازات است .

ü   نقش نظارتی : این نقش مربوط می شود به امورمدنی .

اصول حاکم برمجازات

    حکم به مجازات ، مبتنی براصولی است که توجه به آن اصول ، موجب رعایت حقوق افراد خواهد شد ؛ این اصول عبارتنداز:

1.  اصل قانونی بودن جرم ومجازات ؛

2.  اصل تساوی مجازات ها ؛

3.  اصل محدود بودن ؛

4.  اصل شخصی بودن جرم ومجازات ؛

5.  اصل هدف داربودن ؛

6.  اصل عادلانه بودن .

اصل اول : اصل قانونی بودن جرایم ومجازات

     این اصل درمواد مختلف قانونی مورد توجه وتاکید قرار گرفته ازجمله درماده 37 قانون جزا   ،  ماده 27 قانون اساسی   وماده 8 اعلامیه جهانی حقوق بشر.

ازمجموع بیان مقنن درقانون اساسی وقانون جزای جمهوری اسلامی افغانستان ، می توان دریافت که مجازات ، باید از سه جهت قانونی باشد :

1.  قانونی ومشروع بودن نوع ومیزان مجازات ؛ وبراساس این اصل باید رأی محکمه مستند ومستدل باشد (م 61 ق .اجرائات جزایی  ، ماده 1 و 2 قانون مدنی  وماده 247  و  248 قانون اصول محاکمات مدنی  [1].

با توجه به این مواد دونتیجه را می توان بدست آورد:

R     فیصله محکمه باید مستند ومستدل با شد ؛

R     قانونی بودن رأی داد گاه منحصر به قوانین موضوعه نیست بلکه اگردادگاه براساس فقه وعرف پذیرفته شده اجتماعی ، حکم صادرنماید، نیزمشروع وقانونی خواهد بود.

2.  قانونی بودن مرجع مجازات کننده (محاکم) ؛

3.  قانونی بودن مقامات قضایی(مقام مجازات کننده ) .

فلسفه اصل قانونی بودن جرایم ومجازات  :

1. کنترول قدرت دولت وجلوگیری ازفسادوتجاوز؛

2. تعیین محدوده آزادی افراد جامعه درعرصه های اجتماعی ؛

ویژگیهای مجازات :

1. رنج آورباشد (ترهیبی باشد ) لذت ارتکاب جرم را ازمجرم بگیرد ؛

2. مجازات باید رسوا کننده باشد( دراصطلاح ترذیلی باشد ) ؛

3. مجازات باید قطعی وحتمی باشد (دارای ضمانت اجراء باشد)؛

4. جبران کننده خسارات باشد.

اقسام مجازات

(ازلحاظ منشاء تعیین)

1.              حدود : یعنی مجازاتی که نوع ومیزان آن ، تعیین شده است ونیزمجازاتی است که قابل تشدید وتخفیف نیست :

حدازنظراجراء به اقسام ذیل تقسیم می شود :

S       اجرای حدود نیازبه شاکی خصوصی ندارد ومانند حد شرب خمر ، حدزنا وحد لواط .(حق الله محض)

S       اجرای حدود نیازبه مطالبه شاکی خصوصی دارد مانند حد قذف (حق الناس)

S       اصل اقامه دعوا ، نیازی به شاکی دارد اما اجرای مجازات وحد نیازی به مطالبه شاکی ندارد مانند حد سرقت.

نکته : تعریف که برای حد شد جامع نیست ؛ زیرا قصاص ودیات نیزمجازات شان ، درشرع تعیین شده است ولی بقیه قیود می تواند یک کمی تعریف را جامع بسازد.

2.              قصاص :

   قصاص درلغت به معنای بریدن ، قطع کردن ، به دنبال اثرکسی رفتن ، درپی کسی رفتن ونیزانجام دادن کاری مساوی با کارقاتل ، ضارب ، جارح و قاطع [2]

قصاص در اصطلاح : یعنی انجام کاری مساوی با کارقاتل ، جارح ، ضارب وقا طع که به عمد مرتکب این اعمال شده باشد. قصاص کیفری است که جانی به آن محکوم میگردد وباید با جنایت او ، برابرباشد وقصاص ازمجازاتی است که اجرای آن ، نیازی به مطالبه ولی دم دارد اعم ازقصاص نفس وقصاص قطع اعضا .

3.              دیات  :

    جمع دیه درلغت ازماده «ودی» به معنای هلاک ، پرداخت خونبها وحق مقتول است .[3]

دیه دراصطلاح حقوقی :

    دیه مالی است که به سبب جنایت برنفس یا عضو ، برمجنی علیه یا ولی او ، پرداخت می شود .

دراینکه دیه دارای ماهیت مدنی است یا کیفری یا دارای ماهیت دوگانه است؟ سه نظریه وجود دارد  :

نظریه اول :

طرفداران این نظریه معتقداند که دیه ماهیت مدنی(جبران خسارت محض) دارد نه کیفری ؛ زیرا  :

اولا - تعیین نوع ومیزان آن دراختیار محکمه نیست بلکه دراختیارخود مجنی علیه می باشد واگرماهیت دیه کیفری می بود باید محکمه می توانست تعیین کند .

ثانیا - اجرای مجازات باید با مرگ جانی متوقف شود درحالیکه دیه به ماترک جانی منتقل می شود .

ثالثا- اجرای مجازات فوری است درحالیکه دیه موعد سه ساله ، دوساله ویک ساله دارد.

نظریه دوم :

   طرفداران این نظریه معتقد اند که دیه ماهیت کیفری محض دارد (جزومجازاتها است) نه مدنی ؛ زیرا :

اولا - درفقه وقانون موضوعه کشورهای اسلامی در ردیف مجازاتها قرارگرفته است .

ثانیا- دیه درمقابل جرمی است که شخص مرتکب شده است پس جرم علت است ودیه معلوم ولذا دیه کیفرخواهد بود.

     براساس این نظریه دیه مجازات مالی مخوص است ؛ مجازات است چون در مقابل جرم قراردارد ومالی است چون به نفس تعلق نگرفته است .

نظریه سوم :

دیه تلفیق ازمجازات وخسارت مالی است (ماهیت دوبعدی دار) ؛ عبدالقادرعوده ، که یکی از دانشمندان اسلامی است ، نظرش همین است .

4.               تعزیزات

      تعزیرات ، جمع تعزیر وتعزیر ازماده« عزر» درلغت به معنای سرزنش ، باز داشتن ومنع ازگناه وکارزشت ، تادیب ، زدن سخت ، یاری کردن وبزرگ داشتن آمده است [4]

     ودراصطلاح : به مجازاتی گفته می شود که تعیین نوع ومیزان آن ، دراختیار حاکم است ودرشرع نصی برآن وجود ندارد واندازه آن باید ازحد کمترباشد .

اقسام تعزیر:

ü   تعزیزات شرعی مجازاتی است که کلیت آن را شرع ، معین کرده ولی نوع ومیزان آن را حاکم تعیین میکند ؛ مانند سرقتهای که فاقد شرایط اجرای حد می باشد . 

ü   تعزیزات غیزشرعی مجازاتی است که دراصطلاح حقوقی مجازات های بازدارنده تعبیرمی شود

5.              مجازاتهای بازدارنده :

   تعریف : عبارتست ازتأدیب یا عقوبتی که حکومت به منظورحفظ نظم ومصالح اجتماع درقبال تخلف ازمقررات حکومتی، تعیین می نماید؛ مانند تخلف ازمقررات شاروالی ، تخلف ازمقررات شهرسازی ، محیط زیست وترافیکی و..

6.              اقدامات تامینی وتربیتی :

    مراد تدابیراصلاحی وحمایتی ازمجرمین خطرناک ، مجرمین به عادت ویا مجرمین که نیازبه حمایت دارد، می باشد .

انواع تدابیرامنیتی

مقصود ازاقدامات تامینی وتربیتی ، برخورد اصلاحی با مجرمین به عادت یاخطرناک ویا مجرمینی است که نیازبه حمایت دارند. درواقع اقدامات تامینی وتربیتی ، مجازات محسوب نمی شودوهدف ازآنها حمایت وتربیت ، درمان ومراقبت است که درباره مجرمین ولگرد یا به عادت یامتکدیان یا مجانین یا صغاراعمال می شود. انواع تدابیر امنیتی درقانون جزای افغانستان (ازماده 121 تا 142) بیان گردیده اند که خواننده گرامی به آنها مراجعه فرمایند .

الف) تدابیرسلب کننده وتحدید کننده آزادی :

این نوع از تدابیرامنیتی خودش دوقسم است :

یک : حجزدر روغتون  

   دراین مورد ماده 123 قانون جزای افغانستان مقررمیدارد : « محکمه می تواند محکوم علیه را به حجزدریکی ازروغتون های امراض عقلی وعصبی ویا مراکزصحی دیگری که ازطرف دولت باین منظورتخصیص یافته است جهت اهتمام بوضع صحی وی حکم نماید.

دو : منع گشت وگذار دربرخی ازمحلات :

    درین مورد ماده 124 قانون جزاء مقررمیدارد :« محکمه وقتی به منع شخص ازگشت وگذاردرمحلاتیکه موجب انحراف اخلاقی گردد حکم نماید که بودن وی درآن جا به احتمال قوی سبب تکرار ارتکاب جرم گردد.

ب) تدابیرسلب کننده حقوق :

 این تدابیر خودش دوقسم است :

اول - سقوط ولایت ، وصایت وقیمومیت

     درین زمینه ماده 127 قانون جزاء مقررمیدارد :« سقوط ولایت ، وصایت وقیمومیت ، محروم ساختن محکوم علیه است  ازاعمال این نوع سلطه ها بردیگران اعم ازاینکه مربوط به نفس یا مال باشد.

دوم - محرومیت ازبرخی مشاغل :

   دراین مورد ماده 129 قانون جزاء مقررمیدارد :« محرومیت ازاشتغال به پیشه وحرفه ، شامل منع شخص ازانجام هرنوع پیشه وحرفه وفعالیت های صنعتی ، تجارتی وفنی ای می باشد که اشتغال به آن قانونا متعلق به اجازه یک مرجع با صلاحیت رسمی باشد.

ج) تدابیرامنیتی مالی :

 این تدابیرنیزخودش سه قسم است :

مصادره : ضبط اموال  مصادره بردوقسم است : عام : استیلای دولت برتمام دارای شخص ومصادره خاص : استیلای دولت بربخشی ازدارایی محکوم علیه

مسدود ساختن محل کسب  : متوقف ساختن فعالیت شخص حکمی و انحلال آن (م 135 ق.ج)

اقسام مجازات

( به اعتبارارتباط مجازاتها بایکدیگر )

  مجازات به اعتبارارتباط بایکدیگر به به بخشهای ذیل تقسیم می گردد:

الف) مجازات های اصلی :

    عبارتست ازمجازاتی که قانون گذار ضمانت اجرای مستقل برای آن در نظر گرفته است وتابع مجازات دیگر نیست براساس ماده  97 ق.ج مجازاتهای اصلی عبارتنداز :

1.              اعدام ؛ که قانونگذار کشورما درماده 98 قانون جزا چنین تعریف نموده است : «اعدام عبارتست از آوریختن محکوم علیه به دارتا وقت مرگ » وجرایمی که موجب اعدام شخص مجرم ، می گردد ازماده 173 تا 182 قانون جزای افغانستان بیان گردیده است  .

2.              حبس دوام : قانونگذار افغانستان بند 1 و 2 درماده 99 قانون جزاء تعریف و مدت حبس دوام را بیان نموده است :

«1. حبس دوام عباتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابسی که ازطرف دولت به  این منظورتخصیص یافته است . 2. مدت حبس دوام از شانزده تا بیست سال می باشد »

وجرایمی که موجب حبس دوام می گردد در مواد  194 و 195 قانون جزای کشور  بیان گردیده است  

3.              حبس طویل : درماده 100 قانون جزای افغانستان تعریف ومدت حبس طویل بیان گردیده است : «1- حبس طویل عبارتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابس که ازطرف دولت به این منظورتخصیص یافته است . 2- مدت حبس طویل از پنج سال کمتر واز پانزده سال بیشترنمی باشد » وجرایمی که موجب حبس طویل می گردد  : درماده 184 قانون جزاء بیان گردیده است .

4.              حبس متوسط : ماده 101 قانون جزای افغانستان مقررمیدارد: «1- حبس متوسط عبارتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابسی که ازطرف دولت به این منظورتخصیص یافته است  . 2- مدت حبس متوسط ازیک سال کمتر وازپنج سال بیشتر نمی باشد » وجرایمی که موجب حبس متوسط می گردد در درماده 197 قانون جزای افغانستان بیان گردیده است .

5.              حبس قصیر : درماده 102 قانون جزاء بیان شده است که : «1- حبس قصیر عبارتست از زندانی ساختن محکوم علیه دریکی از محابسی که از طرف دولت به این منظورتخصیص یافته  است . 2- مدت حبس قصیراز بیست وچهارساعت کمتر وازیک سال بیشترنمی باشد»  وجرایمی که موجب حبس قصیرمی گردد درماده 198 بیان گردیده است .

6.              جزای نقدی : ماده 104 قانون جزاء جزای نقدی را تعریف نموده است : «جزای نقدی عبارتست از مکلف ساختن محکوم علیه به پرداخت مبلغ محکوم بها به خزانه دولت » درمواد 230 و 232 قانون جزاء موارد که جزای نقدی پرداخت می گردد بیان کرده است .

انواع مجازاتهای اصلی :

اول - مجازاتهای تعیینی : مجازاتهای معینی است که دربیان مقنن به تنهایی تشریع شده وقاضی درنگاه اول تنها به موجب نوع ومیزان آن ، حکم صادرخواهدکرد . این دسته از مجازات ها گاهی قابل تغییرنستند مانند حدود ، قصاصد ودیات وگاهی قابل تغییراند مانند تعزیرات یعنی به تعبیردیگر دربرخی از مجازات های تعیینی ، قانونگذار اجازه دخل وتصرف به قاضی نداده است ودررخی مجازاتهای تعیینی اجازه دخل وتصرف را به قاضی داده است که عمدتا تعزیرات نامیده می شود عنوان تعزیرات اعم از مجازاتهای بازدارنده یا اقدامات تامینی وتربیتی است که قضات می توانند در آن ها تغییراتی بوجود بیاورند..(م 218 ق.ج)

دوم - مجازاتهای تخییری :

    یعنی قانونگذاربرای یک جرم دونوع ازمجازات را تعیین کرده وانتخاب یکی از آن دو را به قاضی واگذار نموده است که با توجه به اوضاع واحوال حاکم برجرم ، یکی از آنها را تعیین نماید  (م 217 ق.ج) .

ب) مجازاتهای تکمیلی /تتمیمی :

   عبارتست ازمجازاتی که به جزای های اصلی افروده می شود وباید درفیصله محکمه ذکر گردد. براساس ماده 117 ق.ج انواع جزاهای تکمیلی عبارتند از :

1.              محرومیت ازبعض حقوق وامتیازات[5]

      قانونگذار افغانستان دربنددوم ماده 118 قانون جزا دراین مورد مقررمیدار: محکمه می تواند هنگام حکم به حبس طویل الی ده سال یاحکم به حبس متوسط علاوه برجزای اصلی جرم، شخص را ازبعض حقوق وامتیازات مندرج فقرات (1-11) مندرج ماده 113 این قانون محروم سازد، مشروط براینکه مدت محرومیت از یکسال کمتر وازسه سال بیشترنباشد.

 

2.              مصادره نوع دوم از جزا های تکمیلی است  [6] .

3.  نشرحکم / تشهیر [7] .

ج) جزاهای تبعی   :

  به مجازات های گفته می شود که ازآثارمترتب برمحکومیت جزایی است ونیازی به ذکر آن درفیصله محکمه ، نمی باشد (م 112 ق.ج) مواد 113 – 116 ق.ج

تقسیم بندی مجازات به اعتبارموضوع

اول : مجازاتهای بدنی :

   این نوع از مجازات عبارتنداز قصاص، رجم واعدام  .

بحث اول : اعدام ونظریات مطرح پیرامون آن :

  درمورد اعدام بین حقوقدانان دونظریه وجود دارد که برخی اعدام را بعنوان یک مجازات منطقی ، قلمداد میکنند وبرخی دیگر اصلا اعدام را ، واکنش منطقی ومفید درمقابل مجرم نمیدانند که به هریکی از این نظریات اشاره خواهد شد .

ادله موافقین اعدام :

   طرفداران این نظریه که ازجمله آنها ، گاروفالو ، ازبینانگذاران مکتب اثباتگرایی نیز می باشد برای اثبات این نظریه ادله ذیل را مطرح می نماید :

1.              به کیفررسیدن جانی بصورت قطعی .

2.              سود مندی اعدام ؛ اعدام موجب رعب ووحشت برای دیگران میگردد ودرنتیجه ازارتکاب چنین جرمی جلوگیری خواهد نمود .

3.              مجازات اعدام وسیله موثردولت برای حفظ امنیت واستقلال آن است .

4.              جامعه می تواند برای حفظ حقوق خود، عضوفاسد را ازمیان بردارد.

ادله مخالفن اعدام :

1.              بیهودگی مجازات اعدام : بدلیل اینکه کشورهای که مجازات اعدام را اجراء کردند، آمارمجازات کم نشده است وکشورهای که مجازات اعدام را اجرا نکردند نیزبرتعداد مجرمین بیشترنشده است .

رد این دلیل :

اولا - که آمارشما دقیق نیست  .

ثانیا – عدم افزوده شدن تعداد مجرمین درکشورهای که اعدام را قبول ندارند بدلیل عدم پذیرش اعدام نیست بلکه بدلیل ازبین بردن زمینه های تحقق این مجازات است

2.              سلب حیات حق جامعه نیست بلکه حق خداوند متعال است؛ زیرا جامعه حیات را به انسان نبخشیده تا حق بازپس گرفته آن را داشته باشد . (ویکتورهوگو)

رد این دلیل :

زیرا شخص جانی محکوم به اعدام اگرخودش اعدام نگردد خودش ازانسانهای مختلف سلب حیات خواهد نمود ولذا بدلیل جلوگیری ازسلب حیات انسانها باید این شخص اعدام گردد.

3.              مجازات اعدام قابل برگشت نیست یعنی ممکن است بدلیل حکم غیرواقع بینانه قاضی ازشخص سلب حیات شود ، وبعدا معلوم شود که حکم قاضی دقیق نبوده ، برگشت امکان ندارد.

رد این دلیل :

اولا– مورد اتفاق افتادن همچون مودر بسیار نادر وکم است وثانیا – این گونه اشتباهات درحکم ممکن است دربقیه مجازاتها نیزاتفاق بیفتد .

     با توجه به انتقادات که براعدام ازسوی مخالفن وارد شده است دراین اواخرکشورهای اروپایی طی یک پروتکول رسمی براساس عهد نامه حمایت ازحقوق بشر وآزادی های اساسی ، لغو اعدام را به تصویب رسانیده است وبا قبول پانزده کشورعضو مقررگردید ازاول ماه مارس 1985 م به اجراء گذاشته شود .

دوم : مجازات های مالی [8]

  مجازات نقدی ومالی عبارتست از الزام محکوم علیه به پرداختن وجه نقدی به نفع دولت . جزای نقدی علی رغم امتیازات که دارد ، دارای نواقصی هم می باشد .

الف) امتیازات مجازات نقدی  :

1.              پیامد های منفی که درمجازات حبس وجود دارد درمجازات های مالی موجود نیست ؛

2.              آثارارعابی زندانی با دوام نیست اما این اثردرمجازات مالی به طورمرتب تکرارمی شود ؛

3.              رعایت تناسب میان جرم ومجازات ، درمجازات بیشتربرقراراست ؛

4.              مجازات نقدی بهترین وسیله وپادزهرعلیه جرایم مالکیت است ؛

5.              مجازات نقدی هیچگونه هزینه ی را بردوش دولت نمیگذارد درحالیکه زندان پرهزینه است

ب) معایب مجازات نقدی :

1.              تغایربا اصل شخصی بودن مسولیت .

2.              دراجرای مجازات نقدی، تساوی برقرارنمی شود ؛ زیرا این مجازات برای سرمایه داران سهل وبرای فقرا صعب ودشوار است .

3.              اجرای مجازات نقدی قطعی نیست ؛ زیرا ممکن است که شخص که محکوم به جزای نقدی شده معسرباشد ولذا چون توان پرداخت جزای نقدی ندارد ، باید زندانی شود پس زندان جای مجازات نقدی را گرفت .

4.              دربرخی ازنظامها ، موسساتی وجود دارد که جزای نقدی را درصورت عجزمجرم ، پرداخت می نماید پس با پرداخت این موسسات ، جزای نقدی بی تاثیرمی شود .

ویژگی رسوا کنندگی ندارد؛ زیرا یا باطیب نفس وبطورمخفی پرداخت می شود


. فیصله محکمه باید قانونی ومستدل باشد م247ق.ا.م.م) .[1]

[2] . لسان العرب 7 / 73

[3] . لسان العرب 15 / 383

[4] . لسان العرب ،4 / 561

[5] . ماده 113بند اول قانون جزاء :شخصی که به حبس دوام یا حبس طویل بیش ازده سال محکوم گردد، ازحقوق وامتیازات آتی محروم می گردد:

1.    ماموریت دولت ؛

2.    خدمت در اردو ؛

3.    عضویت پارلمان ، شاروالیها ،جرگه های ولایت ومحلی ؛

4.    سهم گیری در انتخابات به حیث رای دهنده ؛

5.    استعمال عناوین وتعلیق نشان های دولتی اعم از داخلی وخارجی ؛

6.    عضویت در هیات مدیره شرکت ها وبانکها ؛

7.    وصایت ، قیمومیت و وکالت در معاملات ودعاوی ؛

8.    شهادت درعقودومعاملات درمدت محکومیت ؛

9.    عقدقرارداد با دوایردولتی ویا کسب امتیاز از طرف دولت ؛

10.صاحب امتیاز، مدیرمسول ، ریاست هیات تحریر مجلات وروزنامه ها ؛

11.اداره اموال واملاک درمدت محکومیت با استثنای وقف ووصیت

بند2 همان ماده : هرگاه محکوم علیه ، وقت صدورحکم ازیکی از حقوق وامتیازات فوق مستفید باشد به مجرد صدورحکم ازآن محروم می گردد.

[6] . ماده یکصدونوزدهم قانون جزاء مقررمیدارد:1.  محکمه می تواند درموارد که قانون مصادره را به حیث جزاء پیش بینی نکرده باشدبه مصادره اشیای که ازارتکاب جرم بدست آمده یا در ارتکاب آن استعمال گردیده ویا به قصد استعمال درارتکاب جرم تهیه شده باشد، حکم نماید . 2. حکم به مصادره به هیچ وجه حقوق غیررا که صاحب حسن نیت باشد ، اخلال نمی نماید .

[7] . ماده یکصدوبیستم قانون جزاء مقررمیدارد: 1. محکمه می تواند به اساس صواب دید خود ویا مطالبه ثارنوال ، نشرحکم را دفیصله تصریح نماید 2. نشرحکم قبل ازقطعی شدن آن جواز ندارد.  3. درجرایم قذف ، توهین ودشنام موافقت مجنی علیه در افشاء ونشرحکم حتمی می باشد . 4. هرگاه جرم قذف ، توهیم ودشنام ازطریق وسایل مطبوعاتی صورت گرفته باشد محکمه به نشرآن بارعایت حکم فقره 3 این ماده توسط عین وسیله حکم می نماید . درصورت امتناع یا تعلل بدون عذر معقول ازنشرحکم مدیرمسئول به جزای نقدی که بیش از پنج هزار افغانی نباشد محکوم می گردد.

[8] . جزای نقدی عبارتست از مکلف ساختن محکوم علیه به پرداخت مبلغ محکوم بها به خزانه دولت .(م 104 ق.ج)

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت 5:3 بعد از ظهر |

فصل دوم تخفیف مجازات

عوامل مخففه جرم :

  درکلیه نظامهای جزایی یک سری عوامل درمجازات مجرم دخالت دارد ازقبیل عوامل مشدده جرم ، عوامل مخففه جرم ، تشدید مجازات وسقوط مجازات که توجه به هریکی از این عوامل ، نقش مهمی در صدور رأ ی عادلانه دارد . دراین بخش عوامل مخففه جرم به بررسی گرفته خواهد شد .

مباحث مطرح دراین باب  :

1.              تفاوت میان معاذیرقانونی جرم ومعاذیرمخففه جرم  :

الف) معاذیرمعاف کننده مجازات : معاذیر معاف کننده مجازات مانند صغرسن ، جنون و.. ، معاذیری است که  مسولیت جزایی را بطورکلی برمیدارد؛ چنانچه ماده  142 قانون جزای کشور مقررمیدارد :« معاذیرتبرئه کننده از جزاء ، اساس منع مسؤلیت جزایی را تشکیل داده ومانع صدورحکم برجزاهای اصلی ، تبعی وتکمیلی می گردد»

ب) معاذیریا عوامل مخففه جرم[1] : تعریف : عبارتست ازتحقق برخی ازاوضاع واحوال وشرایط که موجب تخفیف یعنی تقلیل مجازات به حد اقل می شود.

صورتخفیف مجازات  :

ü      تبدیل مجازات اعدام به حبس دوام .

ü      تبدیل مجازات حبس دوام به حبس طویل .

ü      تبدیل مجازات حبس طویل به حبس متوسط .

ü      تبدیل مجازات حبس متوسط به حبس قصیر(بند 1 و 2  ماده 143 ق.ج)

ü      تبدیل شلاق به جریمه نقدی .

ü      اکتفا به حد اقل مجازات (بند 3 ماده 144ق.ج)

اقسام عوامل مخففه :

1.              عوامل مخففه قضایی (عام) این گونه عوامل صراحتا بیان نشده بلکه قانونگذار به قاضی واگذارنموده است [2].

2.              عوامل مخففه قانونی (خاص) : عواملی است که قانونگذار بالصراحت بیان کرده است که با وجود عوامل معین ، باید درمجازات تخفیف داده شود(م 141 ق.ج)

اختیاری بودن اجرای عوامل تخفیف:

     اجرای تخفیف مجازات الزامی نیست بلکه بدست قاضی است اعم ازعوامل مخففه قضایی وعوامل مخففه قانونی (م 144 ق.ج)

مراحل تخفیف مجازات :

S     هنگام رسیدگی به دعوا وقبل ازصدوررأی : درمورد ماده 145 قانون جزاء مقررمیدارد:

هرگاه محکمه درخلال رسیدگی به دعوا ، دریابد که احوال واوضاع جرم ومجرم درجنایت ارتکاب شده ، ایجاب رأفت قضایی می نماید ، می تواند جزاهای پیش بینی شده جنایت را به نحوآتی تغییردهد : 1. جزای اعدام به حبس دوام یا حبس طویل که ازده سال کمترنباشد. 2. جزای حبس طویل به حبس متوسط یا قصیری که از شش ماه کمترنباشد .

S     بعدازصدوررأی : هرگاه درجرایم قابل گذشت مانند جرم فحاشی، شاکی خصوصی ازشکایت خود صرف نظرنماید، دادگاه می تواند مجازات مذکور دررأی را تخفیف دهد یا قرار موقوفی تعقیب ، صادرکند.

S     درحال اجرای مجازات توسط عفو خصوصی[3] : اثرعفو پس ازصدوررأی ، پس از اجرای آن یا درحال اجرای آن ، اعمال می شود

عوامل مخففه چیست ؟

    البته باید یاد آورشد که منظورازعوامل مخففه جرم عواملی است که باوجود آنها، داد گاه می تواند درمجازات های تعزیری وبازدارنده ، درجنبه عمومی جرم تخفیف قایل شود نه جنبه خصوصی کیفیات یا معاذیرتخفیف دهنده عبارتنداز:

الف) گذشت شاکی خصوصی :

گذشت شاکی خصوصی (یعنی کسی که فقط متقاضی اجرای مجازات است) یا مدعی خصوصی ( کسی که علاوه برتقاضای اجرای مجازات، متقاضی جبران خساره نیزا ست )، باعث تخفیف مجازات می گردد.

شرایط گذشت شاکی خصوصی:

1.              اطلاع کافی به موضوع جرم داشته باشد مثلا کسی دراوایل تصادف ترافیکی شخص مجرم را می بخشد وبعدا معلوم می شود که صدمات شدید بروی وارد شده که دراوایل متوجه نشده ، این گذشت بی تاثیرخواهد بود .

2.              منجزبودن گذشت ؛ یعنی معلق بریک امر وشرطی نباشد .

3.              گذشت تمامی شکاک (متضررین ازجرم)

4.              عدول ازگذشت مسموع نیست .

5.              گذشت وکیل باید دراختیارنامه ذکرشده باشد والا حق گذشت ندارد.

6.              گذشت شاکی درکلیه مراجع نافذ است چه نزد پولیس چه نزد سارنوال وچه نزد محکمه ، اما تخفیف فقط درمحکمه می باشد .

7.              گذشت شاکی شامل ضرروزیان مالی نمی شود مگراینکه درگذشت خود قید نماید که ازهمه حتی ضررهای مالی جرم ، گذشتم .

8.              درمورد ضرروزیان جرم تا وقت که رأی وحکم قاضی صادرنشده  می تواند ضرروزیان مالی را نیزدرمحکمه کیفری مطالبه نماید (م 246 اصول محاکمات سابق)

ب)  اظهارات وراهنمایی های متهم :

عامل دوم از عوامل مخففه مجازات ، راهنمایی های متهم است که درشناختن شرکا ، معاونان جرم ویا کشف اشیای که ازجرم تحصیل شده ، موثرباشد .

پس راهنمایی های متهم باشرایط ذیل عامل مخفف جرم است :

?  باعث شناسایی معاونان وشرکای جرم گردد .

?  باعث شناسایی ابزار وآلات جرم گردد .

?  باعث شناسایی محل جرم گردد .

?  باعث شناسایی اموال که  ازجرم به دست آمده است، گردد .

?  باعث شناسایی اشخاص که اموال حاصل ازجرم را خریداری نموده است ، گردد[4] مواد 200 و 311 و 312 بیانگرهمین عامل است که خواننده گرامی به آنها مراجعه شود .

توجه  !

   اظهارات وراهنمایی های متهم منحصربه موارد فوق نمی باشد بلکه شامل هرگونه اظهاراتی است که درکشف جرم ومجرمین مؤثرباشد.

شرایط اظهارات وراهنمایی های متهم :

1.              اظهارات متهم بعد ازارتکاب جرم وقبل ازتعقیب عدلی باشد (بند 1 و 2  ماده 200ق.ج)

2.              ارائه اطلاعات موثر وبگونه ای باشد که درکشف جرم قاضی وسایر مأمورین عدلی را کمک نماید[5]

تذکرات  :

ü      اظهارات وراهنمایی های متهم که مشمول تخفیف می شود فرق نمی کند درنزد سارنوال باشد یا اداره حقوق یا درمحکمه .

ü      مراد ازاظهارات وراهنمایی های متهم درمحدوده قانون وراجع به همان پرونده باشد .

ج) اوضاع واحوال جرم  :

   توجه به احوال واوضاع خاصی که متهم تحت تاثیرآن ، مرتکب جرم شده است می تواند زمینه تخفیف مجازات را فراهم کند که قانونگذارکشورما ، مصادق خاصی را بعنوان مثال برا اوضاع واحوال ذکرنموده است .

مصادق اوضاع واحوال جرم درقانون جزاء :

1.              گفتارتحریک آمیزمجنی علیه که وی غیرذی حق است نسبت به این گفتار واین گفتارتحریک آمیز موجب می شود مجرم اقدام به جرم نماید[6]

2.              وجود انگیزه شریفانه (حسن نیت) مثلا کسی درشهرمزاحم زنان می شود شخص دیگر فرد مزاحم را مورد لت وکوب قرارمیدهد ، دراین جا چون انگیزه  شریفانه وجود دارد ، درمجازاتش تخفیف داده می شود.[7]

3.              تجاوز ازدفاع مشروع با حسن نیت [8]

4.              رجوع شاهد ازاظهارات دروغ ، قبل ازصدرو حکم درموضوع دعوا ودرتحقیق قبل ازصدور قرار هیأت تحقیق [9]

5.              درصورت که اظهارات مطابق واقع شاهد ویا یکی ازاقارب وی را با خطر بزرگ مواجه سازد  [10]

تذکر:

     اوضاع واحوال که موجب تخفیف مجازات مجرم می شود منحصر به موارد که درقانون ذکرشده است نمی باشد بلکه هر وضعیت وشرایط که دروقوع جرم مؤثرباشد مشمول تخفیف مجازات خواهد شد مانند: آگاهی یا جهل جرم ، اشتباه یا عمد ، محیط های خاص اجتماعی ، وجغرافیایی ، باورهای فرهنگی ، وضعیت های خوانوادگی ، سابقه کیفری وموقعیت اجتماعی .

د) اقرارمتهم  :

    چهارمین عامل ازعوامل تخفیف دهنده مجازات که قانونگذارافغانستان به صراحت بدان اشاره نکرده است ولی می توان آن را ازماده 311 [11] قانون جزای افغانستان ، استنباط نمود ، اعلام متهم قبل از تعقیب ویا اقرار او دردرمرحله تحقیق که موثر درکشف جرم باشد، است .

به هرصورت اقرار متهم امروزه هم درنظامهای مختلف حقوقی وهم درفقه مورد توجه قرار گرفته است .

هـ) همکاری متهم با مجنی علیه :

اقدام یا کوشش متهم در تخفیف اثرات جرم وجبران زیان ناشی از آن ، مثل آنکه متهم در خاموش کردن آتش از حریقی که خود اورا آتش زده است یا دربردن مجروح به بیمارستان کمک کند یا خسارت ناشی از جرم را پرداخت نماید

 این عامل ازمنطوق مواد قانون استفاده نشده است بلکه ازمفهوم مخالف بند دوم ماده 400 قانون جزاء [12]و ماده 94 قانون ترافیکی که فرار از محل حادثه را باعث تشدید مجازات میداند ، استفاده شده است

موارد منع تخفیف مجازات :

  مساله تخفیف مجازات که براساس مواد قانونی یا کیفیت قضایی اعمال می گردد، تنها درجرایم تعزیری وبازدارنده است ؛ لذا دربسیاری ازموارد ، قانونگذار تخفیف مجازات را تجویزنکرده است که این موارد عبارتنداز :

1.              حدود وقصاص :

     حدود وقصاص اعم ازاینکه حق الله محض باشد یا حق الناس ، قابل تخفیف نیست بنابراین حد قطع ید قابل تبدیل به زندان نخواهد بود ویا حد قذف نیزقابل تخفیف نمی باشد هرچند قابل گذشت می باشد وبا گذشت ذی حق ، موقوفی تعقیب یا اجرای حکم صادرخواهد شد کما اینکه قصاص نفس نیزقابل تبدیل به قصاص عضو نمی باشد .

2.              اقدامات تامینی وتربیتی :

     اقدامات که جنبه تربیتی واصلاحی نسبت به افراد خاصی مانند مجانین دارد، قابل تخفیف نمی باشد به تعبیردیگر اقدامات اصلاحی ازمحدوده مجازات های تعزیزی بیرون است هرچند امروزه بسیاری ازاقدامات تامینی ازنوع مجازات می باشد که دراین صورت اعمال تخفیف ، درآن بلامانع خواهد بود چنانچه قانونگذار دررابطه با جرایم اطفال به دادگاه اجازه داده است مطابق ماده هفتم قانون تخلفات اطفال اقدام به نوع تخفیف نماید . درماده هشتم قانون تخلفات اطفال ، نیزتوصیه به حجز طفل به عنوان آخرین راهکارنموده وقاضی را موظف ساخته است که حد اقل حجزرا درنظربگیرد .

3.              مصادره اموال :

     درمواردی که دراثرارتکاب جرم ، اموال نامشروعی تحصیل شده باشد ، که ازنظر مقررات ، اموال ناشی از اختلاس ، ارتشاء ، کلاهبرداری ، سرقت ، رباء ، قمار و.. قابل مصادره خواهد بود وجریان تخفیف درآن ها ممنوع است .

تذکرات :

?  دررابطه با اینکه آیا جریان تخفیف مجازات ، باوجود مجازات تکمیلی جایزاست یا خیر؟ مثلا کسی به جرم سرقت تعزیزی ، به یک سال حبس( مجازات اصلی) وتبعید (مجازات تکمیلی) به مدت دوسال محکوم شده است ، آیا می توان مجازات حبس را ازباب تخفیف به میزانی کمترازحداقل تعیین نمود ؟

دراین مورد اختلاف نظروجود دارد بین حقوقدانان برخی معتقداند که صدور مجازات تکمیلی ، به معنای عدم کفایت مجازات قانونی درجهت بازداشتن مرتکب ازبزه انتسابی است ولذا حکم به مجازات تکمیلی ازیک سو وتخفیف مجازات ازسوی دیگر، بایکدیگردرتعارض است وجایزنمی باشد  ولی به نظرمیرسد که ازنظرقانونی برای تخفیف دراین مورد، منعی نیست یعنی می توان حکم به کمتراز حد اقل حبس صادرنمود ودرعین حال با تعیین نوع دیگری از مجازات مصلحت محکوم علیه را درجهت تنبیه واصلاح وی ، با صدورمجازات تکمیلی رعایت نمود .

?  همانگونه ای که تخفیف مجازات درمحاکم عمومی جایزاست ، درمحاکم اختصاصی نیزتخفیف مجازات توسط قضات مربوطه جایزمی باشد وحتی درجرایم سیاسی ومطبوعاتی که باحضورهیأت منصفه محاکمه انجام می گیرد، هیأت منصفه می تواند ازدادگاه تقاضای تخفیف مجازات کند .



[1] . بند اول ماده 141 قانون جزاء : « معاذیر، یا تبرئه کننده ازجزاء می باشد ویا تخفیف دهنده آن . معاذیر تبرئه کننده وتخفیف دهنده جزاء ، درقانون تصریح می گردد درغیرآن احوال مخففه قضایی عبارت از حالاتی است که ارتکاب جرم به اساس انگیزه شریفانه صورت گرفته باشد ویا مجرم از اثرتحریک غیرحق مجنی علیه ، به ارتکاب جرم اقدام نموده باشد ویا محکمه آن را از احوال واوضاع مربوط به جرم ومجرم استنتاج نماید .

[2] . همان بنداول ماده 141 قانون جزاء .

[3] . ماده 171 قانون جزاء . درمورد عفوخصوصی .

[4] . هرمجرمی که قبل از بکارانداختن پول جعلی وآغازتحقیق ازجرم خودبه مراجع باصلاحیت دولت اطلاع دهد، ازجزاهای مندرج مواد 303  ، 304  و 305  این قانون معاف می گردد. (م307 ق.ج)

[5] . بنددوم ماده 52 قانون جزاء : « اطلاع دهنده بعداز اغازجستجووتفتیش مقامات مربوطه ، به شرطی از مجازات معاف ساخته می شود که اطلاع وی سبب گرفتاری متهمینی گردد که نزد مقامات مذکور، معلوم نباشند .

[6] . ماده 141 بنداول قانون جزا ء : معاذیریا تبرئه کننده از جزاء می باشد ویا تخفیف دهنده آن، معاذیرتبرئه کننده وتخفیف دهنده جزاء ، درقانون تصریح می گردد درغیرآن احوال مخففه قضایی عبارت ازحالاتی است که ارتکاب جرم به اساس انگیزه شریفانه صورت گرفته باشد ویا مجرم ازاثرتحریک غیرِحق مجنی علیه ، به ارتکاب جرم اقدام نموده باشد ویا محکمه آن را از احوال واوضاع مربوط به جرم ومجرم ، استنتاج نماید .

[7] . قانون جزای افغانستان ماده  (141)

[8] . ماده 64 قانون جزاء : محکمه می تواند درمورد شخصی که با حسن نیت ، ازحدود حق دفاع مشروع ، تجاوزنموده ، جزای عمل اورا اگرجنایت باشد به جنحه واگرجنحه باشد به جزای قباحت ، تنزیل دهد .

[9] . ماده 387 قانون جزاء : احوال آتی اعذارمخففه شمرده می شود :

1-  رجوع شاهد از اظهارات دروغ وبیان حقیقت قبل از صدورحکم درموضوع دعوا ویا درتحقیق قبل از صدور قرار هیأت تحقیق .

2-  اگراظهارحقیقت شاهد را به خطربزرگ مواجه گرداند طورکه به آزادی یاشرف او صدمه وارد کند یابه اثرآن ، زوجه یا یکی ازاصول یا فروع یا خواهر یابرادر ا به خطر مواجه گردد.

[10] . همان ماده 387 بنددوم .

[11] . ماده 311 قانون جزاء : درحالات مندرج ماده 310 این قانون ، مجرمی که قبل از اتمام جرم یا آغازتحقیق ازجرم خود به مراجع با صلاحیت دولت اطلاع دهد ، ازجزاء معاف می گردد .

    این ماده گرچند ازاقرار صراحتا یاد نکرده ولی همان خبردادن ازجرم خود، درحقیقت اقرار است

[12] . بنددوم ماده 400 قانون جزاء : اگرخطادرنتیجه تخلف جسیم از اصولی صورت بگیرد که وظیفه پیشه یا حرفه براو لازم گردانیده ویا خطا دروقت ارتکاب ، ناشی  از استعمال مواد مخدره یا مسکره باشد ویا هنگام وقوع حادثه ازمساعدت با مجنی علیه ، با وجود قدرت به آن ، امتناع ورزد مرتکب به حبس متوسط که ازدوسال کمتر وجزای نقدی که ازپنجاه هزارافغانی تجاوزنکند ، محکوم می گردد.

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت 4:57 بعد از ظهر |

فصل سوم تشدید مجازات

احوال مشد ده جرم

الف) تعریف احوال مشدده :

     احوال مشدده جرم عبارتست ازاوضاع واحوالی که قانون گذار آنها را تعیین نموده ودرصورت که قاضی آنها را احرازنماید، مجرم را به حد اکثرمجازات محکوم می نماید .

ب‌) فلسفه تشدید مجازات  :

1.              شدت خطرناکی جرم :

گاهی پدیده مجرمانه به عنوان ناهنجاری اجتماعی به قدری برای جامعه مضروخطرناک می باشد که قانونگذار برای مبارزه با مرتکب آن ، مقررات تشدید مجازات را وضع نموده است ؛ مثلا محاربه (راهزنی مسلحانه) ، اختطاف وجاسوسی).

2.              تنفروانزجار شدید جامعه :

تنفرعمومی وقبح وزشتی عمل درنزد عموم ، باعث می شود که قانونگذار مجازات مرتکب آن را ، تشدید نماید مانند توهین به مقدسات ، تجاوز به عنف ، هتک حرمت ونشراکاذیب .

3.              عدم تنبّه مجرم :

دربرخی از موارد قانونگذارمجازات مجرم را بیشتروتشدید میکند به جهت اینکه با وجودی که قبلا بر او اجرای مجازات شده ولی درعین حال دوباره دست به ارتکاب جرم زده است ومتنبه نشده است .

4.              روحیه اصلاح ناپذیری مجرم :

دربعض ازموارد ، شخص بعدازآنکه جرمی را مرتکب شد ، فشارافکارعمومی ، ندای وجدان وملاحظه آثارسوء جرم ، موجب خود داری ازارتکاب مجدد نشده وقبل از دخالت دستگاه قضایی ، خود قادربه اصلاح خویشتن نیست ومصداق ویا مصادق دیگری از اعمال ممنوعه کیفری رامرتکب می شود که اصطلاحا تعدد جرم نامیده می شود .

   هریکی از عوامل وصورچهارگانه ، زمینه سازتشدیدمجازات می گردد.

ج) نکات قابل توجه :

1.              احوال مشدده جرم برخلاف عوامل مخففه ، فقط قانونی است .

2.              اعمال احوال مشدده مانند معاذیرمخففه ، جزو صلاحیت های قاضی است واعمال آن برای قاضی الزامی نیست یعنی می تواند عمال کند ومی تواند اعمال نکند .[1]

د) آثاراحوال مشدده :

    بر اساس ماده 149 قانون جزاء هرگاه درجرم احوال مشدده موجود باشد ، محکمه می تواند به ترتیب آتی حکم نماید :

1.              درصورت که جزای پیش بینی شده حبس دوام باشد ، به اعدام .

2.              درصورت که جزای پیش بینی شده ، حبس طویل ، حبس متوسط یا حبس قصیر باشد ، به بیش ازحد اکثر جزای مذکور ، مجرم را محکوم نماید .

تبصره :

·      مجازات احوال مشدده هیچگاه نمی تواند از دوبرابر جزای اصلی ، تجاوزکند.

·      تشدید  مجازات حبس طویل ، بیش ازبیست سال جواز ندارد (بند2 ماده 149ق.ج)

نکات قابل توجه  :

1. درصورت که احوال مشدده ، با معاذیر مخففه قانونی یا قضایی جمع گردد، محکمه ابتدا احوال مشدده را رعایت نموده وسپس احوال مخففه قانونی وبعدازآن احوال مخففه قضایی را رعایت میکند [2]

2. اگراحوال مشدده جر م ، با معاذیر قانونی ویا قضایی معادل ویا برابرباشد ، دراین گونه موارد قاضی بدون توجه به این احوال ، مجرم را به جزای اصلی جرم محکوم می نماید [3].

3. اگراحوال مشدده ، با احوال مخففه قانونی وقضایی تعارض نماید ، محکمه به منظور تامین عدالت ، می تواند قوی ترین آنها را ترجیح دهد [4].

عوامل مشدده جرم

اقسام عوامل مشدده :

الف) احوال مشدده عمومی :

     احوالی است که کاری به مجرم وجرم خاص ندارد بلکه درهرجای که این احوال محقق شد ، مجازات جرم تشدید می گردد . دراین مورد ماده 148 قانون جزای کشورما مقررمیدارد : « بدون اخلال نمودن احوال خاصی که درمورد تشدید جزاء در این قانون پیش بینی شده ، احوال مشدده عمومی عبارتست از :

1-              درصورت که انگیزه ارتکاب جرم ، دنی ومنحط باشد .

2-              درصورتیکه ارتکاب جرم ، هنگام درک ضعف ادراک مجنی علیه ویا عجزاوازدفاع به عمل آید .

3-              درصورت که جرم به طوروحشیانه ارتکاب یافته یا مجنی علیه مثله گردد.

4-              درصورت که موظف خدمات عامه با استفاده از حیثیت ونفوذ رسمی خود مرتکب جرم گردد.

5-              درصورتی که ارتکاب جرم ، با استفاده از حالت اضطراراقتصادی به عمل آمده باشد .

ب) احوال مشدده خاص :

     احوال مشدده خاص عبارتست ازوضعیت ها وشرایط که با توجه به وخامت وخطرناکی آنها مورد توجه قانونگذار قرار گرفته وبا تحقق آنها ، قاضی می تواند مجازات مجرم را تشدید نماید .

نمونه های ازاین نوع عوامل مشدده خاص را می توان در مواد 263  و 409  و 410  و 384   و 459  و 404 و  427   مطالعه کرد بعنوان نمونه قانونگذارکشورما درماده 427 قانون جزاء مقررمیدارد:

(1)       شخصی که با مؤنث زنا یا لواط ویا با مذکرلواط نماید حسب احوال به حبسطویل محکوم میگردد.

(2)       ارتکاب فعل مندرج فقره فوق دریکی از حالات آتی ، احوال مشدده شمرده میشود :

1.  درحالت که مجنی علیه سن هجده سالگی را تکمیل نکرده باشد .

2.  درحالتیکه مرتکب از اقارب مجنی علیه تا درجه سوم باشد .

3.  درحالتیکه مرتکب مربی ، معلم ، مستخدم مجنی علیه یا به نحوی از انحاءبالای وی نفوذ واختیاری داشته باشد.

4.  درحالتیکه بکارت مجنی علیها به سبب ارتکاب فعل ، زایل شده باشد.

5.  درحالتیکه دوشخص یا بیشتراز آن ، برای غلبه یافتن برمجنی علیه معاونت کرده باشند یا فعل را یکی بعددیگری مرتکب گردیده باشند .

6.     درحالتیکه مجنی علیه به سبب ارتکاب فعل ، به مرض تناسلی مصاب گردیده باشد .

7.     درحالی که مجنی علیها ، حامله گردیده باشد.

اقسام احوال مشدده خاص :

     احوال مشدده خاص ، خودش به دوبخش مشدده عینی ومشدده شخصی تقسیم می شود .

1.              مشدده عینی : عبارت از وضعیت ها و وقایع مادی و خارجی است که در صورت همراه شدن با عنصر مادی جرم بر حالت خطرناکی جرم می‌افزاید. بعنوان نمونه ، ماده 263 قانون جزای کشورما مقررمیدارد :

« هرگاه رشوت منجر به اتلاف دارایی عامه ویا مفضی به ابطال یا کتمان حق یا احقاق باطل شده باشد ، مرتکب به حد اکثرجزای پیش بینی شده ماده 254 این قانون ، محکوم می گردد»

   کسی رشوه داده است و این رشوه دادن جرم را به یک عمل خطرناک تبدیل کرده است ، قانونگذار به قاضی حق داده است که مرتکب را به حداکثر جزا مجازات نماید.

نمونه های مشدده عینی :

جرم باسبق و تصمیم قبلی باشد. (بند2 ماده 409 قانون جزا و همچنین ماده 395 قانون جزاء که مقررمیدارد:

مرتکب قتل عمددریکی از حالات آتی به اعدام محکوم می گردد:

1-     درحالتیکه قتل با اصرارقبلی وترصد توأم باشد .

2-     اگرقتل توسط استعمال مواد سمی بیهوش کننده یا منفجره ، صورت گرفته باشد .

3-     اگرقتل با انگیزه دنی یادربرابراجرت ویا طوروحشیانه صورت گرفته باشد.

4-     و...

استفاده از اسلحه و تعدد مجرمین ؛ بند3 ماده 455 قانون جزا بیان گرهمین مطلب است ونیز ماده 410 قانون جزاء که مقررمیدارد:

هرگاه ضرب یا جرح مندرج مواد فوق ازطرف بیش از یک نفریا به استعمال سلاح یادیگرآلات ضرب وجرح ، صورت گیرد ، مرتکب به حداکثرجزای پیش بینی شده محکوم میگردد.

 

 

 

قبولی بخشش و هدایا به منظور شهادت دروغ [5].

زمان و مکان جرم ؛ (در اماکن مقدسه اگر کسی مرتکب جرم شد یا مثلاً در ماه های حرام جرم مرتکب جرم شود یا اگر کسی در بین غروب و طلوع آفتاب دزدی می‌کندمجازات وی تشدید می گردد [6].

2.              احوال مشدده خاص شخصی:

  این احوال ازاین جهت شخصی نامیده می شود که به اوصاف وویژگیهای مجرم اعم از فاعل وشرکای جرم ، بستگی پیدامیکند وهرکس این اوصاف را دارا شد، مجازاتش تشدید می شود یعنی آن دسته ازعواملی که به وضعیت شخص مرتکب یعنی وضعیت جسمانی ، سنی ، یا جنسی وی مرتبط است ، مقصود ازین عوامل ، اموری است که به تناسب وضعیت خاص مرتکب یاجرم ، قانونگذاراجازه تشدید داده است .

نمونه های ازاحوال مشدده خاص شخصی :

الف) سمت ومأ موریت :  

بعنوان نمونه ، ماده 403 قانون جزای کشور دربند اول ودوم ، مجازات شخصی که موجب سقط جنین می گردد، بیان نموده وسپس دربنداول ماده 404 درحقیقت احوال مشدده خاص شخصی را بیان میکند : « اگراسقاط کننده ، طبیب ، جراح ، دواساز یا قابله باشد ، به حد اکثرجزای پیش بینی شده ، محکوم میگردد»

ب) وضعیت های خاص :

   وجود برخی از وضعیت ها درجانی یا مجنی علیه ، باعث تشدید مجازات می گردد که ماده 427 قانون جزای جمهوری اسلامی افغانستان[7] به برخی از آنها اشاره نموده است (مثلاً مجنی علیه که در حقش لواط صورت گرفته زیر 18 سال باشد، یکی ازوضعیت های است که باعث تشدید مجازات واطی می گردد .

قواعد مربوط به تعدد یا تکرار جرم :

     یکی از وضعیت های که جزء احوال مشدده عمومی جرم است و اختصاص به جرم خاص ندارد همان تعدد جرم یا تکرار جرم است. چون این مبحث  اهمیت فراوان داشته لذا، قانونگذارکشورما این موضوع را به صورت مستقل ذکر نموده است.

مبحث اول تعدد جرم :

    تعدد جرم ، عبارت است از ارتکاب جرایم متعدد بدون آنکه متهم برای اتهامات پیشین خودبه محکومیت جزایی قطعی رسیده باشد ؛ خواه جرایم متعدد درفواصل کوتاهی ارتکاب یافته باشد که براساس این فرض ، زمان برای تعقیب ومحکومیت کافی نبوده ویا متهم متواری بوده ویا جرایم او به دلایل مختلف کشف نشده باشد . مثلاً چندبار سرقت نموده ولی هیچگونه محکومیتی را از سوی محکمه ندیده است به هردلیلی که بوده .

انواع و اقسام تعدد جرم

الف) تعدد معنوی (اعتباری) :

براساس ماده 155 قانون جزای جمهوری اسلامی افغانستان[8] ، تعدد معنوی جرم ، عبارت است از ارتکاب جرم واحدی که دارای عناوین متعدد باشد به تعبیردیگر شمول چندوصف جزایی برفعل واحد را تعدد معنوی گویند

مثالها:

Y   سرقت کتیبه منقوش که منجر به تخریب آن گردد. (جرم واحد است ولی عنوان آن دو است، جرم سرقت و تخریب آن که یک اثر تاریخی است.)

Y   خرید اسلحه مسروقه و حمل آن. (جرم واحد ولی عنوان آن دو است، حمل سلاح غیر مجاز، خرید مال مسروقه) .

Y   دایر کردن قمار خانه، دعوت مردم به قمار، تخلف از مقررات نظام صنفی، کسب نامشروع مال یا جزگیری. (ماده 353 قانون جزا)

ب) تعدد مادی (واقعی) :

    هرگاه جرایم متعدد ارتکابی ، از نظر وجود فزیکی و مادی نیز متعدد باشد، به آن تعدد مادی می‌گوید مشروط بر آنکه مجرم به خاطر هیچ یک از جرایم قبلی به محکومیت جزای قطعی نرسیده باشد دراین فرض ، حالات ذیل قابل تصوراست :

1.              جرایم متعدد متحد العنوان :

   مانند چند فقره سرقت. (مثلاً شخصی از مسجد، پس فردا از منزل مسکونی، و بعداً با نشان دادن اسلحه از یک شرکت دزدی کرده است [9].

      سارق سه نوع سرقت نموده که دو تای آن عادی بوده و یک آن خیلی قوی. پس قاضی سارق را با براساس سرقت قوی وی که انجام داده است مجازات می‌کند.

2.              جرایم متعدد مختلف العنوان :

    در اینجا هم جرایم متعدد است و هم عناوین متحد نبوده و مختلف است مانند سرقت، فریبکاری و خیانت در امانت. درین گونه موارد ، بر اساس ماده 158 قانون جزا [10]مجازات کلیه این جرایم قابل اجرا خواهد بود. مشروط بر اینکه مجموعه مدت حبس از بیست سال بیشتر نباشد .

3.              مجموع جرایم دارای عنوان خاص باشند :

    مثلاً شخصی بدون داشتن گواهینامه و با نقض فنی موتر و با سرعت غیر مجاز حرکت می‌کند در ضمن بی احتیاطی هم نموده و مرتکب قتل غیر عمد می‌شود. هرچند جرایم ازنظر مادی متعدد اند وهرکدام جرم مستقل می باشند ولی مجموع این جرایم تحت عنوان خاص که عبارت از قتل غیر عمدی ناشی ازعدم رعایت مقررات ، درقانون یاد می‌شود. در اینجا همه جرایم فقط یک مجازات دارد و قاضی نمی‌تواند موصوف را به خاطر نداشتن لایسنس، نقض فنی موتر و سرعت غیر مجاز جداگانه مجازات نماید [11] .

نکات قابل توجه :

1.  موضوع تعدد جرم نسبت به مواردی است که هر جرم به طور کامل واقع شده باشد. پس اگر برخی اعمال مرتکبه ، مقدمه برای جرم دیگری باشد، تعدد جرم صدق نمی‌کند. مثلا شخصی به خاطر دزدی از دیوار خانه بالا رفته و دروازه اتاق را می شکند و گاو صندوق را می‌درد و سرقت را انجام می‌دهد. در اینجا فقط یک جرم به حساب می‌آید که همان جرم سرقت است و بقیه مواردی که در اول انجام داده است عبارت از مقدمه جرم است ولذا تعدد جرم درچنین مواردی ، صادق نیست .

2.  بعضی از جرایم به ظاهر مشمول تعدد جرم می‌باشد، اما در واقع یک جرم به حساب می‌آید. مثلا قاضی یا کارمند از کسی مبلغ یکصدهزار افغانی رشوت خواسته و مبلغ متذکره را در چهار نوبت از رشوت دهنده ، اخذ می کند ، در اینجا چون مبلغ معینه یکی بوده و آنرا در چند نوبت اخذ نموده است، تعدد جرم به حساب نمی‌آید.

3. با توجه به قواعد کلی دررابطه با مجازات تعزیزی که ازویژگیهای آن تبدیل می باشد ، می توان گفت درکلیه مواردی که برای افراد مجازات تعزیری درنظرگرفته می شود بارعایت مصالح ، تبدیل آن به جریمه بلامانع است ومقدارجریمه نیز در اختیار قاضی است .

مبحث دوم تکرار جرم

تعریف عمومی:

     تکرار جرم عبارت است از ارتکاب جرمی که بعد از محکومیت قطعی مجرم توسط محکمه پدید آمده است . یعنی شخصی جرمی را مرتکب شده و از طرف محکمه به حکم قطعی محکوم و و حکم در مورد وی اجرا شده است. بعد از آن، موصوف جرم جدید را مرتکب شده است که عبارت از همان تکرار جرم است وقاضی نسبت به جرم دوم ، قاعده تشدید مجازات را جاری خواهد نمود

تعریف تکرار جرم از نظر قانون جزا :

  قانونگذار جمهوری اسلامی افغانستان درماده 152 قانون جزاء مقررمیدارد :

« اشخاص آتی متکررجرم شناخته می شوند :

1-              شخصی که به اثر ارتکاب جنایت محکوم به جزاء گردیده بعدازصدورحکم قطعی ، وقبل ازانقضای مدتی که قانون برای اعاده حیثیت تعیین نموده ، مرتکب جنایات یا جنحه گردد .

2-              شخصی که به اثرارتکاب جنحه ، محکوم به جزا گردیده بعدازصدورحکم قطعی وقبل از انقضای مدتی که قانون برای اعاده حیثیت تعیین نموده ، مرتکب جنایت یا جنحه مماثل اولی گردد »

شرایط تکرار جرم در قانون جزای افغانستان:

1. جرم از نوع جنایت و یا جنحه باشد. (بند1 و 2 ماده 152) مفهوم مخالف این ماده این است که اگر جرم از نوع قباحت بود، مشمول تکرار جرم نیست.

2. مرتکب بر اثر جرم جنایت یا جنحه قبلی به محکومیت قطعی جزای رسیده باشد.

3. محکومیت جزای قطعی روی مرتکب اجرا شده باشد یا در حال تحمل اجرا باشد.

4. جرم بعدی باید قبل از سپری شدن اعاده حیثیت که قانون مدت آنرا تعیین نموده، ارتکاب یافته باشد.

قاعده مربوط به اعاده حیثیت :

?  اثر اعاده حیثیت :

 یعنی برگشت تمامی امتیازات وحقوقی که ماده 113 قانون جزا برشمرده است بعبارت دیگر برگشت تمامی امتیازات و حقوقی که سایر شهروندان عادی از آن برخوردار می‌باشد. (ماده 486 اصول محاکمات جزایی مصوب 1344). یعنی بعد از اینکه محکومیت را سپری کرد در مدتی که قانون تعیین کرده است [12](در جرم جنایت بعد از شش سال و در جرم جنحه بعد از سه سال ودرصورت تکرار جرم مت مذکور مضاعف می گردد) می‌تواند اعاده حیثیت کند تا از حقوقی که سایر شهروندان برخوردار هستند، او نیز برخوردار شود.

?  تشریفات اعاده حیثیت ازماده  469 الی 487 قانون اجرائات جزایی ، بیان گردیده است .

?  برخورداری از حق اعاده حیثیت ؛ ماده 469 قانون اجرائات جزایی مقررمیدارد : « اعاده حیثیت به هرشخصی که درمورد جنایت وجنحه محکوم علیه واقع شده باشد ، جوازدارد » .

?  میعاد های اعاده حیثیت.

    در جرایم که از نوع جنایت باشد با سپری شدن شش سال از تنفیذ اجرای حکم اعاده حیثیت صورت می‌گیرد و در جرم از نوع جنحه با سپری شدن سه سال از تنفیذ حکم اعاده حیثیت صورت می‌گیرد.

   به اساس ماده 484 قانون اجرا ئات جزایی[13] بعد ازگذشت دوازده سال ویا مرورهشت سال ازتنفیذ جزاء ، اگرحکم اعاده حیثیت ، ازسوی محکمه صادرنگردد تا درسوابق او قیدشود ، به حکم قانون حیثیت او ، بعدازگذشت 12 سال ازتنفیذجزاء ( درصورت محکومیت به برخی از جنایات ویاجنحه های که درقانون بیان شده ) ، اعاده می شود وهمچنان دربرخی از موارد (درصورت محکومیت ، به جزای جنحه غیراز جزای جنحه ای که درصورت بالا بیان شد ) بعدازمرور هشت سال ، به حکم قانون اعاده حیثیت می شود ولی درصورت که قانون شخص را متکرر شناخته باشد ، این مدت مضاعف می شود.

تبصره :

   برداشت این جانب ازماده 484 قانون اجرائات جزایی ، فکرمیکنم با برداشت استاد گرامی( اقای سکندری) ، مغایراست ؛ لذا متن ماده مذکور، درپاورقی آورده شده ، شما دوستان بادقت به آن ونیزمراجعه به چپتر تهیه شده توسط استاد ، درصفحه 46 ، قضاوت فرمایید .

تبصره:

1. علم و اطلاع قاضی نسبت به مجازات قبلی مرتکب جرم ، در هنگام صدور رای شرط تحقق تکرار جرم می ‌باشد [14] .

2. قانونگذارجمهوری اسلامی افغانستان ، موارد تکرار جرم را در قانون جزای پیش بینی نموده است اما مجازات تکرار جرم را به طور مستقل بیان نکرده است ومی توان گفت که این یک نقض است مگراینکه بگوییم تکرارجرم ، جزواحوال مشدده عمومی است که مجازات آن دربخش احوال مشدده عمومی جرم ، توسط قانونگذار به خوبی بیان شده است که عبارتست از محکومیت مجرم به بیش از حداکثرمجازات اصلی  ( در قانون جزای فرانسه بیان نموده که مجازات تکرار جرم دو برابرحداکثر جزای اصلی است م 132 قانون جزای فرانسه . درقانون مجازات جمهوری اسلامی ایران نیزمجازات تکرارجرم ، تشدید مجازات است . م 48 قانون مجازات جمهوری اسلامی ایران ) .



[1] . ماده 149 قانون جزاء : هرگاه درجرم ، احوال مشدده موجود باشد، محکمه می تواند به ترتیب آتی حکم نماید : ....

   جمله « محکمه می تواند» یعنی اینکه اختیاربدست قاضی است می تواند اعمال کند ویا نکند.

[2] . بنداول ماده 150 قانون جزاء : هرگاه احوال مشدده ، با معاذیرمخففه ویا احوال مخففه قضایی که موجب رأفت باشد ، دریک جرم جمع شود ، محکمه اولا احوال مشدده ،بعدا معاذیر مخففه واخیرا احول مخففه قضایی مستوجب رأفت را رعایت می نماید .

[3] . بنددوم ماده 150 قانون جزاء : اگراحوال مشدده معادل معاذیرمخففه واحوال مخففه قضایی مستوجب رأفت باشد ، محکمه می تواند بدون درنظرگرفتن تمام این احوال به جزای اصلی پیش بینی شده جرم ، حکم نماید . اگراحوال مشدده ومعاذیرواحوال مخففه قضایی متعارض دراثرات خود ، متفاوت باشد ، محکمه می تواند به منظورتامین عدالت قوی ترین آن را ترجیح بدهد .

[4] . همان ماده 150 بنددوم .

[5] . ماده 384 قانون جزاء : « شخصی که به منظورشهادت دروغ ،چیزی را طلب نماید یا بخشش یا وعده آن را گیرد ویا قبول نماید ، او وشخصی که بخشش یا وعده را داده ویا در آن وساطت نموده به جزای پیش بینی شده جرم رشوت یا شهادت دروغ ، هریک که شدیدترباشد ، محکوم می گردد

[6] . ماده 459 قانون جزاء : « اشخاص آتی به حبس متوسط که ازسه سال کمترنباشد محکوم می گردند:

1-              شخصی که دریکی از عبادتگاه ها ، محل مسکون ومحلی که برای سکونت آماده باشد ویا درملحقات آن سرقت نماید .

2-              شخصی که باداخل شدن به محوطه به وسیله شکستاندن احاطه ، استعمال کلیدهای ساختگی ویا به هرطریقه دیگری که بداخل محوطه نفوذکرده باشد ، سرقت نماید.

3-              شخصی که بین غروب وطلوع آفتاب ، سرقت نماید .

4-              و....

[7]. ماده 427 قانون جزاء : «1. شخصی که با مونث زنا یا لواط ویا با مذکرلواط نماید ، حسب احوال به حبس طویل محکوم می گردد. 2. ارتکاب فعل مندرج فقره فوق ، دریکی ازحالات آتی ، احوال مشدده شمرده می شود :

(1)            درحالتیکه مجنی علیه ، سن هجده سالگی را تکمیل نکرده باشد .

(2)            درحالتیکه مرتکب از اقارب مجنی علیه تادرجه سوم باشد .

(3)            درحالتیکه مرتکب ، مربی ، معلم ، مستخدم مجنی علیه یا به نحوی ازانحاء بالای وی نفوذ و اختیارداشته باشد.

(4)            درحالتیکه مجنی علیها ، زن شوهردار باشد .

(5)            درحالتیکه بکارت مجنی علیها ، به سبب ارتکاب فعل ، زایل شده باشد

(6)            درحالیتکه دوشخص یابیشترازآن برای غلبه یافتن برمجنی علیه ، معاونت کرده باشند یافعل رایکی بعددیگر مرتکب گردیده باشند .

(7)            دحالتیکه مجنی علیه به سبب ارتکاب فعل به مرض تناسلی مصاب گردیده باشد .

(8)            درحالی که مجنی علیها ، حامله گردیده باشد .

[8]. ماده 155 قانون جزاء : « هرگاه ازاتکاب فعل واحد ، جرایم متعدد بوجود آید، مرتکب به جزای جرمی محکوم میگردد که جزای آن شدید ترباشد . درصورت که جزاهای پیش بینی شده مماثل هم باشند به یکی زا آن ، حکم می شود.

[9] . ماده 156 قانون جزاء : « هرگاه ارتکاب جرایم متعدد درنتیجه افغال متعدد صورت گرفته باشد واین جرایم بایکدیگرطوری مرتبط باشند که تجزیه را قبول نکند وتامین هدف واحد جرایم مذکور را باهم جمع کرده باشد ، محکمه به جزای پیش بینی شده هریک ازجرایم حکم نموده وتنها به تنفیذ جزای شدیدترین تصریح میدارد. این امرمانع تنفیذ جزاهای تبعی ، تکمیلی وتدابیرامنیتی که به حکم قانون تعیین گردیده ویا ازرهگذرجرایم دیگرمحکوم بها واقع شده باشد، نمی گردد.»

تبصره : مواد 455  و 459  قانون جزای کشور، مطالعه گردد.

[10] . ماده 158 قانون جزاء : هرگاه شخص مرتکب جرایم متعددگردد واین جرایم بایکد یگر مرتبط نبوده وقبل از صدورحکم درموردیکی از آنها وحدت وهدفی که جرایم مذکور را باهم جمع کند ، موجود نباشدمحکمه به جزای پیش بینی شده هرجرم حکم می نماید وجزاهای محکوم بها یکی بعددیگر بالای وی تنفیذ می گردد، مشروط براین که مجموع مدت حبس ازبیست سال تجاوزنکند .

[11] . بنداول ماده 400 قانون جزاء : شخصی که به اثرخطای ناشی ازاهمال ، غفلت ، بی احتیاطی ، عدم مراعات قانون ، مقررات ، لوایح واوامر ، مرتکب قتل شخص دیگری گردد، یابدون عمدسبب قتل شود به حبس الی سه سال وجزای نقدی که ازسی وشش هزارافغانی تجاوز نکند ، ویا به یکی ازاین دو جزاء ، محکوم می گردد ، مگراینکه قانون طوردیگری حکم کرده باشد .

[12] . ماده 471 قانون اجرائات جزایی : « شرایط آتی درمورد اعاده حیثیت رعایت می شود :

(1)        مجازات یا باید بصورت مکمل نافذ گردیده ویا عفوآن صادرگردیده باشد و

(2)        درصورت که مجازات به اثرجنایات باشد ، ازتاریخ تنفیذ آن شش سال ودرصورت که مجازات به اثرجنحه باشد ، ازتاریخ تنفیذ آن سه سال سپری شده باشد وهرگاه چنین حکم به اثرتکرار جرم صورت گرفته  باشد ، مدت مذکورمضاعف می گردد.

[13] . ماده 484 قانون اجرائات جزایی : « هرگاه درخلال مدت های ذیل ، برمحکوم علیه چنین حکم جزایی ازرهگذرجنایت یا جنحه  ، صادرنگردد که باید درسوابق او قید شود، حیثیت او به حکم قانون اعاده می شود :

اول – درمورد محکوم علیه به جزای جنایت یا جنحه  ، درجرایم ذیل بعدازمرور دوازده سال برتنفیذ جزاء :

(الف) سرقت یا اخفای اشیای مسروقه .

(ب) حیله سازی یا خیانت امانت .

(ج) تزویر .

(د) شروع به جرایم مذکورفوق ، یا جرایم مربوط به اتلاف محصول زراعتی یا کشت زراعتی یا درختان وجرایم مربوط به اتلاف حیوانات .

دوم – درمورد محکوم علیه به جزای جنحه غیراز غیرازآنکه درفقره فوق ذکرگردیده بعدازمرور هشت سال برتنفیذ جزاء ، یا عفو آن . هرگاه حکم صادرشده ، محکوم علیه را متکرر شناخته باشد ، این مدت مضاعف می گردد.

[14] . قانون اجرائات جزایی ، ماده 483 .

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت 4:54 بعد از ظهر |

فصل چهارم تعلیق مجازات

تعلیق مجازات

    یکی ازویژگیهای مجازات این است که فورا اجرا گردد ؛ زیرا تاخیر دراجرای محکومیت مجرم باعدالت سازگارنیست . با این حال دربرخی موارد اجرای مجازات به حکم قانون به تعلیق می افتد تعویق یا تاخیرمجازاتها ، اغلبا مشروط وموقت می باشد ومقصود ازآن بازسازگاری محکوم علیه است . اگرنتایج بدست آمده با هدف های تربیتی منطبق بود، ممکن است قطعی وهمیشگی قلمداد گردند وبه این ترتیب با اجرای مجازات به اتمام برسد .

تعریف تعلیق:

    تعلیق عبارت است از به تأخیر انداختن اجرای مجازات‌های بازدارنده و تعزیری تا مدت محدودیکه قانون تعیین نموده است.

در بنداول ماده 161 قانون جزاء تعلیق را قانون گذار چنین تعریف نموده است:

« هرگاه در مجازاتهای که حبس الی دو سال و یا جزای نقدی تا 24 هزار افغانی باشد محکمه نظربه اخلاق ، سوابق وسن محکوم یا احوال دیگری که موجب ارتکاب جرم گردیده متیقن شود که وی دوباره مرتکب جرم نمی گردد، می تواند به تعلیق تنفیذحکم ، تصریح نمایدوآن را شامل جزاهای تبعی ، تکمیلی وتدابیرامنیتی بسازد»

  یعنی اگربا توجه به  سوابق متهم اطمینان حاصل شود که وی مرتکب جرم دیگری نمی‌گردد ، محکمه می‌تواند اجرای مجازات را تا مدت سه سال[1] به تأخیر اندازدوحکم محکمه به تعلیق مجازات ، باید با ذکراسباب[2] تعلیق باشد .

عناصر تعلیق از منظر قانون جزای افغانستان :

1. تعلیق در جرایم که مجازات آن اعدام، حبس طویل و حبس دوام و یا جزای نقدی بیش از 24 هزار افغانی باشد جاری نخواهد شد.

2. مجرم باید دارای سابقه و شهرت نیک باشد.

3. محکمه اطمینان حاصل نماید که وی مجدداً مرتکب جرم نخواهد شد.

ویژگی‌های تعلیق مجازات :

1. تعلیق مجازات حقی برای مجرم محسوب نمی‌شود بلکه ابزار است که در دست قاضی قرار دارد و توسط آن مجرم را به اجتماع باز می‌گرداند.

2. تعلیق یک اغماض موقتی است و بستگی به اطاعت و فرمانبرداری محکوم علیه از دستورات قاضی درمهلت مقرردرحکم ، دارد.

3. تعلیق اجرای مجازات در محدوده قانون است. بنابر این تمامی مجازات‌ها را قاضی نمی‌تواند معلق نماید.

4. معافیت قطعی مجرم برای عدم اجرای مجازات تعلیق شده ، منوط به حسن رفتار محکوم ، مطابق دستورمحکمه درتمام مدت تعلیق می باشد .

فایده و فلسفه تعلیق :

1. تأمین اهداف مجازات : با قبول فلسفه جدید اجرای مجازات که همان تامین نظم عمومی واصلاح مجرم از راه ارعاب وتربیت وآموزش است ، گاهی اجرای مجازات وتحمیل مشقت بدنی یازیان مالی ، مغایربا فلسفه وهدف اجرای مجازات به نظرمیرسد ازین رو بهتراست راهی انتخاب گردد که بهتر وبیشتر هدف های جدید مجازات را تامین نماید واین راه همان تعلیق اجرای مجازات درباره مجرمینی است که بعلت نداشتن سوء پیشینه کیفری یا زوال آثار آن ، ازمجرمین بالفطره وبه عادت محسوب نمی شود ولذا تعلیق مجازات می تواند درضمن اصلاح مجرم باعث تشفی خاطر اولیا دم، واجرای عدالت مطلقه بخاطر ارعاب و ترس مجرمین بافعل و بالقوه، گردد .

2. جلوگیری از ارتکاب جرم جدید: (چون تعلیق مجازات منوط به این است که شخص مجرم درخلال مدت تعلیق جرم دیگری را مرتکب ، نگردد و این وسیله ای است که از ارتکاب جرم به شدت جلوگیری میکند بخاطر اینکه که اگر مجرم ، بازهم جرمی را مرتکب شد مجازات جرم تعلیق شده و مجازات جرم انجام یافته جدید ، هردو بالای وی تطبیق خواهد شد .

3. کاهش در هزینه‌های زندان : با تعلیق مجازات ، درهزینه های زندان صرفه جویی شده وجامعه می توانند از کار وفعالیت مجرمین استفاده نمایند چون با تعلیق ، مجرم پیشه وشغل معینی خود را از دست نداده وبه کاروفعالیت اجتماعی خود ادامه میدهد . درنتیجه هم او وهم جامعه از عملکرد اقتصادی وعملی همدیگر استفاده می کنند.

4. بازگشت مجرم به اجتماع : فایده سوم تعلیق اجرای مجازات کمک به مجرم برای اجتماعی شدن وبازگشت به زندگی عادی درجامعه است  ،(در واقع به این شخص یک فرصت مناسب می‌بخشد تا خود را دوباره به جامعه تطابق بدهد.)

ماهیت حقوقی تعلیق:

  دانسته شد که تعلیق ز مجازات ، مانع ازاجرای حکم مجازات می شود وبی مناسبت نیست که ماهیت این تاسیس حقوقی ر ا نیزبررسی نماییم وخاصیت تعلیق را ازنظر طبع حقوقی آن ، مورد مطالعه قرار دهیم . دراین باره سه نظریه وجود دارد:

1. تعلیق یک نوع برائت مشروط است : بعقیده برخی از حقوقدانان ، تعلیق یک برائت مشروط ازجرم انتسابی است که بلا فاصله پس ازارتکاب جرم ، واقع می شود ولی این نظریه قابل قبول نیست و از سه جهت ذیل مورد نقد قرار گرفته است :

1.1. برائت قابل برگشت نیست ، در حالیکه تعلیق با ارتکاب جرم بر می‌گردد.

1.2. برا ئت از جرم موجب زوال تمام آثار متهم می‌باشد در حالیکه تعلیق مجازات تاثیری در حقوق مدعیان خصوصی نداردوحکم پرداخت خسارت متضرر، ازجرم صادره به موقع اجراء گذاشته می شود.

1.3. اجرای تعلیق مجازات فرع بر محکومیت مجرم است در حالیکه در برائت محکومیت وجود ندارد.

2. تعلیق نظیر عفو و گذشت عمومی می‌باشد : این نظریه نیز مردود می‌باشد بدلیل اینکه :

   گذشت وعفو در صورت که همراه با شرایط ویژه باشد قابل برگشت نیست . در حالیکه تعلیق با ارتکاب جرم جدید ، باز می‌گردد.

3     تعلیق یک نوع رهایی و آزادی مشروط است این نظریه نیز مردود می‌باشد زیرا :

رهایی مشروط در جایی است که محکوم علیه حد اقل سه چهارم از مجازات خود را یا 9 ماه از حبس خود را سپری کرده باشد[3] .

در حالی که تعلیق از همان آغاز صورت می‌گیرد. (ماده 91 قانون اجراات جزایی موقت)

نتیجه :

    تعلیق یک نهاد مستقل حقوقی است در برابر برائت ، گذشت و رهایی مشروط و هیچ ربطی به این‌ها ندارد.

اقسام تعلیق

    بطورکلی تعلیق بردوبخش اساسی ذیل تقسیم می گردد :

الف) تعلیق اجر ای مجازات :

     به تاخیرانداختن اجرای حکم قطعی  در یک مدت محدود ومعین (سه سال) ، که با گذشت آن مدت ، چنانچه محکوم علیه ، محکومیت قطعی نیابد ، حکم قبلی اجراء نخواهد شد والا هردو مجازات اجرا می شود .

ب) تعلیق تعقیب متهم :

     عبارتست از توقیف رسیدگی به جرایم متهم تا مدت محدود که درصورت عدم ارتکاب جرم درآن مدت ، تعقیب بطورکلی منتفی خواهد شد ، اما اگرجرمی را مرتکب گردد ، هردوجرم قابل تعقیب ورسیدگی خواهد بود .

جایگاه تعلیق تعقیب  :

   تعلیق تعقیب به معنای اصطلاحی ورایج آن درقانون جزاء وقانون اجرائات جزایی  افغانستان ، پیش بینی نشده است اما تعلیق مجازات در صورتی که متهم توانایی دفاع را بدلیل مبتلا شدن به امراض عقلی وروحی ازدست بدهد ، درقانون اجرائات جزایی افغانستان ، مقررشده است (306 )

تفاوتها میان دونوع تعلیق

الف) تفاوتهای شکلی  :

1. تعلیق اجرای مجازات در چارچوب حکم ، صادرمی شود اما تعلیق تعقیب متهم ، در چارچوب قرار صادر می شود .

2. تعلیق تعقیب درسارنوالی و توسط سارنوال ویا قاضی تحقیق ، با موا فقت سارنوالی صادرمی شود ، اما تعلیق اجرای مجازات رأسا بدست قاضی محکمه است .

3. تعلیق تعقیب نسبت به یک جرم بطور کامل صادرمی شود ، اما تعلیق اجرای مجازات می تواند بصورت کامل (اصلی، تبعی وتکمیلی) با شد یا قسمتی از مجازات ها ، معلق گردد.

ب ) تفاوتها ماهوی :

   در تعلیق تعقیب که موضوع بیان مقنن درماده 306 قانون اجرائات جزایی می باشد ، متهم یک شرط بیشترندارد وآن ازدست دادن توانایی دفاع است ، درحالیکه تعلیق اجرای مجازات شرایطی می باشد که به آنها اشاره خواهد شد .

شرایط تعلیق اجرای مجازات

الف) شرایط ماهوی :

1-              تعلیق درمجازاتهای باز دارنده وتعزیری است ، بنائا مجازات حدی ، قصاص ودیه قابل تعلیق نیست[4] .

2-              نوع جرم از نوع جنحه وقباحت باشد  ، به عبارت دیگر مجرم درصورتی مشمول تعلیق مجازات می شود که براساس ماده 161 قانون جزای افغانستان ، جرایمی را مرتکب شده باشد که جزای آن حبس الی دوسال یا جزای نقدی تا بیست وچهارهزارافغانی باشد .

3-              استحقاق محکوم علیه : یعنی ملاحظه وضع اجتماعی وسوابق زندگی محکوم علیه نظیراخلاق ، سن ، رفتاراجتماعی و اوضاع واحوالی که موجب ارتکاب شده، ایجاب نماید که همه یا بخشی از مجازات اجراء ، نگردد (م 161 ق.ج)

ب) شرایط شکلی :

1.              همزمان بودن ویا مقارن بودن حکم تعلیق با حکم محکومیت کیفری ؛ مثل اینکه نوشته شود : درخصوص اتهام آقای (الف) دایربه ارتکاب اخلال درنظم ، مستندا به ماده ... به فلان مقدارحبس محکوم می شود ، النهایه با توجه به فقدان سابقه کیفری نامبرده اخلاق ووضعیت خاصی که درجهت تظلم خواهی موجب تحقق جرم مزبورشده است ، استحقاق تعلیق اجرای مجازات محرزمی باشد ؛ لذا به استناد ماده 161 قانون جزای افغانستان ، اجرای مجازات مزبور تا سه سال معلق می گردد.

2.              اعلام ضمانت اجرایی : بدین معنا که هشدارداده می شود که هرگاه محکوم علیه درمدت تعلیق ، مرتکب جرمی شود ، یا ازدستورات محکمه تبعیت نکند ، علاوه برمجازات جرم اخیر ، مجازات معلق نیز درباره وی اجراء خواهد شد .

3.              تعیین مدت زمان تعلیق : که براساس ماده 162 قانون جزای افغانستان ، مدت تعلیق تنفیذ سه سال می باشد .

4.              یقین قاضی به عدم ارتکاب جرم مجدد[5]

تبصره  :

?  گذشت شاکی خصوصی نقشی درتعلیق وعدم تعلیق مجازات ندارد .

?  محکمه مکلف  است اسباب حکمی تعلیق را در فیصله ذکرنماید [6].

?  با توجه به آنجه گفته شد ، محکمه می تواند تعلیق را بصورت ساده وبدون شرط انجام دهد یا بصورت مقید ومشروط که این شرایط عبارتست از دستوراتی که داد گاه صادرمیکند مثل خود داری  از اشتغال به کاری معین ، اشتغال به تحصیل درموسسه معین و... .

?  تعلیق اجرای مجازات درجرایمی که مجازات آن اعدام ، حبس دوام ، حبس طویل ومجازات نقدی بیش از 24000 هزار افغانی باشد ممنوع است (م 161 ق.ج)

آثارتعلیق :

  پس بیان فایده وماهیت حقوقی تعلیق وشرایط تحقق آن ، اینک می پردازیم به توضیح اثار تعلیق به طورکلی ؛ برقرار تعلیق اجرای مجازات دواثرمهم مترتب است :

1.              عدم اجرای مجازات : می توان گفت که مهم ترین اثر تعلیق اجرای مجازات ، ناظر به محکوم علیه است وآن هم جلوگیر از اجرای حکم مجازات .

2.              زوا ل پیشینه کیفری : براساس ماده 166 قانون جرای افغانستان که مقرر میدارد: « هرگاه محکوم علیه ، درخلال مدت تعلیق تنفیذ ، مرتکب جرم نگردد، آثارحکم ازبین رفته وچنان پنداشته می شود که اصلا حکم صادرنگردیده باشد » بنابراین درصورت که مجرم درمدت تعلیق طبق شرایط رفتارنمود وجرمی را مرتکب نگردد تمام آثارجرم اعم از مجازات اصلی ، تبعی وتکمیلی ، ازبین می رود ومثل این میماند که اصلاجرمی را مرتکب نشده است .

 خاتمه یافتن تعلیق

تعلیق با دوشرط خاتمه می یابد  :

1.     با ا نقضای مدت تعلیق(انقضای سه سال)

2.     عدم ارتکاب جرم مجدد .

الغای حکم تعلیق :

  حکم تعلیق اجرای مجازات ممکن است درموارد خاصی لغو گردیده ومجازات معلق درحق محکوم علیه اجراء شود دراین صورت محکمه صادرکننده حکم تعلیق ، موظف است برحسب درخواست سارنوال نسبت به الغای حکم مزبور ، اقدام نماید تا عینا مجازات مورد حکم معلق درحق مجرم ، به اجراء گذاشته شود . حکم تعلیق براساس ماده 163 قانون جزاء به یکی از عوا مل زیر ملغی قرار میگیرد :

1.              ارتکاب جرم جدید : « درحالتی که محکوم علیه در خلال مدت تعلیق ، مرتکب جرم مماثل[7] ویا شدید تر گردد ».

2.              کشف سابقه محکومیت کیفری مجرم « درحالتی که درخلال مدت تعلیق ثابت شود که شخص قبل ازصدورحکم تعلیق تنفیذ ، به جزای جنحه یا جنایت محکوم گردیده ومحکمه ازآن واقف نبوده است »

3.              « درحالتیکه محکوم علیه درخلال مدت تعلیق ، مرتکب جنایت یا جنحه گرددکه جزای آن حبس بیشتر از سه ماه باشد ، اعم ازاینکه حکم برمجازات وی دراثنای این مدت ویا بعد از انقضای آن صادرگردد»

تبصره :

1.              اگرسبب الغای حکم تعلیق ، کشف محکومیت کیفری مجرم باشد ، الغای حکم تعلیق در صلاحیت محکمه ای است که حکم تعلیق اجرای مجازات را ، صادر نموده است [8] .

2.              اگرسبب الغای حکم تعلیق ، ارتکاب جرم جدید باشد ، صدورالغای حکم تعلیق درصلاحیت محکمه ای است که حکم به مجازات جرم جدید را صادرنموده است [9] .

3.              با الغای حکم تعلیق ، همه مجازات اعم از اصلی ، تبعی ، تکمیلی و تدابیر امنیتی قا بلیت اجراء پیدا میکند[10] .



[1] . ماده 162 قانون جزاء : « مدت تعلیق تنفیذ ، سه سال می باشد وازتاریخ قطعیت حکم ، محاسبه می گردد.

[2] . بنددوم ماده 161 قانون جزاء :« محکمه مکلف است درحکم خویش ، اسباب تعلیق مجازات را ذکرنماید .

[3] . ماده 430 قانون اجرائات جزایی : « 1. هرگاه شخصی که به حکم قطعی مجازات مقید کننده آزادی خود، محکوم علیه قرار گرفته ، سه ربع مدت مجازات خود را درمحبس سپری نمود وسلوک او درحین اقامت درمحبس اطمینان اصلاح نفس اورا میدهد ، رهایی مشروط او جواز دارد مگراینکه رهایی او خطری به امنیت عامه تولید کند . مدتی را که محکوم علیه باید درزندان سپری نماید ، به هیچوجه باید کمتراز نه ماه نباشد . 2. هرگاه مجازات ، حبس دوام باشد ، رهایی مشروط محکوم علیه قبل از سپری نمودن پانزده سال درمحبس جواز ندارد.

[4] . باید توجه داشت که مقصود ازتعزیری بودن ، تعزیری بودن مجازات است نه تعزیری بودن جرم ؛ پس اگرجرمی عنوان حدی داشت مانند زنا ، ولی مجازات آن تعزیری باشد (مانند زنای که با سه با اقرار ثابت شود) ، دراین جا مرتکب تا 99 ضربه شلاق تعزیرخواهد شد واین تعزیر قابل تعلیق می باشد .

[5] . بنداول ماده 161 قانون جزاء :«هرگاه درجرایمی که جزای آن ، حبس الی (دوسال) یا جزای نقدی تا (بیست وچهارهزارافغانی) باشد محکمه نظر به اخلاق ، سوابق وسن محکوم یا احوال دیگری که موجب ارتکاب جرم گردیده ، متیقن شود که وی دو باره مرتکب جرم نمی گردد، می تواند به تعلیق تنفیذ حکم تصریح نماید وآن را شامل جزاهای تبعی ، تکمیلی وتدابیر امنیتی بسازد.

[6] . بنددوم ماده 161 قانون جزاء :« محکمه مکلف است درحکم خویش ، اسباب تعلیق مجازات را ذکرنماید»

[7] . ماده 153 قانون جزاء :« جرایمی که دریک فقره از فقرات آتی ذکرگردیده ، مماثل شناخته می شوند :

(1)اختلاس ، سرقت ، حیله ، فریب ، تهدید ، خیانت درامانت ، غصب اموال واسناد واخفای اشیایی که ازین جرایم بدست آمده ویا حیازت اشیای مذکوربصورت غیرمشروع .

(2)قذف ، دشنام ، اهانت وافشای اسرار .

(3)جرایم ضد آداب عامه وحسن اخلاق .

(4)قتل واذیت عمدی .

(5)سایرجرایم عمدی که تحت یک باب دراین قانون تصریح یافته است

[8] . الغای تعلیق تنفیذ ، ازطرف محکمه های صورت می گیرد که حکم تعلیق تنفیذ را صادر نموده است .

[9] . فقره دوم ماده 164 قانون جزاء : « اگرسبب الغای تعلیق تنفیذ ، جزای باشد که بعد ازتعلیق تنفیذ به آن حکم گردیده ، دراین صورت حکم الغای تعلیق را محکمه ای صادرمی نماید که به جزای متذکره ، حکم نموده است ، اعم ازاینکه صدورحکم نظر به صواب دید خود محکمه یا مطالبه سارنوال باشد .

[10] . الغای تعلیق تنفیذ حکم ، مستلزم اعاده جزای محکوم بها به شمول جزاهای تبعی ، تکمیلی وتدابیرامنیتی می باشد .

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت 4:51 بعد از ظهر |

فصل پنجم سقوط مجازات

     براساس مبانی حقوقی ، مجازات ها به شرح زیر وبه واسطه عوامل ذیل ، ساقط می شوند :

عوامل سقوط مجازات

الف) فوت محکوم علیه :

    اگرمحکوم علیه قبل از قطعیت حکم ، فوت گردد ، جرم با تمام آثار آن ساقط می گردد[1] ، اما مجازات های ازقبیل دیه ، جزاهای مالی ، تدابیر امنیتی مالی ، پرداخت تعویضات وآنجه اعاده اش لازم است ، به اموال محکوم علیه ، منتقل خواهدشد وشخصی که به اثر این جرم متضرر شده است می تواند درمحکمه اختصاصی مدنی اقامه دعوا نماید (بند1 و2 ماده 169 ق.ج)

موارد استثناشده ازین عامل  :

1.              دیه ؛ باید از اموال باقی مانده محکوم علیه فوت شده ، پرداخت می گردد.

2.              جزاهای مالی (م 104ق.ج) ونقدی که باید از اموال محکوم علیه فوت شده ، پرداخت شود .

3.              تدابیرامنیتی مالی مانند مصادره وتعطیل محل کسب وانحلال شرکت .

4.              پرداخت تعوضات واموری که اعاده اش لازم می باشد [2].

ب ) مرورزمان :

یکی ازعوامل که موجب سقوط مجازات می گردد گذشت زمان است .

1.              جرایم ازنوع جنایت بعدازگذشت ده سال .

2.              جرایم ازنوع جنحه بعد از گذشت سه سال .

3.              جرایم ازنوع قباحت بعد از گذشت یک سال .

     موارد سه گانه که بیان شد درماده 10 قانون اجرائات جزایی سابق ، چنین بیان گردیده است :

هرگاه دعوای جزایی درمواد جنایی ازتاریخ حدوث آن تا ده سال ودرمواد جنحه از تاریخ حدوث آن تا سه سال ودرمواد قباحت ازتاریخ حدوث آن تا یک سال تعقیب نگردد ساقط می شود مگر درمواردی که قانون بالعکس تصریح کرده باشد .

ج) فسخ قانون جزاء :

   عامل دیگری که موجب سقوط مجازات می گردد، نسخ قانون است [3]؛ هرگاه قبل از صدورحکم قطعی یا بعد ازصدور حکم قطعی ویا اجرای یک حکم ، قانون جدیدی وضع شود که عنوان مجرمانه را از موضوع مجازات بردارد ، مجازات اجراء نخواهد شد . درصورت که براساس قانون جدید ، موضوع جرم ، برداشته شده باشد .

د) عفو وگذشت :

   عفودرلغت به معانی گوناگونی آمده است ازجمله : گذشت ، مغفرت ، آمرزیدن ، عذاب ، معروف واحسان خواستن وبخشایش .

 چهارمین عاملی است که موجب سقوط مجازات میگردد.

 

تعریف عفو :

     دراصطلاح حقوق کیفری عبارتست از تصمیم نهادهای تقنینی واجرایی که به منظور توقیف رسیدگی متهم یا بخشودن تمام یا قسمتی از مجازات ، صورت می گیرد .

اقسام عفو  :

الف) عفوعمومی :

بنداول ماده 171 قانون جزای افغانستان مقررمیدارد:

عفوعمومی توسط قانون صادرمیگرددوبه اثرآن دعوای منقضی وحکمی که برمحکومیت مجرم صادرشده ، محومیگردد. عفو عمومی تمام جزاهای اصلی ، تبعی ، تکمیلی وتدابیرامنیتی را ساقط می سازدوبرجزاهای تنفیذشده قبلی ، تاثیرندارد مشروط براینکه قانون عفو، بخلاف آن حکم کرده باشد .

مبانی عفوعمومی :

  عفوعمومی معمولا برای جرایمی است که درمواقع انقلابات سیاسی وبحرانهای شدید اجتماعی وقوع می یابد وعده ای زیادی از افراد جامعه ، به خاطرمقاصد مشترک سیاسی – اجتماعی درآن شرکت می کنند . حق عفو عمومی متعلق به جامعه است لذا جامعه می تواند بنا به مصالح ومقتضیات ، ازتعقیب مجرمان وحتی از اجرای مجازات مقرردر باره آنان ، صرف نظرکنند .

ب) عفوخصوصی :

این عفو توسط فرمان رئیس جمهور، صادرمی گردد چنانچه بند اول ماده 171 قانون جزای کشورما ، مقررمیدارد :

عفوخصوصی توسط فرمان جمهوری صادرمی گردد وبه اثرآن تمام یابعض جزای قطعی محکوم بها ساقط می گرددویا به جزای خفیف تری که درقانون پیش بینی شده ، تبدیل می گردد.

آثارعفوخصوصی  :

1.              تمام یا بخشی از جزای اصلی ، ساقط می شود (غیرجزای اصلی بعدا تصریح شده که ساقط نمی شود) .

2.              به جزای خفیف تری حکم می گردد .

3.              برجزاهای تطبیق شده ای قبلی ، تاثیری ندارد یعنی آثارمحکومیت کیفری جزاهای تطبیق شده قبلی ساقط نمی شود.

4.              جزاهای تبعی ، تکمیلی وتدابیرامنتی را ، ساقط نمی توا ند .

تفاوتهای عمده عفوعمومی وخصوصی  :

1.              عفوعمومی توسط قانون وعفوخصوصی توسط رئیس جمهور ، صادرمی شود .

2.              عفو عمومی ، می تواند در کلیه مراحل رسیدگی به جرایم ، صادرشود ، اما عفوخصوصی بعدازمحکومیت قطعی کیفری مجرم ، صادرمی شود .

3.              عفوعمومی جنبه آمرانه دارد محکوم علیه حق ندارد ازقبول آن امتناع ورزد ، اما عفوخصوصی در اختیار ، محکوم علیه است .

4.              عفو عمومی ، کلیه آثار محکومیت را ازبین می برد درحالیکه عفو خصوصی ، تاثیری در مجازات تبعی ، تکمیلی وتدابیر امنیتی ندارد مگراینکه درشرایطی خود آن اثارنیز مشمول عفو قرار گیرد .

5.              عفوعمومی یکی از اسباب سقوط دعوای عمومی به شمارمی آید وجنبه نوعی دارد برخلاف عفو خاص که ازجمله اسباب معافیت ازمجازات است وجنبه شخصی دارد.

 

 

تبصره :

  محکوم علیه درهرمرحله ای که ازعفوعمومی یا خصوصی برخوردارشود ، هیچ تاثیری درحق مدعیان خصوصی ندارد؛ چنانچه قانونگذار کشورما دربند سوم ماده 170 قانون جزاء مقررداشته است :

« عفوعمومی ، موجب اخلال حقوق غیر ، نمی گردد»



[1] . ماده 167 قانون  جزاء : جرم به یکی از اسباب اتی ساقط می گردد :1. وفات متهم 2. عفوعمومی

[2] . بند دوم ماده 169 قانون جزاء :« اگرمحکوم علیه بعدازقطعیت حکم فوت گرددجزا وتدابیر امنیتی محکوم بها ، ساقط می گردد. این امرمانع تنفیذ حکم ، مبنی برجزاهای مالی ، تدابیرامنیتی مالی ، پرداخت تعویضات وآنچه اعاده اش لازم است برمتروکه او ، نمی گردد.

[3] . ماده 21 قانون جزاء :« 1. مرتکب جرم به موجب قانونی مجازات می شود که دروقت ارتکاب فعل ، نافذ باشد مگراینکه قبل ازصدورحکم قطعی ، قانون جدیدی که به نفع متهم باشد، نافذگردد .

 2. اگربعداصدورحکم قطعی ، قانونی نافذگرددکه به موجب آن ، فعلی را که متهم به ارتکاب آن ، محکوم به جزاء گردیده قابل مجازات نداند ، تنفیذ حکم متوقف وآثارجزایی مرتب برآن ، ازبین می رود .

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت 4:48 بعد از ظهر |

فرجام هرکاری پشیمانی است ، جزعبادت وتحصیل دانش

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه هجدهم مهر 1390 و ساعت 3:46 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی جایگاه زن دردنیای غرب وجهان اسلام

(مقاله بیانی به مناسبت روز جهاانی زن)

ضمن عرض تبریک این روز، عرایض خویش را با طرح چند سوال ، آغازمی نمایم :

1. چه کسی هشتم مارچ را بعنوان روزجهانی زن ، مسمی کرد ؟

2. به چه مناسبت هشتم مارچ ، بعنوان روزجهانی زن ، انتخاب شد ؟

3. درکدام سال سازمان ملل متحد ، هشتم مارچ را بعنوان روزجهانی زن ، برسمیت شناخت ؟

4. گذشته وضعیت زنان دردنیای غرب وجهان اسلام ، چگونه است ؟

 

بحول قوه الهی به هریکی ازپرسشها ، پاسخ ارائه خواهد شد درابتدا تعمق وتوجه بیشتر شما حضارگرامی را خواهانم .

     وضعیت نا مناسب زنان درکشورهای مختلف ، باعث شد که یک عده اززنان مجاهد ، قهرمان ودلیر، وضعیت نا مطلوب را تحمل نکرده وبرای ازبین بردن چنین وضعیتی ، به تظاهرات ، تحرکها واعتراضات دست بزنند ؛ این حرکت های عدالت طلبانه زنان ، ازسال 1800 میلادی ببعد کم کم آغازگردید وادامه داشت تا اینکه درسال 1910 درکنفرانس دوم انترناسیونال درکوپن هاگن ، به پشنهاد خانم کلارا آلمانی که دراثرکشورها ، نهضت های زنان را رهبری میکرد، هشتم مارچ ، بجهت پشتیبانی ازحقوق زنان ، بعنوان روزجهانی زن ، مسمی گردید واعلام شد .

     وبنابه پشنهاد خانم کلارا بود که در19 مارچ 1911 درکشورهای اطریش ، آلمان ، دانمارک ، سوئس ، روسیه وچین ، برای اولین بار بیشترازیک ملیون زن به جاده ها به تظاهرات پرداختند وعلاوه برمطالبه حق رأی وحق شرکت درانتخابات ، خواهان رفع کلیه تبعیضات علیه زنان ، شدند .

      پس نخستین کسیکه هشتم مارچ را بعنوان زوزجهانی زن ، نام گذاری کرد، خانم کلارا آلمانی بود ؛ اما علت اینکه هشتم مارچ بعنوان روز جهانی زن انتخاب شد ونه روزدیگر این است که درهشتم مارچ 1857 زنان ازتبعیضات گسترده ای که علیه آنها اعمال می شد ، به ستوه آمده بودند ولذا تظاهرات گسترده ای را درشهرنیویورک راه اندازی کردن وخواهان برداشتن تبعیضات علیه زنان شدند اما این تظاهرات ،با خشونت جدی نیروی امنیتی شهرنیویورک روبروشد ودرنتیجه تعداد زیادی اززنان متظاهر، قتل عام شدند ولذا خانم کلارا هشتم مارچ را بیاد همان خاطره وبیاد زنان که درآن روزقتل عام گردید ، بعنوان روزجهانی زن انتخاب نمود .

     وسازمان ملل متحد درسال 1975 هشتم مارچ را بعنوان روزجهانی زن برسمیت شناخت وتصویب کرد که بعد ازآن درتمام کشورهای که عضو سازمان ملل متحد هستند ، ازین روز تجلیل به عمل می آید.

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |

واما زن دردنیای غرب وجهان اسلام

     اگربه گذشته تاریخ نگاه کنیم می بینیم که درتمام ادوار زنان ازحقوق شان محروم بودند وهمه به آنها به دیده حقارت نگرستند درروم قدیم زنان حکم کنیز را داشت وخرید وفروش می شد وازتمام حقوق سیاسی اجتماعی محروم بودند؛ برخی مسیحی ها معتقد بودند که ازبین زنان عالم تنها حضرت مریم مقدس ، انسان بوده ودارای روح جاوید ، حتی برای بقیه زنان مقام انسانیت را قایل نبودند ؛ درجزیردة العرب دختران زنده بگورمی شد وزاده شدن دختردریک خوانواده ، مایه خجلت وشرم اقارب مخصوصا پدرومادربود قرآن عظیم الشأن حکایت می فرماید : « واذا بشراحدهم بالانثی ظل وجهه مسودا وهوکظیم » یعنی هرگاه یکی ازمشرکان مژده داده می شد به تولد دختردرخانه اش، صورتش سیاه می شد ازخشم ؛ اما اسلام عزیزبا آمدنش ، تمام حقوق را برای زنان به ارمغان آورد ، کشورهای قدرتمندی که امروزبا فریاد حقوق بشر وحقوق زن ، حنجره شان را پاره می کنند ، خودشان سالیان متمادی ناقض حقوق بشروحقوق زن بودند به تازگی از اسلام عزیز که هزار وچهارصد سال قبل حقوق بشر وحقوق زن را بنیان گذاری کرد، تقلید کردند بعنوان نمونه :

-         درانگلستان زنان قبل ازسال 1918 ازتمام حقوق سیاسی اجتماعی شان ، محروم بودند بعد ازتاریخ مذکور برای زنان حق شرکت درعرصه سیاست داده شد.

-         درایالات متحده آمریکا اولین بار درسال 1920 به زنان حق داده شد تا درعرصه سیاست شرکت کنند .

-         درکشور نیوزیلند ، اولین بار درسال 1893 حق شرکت درانتخابات که یک حق سیاسی است ، داده شد.

-         درکشوراسترالیا اولین بار درسال 1902 حق شرکت درعرصه سیاست به زنان داده شد .

-         اسلام عزیز هزار وچهارصد سال قبل یعنی دراوایل پیدایش خودش تمام حقوق را برای زن به ارمغان آورد وحتی او را در مهمترین امر سیاسی که بیعت بود ، شریک ساخت درعقبه ای اولی یکعده زنان حضورداشتند وبا پیامبر بیعت نمودن درصلح حدیبیه ، زنان شرکت داشتند وبا پیامبراسلام بیعت کردن پیامبربزرگواراسلام ، یکی ازمواد پیمان خود را ، خود داری اززنده بگورکردن دختران ، قرار داد.

توجه کنید ! درشرایطی که جاهلیت عرب، زنان ودختران  را زنده بگورمی کردند، اسلام عزیز به زن ودختر « ام ابیها » خطاب می کند درشرایطی که تولد دختر به یک خانه ای ، مایه شرم وخجالت اقارب می شد ، اسلام عزیز به دختر مقام کوثر را عطا فرمود درشرایطی که مردم جاهل حتی به مقام انسانیت زن تردید داشتند ، اسلام عزیز ، تمام حقوق را برای زن به ارمغان آورد واورا درهمه امورسیاسی ، اجتماعی وفرهنگی ، شریک ساخت .

    بطور کلی اگرازابتدای اسلام تا امروز، تاریخ اسلام را مد نظر بگیریم می بینیم که درتمام پیشرفت اموردینی وسیاست اسلامی ، زنان مثل مردان ودوشادوش مردان ، نقش بازی کردند اگرمساله رونق وگسترش اسلام را درنظربگیریم ، می بینیم که بانوی بزرگی دنیای اسلام ، خدیجه کبری ، دوشادوش پیامبر ، تمام ثروت ودارایی خود را برای پیشرفت اسلام مصرف می کند ولحظه ای ازحمایت پیامبر ، غفلت نمی ورزد اگرتاریخ زندگانی رهبردوم اسلام علی (ع) را درنظربگیریم ، می بینیم که فاطمه زهرا برای حمایت ازرهبراسلامی وارد عرصه سیاست شده وسیلی را بصورت تحمل می کند وبرای سرکوبی رهبران دروغین ،غیرقانونی ونا مشروع خطبه سرایی وسخنرانی می کند .

    اگرانقلاب ونهضت بزرگ عاشورا درنظربگیریم با زهم می بینیم که زنی بنام زینب بعد ازعاشورا وارد عرصیه سیاست شده وتمام برنامه ها ، پلانها ، اهداف وانگیزه های آن انقلاب بزرگ را به ثمر میرساند بطور کلی وبا ادله قاطع می توان ادعا کرد که اسلام عزیز حقوق زن را درتمام عرصه ها مدنظرگرفته است اگرعرصه تعلیم وتعلم را درنظرمی گیریم اسلام عزیزمی فرماید (طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمه ) اگرعرصه احترام خوانوادگی را درنظرمی گیریم اسلام عزیز می فرماید (ولاتقل لهما اف) اگرعرصه اجتماع را درنظرمی گیریم اسلام عزیزمی فرماید ( والؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأ مرون بالمعروف وینهون عن المنکر) اگرمعیاربرتری را دراسلام جستجومی کنیم اسلام عزیزمی فرماید( ایهاالناس انا خلقناکم من ذکروانثی وجعلناکم شعوبا وقبایل ان اکرمکم عندالله اتقیکم ) یعنی فقط معیاربرتری تقوای الهی است نه قومیت ، سمتیت ، جنسیت و...

     برتراند را سل که ظاهرا دانشمند مسیحی است می گوید: « جزاسلام ، همه مذاهب درمورد زن ، بدگمان اند »

واقعا به حق قضاوت کرده این دانشمند ما اگربه عمق جمله زیبای پیامبراسلام ، توجه کنیم مثل برتراند راسل قضاوت خواهیم کرد «الجنة تحت اقدام الامهات »

خدایا مارا با معارف اسلامی بیشتر عنایت فرما وبرای ما توفیق سپاس گذاری ازخدای که فرستنده اسلام است وتوفیق

پیروی ازخط پیامبراسلام که فرستاده خدااست ونیزتوفیق تبعیت ازاولیای الهی وائمه دوازده گانه که خلفای فرستاده

خدا ند ، مرحمت فرما .

نویسنده : جان محمد بیانی شیخمیرانی یکی ازطلاب ومحصل سال چهارم دانشکده حقوق
+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 10:13 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

عوامل رافع مسؤلیت کیفری درحقوق جزای افغانستان

مقدمه :

   بدیهی است که بشر، یا ضرورة ویا طبعا دارای زندگانی اجتماعی است وزندگانی اجتماعی یک سری منازعه ها ، تعارض حقوق افراد وحتی تعدی نسبت به حقوق همدیگر را بدنبال دارد ؛ زیرا بشرفطرة موجود منفعت طلب وقدرت طلب است ، با توجه به این دوخصیصه فطری ٰ وقت انسان پا به عرصه زندگانی اجتماعی میگذاردقطعا منافع شخصی را برمنا فع دیگران مقدم دانسته ونه تنها به حقوق دیگران کم توجهی میکند بلکه ممکن است باعث تضییع حقوق دیگران گردد یا ممکن است بخاطرخصیصه قدرت طلبی ، حقوق سیاسی دیگران را زیر پا نهاده وبا استفاده ازامکانات بدست آمده ، همه چیزرا به نفع خود وتقویه اقتدارخود استفاده نمایند .

     برای آغاززندگانی اجتماعی بشر نمی توان پیشینه تاریخی تعیین کرد، بلکه می توان گفت بشرازبدو پیدایش دارای زندگانی اجتماعی بوده وبا آغاززندگانی اجتماعی ، خیانت به حقوق همدیگر، جنایت علیه همدیگر ، نیزتکوّن پیداکرده ؛ چنانچه مسأله قتل برادر، توسط برادردیگر دربین فرزندان آدم اتفاق افتاد وحتی مسأله طغیان ، سرکشی وخون ریزی بشر  قبل ازخلقت وآفرینش بشر، پیش بینی می شد ؛ چنانکه درقرآن می خوانیم :«  واذقال ربّک للملائکة انّی جاعل فی الارض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها یسفک الدماء[1]  »


ترجمه : من درزمین خلیفه ی خواهم گماشت ، ملائکه گفتند آیا کسانی درزمین خواهی گماشت که درآن فساد کنند وخون ها بریزند ؟! پس می توان ادعا کرد که زندگانی اجتماعی حتما تضییع حقوق همدیگر، منازعه ها ، حق کشی ها ، حق تلفی ها ، خیانت ، جرم و جنایت علیه همدیگررا بدنبال دارد،ازآنجای که زندگانی اجتماعی مشکلات بیان شده را بدنبال دارد، درهرعصروزمانی یک سلسله قواعد وقوانین(اعم ازقوانین آسمانی وموضوعه) برای تنظیم روابط بشردرززندگانی اجتماعی ، وجود داشته که یک بخش ازقوانین تنظیم کننده روابط بشر، متکفل بیان مسؤلیتهای کیفری انسانها ، درفرض ارتکاب اعمال که ازمنظرقوانین جرم محسوب می شود ، می با شد وقوانین نیزهمگام با پچیده شدن تدریجی روابط بشری، شاهد تحولات وتغییرات زیادی بوده درطول تاریخ ، که هدف دراین تحقیق بحث آنها نیست .

    حالا سوال اساسی این است که آیا مسؤلیت کیفری که برای شخص مرتکب عمل مجرمانه ، درقانون تعیین وپیش بینی شده است ، درصورت ارتکاب شخص به جرم ، حتما وبدون کدام قید وشرط تطبیق واعمال می شودویا عواملی هم وجود دارد که درصورت وجود این گونه عوامل ، یا اساسا مسؤلیت کیفری مرتکب برداشته می شود یا مسؤلیت کیفری اوتخفیف داده می شود ویا با وجود برخی عوامل ، جرایم مجرمین توجیه میگردد ؟  بدون شک درحقوق عواملی وجود دارد که برخی شان اساسا رافع مسؤلیت کیفری اند  وبعض دیگرمخفّف مسؤلیت کیفری وهمچنان برخی عواملی وجود دارد که با تحقق آن عوامل ، مسولیت کیفری مجرم ، معاف میگردد که تحت عنوان « عوامل موجه جرم » یاد می شود یعنی عذرهای که با عث عفو مجازات می گردد البته باید یا درآورشد که  بررسی عوامل مخفّفه مسؤلیت کیفری وهمچنان عوامل موجه جرم دراین تحقیق هدف نیست بلکه نوشته هذا تصمیم دارد عوامل رافع مسولیت کیفری را درحقوق افغانستان مورد ارزیابی قراردهد ودرنیل به این هدف ازخداوند متعال استمداد می طلبیم .

 

عوامل رافع مسؤلیت کیفری درحقوق جزای افغانستان

مفاهیم :

v  عوامل یعنی اسباب ، بواعث ووسیله ها . عوامل رفع یعنی عوامل بردارنده .

v  رافع ؛ اسم فاعل ازماده رفع به معنای برداشتن ، برطرف کردن ، ازبین بردن ومرفوع ساختن .

v  مسؤلیت کیفری یعنی الزام شخص به پاسخگویی ازآثار ونتایج رفتارمجرمانه خود .

     ازنظرحقوق جزاء برای تحقق مسؤلیت کیفری تنها ارتکاب عمل مجرمانه کافی نیست بلکه علاوه ارتکاب عمل ، لازم است بین جرم ارتکابی وانجام دهنده ، قابلیت اسناد وجود داشته با شد ؛ گاهی قانونگذاربعلت وجود برخی شرایط وکیفیات ، عمل مجرمانه ارتکابی را به مجرم قابل انتساب نمیداند ووجود این گونه شرایط وکیفیات را بعنوان عوامل رافع مسؤلیت کیفری مجرم تلقی میکند .

          دراین تحقیق ، شرایط وکیفاتی که درحقوق جزا بعنوان عوامل رافع مسولیت کیفری پنداشته شده است ، با رعایت اختصاربه بررسی گرفته خواهد شد ان شاء الله .

1. صبا وت وکودکی

     صباوت وکودکی یکی ازعوامل بردارنده مسؤلیت کیفری درصورت ارتکاب جرم است ، که قانون گذاربجای جزاهای پیش بینی شده درقانون جزای افغانستان ، توبیخ ویا تسلیمی اورا  به یکی ازاشخاص ، موسسات خیریه یا مدارس اصلاحی ، پیش بینی نموده است قانون گذار افغانستان حتی برای مرتکب که سن هجده سالگی را تکمیل کرده ولی سن بیست سالگی را تکمیل نکرده ، مجازات اعدام را تجویزنکرده است[2]،البته فقه اسلامی صباوت را به ممیزوغیرممیزتقسیم نموده اما قانون گذارافغانستان صباوت را درسه مرحله تقسیم نموده :

الف) طفل که زیرسن هفت سال قراردارد ؛ که براساس ماده 72  قانون جزای افغانستان، هیچ گونه دعوای جزایی علیه او ، قابل اقامه نیست چه رسد به اصل مجازات .

ب) طفل که بین سن هفت سالگی وسیزده سالگی کامل قرار داشته باشد که درقانون به او صغیراطلاق شده است ؛ درصورت ارتکاب ضغیربه یکی ازجنایت ، قباحت وجنحه ، قانون گذار به جای مجازات وی ، فراهم سازی زمینه تأ دیب او را پیش بینی نموده است .

ج) شخص که سن سیزده سالگی را کامل وهجده سالگی را تکمیل نکرده باشد که قانون گذار به چنین شخصی ، واژه مراهق را استعمال نموده است .

      پس عدم اکمال سن قانونی ، یکی ازمجموعه عواملی است که مسولیت کیفری مرتکب را مرفوع می سازد چنانچه ماده هفتم قانون رسیدگی به تخلفات اطفال مقررمیدارد: « مجازات طفل حتی به منظوراصلاح وتربیت بطور شدید وحقارت آمیز، جوازندارد» .

2. اجبار واکراه :

         دومین عامل رافع مسولیت کیفری ، اجبارواکراه است ؛ اجبارازماده «جبر»‌ درلغت به معنای « وادارکردن افراد به انجام اعمالی، برخلاف تمایل آنان» ومعنای اصطلاحی اجبارنیزنزدیک به معنای لغوی است ولی اثرآن رفع مسولیت ازشخص مجبوراست[3] یعنی مجرم علی رغم برخورداری ازعقل وهوش متعارف ، درشرایط قرار بگیرد که راهی غیرازارتکاب جرم برایش وجود نداشته باشد چنانچه ماده 94 قانون جزای افغانستان مقررمیدارد:« شخصیکه تحت تأ ثیرقوه مادی یا معنوی که رفع آن طوردیگرممکن نباشد ، مجبوربه ارتکاب جرم گردد، مسؤ ل شناخته نمی شود» .

ماده 551  قانون مدنی افغانستان، اکراه را چنین تعریف نموده :« اکراه عبارت است ازمجبورگردانیدن شخص بدون حق ، به اجرای عملی که به آن رضایت ندارد خواه اکراه مادی باشد یا معنوی» .

3. جنون

جنون درلغت ازریشه « جن» به معنای پوشاندن ومستورکردن است وجنون پوشیده ومستورماندن عقل است  [4] . جنون درحقوق به معنای اخیر، زوال عقل واختلال درعقل است ، بگونه ی که جریان عادی کرداروگفتاررا به هم بزند وجنون درفقه وحقوق یکی ازعوامل را فع مسولیت است که قلم تکلیف ومسولیت جزایی را ازآدمی برمیدارد. جنون بردوقسم است :

الف) جنون ادواری : یعنی شخص همیشه مبتلا به مرض جنون نیست ، گاهی درحال افاقه وگاهی درحال جنون است .

ب) جنون اطباقی یعنی شخص مجنون بعدازابتلاء بجنون ، حالت افاقه اصلا نصیب اش نشده وهمیشه درجنون بسرمی برد .

        ماده شصت وهفتم قانون جزای افغانستاان مقررمیدارد:« شخصیکه حین ارتکاب جرم ، به سبب جنون یا سایرامراض عقلی ، فاقد ادراک وشعورباشد ، مسؤ لیت جزایی نداشته مجازات نمی گردد» قانون گذارافغانستان دراین ماده عدم مجازات مجنون را مقید کرده به اینکه (درحین ارتکاب جرم ، فاقد ادراک وشعوربواسطه جنون یا سایرامراض باشد) ازاین تقیید استفاده میگردد که هرگاه مجنون درحال افاقه مرتکب جرم گردد وبعدا جنون براو عارض گردد، مسؤ لیت جزایی خواهد داشت گرچند مجازات وی درحال جنون ، منطقی به نظرنمی رسد ولی می توان حدس زد که منظورقانون گذاراین است که اگرشخصی درحال افا قه مرتکب جرم شد وبعدا جنون براو عارض گردید، انتظارکشیده می شود تا درحال افا قه بازگرددومجازات شود ازمهفوم شرط بنددوم ماده مذکور، این مطلب بوضاحت قابل استفهمام است .

4. سکر

   سکربه معنای مستی وزوال عقل است وابتلاء به سکریا ازروی اراده واختیاراست ویا ازروی جهل واجبار واکراه ؛ براساس ماده 68 قانون جزای افغانستان ، هرگاه شخص درحین ارتکاب جرم به سبب استعمال مواد مسکره یا مخدره، ادراک وشعورخودش را ازدست بدهد درحالیکه استعمال آن ، جبرا یا بدون علم مرتکب، صورت گرفته باشد ، مجازات نمی گردد به عبارت دیگراگرسکرحین ارتکاب جرم، ناشی ازاراده واختیارمرتکب نباشد، بعنوان یکی ازعوامل رافع مسولیت جزایی خواهد بود اما اگراستعمال مواد مسکره یا مخدره ، ازروی اراده واختیارصورت گرفته باشد ودرحین سکر، مرتکب جرم شده باشد ، مسؤ ل شناخته می شود مثل اینکه جرم را درحال ادراک وشعورکامل ، مرتکب شده باشد [5]  وحتی اگراستعمال مواد مذکوره، بقصد ارتکاب جرم استعمال شده با شد ، با عث تشدید مجازات مرتکب خواهد گردید [6].

5. اشتباه

    قبل ازبیان اینکه آیا اشتباه را هم می توان بعنوان یکی ازعوامل را فع مسولیت جزایی قلمدادنمود یاخیر؟ لازم است اول اقسام اشتباه را مختصرا مورد ارزیابی قراردهیم ، اشتباه بردوقسم است :

الف) اشتباه حکمی که درعلم اصول تحت عنوان « شبه حکمیه » یاد می گردد، عبارت است ازاین که شخص براثراشتباه یا جهل به اوامرونواهی قانونگذارویا بخاطردرک وتفسیرنادرست ازاحکام، مرتکب جرمی گردد.

    درمورد این قسمی ازاشتباه ، با توجه به این اصل که جهل به قانون عذرشناخته نمی شو[7]، می توان گفت که رافع مسولیت جزایی نیست .

ب) اشتباه موضوعی که درعلم اصول، تحت عنوان « شبه موضوعیه » یاد می شود، این شبه این گونه است که شخصی نسبت به موضوع ومتعلق حکمی اشتباه کند ویا جاهل باشد ، این نوعی ازاشتباه را نیز، نمی توان بطورکلی رافع مسؤلیت جزایی دانیست ولی دربرخی موارد رافع مسولیت کیفری وموجب معافیت ازمجازات ، میگردد.

فهرست منابع

  1. رحیمی نژاد، اسماعیل ، آشنایی با حقوق جزا وجرم شناسی،چاب دوم
  2. خاوری، یعقوب وهمکاران ، واژه نامه تفصیلی فقه جزاء.
  3. گروه پژوهشی حقوق ، قواعد فقه جزایی
  4. قانون جزای جمهوری اسلامی  افغانستان مصوب 1355 .
  5. قانون مدنی جمهوری اسلامی افغانستان .

 

پی نوشت ها



[1] . قرآن عظیم الشان: بقره / 30 .

[2] . قانون جزای جمهوری اسلامی افغانستان ، ماده 93 .

[3] . خاوری، بعقوب ، واژه نامه تفصیلی فقه جزاء

[4] . خاوری ، یعقوب ، واژه نا مه تفصیلی فقه جزاء ، صفحه 141 .

[5] . قانون جزای جمهوری اسلامی افغانستان ، ماده 69 بنداول .

[6] . همان  ماده 69  بنددوم

[7] . همان ، ماده 5 .

 

نویسنده :

   جان محمدبیانی شیخمیرانی محصل سال چهارم دانشکده حقوق

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 و ساعت 3:25 بعد از ظهر |

مزاری یک شمع عدالت خواه بود،

  صد حیف ، د شمنا ن عدا لت اورا خا موش کرد ند   

   هما نگونه ای که شمع  خود ش می سوزد ونا بود میگردد وبه اطرا فیا نش روشنا یی می بخشد ، مزاری نیز مانند شمع پرفروزان خودش تمام نا ملا یما ت زندگی ، رنجها ، زحمت ها ومشقت ها را به جان می خرید وتحمل میکرد اما تما م تلا ش وی در زمینه پیا ده شد ن عدالت اجتماعی ، اخوت اسلامی وو حد ت ملی بود شهید عبدالعلی مزاری کسی بود که هیچگاه به منفعت شخصی نیند یشید وتمام اند یشه های والای وی ، مبتی بر مصالح ملی وعمومی بود این ا ند یشه های والا اختصاص به زما ن رهبری آن رهبرمحبوب ندارد بلکه حتی دردوران کود کی ونو جوا نی نیزشهید مزاری اند یشه های وحد ت طلبی ، اخوت طلبی وعدالت طلبی را به سر می پروراند شهید مزاری بعد ازتولد درقریه نا نوایی چها ر کنت ولایت بلخ و سپری نمودن دوران طفولیت وارد مدرسه شد و درهمان دوره که دوره نوجوانی شهید مزاری بود ، ملا قا تی داشت با شهید سید اسماعیل بلخی درمدرسه که درقریه نا نوایی بود، این اولین ملا قات باعث شد که شهید مزاری با شهید سید اسماعیل بلخی تا سالهای زندگی شهید سید اسماعیل ملا قا ت های زیادی داشته با شد و این دو عدالت خواه زمان، پیرامون نجا ت مردم از استبد ا د ، ظا لمان دورا ن وبی عدالتی های موجود درا فغانستان صحبت میکرد ند وهمواره درفکر زمینه سازی برای تحقق عدالت اجتماعی میان ملیتها بود ند اما د رحقیقت دوره مبارزه  شهید مزاری ازدوران عسکری که ازسال 1348 ا لی 1350 درپکتیا سپری کردوبه تنبیه گاه عسکران سرکش ومتمرد معروف بود ، جدی تر شد مزاری بعد ازدوران عسکر ی برای پیش برد اهدا ف والایش که ازبین بردن ظلم واستبداد بود،مجددا به تحصیل پرداخت واحساس کرد مدارس محل پاسخ گو به روح تشنه ای اونیست ، ولذا رهسپار نجف اشرف شد بعد اززیا رت عتبا ت عالیا ت وبررسی اوضاع علمی وسیا سی حوزات عراق به ایران آمد وبا اقا مه درقم تا سال 1355 با جد یت وتلاش طی پنجسال دروس سطوح حوزه را به پا یان رسا نید پس ا زا تما م تحصیل درقم وسفر مجدد به عراق ود ید ار با شخصیتها ی مبارز علمی وسیا سی به ا یران برگشت ود رمرز ا یرا ن تو سط سا واگ (سازمان جاسوسی شاهنشاهی ایران ) دست گیر ودرزندان مورد شکنجه و تعقیب قرار گرفت چنا نچه خود آن رهبر درخا طرا تش میگو ید « روزی سیگا رروشنی را روی صورتم خاموش کرد ند به امید ا ینکه یک آخ بگو یم ولی برخلاف انتظارآنها  تا آخر، چشم در چشم آ نها دوخته وسا کت وصبو رما ند م تا شخصیت یک طلبه افغا نی را خرد نتوا نند ! این قضیه نشا ن دهنده صبر، شکیبا یی وا ستقا مت مزاری ا ست شهید مزاری بعد ازچهار ماه شکنجه ا ززند ا ن رها یی یا فت وبا بد ن مجروح ولبا س پا ره پا ره وارد کا بل شد.

 

  ویژگیهای شهید عبدالعلی مزاری                         

1. تقوای الهی ایشان هم تقوای فردی داشت وهم تقوای سیاسی بطورنمونه کسی اندوخته مالی وپولی درهیچ منبع وبا نکی بنام اوسراغ ندارد وهمچنا ن درعرصه سیا ست تما م حرکا ت وسکنا ت شهید مزاری برمبنا ی اصل مردم سالاری ، وحد ت ملی ، عدا لت ا جتما عی وعد م تقد م منا فع شخصی برمنا فع ملی وعمومی استوار بود شهید مزاری یگ انه مدا فع حقوق مردم بود چنا نچه این قضیه در صحبتها ی آن رهبر شهید درتا ریخ 15 جدی 1371 بصرا حت بیا ن شده است « بلی من ا فتخا ر دا رم که با شما تعهد کرده ا م که حق شما را می خوا هم و تعهد کرده ا م که در را بطه به حقوق سیا سی ومذ هبی شما مرد م هیچ و قت وارد معا مله نشوم وخیا نت نکنم » ونیزدرآ خر ین سخنرا نی خو د ش ، به مرد م بیا ن کرد :« حا ضر م د ر کنا ر شما خو نم ر یخته شود ولی هیچگا ه د ست ا زخوا ستن حقو ق شما بر نخوا هم  د ا شت » .

  2. شجاعت ؛ شهید مزاری در شجا عت و جوا ن مرد ی خود ش کم نظیر بو د آ ن رهبر فرزا نه سه سال همچو ن نگین درحلقه کوه ها آی تش فشا ن کا بل زیر با رش ملیون ها گلو له خفیف و ثقیل ا یستا د و یک کلا م  به عقب بر نگشت و یک گا م به نقص و حد ت ملی برندا شت و یک پیا م به نفع خود وضر رد یگرا ن صا در نکرد وهمیشه فریا د عدا لت خواهی صدا قت طلبی واخو ت وحد ت ملی را سرمیدا د  ا زآ نجا ی که مزاری خود ش را و قف آ رما نها ی ملی کرد مرد مش نیز با  تما م وجو دا زمزاری حما یت کرد و تما م جا ن و جوا نا ن شا ن  را همراه با مزا ری در راه خدا تقد یم کرد بعد از شها د ت مزاری مرد م جنا زه پا ک ا و را ا زغز نی تا  بهسود، با میا ن و یکا و لنگ صد ها کیلومتر با پا ی پیا ده به دو شها ی شا ن حمل کرد ند و بالاخر ه به  بلخ  ا نتقا ل داد ند وسرا نجا م بعد ا زچها رده روز ازشها د ت آ ن رهبر محبو ب ، با د نیا یی ازا شک و ا ند وه د رشهر مزار شریف آغشته با عطرخو ن و شکفته در ستا ره ها ی ز خم  با سینه ا ی مملوء ا ز حق خواهی وعدا لت طلبی با ر نجها وغمها ی نا شی از تضییع  حقو ق مرد مش درسینه چا ک و طن و میهن محبو بش د فن شد  تا در خا ک که برا ی رها یی و ا ستقلا ل و پیا ده شد ن عدا لت در آ ن ز حما ت فراوا ن متحمل شد ، تجز یه شود و با سبزه و گیا ه د رآمیز د سر خگلی شود و بها رذ هن وز ند گی مرد م  و وطن عزیز ش را  ا زعطر عشق ، از شعر غرور و ا زشکوه آ زاد ی سرشا رکند آ ره خد ما ت ملی وعدا لت طلبی وا خوت خواهی مزاری با عث شد که د رقا مو س عا شقا ن وا ژه « مزاری » متراد ف شود با کلمه عشق وعشق هما ن ستا ره ای ا ست که آ سما ن با  آ ن عظمت شگرف که دا رد، تا ب شعله ا ش را نیا ورد بیسیا ر به سمع قلم  دا د زدم  که ا زشجا عتها ، ر شا دتها و عدا لت خواهی ها ی مزاری برا یم چیزی بنو یس درجوا بم گفت بگذ ار به کو چکی خود و بزر گی مزا ری و آرما نها واهدا ف مقد س مزاری اعترا ف کنم .

 

این شمع عدالت خواه ، چه می خواست ؟

    روشن است هرکسی که صدا بلند میکند حتما خواسته ها ی دارد خصوصا کسی که حا ضر شو د جا ن را در طبق فنا و نا بود ی بگذ ا رد و حا ضر شود تما م شکنجه ها را بجا ن بخرد اما ا زخوا سته ها ی بر حق  خود ، د ست بر ند ا رد  جد یت تا به ا ین حد نشا ن د هند ه ا ین ا ست که حتما خوا سته ها ، خواسته ها ی ارزشمندی است ؛ مزاری که حا ضر شد ، شد ید ترین شکنجه ها ی دورا ن را تحمل کند برای چه بو د و چه خوا سته های داشت ؟

    مقاله هذا تلا ش میکند خوا سته ها ی اساسی شهید مزاری را بطورفهر ست وار به رشته تحریردر بیا ورد:

۱.    مبارزه با استبداد ؛

۲.    کوتا کردن دست اجانب وکشورهای خارجی ازافغا نستان وتلاش جهت کسب استقلال برای کشور؛

۳.     عدا لت اجتما عی ، برا دری و برا بری ملیتها ؛

۴.     مبا رزه با تحجر وا فرا طیت ؛

۵.     وحد ت ملی ؛ شهید مزاری در سخنرا نی خود درتا ریخ  18-1372  فرمو د « ما میگو ییم مر د م ا فغا نستا ن براد را ن یکد یگرا ند صد ها سا ل باهم براد روار ز ند گی کرده ا ند ، با ید برای تعیین سرنوشت سیا سی شا ن حق مسا وی دا شته با شند ا ین سخنها به معنا ی برادری ملیتها است نه به معهنا ی خصو مت  و د شمنی  آ نها »

۶.     ا ز بین بردا شتن  تبعیض قومی ، نژا د ی ،  سمتی ، حز بی  و....

 

  ا گرا ین خوا سته ها ی رهبر شهید درجا معه ا فغا نی تحقق پید ا میکرد وعملی می شد ، د یگر بد بختی ، فقر، جنگ ها ی دا خلی و تحمیلی ، تعببض ، حق کشی ها و... دا منگیر مر د م ا فغا نستا ن نمی شد  شمع عدالت خواه و وحد ت  طلب کشورما شهید عبد العلی مزاری برای عملی شد ن ا ین آ رما نها ی خرد مند ا نه پا فشا ری زیا د میکرد ا ما صد حیف که دشمنا ن وحد ت ، عدا لت ، برابری وبرادری ، صلح ، آ با دی افغا نستان ، این شمع پر فروغ را خا موش کرد ند.

 

چون تورفتی باغ وگل بربا د رفت

با غبا ن ، آ ب ر خ  شمشا د ر فت

 

 چون تورفتی سروها بی سرشد ند

غنچه ها د رموج خون پر پر شد ند

 

پا نزدهمین سالگرد شهید وحد ت ملی استا د عبدالعلی مزاری(ه ) برهمه عدا لت خوا ها ن مخصو صا  برای ملت غیور وشهید پرور ا فغا نستان تسلیت با د .

 

                        روحش شاد ویادش گرامی با د

 

ترتیب دهنده : جان محمد بیا نی شیخمیرانی ، محصل سال سوم دانشکده حقوق

 

 

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در جمعه بیست و یکم اسفند 1388 و ساعت 5:39 بعد از ظهر |

یک ابرازتا سف ، خونبهای ده ها افراد ملکی

 

  درطول تاریخ افغا نستا ن بشترین آسیب به ملت ومردم افغا نستان رسیده ؛ افغا نستا ن دارای هر نوع نظا م سیا سی ودارای هر رهبر وزما مداری که بوده با زهم مرد م قربا نی سیا ست های غیرعا قلا نه و شخص محورانه ( نه ملت محورانه ) بوده است .

      با بر چیده شد ن نظام سیا سی طا لبا نی وزمزمه شد ن نظا م دموکراسی، مردم افغا نستا ن امید وا ر شد ند که شا ید بعد ا زین تا ریخ ، به حقوق آ نها احترا م گذ ا شته شود ا ما ا زآ غا ز حکومت انتقا لی تا به حا ل این ا مید واری های مرد م کم کم به یا س ونا ا مید ی مبد ل میگردد چون مرد م مشا هده کرد ند که نه تنها دولت نتوا نسته ا ست مدا فع و احترام گزار به حقوق آنها با شد بلکه درموارد زیاد ی با عث تضییع حقوق آ نها شده است ؛ همه با ور دارند که اسا سی ترین وبالا ترین حق ا نسا نی ، حق حیا ت است وهمه روزه می بینیم که ده ها شهروند ا فغا نی به ا ثر حملا ت ، بمبا را نها ووتیرا ند ا ز یها ی نیروهای دا خلی وخا رجی قربا نی میگرد ند و این باعث نفرت وا نزجا رمردم ازنیروها ی داخلی وخا رجی شده ا ست ومردم دراین مورد ذی حق ا ند زیرا این نیروها به بها نه دفا ع ازحقوق مرد م ، با رها باعث ازبین بردن اساسی ترین حق مردم شده اند با وجود یکه با رها بین دولت افغا نستان وقوای خارجی موا فقت نا مه ا مضا شد که به حقو ق مرد م ملکی کما ل احترام گذ ا شته شود و نبا ید نیروها ی دا خلی و خا رجی با عث ا یجا د اختلال درزند گی شهروندا ن گرد ند، ا ما با زهم می بینیم که نه تنها به حقوق مرد م احترام گذ اشته نمی شود بلکه روز به روزبی احترامی وحتی ا زبین برد ن اسا سی ترین حق آن ها بیشترمیگرد د درشرایط فعلی افغا نستان ، اگرحملات انتحاری انجام می شود ازسوی دشمنان افغا نستان ویا حملا تی انجا م می شود ا زسوی دولت ونیروها ی خا رجی برای از بین  بردن دشمنا ن افغا نستان، درهردوصورت افراد غریبکا ر وملکی قربا نی میگرد ند ،وظیفه نیروهای داخلی ما است که که با طرح ریزی دقیق برای مبا رزه با دشمنا ن وبا انگیزه دفاع ازحقوق مردم جلونیروهای خا رجی را درقتل عام کردن مرد م بگیرند ولی متا سفا نه نیروهای داخلی ما نه تنها این جرأ ت و جسا رت را ند ارند که تصمیم گیرنده خود شا ن باشند ، بلکه همه روزه تما شا گرقتل عام شد ن ده ها مسلما ن ملکی افغانی است

    ازهمه درد آورتراین است که نه دولت افغا نستان ونه قوای خا رجی به خون ارزشمند ا نسان ها که دربینش اسلامی ما ارزش والای دارد وکسی که بنا حق خو ن یک ا نسان را بریزد بمنزله این است که خون تمام انسا نها را ریخته با شد ، توجه ند ارند زیرا اگرتوجه مید ا شت، تد ا بیر جد ی برای نجا ت مرد م ازقتل وقتال ا تخا ذ می نمود ند که تا بحال یک تد بیر دقیق ، جدی وبه مصلحت مردم ملکی اتخا ذ نشده گرچند درا ین مورد سروصداها ی زیا دی شده وصحبتهای زیادی شد ه بازهم می بینیم که همه روزه ده ها فرد ملکی کشته می شوند ونیروهای خارجی که عا مل این کا را ند، فقط  یک ابرازتا سف واعلا م اشتباه ، به با زما ند گاه شهد ا، خونبها میدهند آیا فقط یک ابرازتا سف می توا ند خونبها شود ؟ وآ یا یک اعلام اشتباه درکشتن آن عزیزان، می تواند تسلی بخش خاطربا زما ندگا ن آنها شود ؟ وآیا یک تسلیت گفتن به مردم افغا نستان و خوانواد ها ی شهد ا می تواند جبران گرخون ارزشمند یک شهید گردد ؟ درحالیکه کسی که خون یک انسان را بریزد مثل این است که خون همه ا نسا ن ها را ریخته با شد .

   درد دلها ی که بیا ن شد خواب خیال نیست بلکه دردهای است که همه ما احسا س کرده ایم وبا چشم خود دیده وبا گوشهای خود شنیده ا یم که همه روزبا حملات ، ما ین گزاری ها وا نتحا ری های که دشمنا ن افغا نستا ن وهمچنا ن حملا تی که  نیروها ی دولتی با همکا ری نا تو انجا م میدهند ، به عمرده ها افراد ملکی خا تمه می د هد وده ها خوانواده را به سو گ می نشا ند ما به آنها اظها رمید اریم که ای عزیزا ن ، ما نیزبا شما هم نوا وهم عزا هستیم و به حد تو ان خو د بگو ش جا معه جها نی ودولت افغا نستا ن ــ گرچا صدای ما را نمی شنود ــ  فریا دمیزنیم که آی جامعه جها نی ودولت ا فغا نستا ن، راه حل بحران ا فغا نستان فقط کشتن افراد ملکی است ؟ اگریک راه منطقی که مردم را ازهلا کت نجا ت دهد ا تخاذ نگرد د ، مرد م کجا شود وکجا رود ؟

به خا رج رود ؟ آیا مها جرت بس نیست ؟ آ یا کشورهای خا رجی د یگرمها جرین ا فغا نی را

می پذ یرد؟ ویا مردم درکشورخود با قی بما ند ؟ اگردر کشورخود با قی بما نند با ید دربین دو طرف  لگد رامتحمل شوند چون اگرحمله انتحا ری بمب گذ اری ویا تیرا ند ازی ا زسوی دشمنا ن دولت انجام می شود سیا ستمدار وصا حب منصب کشته نمی شوند وهمه مردم ملکی کشته می شوند وازطرف دیگرا گردو لت با همکا ران خا رجی خود برای ازبین برد ن د شمنا ن حملا تی انجام مید هد با زهم قربا نی این حملا ت مرد م ملکی ا ند حملا تی که درهلمند راه اندا زی شد جا ن ده ها فرد ملکی را گر فت و نیزبیش از بیست نفرازمردم ملکی دایکندی واروزگا ن یک روز قبل توسط نیروها ی خا رجی به شها د ت رسید ند

   پس مردم ملکی ا فغانستا ن نه درخا رج جاه دارند ونه درداخل وا زطرف دولت افغا نستان وهمکاران خارجی اش ونیزازطرف دشمنا ن دولت افغا نستا ن قبرستا ن ها بعنوان جاه برای مردم منظورشده است پس می توان گفت که دولت وشورشیان دارای هد ف مشترک است وآن عبارتست از ازبین بردن مردم ملکی ا فغانستان پس با ید دولت با شورشیان متحد شود وهردوبه قتل افراد ملکی بپردازدوا فراد ملکی ا فغا نستان را به جا یگاه که منظورکرده اند ، بفرستند .

 

نویسنده : جان محمد بیانی شیخمیرانی

محصل سال سوم دانشکده حقوق

Janm.bayani@yahoo.com

این مقاله را دروب سایت دیدگاه نیزدیده می توانید

www.didgah2010.com

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در پنجشنبه ششم اسفند 1388 و ساعت 4:39 بعد از ظهر |

حقوق مادر ازمنظر قرآن ومعصومین  

   واژه مادر(امّ) که درلغت به معنا ی اصل ، ریشه واسا س ا ست ؛ هما نگونه که ظاهراً مفهو م ومعنا ی متعا لی دارد، اگرکسی به عظمت وشخصیت موجود ی که این کلمه را به خود ش اختصا ص داده پی ببرد، آنقد رفریفته ومجذ وب آن گرد د که اگردرطول عمرش درفضیلت وعظمت آن شعربسرا ید ود یوان های قطوری را تحت عنوا ن عظمت ، شخصیت ومقا م ما در به طبع ونشربسپارد وهمچنان کتا بها ی را پیرا مون شخصیت آ ن موجود به رشته تحریر دربیا ورد ، هرگزخسته نشود وبا زبگو ید ا گرخدا یم به من عمرمجد د مید ا د با زبه بیا ن گوشه های ازفضا یل ما درمی پردا ختم .

       البته با ید خا طرنشا ن سا خت که ازبین ا د یان ومکا تب ، یگا نه د ین ومکتبی که مقا م ما دررا خیلی برجسته نمود ه و برای آ ن شخصیت متعا لی قا یل شد ه ا ست ا سلام عزیزا ست ؛ درکتب اسلامی اززبان پیشوا یا ن د ینی مسلما نا ن درفضل وعظمت ما درجملا تی واردشد ه که اولا درکتب بقیه ا د یان ومکا تب همچو جملا تی د یده نشده وثا نیا حتی صدورهمچوجملا تی ازبشرعا دی نا ممکن است ، بعنوان نمونه پیا مبر(ص) ا سلام  جمله «الجَنة تَحت اَقدامِ الامهات » را دربیا ن فضیلت ما در داردکه اگر دانشمند ی بخواهد ا ین جمله پیا مبر(ص) را محورقرارداد ه ودر حول شخصیت ما درسخن ایرا د کند ، می توا ند با تجزیه وتحلیل این جمله زیبا ، صفحا تی وحتی کتا بی را درفضا یل ما در بنویسد مخصوصا با در نظر دا شت شرایط زما نی صدورا ین حد یث ، درشرایطی که مردم جاهل عرب ما دران ود ختران معصوم که درحقیقت ما دران آ یند ه بود ند، زند ه به گور میکرد ند ودرشرایطی که پد ران ازتولد دختردرمنزل شا ن به شد ت رنج می برد ند پیا مبر(ص) جمله زیبا ی فوق را درفضیلت ومقا م ما در، بیا ن فرمود.

     بدون شک مکتبی که برای موجود ی بنا م ما در، به این حد ارزش ، مقا م وعظمت قا یل است ، تبعا حقوقی ارزنده ای را نیزبرای آن قا یل خواهد بود ؛ اگربا چشم حقیقت بین به آموزه ها ی اسلامی توجه نما ییم ، درمی یا بیم که اسلام دررعایت حقوق وقا یل شد ن حقوق برای آن موجود نا زنین ، نیز پیشگا م و از بقیه مکا تب وا د یان متما یزا ست ؛ بعنوان نمونه دربزرگترین قا نون اساسی زند گی بشر( قرآن شریف ) حتی « اُف » گفتن که یک کلمه کو چک ا ست، درمقا بل وا لد ین خصوصا ما درجوا زند ارد وشخص متخلف درحقیقت نقص حقوق ما درکرده است .

    نوشته هذ ا تصمیم دارد حقوق آن موجود با عظمت را ، ازد ید گا ه قرآن ومعصومین بررسی کند.

      یکی ا زحقوق ارزند ه ما در اطا عت ازا وا ست تا سرحد ی که منا فا ت با د ستورات و ارزشها ی  د ینی ند ا شته با شد ؛ مطلب هذا را مستند می سا زیم به حد یث ز یبا یی که ا زپیا مبراسلا م نقل شده است «... ووا لد یک فا طعهما وبرّ هما حیین کا نا ا ومیّتین وان اَمرا ک اَن تُخرج مِن اهلک وما لک فا فعل فانّ ذالک من الایمان »(بحارالانوار،جلد77 ، ص144) یعنی ازپد روما درت اطا عت کن وبه آ نا ن خوبی کن ، زند ه با شند یا مرد ه وا گرترا امر نمو د ند که ازخا نوا ده ا ت وثروتت خا رج شوی ، آ نرا ا نجا م بد ه ، بد رستی که ا ین رفتا ر ازنشا نه ها ی ا یما ن است .

   می توان گفت که عمد ه واسا سی ترین حق وا لد ین بخصوص ما در، هما ن اطاعت بی دریغا نه از اوامر ونواهی آ نها است ، اگرکسی به ا ین حق ا رزشمند وا لد ین بخصوص ما درتوجه نکند، عاق والد ین گرد یده وبراسا س فرما ئش اما م صا دق(ع) عقوق والد ین ازجمله گناها ن کبیره است (بحارالانوارجــ 74 صــ74 ) زیرا زحما تی را که وا لد ین بخصوص ما درمتحمل می شود دردوره ها ی مختلف با رداری، شیرخوارگی وحتی دوره جوانی که اما م سجا د(ع) به زیبا ترین وجه آ نها را بیا ن فرموده وذ یلا به برخی ازجملا ت اما م اشا ره خواهد شد، عقل سلیم را به ا ین وا میدارد که درهمه امورا طاعت بردار وا لد ین به خصوص ما در با شد وبه آ نها نیکی نما ید ؛ البته به ما دران نها یت گرامی با ید بشا رت داد که هما نگونه ا سلام درمقا بل ا ین زحما ت شما ا طاعت فرزندا ن را واجب کرده است ، براسا س فرما ئش امام صادق « بلی اذا حَمَلَتِ المرأةُ کانَت بمَنزَلةِ الصائمِ المُجاهِدِبِنَفسِه وماله فی سَبِیل اللهِ »(وسا یل الشیعه،ج 15 ص175) ، پا دا ش د یگری را نیزمنظورنموده وآ ن عبا رتست ازا ینکه زن درهنگا م با رداری، ولو اینکه زحما ت طا قت فرسا متقبل می شود ولی ا ین ما دربا ید بدا ند که زحما ت او، پا داش روزه داری که با جان ومالش در راه خدا جها د می نما ید، دارد.

   برشمردن حقوق ما درکا ربس دشواروبلکه نا ممکن ا ست ولی ازبا ب ا ینکه آب دریا را اگرنتوان کشید هم بقد ر تشنگی با ید چشید مقا له هذ ا تلا ش میکند ، اسا سی ترین حقوق ما در را با ا ستفا ده ا ز آیا ت حیا ت بخش قرآن عظیم الشأ ن وسخنا ن گهربا ر به ما رسید ه ا ز پیشوا یا ن د ینی ، به شما رش  بگیرد:

1ـ دانستن زحمات که ما در، دربزرگ کردن فرزندان متقبل می شود ؛ اما م سجاد (ع) میفرما ید: حق ما درت آ نست که بدا نی اوتورا چنان برداشته { ودررحم خویش نگهد اشته وپرورش داده } که کسی دیگری را بدان گونه برنگیرد، وازمیوه دل خود تراچنا ن تغذ یه نموده که هیچ کس دیگری را آن گونه طعا م ند هد  وبدا نی که ترا با گوش وچشم ود ست وپا ی وپست وتما م اعضاء وجوارحش ( با تمام وجود ) نگهداری کرده ونگهداری را با خوش رویی ود لشا دی همراه سا خته وهرنا گواری ودرد وسختی ونگرانیِ دوران بارداری را تحمّل کرده ود ست تعدّ ّی آفات وبلا یا را ازتو دورسا خته وترا برزمین نها ده (بد نیا آورده) وخوشنود بوده که توسیربا شی واوخود ش گرسنه ما نَد وحا ضربود که تو مّلبس با شی واوبرهنه با شد  و تورا سیراب سازد وخودش تشنه با شد وتورا درسا یه قرار د هد وخود ش زیرآ فتاب بسربرد وبا بیچارگی خود، تورا نعمت دهد وبا بیخوا بی خود، به تولذ ت خواب را چشا ند وشکمش ظرف وجود توبوده ودامنش، پرورشگاه توو پستا نش چشمه ء نوش تو وجا نش نگهدارت بوده است وسرما وگرما ی دنیا را برای تووبه خا طر توچشیده است پس برای قدرشنا سی ازاین همه ایثا ر وازخود گذ شتگی اورا سپا س گزا ربا ش وجزبا یا ری وتو فیق خدا وند نخواهی توا نست ا ین همه قدردانی کنی .(دکترعلی شیروانی،ترجمه رساله حقوق امام سجاد(ع) ص48) اما م سجا د زحمات ما دررا برشمرده ودرپا یا ن فرموده سپا س گزاری در مقا بل این زحما ت فراوان، جزبا توفیق ویا ری خد اوند امکا ن پذ یرنیست وبه خا طرهمین زحما ت است که خداوند بعد ازشکرگزاری برای خود ش سپا س گزاری برای پدروما در را مطرح میکند (سوره لقمان آیه 14).

2ـ نیکی واحسان

   خداوند درقرآن عظیم الشأ ن می فرما ید «وقَضَی رَبّک اَلا تعبدوا الاایا ه وبا لوالد ین احسا نا » یعنی پروردگارت حکم فرموده که جزاو را نپرستید وبه پد روما درنیکی کنید وهرگاه یکی ازآن دویا هردوآ نها نزد تو به سن پیری رسید ند، کمترین اها نتی به آنها روا مداروآن ها را ازخود مران وبزرگوارا نه به آ نها سخن بگو. احسان ونیکی به والد ین آ نقد راهمیت دارد که بعد ازعبا د ت وپرستشِ خدا وند وعد م شریک قایل شد ن برا ی او، فورا مساله ا حسان به وا لد ین مطرح شده .

3ـ قدرشناسی

     این مسا له درحقیقت برگشت میکند به اولین حقی که بیا ن گرد ید که عبا رت بود از درک و دانستن زحما تی که ما در متقبل میگرد د ،یعنی زحما ت ما در را اگر باچشم حقیقت بین تصورکرد یم ، آن زمان قدرشنا س هم هستیم والا قدرما درراهم نمی دا نیم خداوند متعا ل مسا له قدر شنا سی وسپا س گزاری از زحما ت وا لد ین را آ نقد رمهم دا نسته که دررد یف سپا س گزاری ازخود ش قراردا ده ا ست « اَن اشکر لی ولوا لدَ یک ) یعنی شکرمرا بجا آ ورکه خا لق ومنعم ا صلی توهستم وا ز پد روما د رت قد ردانی کن و سپا س گزاربا ش .

4ـ بد ست آ وردن رضا یت پد روما د ر

ا ویس قرنی ازجمله یا را ن پیا مبر صلی الله علیه و آله می‏ با شد که د ر زهد و تقوی به د رجا ت بلند ی نا ئل شد هنگامی که اویس در یمن بود، شتربا نی می‏ کرد و ما د ر پیری داشت که تحت تکفل او بود . او با ا ینکه علا قه شد ید ی به وجود گرامی رسول‏ الله صلی الله علیه و آ له داشت، هیچ‏ گا ه نتوا نست پیا مبر را ا ز نزد یک زیا رت کرده و به نظا ره آ ن سیما ی ملکوتی بنشیند . در یکی از روزها که اشتیا ق دیدار سرور کا ئنا ت در وجود ش به شد ت شعله‏ ور گرد ید، از ما درش اجا زه خوا ست تا به سرز مین حجا ز آمده و پیامبر صلی الله علیه و آله را زیا رت نما ید، ما درش به ا و گفت: پسرم ! به د ید ا ر آن حضرت برو و هرگا ه پیا مبر صلی الله علیه و آله در مد ینه نبود، بیش از نصف روز در آ نجا توقف نکن ! اویس با زحمت فراوان فا صله بین یمن و مد ینه را پیمود و به شهر پیا مبر صلی الله علیه و آله رسید ، اما با کمال تا سف شنید که: پیا مبر(ص) در شهر مد ینه حضور ندارد

چون بیش از نصف روز فرصت ند ا شت و به والا ترین هد ف خود که فیض حضور پیامبر(ص) آله بود، نا ئل نشد، به مسلما نا ن حا ضر در مد ینه اظها ر دا شت: سلام مرا به حضرتش برسا نید و بگو ئید که مردی به نا م ا ویس از یمن به زیا رت شما آمد ه بود و چون از ما درش اجا زه  توقف بیشتری ند ا شت، با کما ل نا راحتی به وطن خود مراجعت نمود.

بعد از مد تی، پیا مبر(ص) به خا نه با زگشت و فرمود: «تفوح روائح الجنة من قبل قرن، واشوقا ه الیک یا اویس القرنی، الا ومن لقیه فلیقرئه منی السلام » یعنی نسیم  بهشتی از سوی منطقه قرن می‏ وزد، آ ه ! چه قد ر به د ید ار تو مشتا قم، ای ا ویس قرنی ! ای مسلمانان ! هر کس او را د ید سلام مرا به او برسا ند.

    خوا ننده ی عزیز یگا نه عا مل که ا ویس قرنی را به با لا ترین قله سعا دت ، خوش بختی ورستگا ری رسا نید ه است که حتی شخصیت ما نند نبی اکرم آرزوی ملا قا ت وزیا رت او را میکند ، مسا له احترام به ما در، رعا یت حقوق ما در ، قد رشنا سی ما در، احسا ن ونیکی  به ما در، درک زحما ت که ما در متحمل شد ه و بد ست آوردن رضا یت ما درا ست .

    پس بیا یید ا ی عزیزا ن مخصوصا جوا نان عزیز، کما ل احترام ، حق شنا سی ، قدر شنا سی ، نها یت احسا ن ونیکی را به سا حت مقد س ما دران عزیزخود دا شته با شیم زیرا که کسب رضا ی خداوند درگرو رضا یت ما درا ن ا ست وبا ید با درک زحما ت ما در، رضا یت او را بد ست آ ورد.

   البته با ید خا طر نشا ن کرد که کسب رضا یت پدران وما دران ، احترام به آ نها  وخد متگزاری به آنها  منحصربه زما ن حیا ت آ نها نیست بلکه آ نها ی که پدر ومادرشا ن ا زدنیا رفته اند، نیزمی توا نند خد مت گزا روا لد ین با شند ورضا یت آ نها را کسب کنند چند نمونه ا زخد ما تی که بعد فو ت وا لدین می توان انجام داد، اشا ره میکنم :

الف- زیا رت قبروا لد ین اخصا ما در : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: « من زارقبر وا لدَ یه او احدهما کل جمعة فقرأعند هما یس غفر الله له بعد د کل حرف منها » یعنی هر کس قبر پدر و ما درش یا یکی از آ نها را در هر جمعه زیا رت کند و در کنا ر مزار آ نا ن سوره یس بخوا ند، در مقا بل هر حرفی که از این سوره می‏ خواند ، خدا وند آمرزشی نصیب او می‏ فرما ید.

ب- قرا ئت قرآن : اما م صا دق علیه السلام به فرزندا ن صالح توصیه فرمود که : « قرائة ا لقرآ ن فی المُصحفِ تخفّفُ العذابَ عَنِ الوالدَ ین ولو کا نا کا فرَین » یعنی قرائت قرآن از روی مصحف، از عذاب پدر و مادر می‏ کاهد ، گرچه آ نا ن کا فر با شند.

ج- انجام اعما ل نیک به نیت وا لد ین بویژه ما در: یا مبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «سَیّدُ الاَبرَارِ یَومَ القیامَةِ رَجُلٌ بَرّ والدَ یهِ بَعد مَوتِهما »  سرآمد و سرور ابرار در روز قیامت کسی است که بعد از مرگ پدر و ما درش برای ایشا ن احسا ن و نیکی کند.

پا یان

خدایا به ما توفیق درک عظمت ، احترام ، کسب رضا یت وا لد ین بخصوص ما دروتوفیق خد مت گزاری به آنها رامرحمت فرما

جان محمد بیانی شیخمیرانی

محصل سا ل دوم دا نشکده حقوق

ویکی ازطلاب حوزه علمیه کا بل

این مقا له را دروبلا گ بند ه ونیز دروب سا یت د ید گا ه که آ درسها ذیلا خد مت تقد یم میگرد د، دیده می توانید:

Jan-mohammad.blogfa.com

www.didgah2010.com

دوستا ن عزیزازانتقا دات عا لمانه واعترا ضا ت صمیما نه وازپشنها دات سا زنده تان ما را بهره مند سازید

Janm.bayani@yahoo.com

Janm.bayani@gmail.com

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در یکشنبه دوم اسفند 1388 و ساعت 2:54 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

منطقه مجاوریانظارت

    منطقه مجاور یانظارت قسمتی از آبی است که درمجاورت دریای سرزمینی کشورساحلی قرار دارد وکشور ساحلی حق اعمال برخی صلاحیتها وانجام نظارتها را درآن ، دارا می باشد.

   اولین بار پروفسورژیدل نظریه منطقه مجاور یانظارت را، درفاصله دوجنگ جهانی مطرح کرد و این موضوع  درکنفرانس تدوین حقوق بین الملل لاهه در1930 مطرح شدولی توافقی بد نبال نداشت ولی درکنفرانس 1958 ژنو این منطقه مورپذیرش وشناسایی قرارگرفت وکنفرانس 1982 حقوق دریا ها نیزوجود منطقه نظارت را تایید کرد  ولی نکته قابل توجه این است که کنوانسیون 1958 ژنو این منطقه را قسمتی از دریای آذاد به

حسا ب آورده است درحالیکه کنوانسیون 1982 آن منطقه را منطقه مستقل میداند که نظام حقوقی خاص به خود را دارد.

  به موجب ماده 24 عهد نامه دریای سرزمینی ومنطقه مجاور، کشورساحلی میتواند درمنطقه ای از دریای آزاد مجاور دریای سرزمینی خود نظارت لازم را برای هدفهای زیرمعمول دارد:

1ـ جلو گیری ازنقض قوانین ومقررات گمرکی ، مالی ،بهداشتی ومهاجرتی کشورساحلی درقلمرو زمینی یا در دریای سرزمینی خود ؛

2ـ مجا زات کسا نیکه این قوانین ومقررات را در قلمرو زمینی یا در دریای سرزمینی کشورساحلی نقض کرده باشند؛

تفاوت دریای سرزمین با منطقه مجاور

  دریای سرزمینی بامنطقه مجاور یانظارت دارای دوفرق عمده واساسی می باشد:

الف ـ دریای سرزمینی جزء قلمروکشورساحلی است اما منطقه مجاوریا نظارت چه ازلحاظ طبیعی وچه ازلحاظ حقوقی، جزء منطقه انحصاری اقتصادی ویا جزء دریای آزاد است ؛

ب ـ کشورساحلی در دریای سرزمینی دارای  صلاحیت وحاکمیت تا م است ولی درمنطقه مجاور یا نظارت فقط ازیک سلسله صلاحیتهای محدود ، جزئی وخاص برخور داراست .

پهنای منطقه نظارت :

براساس کنوانسیون 1958 ژنو حد اکثرعرض منطقه نظارت 12 مایل دریایی ازخط مبداء دریای سرزمینی بود ولی کنوانسیون 1982 حقوق دریا ها این محدوده را 24 مایل (دوازده مایل بعد ازخط انتهایی دریا ی سرزمینی) تعیین کرد.

   درصورتیکه سواحل دوکشور مجاوریا مقابل یکدیگر باشند ، هیچ یکی از دوکشورحق ندارد منطقه نظارت خویش را فراتر ازخط منصفی که ازخطوط مبداء دوکشورشروع شده ودریا را بین دوکشورنصف میکند ،تعیین کند مگر اینکه توافقی برخلاف آن انجام شده باشد.

  صلاحیتهای کشورساحلی برمنطقه مجاورعبارتنداز: صلاحیت امنیتی ، پولیسی ، مالیاتی ومالی ، مها جرتی ، بهداشتی وزیست محیطی .

     درکنوانسیون 1982 حقوق دریا ها ، حق کشورساحلی برتجارت اشیا ء تا ریخی وبا ستا نی دراین منطقه بر صلاحیتهای کشورساحلی افزوده شده است .

منطقه انحصاری اقتصادی

    تعریف : منطقه انحصاری اقتصادی منطقه ای است که درمجاورت دریای سرزمینی قرار دارد( طبق این تعریف منطقه انحصاری اقتصادی شامل منطقه نظارت نیزمی شود)و منطقه انحصاری اقتصادی یک منطقه جدا ومستقل ازدریای سرزمینی ودریای آزاد بوده ودارای نظام حقوقی خاص می باشد.

  حقوق وتکالیف کشورساحلی درمنطقه انحصاری اقتصادی :

1ـ حقوق حاکمه درزمینه اکتشاف ، بهره برداری ، حفاظت واداره منابع طبیعی زنده ویا غیرزنده دریایی ، بستردریا وآبهای فوقانی آن ؛

2ـ حقوق حاکمه درمورد انجام سایر فعالیتهای اقتصادی برای استفاده انرژی ازباد ، آب ، جزر ومد و...دراین منطقه ؛

3ـ صلاحیت احداث وبهره برداری ازجزایر مصنوعی ، تا سیسات وسا ختمان ها ؛

4ـ صلاحیت انجام تحقیقات علمی دریایی ؛

5ـ صلاحیت حفظ ونگهداری محیط دریایی ومبارزه با آلودگی محیط زیست  ؛

6ـ رعایت حقوق کشورهای ثالث براساس مقررات بین المللی ؛

7ـ صلا حیت تعیین منطقه ا منیت که حد اکثرآن  500 مترمی باشد جهت تا مین امنیت کشتی رانی ، جزایر مصنوعی وتا سیسا ت موجود دراین منطقه .

      حقوق والزامات سایر کشورها:

      کلیه کشورها اعم ازکشورهای ساحلی وکشورهای بدون ساحل ، دارای حقوق وتکالیف ذیل می باشد:

1ـ آزادی کشتی رانی با توجه به مقررات مربوط به کشتی رانی در دریای آزاد ، مقررات کشورساحلی درمورد کنترول آلودگی ومحدود یت های ایجا د شده براثر تاسیسا ت کشور ساحلی ؛

2ـ آزادی پرواز با توجه به منا فع سایر کشورها ، مقررات ایکا ئو، مقررات کشورساحلی درمورد ریختن زباله به دریا ومحدود یتهای ایجا د شده براثرتا سیسات کشور ساحلی ؛

3ـ ازادی قراردادن کابلها ولوله های زیر دریایی باکسب رضایت کشور ساحلی درمورد مسیر لوله ها ؛

4ـ آزادی صید برای کشورهای بدون ساحل یا کشورهای فقیر فقط در موارد که کشور ساحلی قا درنیست به تنها یی میزان مجاز صید را انجام دهد.

فلات قاره

      ازلحاظ جغرافیایی به ادامه خشکی در دریا فلات قاره گفته می شود ولی ازدیدگاه حقوقی فلات قاره، حوزه وسیعتری رادربرمی گیرد؛ براساس کنوانسیون 1958 دریای سرزمینی ، فلات قاره یعنی بستروزیر بسترمجاور سواحل واقع درخارج ازدریای سرزمینی تاعمق 200 متر یا ماورای آن تا جای که آبهای فوقانی آن امکان بهره براداری ازمنابع طبیعی رابدهد.

   براساس کنوانسیون  1982، فلات قاره چنین تعریف شده است : بستر وزیر بسترمناطق دریایی واقع درخارج ازدریایی سرزمینی ودرامتداد سرزمین خشکی تالبه خارجی حا شیه قاره، یا درصورتیکه لبه خاجی حاشیه قاره 200 مایل دریایی امتداد نداشته باشد تا فاصله 200 ما یل دریایی ازخط مبداء دریایی سرزمینی، فلات قاره گفته می شود. اگرلبه خارجی حاشیه قاره بیش از200 مایل امتداد داشته باشد، نباید محدوده فلات قاره، ازفاصله 350 مایل دریایی ازخطوط مبداء فراتر رود ویا ازفاصله 100 مایل بعدازمحلی که 250 مترعمق دارد،بیشترشود.

      درعهد نامه 1958 ژنو فلات قاره بگونه متفا وتی تعریف شده است که به تفاوت عمده این تعریف با تعریف کنوانسیون 1982 اشاره مختصری خواهد شد: دراین تعریف حد بیرونی فلات قاره تاعمق 200 متریا فرا ترازاین حد، تاجای که عمق آبها ی فوقانی، امکان بهره برداری ازمنابع طبیعی مناطق مذبور را میدهد، تعیین شده است اولین بار ادعای بهره برداری کشورها ازفلات قاره توسط (ترومن) رئس جمهوروقت ایالت متحده امریکا اعلام شد طی این اعلامیه در 1954 بهره برداری ازمنابع طبیعی کف زیرکف فلات قاره واقع درزیر آبهای آزاد مجاور سواحل ایالات متحده را درا نحصار این کشورتا بع قوانین ومقررات ونظارت آن کشوراعلام کرد وبقیه کشورها نیزازاین اعلامیه پیروی کردند.

تحدید حدود فلات قاره

  یکی ازمسایل اختلافی میان کشورها، تحدید حدود فلات قاره است ولی سا ده ترین، اساسی ترین ومعمولی ترین روش تحدید حدود فلات قاره، استفا ده ازخط منصف برای کشورهای مجاور ومقابل دریا ها است که درماده شش عهد نامه فلات قاره، بیان شده است ولی دربعض مواردممکن است شکل طبیعی سرزمین اصلی طوری باشد که استفاده ازخط منصف وترسیم آن باعث ایجاد بی عدالتی شود.

حقوق والزامات کشورها درفلات قاره :

الف ـ حقوق وتکالیف کشورساحلی

   کشورساحلی درفلات قاره درمحدوده 200 ما یلی دارای حقوق والزامات ذیل می باشد :

1ـ برخورداری ازحقوق حاکمه(حق ذاتی) نسبت به کلیه منابع طبیعی این منطقه ( منا بع طبیعی شا مل منابع معدنی وسا یرمنا بع غیرزنده ومنابع زنده که درمرحله صید در زیر دریا  بی حرکت هستند ویا درتماس بابستر حرکت میکنند مانند صد فها؛

2ـ حق ا یجا د جزایر مصنوعی وبناها وکنترول آنها وهمچنین ا یجا د منطقه امنیت به شعاع 500 مترمربع  در اطراف تا سیسات مذکور به شرطیکه در ازادی کشتیرانی اختلال ایجاد ننماید؛

3ـ تکلیف حفظ محیط دریایی ، ازآلودگی ؛

4ـ رعایت حقوق وآزادی های سا یرکشورها یا جلوگیری ازاعمال این حقوق بصورت قا نونی ؛

5ـ حق بهره برداری ازفلا ت قا ره به شیوه حفردا لا نهای زیرزمینی .

حقوق وتکالیف کشورهای دیگر، درفلات قاره

1ـ آزادی کشتیرانی ؛

2ـ ازا دی قراردادن کابلها ولوله ها ی زیردریایی ( کشورساحلی حق تعیین مسیرخطوط لوله ها را درزیر دریا، دارا می باشد)؛

3ـ آزادی پرواز؛

4ـ تکلیف رعا یت حقوق وآزاد یهای کشورسا حلی؛

5ـ عدم انجام اعمال غیرمجاز برضد امنیت سکوهای ثا بت درفلات قاره .

تفاوتهای حقوقی فلات قاره ومنطقه انحصاری اقتصادی

1ـ صیدماهی درفلات قاره ، جزء صلاحیتهای انحصاری کشورساحلی نیست ولی درمنطقه انحصاری اقتصادی حق انحصاری کشورساحلی است (کشورهای بدون ساحل وفقیر فقط درصورت که کشورساحلی قادرنباشدمیزان مجازصید را انجام دهد، حق صید دارند)؛

2ـ حقوق کشورساحلی درفلات قاره، جزء حقوق حاکمه، انحصاری ، غیراعلامی وذاتی است ولی حقوق کشور ساحلی درمنطقه انحصاری اقتصادی اعلامی (نیازبه اعلام ندارد) است ؛

3ـ حداکثرمنطقه انحصاری اقتصادی 12 مایل دریایی است ولی عرض فلات قاره ممکن است بیشتراز200 مایل دریایی باشد؛

4ـ درمنطقه انحصاری اقتصادی،کشورساحلی مکلف به حفظ موجودات زنده به تنهایی یا با مشارکت سایرکشور ها می باشد درحالیکه درفلات قاره چنین تکلیفی ندارد .

تهیه کنند ه جا ن محمد بیا نی شیخمیرانی محصل سا ل سوم دانشکده حقوق .

 

+ نوشته شده توسط جان محمدبیانی در جمعه یازدهم دی 1388 و ساعت 4:13 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM